امروز: چهارشنبه 28 مرداد 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 01 مرداد 1396 - 09:57
آخرين مصاحبه با ايرجو، به مناسبت اول مرداد زادروز ايشان؛

اتحاد خبر: اول مرداد سالروز تولد ایرج شمسی زاده، شاعر بومی سرای جنوبی با تخلص «ایرجو» است. "شمسی زاده" اینگونه از خود می گوید: در محله عبدامام به مکتب رفتم و مشغول به تحصیل شدم. معلم آن دوره آخوند بود و به ما عم جزء درس می داد. در آن زمان هر کس عم جزء یاد می گرفت شروع به یادگیری قرآن می کرد. من هم قرآن را با پیچیدگی های کلام عربی یاد گرفتم و توانستم ... 

اتحاد خبر: ایرج شمسی زاده، شاعر بومی سرای جنوبی در ۱ مرداد سال 1321 در گناوه متولد شد. وی دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بوده است. شمسی زاده بی تردید یکی از نمایندگان شعر محلی با گویش دشتستانی قدیم(لهجه لری) است. وی از طلایه داران شعر بومی جنوبی است و در شعر محلی ایرجو تخلص می‌کند. شعر «ویمو نویمو» در بین مردم با استقبال بیشتری روبرو است و به اصطلاح نامزد شعری او می باشد. قدرت بیان، استفاده از واژه ها، طنزهای اجتماعی و انتقادی از مهمترین شاخص های شعری وی می باشد. شمسی زاده در سرایش شعر از انواع قالب های غزل، رباعی، چهار پاره و ... استفاده می کند. ایرج در ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ در پی ابتلاء به بیماری سرطان در بندر گناوه درگذشت و در گناوه، سیدرضا، قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد. گفتگوی زیر  ماحصل آخرين مصاحبه هایی است که با مرحوم ايرجو انجام شده است، و اتحاد جنوب به مناسبت سالروز تولد ایشان آن را بازنشر داده است:


«شمسی زاده» خود را اینگونه معرفی می کند: ایرج شمسی زاده فرزند عبدالرسول، متولد سال1321، در محله عبدامام به مکتب رفتم و مشغول به تحصیل شدم. معلم آن دوره آخوند بود و به ما عم جزء درس می داد. در آن زمان هر کس عم جزء یاد می گرفت شروع به یادگیری قرآن می کرد. من هم قرآن را با پیچیدگی های کلام عربی یاد گرفتم و توانستم همه ی کتاب ها از جمله حافظ، بوستان و گلستان سعدی و کتابهای دیگر که در آن زمان در دسترس بود را بخوانم. در سال 1327 به مدرسه رفتم. به دلیل اینکه به مکتب رفته بودم، دیدند فراتر از کلاس اول هستم و مرا در کلاس دوم گذاشتند. در آن زمان تنها مدرسه محله مان همان دبستان دانش بود. تا زمانی که در این دبستان بودم، سیکل اول در گناوه افتتاح شد. آن زمان دبیرستان دو دوره سیکل اول و دوم بود. بعد از اتمام دبستان، تا کلاس 9 را در دبیرستان دانش گذراندم، بعد به شیراز رفتم. در همان سال اول ورود به مدرسه شیراز، دانشگاه شلوغ شد و من هم به پشتیبانی از دانشجویان کلماتی سر هم کردم و یکی از بچه ها تخته پاک کنی به طرف عکس شاه پرتاب کرد و عکس شکست. به هر حال 20 نفر را از استان فارس اخراج کردند که یکی از آن 20 نفر من بودم. از استان فارس که اخراج شدم به دبیرستان فرخی برازجان آمدم و دیپلم ادبی را در آنجا گرفتم.

 

*چند خواهر و برادر هستید؟
من تنها هستم، پدرم چند زن داشت. خواهر و برادرهای ناتنی هم دارم که همه در جاهای دیگر هستند. من در این خانه تنهای تنها بودم و همیشه احساس رنج از تنهایی می کردم. حتی برای دعوا کردن مجبور بودم به اندازه چند نفر از خودم دفاع کنم و خصوصیات مهاجمانه من در کودکی به دلیل تنهایی من بود. همیشه دلم می خواست رفیق، برادر یا خواهری داشته باشم.

*در چه سالی ازدواج کردید؟
ازدواج اول بنده دقیقاً خرداد سال 1349 بود. یعنی 28 ساله بودم که ازدواج کردم.

