امروز: شنبه 18 مهر 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 15 ارديبهشت 1405 - 17:22
،،طنزِ جنگی،،

اتحاد خبر - قدرت مظاهری : جناب‌تیمسار ،،دال،، که به بذله‌گویی، شیطنت و دست‌انداختنِ بقیه مشهور بود،  بعد از ده‌بیس‌سال دوری، اومد دیدنِ جناب‌تیمسار ،،ذال،، که روزی‌روزگاری با همدیگه توی یه پادگان، همکار بودن! ،،ذال،، با استقرارِ گروهِ‌دژبان و دسته‌ی‌موزیکِ پایگاه، استقبالِ‌شایانی از ...

« تحلیل »

،،قدرت مظاهری،،

جناب‌تیمسار ،،دال،، که به بذله‌گویی، شیطنت و دست‌انداختنِ بقیه مشهور بود،  بعد از ده‌بیس‌سال دوری، اومد دیدنِ جناب‌تیمسار ،،ذال،، که روزی‌روزگاری با همدیگه توی یه پادگان، همکار بودن!
،،ذال،، با استقرارِ گروهِ‌دژبان و دسته‌ی‌موزیکِ پایگاه، استقبالِ‌شایانی از ،،دال،، کرد و بعد از بغل و یه ماچ‌ماچَکیِ مفصّل، اون رو برد به دفترِ فرماندهیِ خودش که چسبیده‌به میدونِ‌صبحگاه بود و به اَمبَرِش گفت پذیرایی‌کنه از تیمسار.
بعد همینجور که اَمبَر می‌رفت و می‌اومد، نشسَن به گپ‌وگفت و مرور خاطراتِ‌قدیم و یادِ ایامِ ماضی، که ناگهانی و یه‌باره، تیمسار ،،دال،، کِرمِش‌گرفت سربه‌سرِ اَمبَرِ تیمسار ،،ذال،، بذاره و بقولاً اُسکولِش‌کنه!
این‌بود که چشمکی به تیمسار ،،ذال،، زد و بعدش از اَمبَر پرسید «تو چرا تو اتاق هم پوتین پوشیدی؛ سرباز!؟» اَمبَر که سربازِ بی‌شیله‌پیله و صاف‌وساده‌‌ای بود، گفت «زِناب‌تیمسار؛ سی‌محضِ ئی‌که اینزُو، یه مکانِ نظامینیه!» ،،دال،، گفت «زودی پوتینِ‌تو دربیار و دمپایی بپوش!» اَمبَر، یه نیگا به تیمسارِ خودش کرد و وقتی دید مخالفتی نمی‌کنه، گفت «چَسم» و پوتیناش رو کَند و دمپایی‌پوشید!  تیمسار ،،دال،، گفت «زودی بپر برو برامون چای بذار دَم‌بیاد!» اَمبَر باز هم گفت «چَسم» و از اتاق رفت بیرون. تا اَمبَر رفت، تیمسار ،،دال،، پرید پوتینای اون رو ورداشت، شلوارشو کشید پایین و بلانسبتِ‌شما، توی هردوتا لنگه‌اش ،،خرابی،، کرد! بعدش هم خودش و تیمسار ،،ذال،، زدن زیر خنده و همینجور که منتظر واکنشِ اَمبَر بودن، حظ‌ّکردن از این ابتکارِ خارق‌العاده‌شون. تیمسار ،،دال،، اَمبَر رو صدا زد و گفت «بیا اینجا بینَم سرباز!» اَمبَر ترسون‌ولرزون از بیرون اومد، یه پایی هم با دمپایی چسبوند و گفت «بله؛ زِناب‌تیمسار» تیمسار ،،دال،، با لحنِ خشنی پرسید «تو چرا با دمپایی احترام می‌ذاری!؟» اَمبَر، مِن‌ومِن‌کنان گفت «سی محضِ ئی‌که خوتون فرمودین زِناب‌تیمسار» تیمسار ،،دال،، گفت «خیلی بیخود کردی! زود پوتیناتو بپوش بینَم!» اَمبَر دَسِشو برد بالا، اطاعتی‌کرد و مشغولِ پوشیدنِ پوتینا شد. تیمسارا هم نیگاهی به هم انداختن و زیرزیرکی شروع‌کردن به خندیدن! اَمبَرِ بیچاره همینجور که داشت می‌پوشید و پاهاش تو کثافتای تیمسار فرو می‌رفتن، متوجهِ خرابکاری و شیطنتِ فرمانده‌ها شد ولی هیچی به روی خودش نیاورد! تیمسار ،،دال،، که شکمِ‌شو گرفته‌بود و داشت از خنده می‌پُکید، گفت «زودتر بپوش و اینجا رو یه جارو هم بزن!» اَمبَر باز هم، چَشمی گفت و سریع مشغولِ جاروکشی‌شد. همونجور که داشت جارو می‌کشید و این‌ور اون‌ور می‌رفت با پاها و پوتینای غرقِ‌در نجاستِش، زیرچشمی هم تیمسارا رو می‌پایید که دارن به