امروز: جمعه 13 شهريور 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 01 خرداد 1405 - 12:44
اختصاصی اتحاد خبر

اتحاد خبر - قدرت مظاهری : عرب‌نبود اما چون بخاطر کار پدرش توی کویت دنیا آمده‌بود، اسمش را گذاشته‌بودند ،،فاروق*،،. بعدها که پدرش از کویت برگشت به روستایمان و دیگر همینجا ماندگار شد، فاروق هم با اهالیِ آبادی قاطی‌شد و گرچه نمی‌توانست از ته‌لهجه‌ی عربی‌اش جدا شود، اما رنگ‌وبوی همه را گرفت...

« بوی‌خدا در مازِ پشتِ‌گمرک »

،،قدرت مظاهری،،
.....
عرب‌نبود اما چون بخاطر کار پدرش توی کویت دنیا آمده‌بود، اسمش را گذاشته‌بودند ،،فاروق*،،. بعدها که پدرش از کویت برگشت به روستایمان و دیگر همینجا ماندگار شد، فاروق هم با اهالیِ آبادی قاطی‌شد و گرچه نمی‌توانست از ته‌لهجه‌ی عربی‌اش جدا شود، اما رنگ‌وبوی همه را گرفت.

 

لکنتِ‌زبانِ ریز و ناپیدایی داشت که گویش‌اش را هنوز دلنشین‌تر می‌کرد:«بَ ... بَ ... بچه‌ها؛ بی ... بی ... بیاین یه جو ... جو ... جوکِ جدید دارُم!» ما ده‌دوازده‌ساله‌بودیم و فاروق، هجده‌نوزده‌ساله. از جوان‌های شیطانِ روستا بود که هرکاری می‌گفتی، از دستش برمی‌آمد. توی آن سن‌وسال، مثلِ عمویم که دوستِ بسیار نزدیکش بود، فاروق هم یک پایَش جبهه بود و یک‌پایش روستا. صبحِ یکی از روزهای شرجیِ تابستانِ شصت‌ودو که وانتِ پدرش را برداشته بود و با عمویم برای کاری که داشت، راهیِ بوشهر بودند، من هم همراهِ‌شان شدم. توی‌راه، فاروق آنقدر حرف‌های بامزه زد و جوک‌های خنده‌دار تعریف‌کرد که ماشین هم از شدتِ خنده دل‌پیچه گرفته‌بود و مارپیچ می‌رفت:«بِ ... بِ ... به بُو ... بُو ... بُوام گفتُم ئی ... ئی ... ئی‌باری که واگشتُم از جبهه، زَ ... زَ ... زن می‌خوام.

 

گُ ... گُ ... گفت گا ... گا ... گا نِخار، مُو ... مُو دِیه هیچ پیلی ندارُم و تا ... تا ... تازه می‌خوام ننه‌ات هم طِ ... طِ ... طلاق بِدُم!» بوشهر که رسیدیم، عمویم را برای انجامِ کارش به اداره‌ای رساندیم و خودم و فاروق، آواره‌ی کوچه‌های تنگ‌وباریکِ پشتِ گمرک شدیم. قرار بود نامه‌ای را که از جبهه آورده‌بود، به خانه‌ای در همان حوالی ببرد و تحویل دهد. کوچه‌ها، تنگ و خفه بودند و بوی سَهکِ ماهی می‌دادند.

 

فاروق پرسید:«گَ ... گَ ... گَرمته قدرت!؟» گفتم:«نه» گفت:«طا ... طا ... طاقت‌کنی، رسیدیم الآن» و از کوچه‌ی تنگی به کوچه‌ی تنگ‌تری پیچیدیم. فضای پشتِ گمرک مثلِ مازِ گیج‌کننده‌ای بود که توی کیهان‌بچه‌های آن‌روزها چاپ‌می‌شد و نَفَسَت بالا می‌آمد تا خرگوش‌اش را به هویج‌اش برسانی! انگار کوچه‌ها، هیچ سر و تهی نداشتند و همه‌شان با تونلِ دَرروی‌ کوچکی به هم وصل می‌شدند. فاروق پلاک‌های فلزیِ زنگ‌زده و‌ رنگ‌ورورفته‌ی بالای سردرِ خانه‌ها را نگاه‌می‌کرد و همینطور جلو می‌رفتیم. بوی غلیظِ قهوه و ماهی‌مُوتو توی هم پیچیده‌بودند و جوری‌بود که انگار به قهوه‌خانه‌ی ماهی‌مُوتوها وارد شده‌ای. سرانجام و پس از طیِ یک مسیرِ دَوَرانیِ نفسگیر، به مقصد رسیدیم. نامه را که به دستِ گیرنده رساند، از راهی که نمی‌دانستیم راهِ آمدنِ‌مان است یا نه، برگشتیم.