 

و حاصل ازدواجتان؟
3 پسر و 4 دختر و 5 نوه هم دارم. گفتم به دلیل تنهایی کسی پشت و پناهم نیست، حداقل می توانم با بچه دار شدن از تنهایی درآیم. شاید احساس تنهایی باعث فرزنددار شدن من شد.


به خاطر دارید اولین بار دقیقاً چه سالی اولین شعر خود را گفتید؟
سالهای اولی که به دبستان می رفتم چیزهایی به عنوان شعر سر هم می کردم و برای چند نفر از دوستانم خواندم و تصور می کردم مورد تشویق قرار می گیرم نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه مورد تمسخر هم قرار گرفتم. چون سرخورده شده بودم تا سالهای سال هیچ شعری نگفتم تا اینکه در مجلسی به همراه برادرم رفتم و یک نفر در مجلس شروع به سر به سر گذاشتن من کرد. من هم به برادرم گفتم: اجازه می دهد شعری در مورد وی بگویم؟ برادرم هم قبول کرد و گفت: اگر می توانی بگو. من هم در مورد قیافه آن فرد شعری گفتم و حضار هم شروع به تعریف و تمجید از من کردند و این شعر طنزگونه بر سر زبانها افتاد. این اولین شعری بود که بعد از چند سال سکوت گفته بودم.


با چه شاعرانی هم دوره بوده اید و یا نشست و برخاست داشته اید؟

از زمانی که احساس می کردم ذهنی آهنگین دارم و کلمات را به نوعی آهنگین ادا می کنم. اما در محیط آن روز گناوه و به خصوص در تنها دبستان و دبیرستان آن، هیچکس علاقمند به شعر نبود و حتا مورد تمسخر بعضی دوستان همکلاسی قرار می گرفتم. همدوره و همنشین اهل شعر آنجا نداشتم، اما از اولین ملاقاتها با استاد آتشی، باب رفاقت بین بنده و ایشان و بعداً علی باباچاهی باز شد و هر از گاهی زمینه نشست و برخاست دست می داد.

 

شما شعر بومی و محلی را چگونه تعریف می کنید؟ این نوع شعر دارای چه نوع خصوصیاتی است؟

از آن نظر که شعر زبان و بیان احساس آدمی است، بین شعر بومی و غیر بومی فرقی نیست. ویژگی شعر بومی، زبان بومی است که با زبان ملی و رسمی متفاوت است و محدوده کمتری را در بر می گیرد. گو اینکه با پیشرفت ها و با نزدیکی فرهنگها امروز حتا در یک مملکت، زبان ها و لهجه ها فراگیرتر می شود.

 

شما شغلتان معلمی بود. چه تفاوتی بین شاعری و معلمی می دانید؟
شغل معلمی تعریف شده است و باید براساس آن تعریف جلو رفت ولی شاعری را به عنوان شغل نمی شود محسوب کرد. ولی شاعری و معلمی رسالت مشترکی دارند که صداقت است یعنی باید همیشه واقعیات را با صداقت بیان کرد و آنچه داری عرضه کنی.

اولین بار که نتیجه تاثیرگذار اشعارتان را دیدید، نتیجه کدام شعرتان بود؟ این برانگیختن مثبت بود یا منفی؟

مدینه گفتی و کردی کبابم. نتیجه تاثیرگذاری اولیه، جوانی بود و عاشقی و احساسات مربوطه. اولین بار دوبیتی عاشقانه ای در مورد دختری که دوستش داشتم، در یک نامه برای یکی از دوستان نوشته بودم. دوستم آن دوبیتی را به یکی از خواننده های محلی داد آن زمان هم تازه ضبط صوت آمده بود. این دوبیتی به عنوان شعر از این ضبط به آن ضبط پخش شد.(بعدها به زحمت توانستم ثابت کنم که دوبیتی متعلق به من است) مردم تصور می کردند این دوبیتی متعلق به فایز است.

یعنی این شعر برایتان دردسر شد یا نه؟
اتفاقاٌ دردسر شد. چون برادرم نامه را دید. در آن زمان برادر بزرگتر اجازه داشت برادر کوچکتر را تنبیه کند. برادرم نامه را برداشت و از قضیه عاشقی من باخبر شد و نامه را پاره کرد و در جیبش گذاشت. من هم یواشکی نامه را از جیب برادرم برداشتم. بعدها که آن را عنوان کرد من منکر قضیه درون نامه شدم. شاعری و عاشقی هر دو مایه دردسر است.