همدیگه نیگا می‌کنن و آروم‌آروم از خنده، ریسه‌می‌رن. کمی که گذشت، تیمسار ،،دال،، خنده‌شو خورد و با لحنِ آمرانه‌ای گفت «خیله‌خُب، بَسه‌دیگه. جارو رو بذار کنار، بپر دوتا چای بیار برامون!» اَمبَر، اطاعت‌کرد و با همون وضعیتِ انزجارآمیز، رفت که چای بیاره. تا رفت، تیمسارا خنده‌هاشونو وِل‌کردن و چنان به قهقهه‌افتادن که انگار کمدی‌ترین صحنه‌ی عالم رو دیدن! تیمسار ،،دال،، پا شد، جارو رو ورداشت و همینجور که ادای اَمبَرِ بینوا رو درمی‌آورد، عینهو اون، شروع‌کرد لنگ‌لنگون راه‌رفتن و جاروکشیدن. تیمسار ،،ذال،، هم از شدتِ‌خنده، خم‌شده‌بود رو زانوهاش و اشک از چِشاش زده‌بود بیرون. توی همین حال‌وهوا بودن که اَمبَرِ بیچاره با دوتا لیوان چای وارد شد و اونا رو گذاشت رو میزِ پذیرایی. تیمسارا یه‌ذره خودشونو جدی‌گرفتن و همینجور که لیوانِ چایِ‌شون رو ورمی‌داشتن، شروع‌کردن با اَمبَر، حرف‌زدن! تیمسار ،،دال،، گفت «خُب، چه‌خبر؛ سرباز!؟» اَمبَر گفت «سلامتی، زِناب‌تیمسار». ،،دال،، خندید و گفت «بعد از سلامتی!» اَمبَر گفت «نِدونُم والا» ،،دال،، گفت «اون نباتا رو بیار اینجا بینَم» و تا اَمبَر شَلَک‌شَلَک رفت ظرفِ نباتا رو از تهِ اتاق بیاره، باز هم تیمسارا نیگا کردن به همدیگه و زدن زیرِ خنده. اَمبَرِ بیچاره همینجور توی کثافتای پوتین قدم‌ورمی‌داشت و زَهره‌نمی‌کرد چیزی‌بگه! تیمسار ،،دال،، یه‌شاخِ‌نبات ورداشت چرخوند تو لیوانِ چایِ‌اش و همینجور که هورت‌می‌کشید، با خنده گفت «خب، تعریف‌کن برامون؛ سرباز!» اَمبَر، مُکره و مُعذب، انگشتاشو توی هم قلاب‌کرد و گفت «سِه بُگُم والا!» تیمسار ،،ذال،، گفت «وقتی جناب‌تیمسار ازت می‌پرسه، راست‌وصاف وایسا و حرف‌بزن. یادِت ندادن مگه!؟» اَمبَر گفت «چَسم» و انگشتاشو بیشتر توی همدیگه قفل‌کرد و صاف‌تر وایساد! تیمسار ،،دال،، گفت «تحلیلت از اوضاع‌واحوالِ این‌روزا چیه؛ سرباز!؟» و چشمکی هم به تیمسار ،،ذال،، زد که داشت مثلِ‌خودش، چای‌شو با لذت سرمی‌کشید. اَمبَر گفت «والا سِه عرض کُنُم زِناب‌تیمسار. کلِ دِنیا، توُهَم‌بریزوُ واویده.
مثلاً اُمریکااسرائیل، حمله‌کِردِنِه وُ ایران. ایران حمله کِردِه وُ اُمریکااسرائیل. مثلاً ایران هرمزه بَسّه. اُمریکا، هَمو هرمزه، بَسّه‌تر کِردِه. مثلاً یمن ئیخوا باب‌المندبه بییَنده. پوتین گفته مو طرفِ ایرانُم. اوکراین گفته مو ئیخوام پُی ایران بِزَنگُم. مثلاً روسیه، گَندمِ اوکراینه دُزیده. اسرائیل، گَندمَلِ دُزیه وُ پوتین اَسَدِه. مثلاً اُمریکا، ایرانه ایزَنِه. ایران، اُمریکا وُ عَرَبَلِه هاسِی پِشک‌ئیده. خِلاصه هَمِه‌یِ اوضاعِ زِهان رِخته تو هم. سِطوری بُگُم زِناب‌تیمسار؛ مثلاً سیاستمدارَل، روزگارِ مردمه سیاه ئیکنِن، مردم، تو روزگارِ اونا وَرمی‌تِنگِن. مثلاً سُما ایرینین مِن پوتینِ مو، مو ایشاشُم مِن چُی سُما وُ هااااااااااا، هَمی‌ذاتی ایگُذره دِنیا سی خوس وِ ئیره تا بینُم وُ کجا برسه !!!»
تیمسارا که تا حالا داشتن تحلیلای اَمبَر رو گوش‌می‌دادن و می‌خندیدن، یه‌دفعه‌ای خنده مثِ روغنِ سرد شده‌ای، رو لباشون ماسید و چایای نباتِ‌شون، توی کامِ‌شون، شدن عینهو هلاهل ...
*اَمبَر = اَمربَر، سربازی که کارای خدماتیِ افسرای مافوق رو انجام می‌ده.