 

کوچه‌ها هنوز همان‌جور تنگ و باریک بودند اما بوی دیگری می‌دادند! جای قهوه‌خانه‌ی ماهی‌مُوتوها، انگار عطرفروشِ دوره‌گردی برای تبلیغِ عطرهایش، همه‌ی مسیرِ برگشتِ‌مان را عطرافشانی کرده‌بود! فاروق خندید:«کی ... کی .. کی رد شده از ... از .. از کوچه که عط ... عط ... عطرش بوی خُد ... خُد ... خُدا می‌ده!» و کمی‌جلوتر توی پیچِ تنگی ناگهان صاحبِ‌بو را دیدیم. دخترِ جوان و زیبایی به سن‌وسال فاروق که انگار تازه از بهشت، توی کوچه‌های پشتِ‌گمرک فرود آمده‌بود.

 

بوی‌عطری که فاروق فکر‌می‌کرد بوی عطر خداست، چنان دختر را احاطه کرده‌بود که هوش و حواسی برای آدم باقی‌نمی‌گذاشت. همینجور که از کنارش رد می‌شدیم، دختر، لبخندِ نَمَکینی به فاروق زد و شرمگینانه سرش را پایین‌انداخت. صدای تپشِ قلبِ فاروق آنقدر زیاد شده‌بود که من هم که با فاصله از او راه‌می‌رفتم، آن را می‌شنیدم! ده‌بیست قدمی که از دختر فاصله‌گرفتیم، فاروق ناگهان ایستاد:«یه ... یه ... یه‌دِقه وا ... وا ... وایسا قدرت» و تا من بخواهم متوجه بشوم چه‌کاری می‌خواهد بکند، با سرعت برگشت، خودش را به دختر رساند، او را مثل ساقه‌ی عَشَقه‌ای که دورِ بوته‌ی گلِ‌سرخی بپیچد، توی آغوش گرفت و چنان لب‌برلبِ او گذاشت که هر دو برای لحظاتی از هوش‌رفتند. آبشارِ موهای شبق‌رنگِ دختر از زیر چادرنمازِ گُل‌گُلی‌اش سرازیر شده‌ و تمامِ چهره‌ی فاروق را پوشانده‌بود. مثل فیلم‌های تورناتوره، زمان، توی کوچه‌ی تنگِ پشتِ‌گمرک متوقف شده‌بود و ثانیه‌ای پیش‌نمی‌رفت. به خودم که آمدم، دستم درونِ دستِ لرزان فاروق بود و صدایی که روی تصویرِ ناهمگونی از بُهتِ‌نگاه و لبخندِ رضایتِ همزمانِ ِدختر توی گوشم می‌پیچید:«بدو ... بدو ... بدو قدرت دَر بریم!» ...
فاروق، بعد‌ها توی جبهه موج‌انفجار خورد و دیگر هرگز آن روز، آن مازِ پیچ‌درپیچ و آن بوی خدایی را به‌خاطر نیاورد؛ من اما با هر شرجی و تابستانی، خاطره‌ی آن بوسه‌ی تکرارنشدنی، همراه با بوی همان‌عطر، هزاران‌بار با موسیقیِ فیلم‌ِ مَلِنا در ذهنم بازپخش می‌شود ...
* چون این‌قصه، روایتی واقعی‌است، برای حفظ حریم خصوصیِ قهرمانِ آن، از ذکرِ اسم واقعی، پرهیز شده‌است.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • «رآکتور»
  • استعدادیابی رایگان تیراندازی با کمان در بوشهر؛ نونهالان بوشهری در مسیر المپیاد استعدادهای برتر کشور
  • حمایت فروشگاه تفنگ ایران از تیم‌های تیراندازی دشتستان در لیگ استانی
  • بوشهر؛ پرچمدار تاریخی ایران در مصاف با استعمار
  • مهرانگیز: شهرداری‌های استان بوشهر به سامانه ثبت اسناد متصل شوند
  • رئیس کل دادگستری بوشهر: رسیدگی به مطالبات مردم در اولویت است
  • انتقاد از سکوت یونیسف در قبال جنایات علیه کودکان ایرانی
  • طعنه سنگین سرپرست پرسپولیس به مدیر استقلال: فتاحی بازی دیگری را دیده!
  • بوشهر؛ پرچمدار تاریخی ایران در مصاف با استعمار
  • مالکان و بنگاه‌های متخلف از سقف اجاره‌بها تا پنج برابر کمیسیون جریمه می‌شوند
  • چند اتفاق ویژه در هفته پنجم لیگ برتر؛ بالانشینان امتیاز از دست دادند
  • هدف قرار دادن غیر نظامیان مصداق جنایت جنگی است
  • رد ادعای مطرح‌شده درباره روابط ایران و چین
  • جعفریان: هند ظرفیت مهمی برای همکاری دارویی با ایران دارد