چه انگیزه ای باعث شده با وجود مصائب زیادی که در عرصه شعر متحمل شدید باز هم از تلاش برای آگاهی بخشی و اصلاح اندیشه ها و افکار دست برنمی دارید؟
شما حسن نظر دارید. ولی در حدی که هستم می گویم شاعر باید صادق باشد و این صداقت باعث کوتاه نیامدن من در راه و هدفم است. من صادقانه آنچه که احساس کرده ام به زبان آورده ام و اگر کسی بزرگواری کرده و مرا از لحاظ گفتار و نوشتار قابل دانسته به دلیل صادقانه بودن من است.

بیشتر با کدام یک از شاعران محلی یا ملی احساس همذات پنداری می کنید؟
پیداست که در زبان محلی آنقدر با آقای فرج کمالی نزدیکم که می توان گفت یک روح در دو بدن و نمی شود گفت همذات پنداری شاید معنی دیگری دارد. ولی نزدیکی ما به اندازه ای است که همان که گفتم «من کیم لیلی و فرج کیست من هر دو یک روحیم اندر دو بدن» از شاعران ملی خسرو گل سرخی را دوست دارم. کسی که از مرحله طراز فکری پیشین ما یک گام به جلو نهاد. در جایی که کسی نبود حرفی بزند و شهامتی داشته باشد. اولین باری بود که حرف از دهان خسرو گل سرخی شنیدم. سال 53 بود که محاکمه اش می کردند. با وجود اینکه بیمار بودم چهار دست و پا به پای تلویزیون رفتم و از راه دور بر پاهایش بوسه زدم.

نقش مکتبهای هنری را در شعر چگونه می بینید؟
نقش این مکتبها را باید با فراز بالاتری در نظر گرفت. چرا که مکتب ما مکتب شعر است و ادب و با زبانی ساده و عامیانه و در چارچوبه ی قوانین اندیشه ای و کلامی هم آنقدر نمی گنجد. چرا که خیلی شعرهای محلی وجود دارد که ممکن است قبلاٌ با اوزانی که عرضه شده بود مورد پسند خیلی از مردم باشد ولی این چنین اوزان حتی در کلیات اشعار فارسی نبوده باشد. به نظر من شعر محلی ما چون زبان عامیانه است و مردمی و از زندگی مردم برخاسته همه احساس ها را می تواند منتقل کند.

کدام شاعر محلی سرای منطقه را بیشتر می پسندید؟
آدمی شاید خودخواه باشد یا اگر هر کس که در آینه می نگرد خود را زشت نمی بیند. آینه ی من آقای فرج الله کمالی است. همان طور که قبلاٌ گفتم وقتی من اینقدر با ایشان احساس نزدیکی می کنم طبیعی است که اشعار کمالی را دوست دارم. بدون ریا می گویم اگر ما آشنا هم نبودیم نظرم همان آقای کمالی بود. البته شعر شاعر محلی شرایی همچون علی مرادی با آن طبع بلند و منظومه ی بی نظیری که دارد واقعاٌ مرادی است و به عنوان یک مرشد می شناسمش که خیلی دیر به ایشان دست یافتم. البته شاعران محلی سرای دیگر را هم می پسندم و دوستشان دارم و همه را تحسین می کنم. اما بنیان گذار شعر محلی محمد بیابانی را فراموش نکنیم که با شعر «کلنگ گل» تاثیر بسیار زیادی بر همه گذاشت و باعث شد که گرایش به شعر محلی افزایش یابد.

بهترین خاطره ای که از خسرو گل سرخی و آقای کمالی دارید چیست؟
عرض کردم آقای گل سرخی را زمانی که می خواستند دار بزنند در تلویزیون دیدم. وقتی به صحبتها و اشعارش گوش کردم دیدم که شاعر مبارزی است. البته به نظر من کسی بود که با استبداد و دیکتاتوری مبارزه کرد و علاقه زیادی به وی پیدا کردم. بهترین و برجسته ترین شاعری که به او علاقه داشتم استاد آتشی بود و خاطرات زیادی با وی دارم ولی تاثیری که خسرو گل سرخی بر من گذاشت باعث شد به وی علاقه نشان دهم ولی از نزدیک ایشان را ندیده ام. با آقای کمالی طبیعی است که به دلیل آشنایی خاطرات خصوصی زیادی هم داریم. همان اولین دیدار هم برایم خاطره انگیز است. به هر حال اولین چیزی که خطاب به هم شروع کردیم «ویمو نویمو» بوده که بعد آقای کمالی در جواب شعر «اعتقاد» را گفت و بعد من هم شعر «شک» را جواب دادم.