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» « رئیس‌ها » [11 ماه قبل]
» « مُرورواره » [بيش از 2 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی، ضامن امنیت روانی شهروندان است
  • رقصِ فیل و الاغ در آسمانِ ایران
  • «جم» به باشگاه بنزین‌سازان می‌پیوندد؛ تولید روزانه یک میلیون لیتر بنزین باکیفیت
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/16
  • همدلی در میدان حادثه؛ همراهی صنعت و نیروهای امدادی برای مهار آتش در عسلویه
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/16
  • رضایی: توسعه شهرک‌های صنعتی مسیر اصلی حل مشکل اشتغال در دشتستان است
  • دشتستان در مسیر تکمیل زنجیره ارزش خرما؛ صنایع تبدیلی جان می‌گیرند
  • تأکید مدیرکل آموزش و پرورش بوشهر بر بهبود شرایط اسکان فرهنگیان عسلویه
  • خلیج فارس کانون ال‌نینو؛ بوشهر آماده بارش‌های احتمالی
  • پایان رقابت کمانداران بوشهر و فارس در هفته فراجا؛ معرفی برترین‌های ریکرو و کامپوند
  • حضور اعضای کمیسیون اصل ۹۰ مجلس در خارگ؛ بررسی مسائل و مطالبات جزیره
  • استاندار بوشهر: تقویت زنجیره ارزش، محور ارتقای بهره‌وری در صنعت انرژی است
  • افتخارآفرینی بانوی دشتستانی در عرصه ملی؛ کمیته «الهه بلوکی» برترین کمیته بانوان سبک آریا رزم کشور شد
  • سردار خسروی: امنیت مرزها در گرو تعامل نزدیک مرزنشینان و مرزبانان است
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 6 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 10 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 10 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...
  • .: اکبری حدود 11 روز قبل گفت: خداقوت و دستمریزاد به ...
  • .: دوست حدود 12 روز قبل گفت: درود بر خلیل شجاع ...
  • .: ایران حدود 12 روز قبل گفت: 🤣🤣🤣🤣 ...
  • .: مهدی حدود 19 روز قبل گفت: دلسوز مردم بودن مستلزم ...
  • .: عرفان حدود 26 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 28 روز قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 1 ماه قبل گفت: درود و خدا قوت ...