  • معاون استانداربوشهر:رئیسعلی دلواری سمبل اراده ایرانی برای عزت کشور است
  • تصاویر اتحاد خبر ازبهره‌برداری ۲ نیروگاه خورشیدی در دشتستان
  • پیام تبریک مدیرعامل شرکت پتروشیمی نوری به مناسبت هفته وحدت
  • پيام مديرعامل شركت مخازن سبز پتروشيمى عسلويه به مناسبت هفته وحدت
  • 🎥ویدیو/افتتاح و اجرای ۱۰۵طرح اقتصادی و عمرانی در شهرستان دیلم
  • تصاویر اتحاد خبر از بهره‌برداری از طرح تولید ریزجلبک اسپیرولینا در دشتستان
  • حذف گردنه حادثه خیز «نارمنج» دشتستان با حضور استاندار بوشهر
  • افتتاح ۱۴۰۰ پروژه عمرانی در بوشهر با حضور وبیناری رئیس‌جمهور؛ گامی برای امید و توسعه پایدار
  • مخزن 1000 مترمکعبی شهر کلمه دشتستان با حضور استاندار بوشهر به بهره‌برداری رسید
  • بهره‌برداری از طرح توسعه تولید جوجه مرغ آمین در دشتستان با حضور استاندار بوشهر / تصاویر اتحاد خبر
  • مرکز آموزش‌های تخصصی کوتاه‌مدت جهاد دانشگاهی دشتستان با حضور استاندار به بهره‌برداری رسید / تصاویر اتحاد خبر
  • عقل هم خوب چیزی هست؛ گرانی را از واقعیت های اقتصاد جدا نکنیم
  • پتروشیمی جم، حقوق ۴۵ میلیون یورویی پادجم در پرونده جندی‌شاپور را احیا کرد
  • تنوع انتخاب رشته در دانشگاه پیام نور استان بوشهر افزایش یافت
  • محمد پیامبری که از نو باید شناخت
  • طرح تولید ریزجلبک اسپیرولینا در دشتستان با حضور استاندار به بهره‌برداری رسید
  • تجلیل از مسعود آتشی در نشست مؤسسین خانه فرهنگ دشتستان
  • استاندار بوشهر از خبرنگاران تجلیل کرد / تصاویر اختصاصی
  • دیدار رئیس سازمان نظام پزشکی دشتستان با مدیر مسئول و سردبیر اتحاد جنوب
  • در صحنه بمان؛ با تمام آلام
  • اجرای طرح های عوامل تعیین‌کننده اجتماعی سلامت و پزشک خانواده و نظام ارجاع در شهرستان دشتستان
  • علوی: مواکب فارس تا بازگشت آخرین زائر اربعین فعال می‌مانند
  • جایگاه های سوخت نرسان بنزین
  • 🎥ویدیو/توافق ایران و عمان بر سر نقشه تردد در تنگه هرمز
  • موکب‌های روستایی در راه حسین(ع)
  • جاده ی مرگ در شبانکاره باز هم قربانی گرفت/ آیا در استان بوشهر فریادرسی نیست؟
  • نشست فرماندار دشتستان با مدیرکل بنیاد شهید استان بوشهر / ابلاغ ریاست بنیاد شهید شهرستان به شهرام قلی‌زاده
  • کارشناسِ های همه‌چیزدان، این همه سواد را از کجا می آورند؟!
  • بی‌اعتنایی به رنجِ جنوب؛ از وعده تا واقعیتِ بی‌برقی!
  • اعتراض به بی توجهی به امکانات سرمایشی در حوزه کنکور برازجان؛ داوطلبان در گرما و استرس مضاعف
  • راهکاری عملی برای ناترازی بنزین
  • .: نصیبه حدود 8 روز قبل گفت: خانم سعادتمند؛ بانویی که ...
  • .: سلام حدود 9 روز قبل گفت: مهندس محمدی و ایوب ...
  • .: 🙏 حدود 10 روز قبل گفت: بخش مرکزی شهرستان تنگستان ...
  • .: محمد حدود 12 روز قبل گفت: جناب دریسی ،دولت شهیدرییسی ...
  • .: 😭 حدود 13 روز قبل گفت: باز هم کميته امداد ...
  • .: جعفر کثیر حدود 14 روز قبل گفت: عالی بود درد کنکور ...
  • .: جواد حدود 14 روز قبل گفت: با سلام از رسانه ...
  • .: دراهکی حدود 14 روز قبل گفت: خیلی خوب مثل خودشان ...
  • .: زهره عرب حدود 14 روز قبل گفت: درود بر استاد آتشی ...
  • .: بهرام منوچهری حدود 14 روز قبل گفت: سلام عرض ادب تشکر ...