هنر فولکلور دشتستان در ادبیات چه جایگاهی دارد؟
ادبیات عامه ما همان ادبیات فولکلوری است. به دلیل اینکه ما در منطقه ای بودیم که از نظر سواد درسی و امکانات کمبودهای زیادی وجود داشته، مثلاٌ شهری مانند شیراز از 100 سال پیش امکانات تعلیم و تعلم در آن وجود داشته ولی در منطقه دشتستان بدلیل فقر و کمبودهای دگر اینکه بگویم ادبیات برجسته شهری بوده، نه. ولی آنچه که کلیات ادبیات ما را تشکیل می دهد ادبیات عامه ماست که بسیار برجسته و قوی است. به دلیل اینکه مردم ما مردمی هوشیار هستند و ادبیات عامه در بین مردم خوب رشد کرد چون علایق زیادی در مردم در مورد خواندن کتابهایی مانند شاهنامه، خسرو شیرین نظامی وجود داشته. در این منطقه شاهنامه خوانی در مجالس وجود داشته و مردم از طریق ادبیات به صورت عامه با کنابها آشنایی پیدا کردند. ادبیات عامه ما ترانه هایی است که در جشن ها و عروسی ها به صورت محلی می خوانند و این بخش فرهنگی شماره یک ادبیات ما را تشکیل داد.

ما باید چه کاری انجام دهیم که این ادبیات رشد کند؟ نقش شاعران مطرح در این زمینه چیست؟
اینکه شما می گویید چه کاری کنیم، ما خیلی از کارها را انجام داده ایم. مثلاٌ در این چند سال اخیر به اندازه ای علاقه به شعر محلی زیاد شده که به نظر من شعر محلی حرف اول در استان بوشهر را می زند و تعلق خاطر به آن زیاد است. اولین شعری که از من چاپ شد به دلیل مضمون آن مورد ایراد قرار گرفت چون دایره شعر محلی اینقدر محدود بوده و فضا اینقدر تنگ بوده که کسی جرات نمی کرد جز مضامینی خاص چیز دیگر به کار ببرد و تعداد گوینده ها هم اندک بوده. چند سال اول که شعرسرایی محلی شروع شده در ابتدا خودم بودم و آقای کمالی، آقای مرادی و آقای بیابانی بوده ولی در دوره اخیر با انتشار روزنامه ها اولین شعری که از من چاپ شد به خاطر مضمون همیشگی شعر محلی که همه انتظار داشتند مورد ایراد قرار گرفت ولی به مرور دیدیم که با همت علاقمندان مردم نشان دادند که هیچکس چیزی نگوید، ما شعر محلی می خواهیم. شاعرانی هم که علاقه و استعداد داشتند هر کس به اندازه خودش در مضمونی که فکر می کردند چیزی گفت. خانم خدادادی شعر «کاشکی مونم پسر بیدم» را گفت. من مضمونی در مورد تلفن گفتم آقای کمالی مضمونی درباره «موتور سیکلت» گفت. هر کس در مورد موضوعی شعر گفت و مضمون توسعه پیدا کرد. یعنی به نظر من شعر محلی در طول 4-5 سال اخیر بخش اول هنر و ادبیات استان را ایفا کرده و به اندازه ای جا افتاده که مضامین مختلف به وجود آمده ولی این دلیل نمی شود که هر کس چیزی سر هم کند و بگوید این شعر است. شعری که درایت و هوش و شعور توام با زبان لطیف ادبی ساخته شود جای خود را پیدا کرده. در حال حاضر بیشترین چیزی که مردم در استان گوش می دهند شعر محلی است که می تواند توسعه پیدا کند و تا مراحل پست مدرن و نو و نیمایی که البته ببینیم از آنها چه تعریفی می شود، عرضه شود و اگر زمینه فراهم باشد جای خود را می تواند پیدا کند و پیشرفتی داشته باشد.

آیا می شود انجمن یا نهادی برای پرورش شاعرانی که علاقه به سرایش شعر دارند ولی تجربه کافی در این زمینه ندارند تشکیل داد؟
شعر آمدنی است نه آموختنی. بنده خودم معلم ادبیات بودم و قوانین و قالب های شعری را به دیگران یاد می دادم. من در ابتدا که شعر می گفتم خودم اوزان شعری را بلد نبودم و یک کلمه در مورد آن هم مطالعه ای نداشتم. یعنی قوانین عروضی را نمی دانستم ولی استفاده می کردم. آنهایی که استعداد دارند می توانند خود قالب ها را شناسایی کنند مثلاٌ خانم معصومه خدادادی کلاس شعر نرفته خود استعداد داشته. ولی من در زمینه انجمن کوتاهی نکرده ام و بچه ها را همراهی کرده ام. آقای کمالی هم می بینیم که روزی چند نفر دورش جمع شده و در این زمینه بهترین کار این است که با این افراد با صداقت رفتار شود یعنی آنچه از کارشان و شعرشان احساس می شود به آنها بگویید تا بتوانند خود را پیراسته کنند و اگر یک نفر زمینه اش مساعد است بتواند در این زمینه پیشرفت کند و این یک چیز مادرزادی است نه چیزی که کسی یاد بگیرد و بعد شعری گوید.

به نظر شما آیا دایره واژگانی و مفهومی فرهنگ مناطق به خصوص دشتستان آنقدر وسیع است که ساختار سنتی شعر محلی شکسته شود و شعر بومی در قالب های نو، مدرن و پست مدرن راه پیدا کند و جایگاه خود را بیاید؟
شعر زمینه اش را دارد و زبان کلی یک قوم است. همه مردم، همانطور که زبان نوشتاری، گفتاری و جنبه های هنری را در خود دارند این زبان محلی هم می تواند در مسائل هنری خود را عرضه کند. منتهی باید دید که مستمع چه می خواهد آیا واقعاٌ مستمع این را می خواهد. آیا اگر در قالب های پست مدرن و مدرن و... سروده شود باز میزان استقبال همان گونه است؟ آیا مردم آن را به عنوان شعر تحویل می گیرند یا تکذیبش می کنند و آیا گوینده شعر را می شناسد و الا چه اشکالی دارد که به سمت مدرن و پست مدرن پیش رود. اینقدر زمینه و گستردگی در زبان محلی وجود دارد که من فکر می کنم همین قالب ها و اوزان شعر فارسی کم نیست و همان لغات که در زبان فارسی می شود گفت در زبان محلی هم می شود گفت. در وزن های مختلف ما می توانیم هزاران مضمون بگوییم همان گونه که گفته شده است. منتهی من نظرم این است (به خانم خدادادی هم تذکر داده ام) که زیاد مثنوی گفتن موجه نیست. مثنوی ساده ترین طریق شعری است. یعنی تنها دو مصرع با هم، هم قافیه می شود. چون راحت است هر کس ادعا می کند که شعر گفته است. اما به نظرم چون زیاد غلیظ می شود همه شروع به مثنوی گفتن می کنند و یک چیز تکراری می شود که کار یک شاعر اصیل در آن گم می شود. نتیجه اینکه باید وزن ها و قالب های مختلف مثلاٌ منظومه گفته شود یا شعر طنز و جدی گفته شود در مضامینی که جدید است اما اگر زیاد مثنوی گفته شود از ارزش و اعتبار شعر محلی می کاهد.

تاثیر شعر بومی در اصلاح زیرساخت های سیاسی و اجتماعی در جامعه ما را چگونه ارزیابی می کنید؟
همان تاثیری که نفس ادبیات و هنر در همه جا دارد ادبیات بومی ما می تواند همین تاثیر را داشته باشد. اگر فرضاٌ ادبیات بومی باعث شود که برانگیزاننده باشد چیزهایی در آن مطرح باشد که ذهنیت مردم را در یک مسیر مشخص سوق بدهد، یعنی این مسیر نشان دهد که مثلاٌ فلان دیدگاه این دلیل و آن دلیل را دارد و فلان جنبه صحیح است، طبیعی است همان کاری را می کند که نفس ادبیات در همان منطقه هم می تواند بکند. ادبیات بومی ما اختصاصاتی دارد مخصوصاٌ طنزی که در آن هست و زبانش که به زبان مردم نزدیک است شاید بیشتر تاثیرگذار باشد اگر چنانچه ما دیدیم در طول تاریخ مسائلی بود. اگر شعر می خواسته نقشی ایفا کند معمولاٌ با زبان توده مردم بیان شده یا به صورت یک سرود مردمی یا متلک مردمی یا یک گفتار مردمی بوده. هر کدام به همین اندازه می تواند ادبیات بومی را چون مردمی است تاثیر ببخشد. یعنی در مسیر خاصی که باید مردم را هدایت کند راهگشا باشد.

 

هر چند شما شعر کلاسیک هم می سرایید اما شاید خیلی ها بیشتر شما را بومی سرا می دانند. با توجه به اینکه درک زبان بومی ممکن است برای خیلی از غیربومیان به درستی مقدور نباشد و یا حتا بعضی از اهالی استان نیز می بایست معانی واژگان و مفاهیم آن را از پدران و یا قدیمی ترها سوال کنند، لذا به نظر می رسد که مخاطب شعر بومی محدودتر می گردد. با این وجود شما چرا به شعر بومی روی آوردید؟

من از سالهای سی شعر گفته ام، اما شعر بومی را بعد از سال پنجاه و سه سرودم. این اقبال و استقبال مردم است که به شعر محلی من نشان داده اند. برخلاف گمان شما، شعر محلی و بومی نه تنها محدود تر نمی شود بلکه فراگیر تر می شود. چگونه ممکن است که یک میلیارد مردم هند به چند زبان آشنایی دارند و گفتگو می کند و ما حتا نتوانیم با لهجه هایی که با لهجه و حتا زبان خودمان قرابت دارند آشنایی پیدا کنیم؟ من اگر به خواسته ی مردم هم ،شعر به زبان محلی را ترجیح می دهم، (که مطلقا چنین نیست و در قبال هر سه یا چهار سروده ی غیربومی، ممکن است یک شعر محلی داشته باشم) به آن علت است که دیگر تفاوت چندانی برای گفتگو با مستمعین خود ، بین بومی و غیر بومی قائل نیستم و شعر را هرگز استانی نمی بینم .

 

شما برای شعر از چه موضوعات و مسائل و منابعی الهام می گیرید و یا به عبارت دیگر، چه چیز شما را به شعر گفتن ترغیب می کند؟

منبع و مأخذ و موضوع شعر من، مسائل اجتماعی و مردم است. آنچه مرا به سرایش وا می دارد ندای درون است که از دل من برمی آید. تا چقدر بتوانم احساس خود را به شنونده منتقل کنم.

 

آیا دغدغه و مقصود شما از سرودن شعر کلاسیک با معیارهایی که در سرودن شعر بومی دارید، یکسان است یا برای سرودن شعر بومی معیارهای دیگری را دنبال می کنید؟

من برای بیان مقصود بین شعر کلاسیک و نو و مدرن و بومی و غیر بومی هیچ تفاوتی قائل نیستم زبان اگر مناسب بیان باشد، شکل و فرم را در اختیار می گیرد. اگر این انتخاب سنجیده باشد، بهتر و بیشتر بر دل خواننده می نشیند.


در شعر بومی و محلی امروز، چه تغییراتی به لحاظ موضوعی و مفاهیمی که دنبال می شود نسبت به سالهای قبل ایجاد شده است؟

امروزه دامنه شعر بومی با وجود جوانان سراینده، که برخی بسیار آگاهانه عمل می کنند، گسترده تر شده و موضوعات و مفاهیم نیز به دلیل افزایش مسائل اجتماعی و همه گیر شدن فرهنگی آن، نسبت به گذشته دامنه دارتر گردیده است.

 

بسیاری بر این عقیده اند ما در عصری زندگی می کنیم که شعر و شاعری افول کرده است و به قول دیگر، شعر مرده است. آیا به نظر شما هنوز هم شعر مخاطب و  تاثیر لازم را دارد و در اصلاح فرهنگ جامعه تاثیرگذار است یا خیر؟

شعر، هنر نخست مردم ایران است. من موافق نیستم که این هنر افول کرده است، زیرا گستردگی هنرهای دیگر در جامعه ی ایران به هیچ عنوان دلیل ارزش تر شدن شعر نیست و شاهدیم که تمام مسائل مردم در اجتماعات مختلف، با یک بیت شعر یا یک  مصراع آن بیان می شود.

 

خیلی ها ایرج شمسی زاده را به عنوان یک شاعر سیاسی-اجتماعی می شناسند. به نظر شما یک شاعر تا چه اندازه باید شعرهایش متاثر از اوضاع سیاسی زمانه باشد؟ و آیا شما صرفا نگاه هنری به شعر دارید یا فکر می کنید شاعر باید در خدمت اجتماع باشد ؟ حد مطلوب آن را به چه میزان می دانید؟

این مایه افتخارمن است که مرا به عنوان شاعری سیاسی-اجتماعی بشناسند، زیرا شاعری که فقط به فکر مسائل شخصی یا هنری باشد، شاعر مردم نیست (نمی گویم شاعر نیست) اما شعر صرفاً سیاسی و اجتماعی و تندروانه و تندگویانه صرف هم هم به شعار تبدیل می شود. باید از حافظ آموخت که مسائل اجتماعی  زمانه را با بیان هنری، جاودانه و جهانگیر کرد.

 

بها دادن مسئولین فرهنگی-اجتماعی استان را به شاعران و همچنین به شعر ایرج شمسی زاده را چگونه می بینید؟

در مورد بها دادن مسئولین فرهنگی-اجتماعی به شعر استان، در مورد دیگران حق نظر دادن به خود نمی دهم، اما در مورد ایرج شمسی زاده، نه تنها بهایی نداده اند، که چند سال پیش آنقدر تند رفتند که به خود گفتم:

باکم از ترکان تیرانداز نیست

طعنه ی تیرآورانم می کشد!
شما آینده شعر و شاعری در استان بوشهر را چگونه می بینید؟

به آینده روشن شعر و شاعری شکی ندارم. در استان بوشهر بیش از همه جا، امیدوار مطلق منم .

 

با اشعار کدام یک از شعرای کلاسیک گذشته این مرز و بوم و همچنین از شعرای معاصر احساس قرابت بیشتری دارید و چرا؟

 

با اشعار گذشتگان باید از شاهنامه ی فردوسی، سعدی، مولوی، حافظ، نظامی و بقیه بزرگان و همچنان از پریروز و دیروز، نام برده یا نبرده، هر چه می خوانم سیری ندارم و از امروز هم از شاملو و آتشی. چون هم شعرند، هم هنر و هم مسائل انسانی .

 

زمانی که احساس تنهایی می کنید و به سراغ کتابخانه تان می روید اگر خوشحال هستید چه کتابی و اگر ناراحت هستید چه کتابی را انتخاب می کنید؟
دقیق نمی شود گفت چه کتابی را بر می دارم ولی به دلیل اینکه روحیه من هم طنزی است وقتی خیلی گرفته باشم به سراغ کتابهای طنز می روم (عبید زاکانی، لطایف الطوائف) وقتی که احساس شادی داشته باشم و احساس غرور کنم کم و زیاد سراغ شاهنامه می روم چون شاهنامه مانند شناسنامه ام است.

بهترین چیز، بهترین پند یا اندرزی که خودتان دوست دارید همیشه انجام دهید چیست؟

زیر بار زور نمی روم. حق خودم را اگر از دهان شیر باشد می گیرم چون در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت. حق گرفتنی است نه دادنی.

 

 



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1396/05/03 - 16:25
0
1
افسوس که مردمان دانا رفتنـــــــــد.....نیکوصفتان مجلــــــــــــــس آرا رفتند
آنها که در این زمانه آدم شده اند.....از غصه ی اینهاست که آنها رفتند
.
.
.
یاد بزرگ مرد شاعر جنوب **ایرج شمسی زاده** گرامی باد.روحت شاد.
1396/05/02 - 15:56
0
1
غرض نقشیست کز ما باز ماند /که هستی را نمیبینم بقایی /یاد این شاعر فرزانه و مهربان گرامی باد /ج
1396/05/01 - 11:00
0
1
یاد ایرجوی عزیز به خیر ....
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • نشست فرماندار دشتستان با مدیرکل بنیاد شهید استان بوشهر / ابلاغ ریاست بنیاد شهید شهرستان به شهرام قلی‌زاده
  • دیدار سرپرست هیأت کشتی استان بوشهر با رئیس فدراسیون کشتی؛ بوشهر در مسیر یک تحول تازه
  • دکتر سالاری منشأ خدمات ارزنده‌ای در استان و کشور بوده است
  • ۵۵۰۰ خانوار مشمول قانون جوانی جمعیت در بوشهر زمین دریافت می‌کنند
  • ۷۸ مدرسه بوشهر به شبکه فیبر نوری متصل شد
  • بیماری روانی شدید با کاهش امید به زندگی مرتبط است
  • درخواست عجیب داور فینال جام جهانی از لیونل مسی فاش شد
  • اعطای اولویت‌های ویژه حمایتی به مددجویان کارآفرین دیّر
  • موضع جالب پرسپولیس برای زمین بازی دربی/ هرجا زمین صاف باشد!
  • برای جلوگیری از فساد اجازه ثبت قرارداد داخلی بسکتبالیست‌ها را نمی‌دهیم
  • ﺻﻴﺎدان از ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ روش ﺻﻴﺪ ﻣﺤﺎﺻﺮه‌ای ﺧﻮدداری کنند
  • زنگ خطر جمعیتی در بوشهر؛ ولادت و ازدواج کاهش یافت/ کاهش ۲۷ درصدی طلاق
  • تمدید مهلت انتقال پروانه‌های قدیمی فرآورده‌های طبیعی
  • داروی فشارخون بیماری نادر مغزی دوران کودکی را کُند می‌کند
  • مهر تأیید بر بلوغ نظام مدیریت ریسک در بزرگترین آروماتیک ایران
  • استاندار بوشهر از خبرنگاران تجلیل کرد / تصاویر اختصاصی
  • با دستور فرماندار دشتستان؛ مسائل جایگاه‌های عرضه سوخت آب‌پخش بررسی و پیگیری شد
  • باز هم مردم باید تاوان کمبود بنزین را بدهند؟
  • دیار و تبار بوشهر ،باز هم تماشاگر از دست رفتن سرمایه‌های مدیریتی خود ؟
  • کارشناسِ های همه‌چیزدان، این همه سواد را از کجا می آورند؟!
  • بیش از ۲۰۰ پروژه با اعتبار ۱.۵ همت در هفته دولت عملیات اجرایی آن آغاز یا به بهره برداری می رسد
  • بوشهر در مسیر جبران عقب‌ماندگی درمانی/ ۷۰۰ تخت جدید تا اوایل سال آینده / تصاویر اختصاصی
  • بنزین ۴۰ تا ۷۰ هزار تومانی؛ اصلاح اقتصادی یا شوک اجتماعی؟
  • پروژه احداث کانال دفع آب‌های سطحی محله قلایی شهر آب‌پخش در ایستگاه پایانی/افتتاح در آینده ای نزدیک
  • ٢٢ مرداد ١٢٩٤ روز شكست تاريخي انگليس در دلوار و احیای غرور ملی ایرانیان
  • پتروشیمی خارک به پروژه جمع‌آوری گازهای مشعل پیوست
  • بنزین گران؛ راه‌حل ناترازی یا بازتولید بحران؟
  • ضرورت واکنش جامعه نخبگان بوشهر به جابجایی‌های غیرتخصصی
  • آریاساسول، پیشگام در اجرای طرح جامع ارتقای سلامت کارکنان
  • نخبه‌کُشی؛ وقتی قامت مدیران بلندتر از میزهای تصمیم‌گیری است
  • .: زهرا حدود 4 روز قبل گفت: نکته ی بعد افسانه ...
  • .: محمد حدود 8 روز قبل گفت: با سلام، مسوولین محترم ...
  • .: فریده فهیمی حدود 9 روز قبل گفت: مغز مریزاد، امیدخان دریسی ...
  • .: مرتضی از آبپخش حدود 10 روز قبل گفت: جمع آوری سگ های ...
  • .: مرتضی از آبپخش حدود 10 روز قبل گفت: تعداد زیاد متخصص و ...
  • .: مهدی طاهری نیا حدود 10 روز قبل گفت: بازم مثل همیشه زیبا ...
  • .: مهدوی حدود 10 روز قبل گفت: به به 🙏 ...
  • .: غلامرضا بردستانی حدود 12 روز قبل گفت: با تبریک به مردم ...
  • .: محمد حدود 16 روز قبل گفت: میز اقتداری که منتظر ...
  • .: ا ارمی حدود 21 روز قبل گفت: بسیار عالی ...