امروز: شنبه 11 مهر 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 22 آبان 1395 - 10:55

اتحاد خبر:نیم قرن اعتیاد، به زندگی‌اش رنگی از خاکستر پاشیده بود. هر کسی در خیابان‌ها و پارک‌های شوش می‌دیدش، با خود می‌گفت همین روزهاست که کنار همین نیمکت‌ها، چه خمار باشد و چه نشئه، جان بدهد.

اتحاد خبر:نیم قرن اعتیاد، به زندگی‌اش رنگی از خاکستر پاشیده بود. هر کسی در خیابان‌ها و پارک‌های شوش می‌دیدش، با خود می‌گفت همین روزهاست که کنار همین نیمکت‌ها، چه خمار باشد و چه نشئه، جان بدهد. خودش هم دیگر امیدی نداشت که در آستانه 60 سالگی فرجی باشد. فکر می‌کرد وقتش رسیده که زندگی مملو از بی‌ثباتی‌اش به ته خط برسد. اما بالاخره رسید آن روزی که همگان انگشت تعجب گزیدند و «لادن» از پشت مه‌ خاکستری به سبزی زندگی سلام گفت.

به گزارش اتحاد خبر، روزنامه «ایران» می‌افزاید: بالغ بر نیم قرن را در سیاهی گذرانده و حالا در 62 سالگی، تازه 16 ماه است که به قول خودش زندگی را پیدا کرده است و دارد با بند بند وجودش «زیستن با پاکی» را درک می‌کند. او طی ساعت‌ها صفحه به صفحه کتاب قطور زندگی‌اش را برای ما ورق زد و ما چاره‌ای نداشتیم جز آن‌که تلخیصی از این کتاب قطور را منعکس کنیم.

کودکی‌های مه‌آلود

او در «سرای مهر» (همان خانه‌ای که مأمن زنان کارتن‌خواب و مبتلا به اعتیاد این سرزمین شده) ساکن شده تا راه و رسم زندگی صحیح را پیدا کند؛ و حالا 16 ماه از آمدنش به این مجموعه می‌گذرد. در حالی که به دورترین نقطه خیره شده بود تا از عمق خاطرات ذهنش، دورترین‌ها را بیرون بکشد، گفت:

«چهار ساله و عزیز دردانه پدر بودم که کنار بساط شراب‌خوری‌اش می‌نشستم و شیرین‌زبانی‌هایم او را کیفور می‌کرد. همین شیرین‌زبانی‌ها بود که پدرم مرا هم‌پیمانه خود کرد. یک تفاوت بزرگ در خانه ما وجود داشت؛ مادرم زنی نمازخوان و مقید، اما پدرم مردی الکلی و خوشگذران بود. مادرم در کاخ سعدآباد کار می‌کرد و پدرم - که به قول خودش خدا بعد از هشت سال مرا به او هدیه داده بود - هر روز قلمدوشم می‌گرفت تا در خوشگذرانی‌هایش همراهش باشم.

اوضاع پدرم بدتر و بدتر می‌شد. در 11سالگی، با وجود آنکه علاقه شدیدی به درس خواندن داشتم، به زور کتک و تهدید و ناسزا وادار شدم تا به عقد مردی قمار باز و بی‌قید و بند درآیم. مدت زیادی هم نگذشت که باردار شدم و تا به خودم بیایم متوجه رفت و آمد یک زن 40 ساله پولدار به همراه دو فرزندش در خانه‌مان شدم.

با وجود وضعیتی که داشتم باید از بچه‌های آن زن هم نگهداری می‌کردم و مزاحم خلوت او و همسرم نمی‌شدم. تا به دنیا آمدن پسرم، روزهای تلخ و تاریکی بر من می‌گذشت اما این شروع زندگی زجرآورم بود زیرا 40 روز نگذشته بود که خودم را در محضر دیدم. شوهرم بچه را گرفت و طلاقم داد و راهی جز برگشتن به خانه پدری نداشتم، اما پدرم از دنیا رفته بود و مادرم با چهار بچه قد و نیم قد نمی‌توانست چرخ زندگی را بچرخاند. باید کاری پیدا می‌کردم تا کمک‌خرجش باشم. همین‌طور هم شد اما فضای کارخانه‌ای که در آن مشغول به کار شدم چندان سالم نبود و از آنجا که نخواستم خواسته‌های غیراخلاقی چند مسئول بالادستی کارخانه را اجابت کنم، اخراج شدم.»

لادن که غرق در گذشته شده بود و انگار مثل یک فیلم تماشایش می‌کرد، با بیان این جمله که «پدر از دنیا رفته، اما یادگاری‌اش در وجودم باقی مانده بود» ادامه داد: «در این سال‌ها به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کرده بودم و همین باعث شد با زنی به نام نسرین آشنا شوم، زنی که خوش‌زبانی‌هایش دل من و مادرم را برده بود. پیشنهاد داد با او به شهر اهواز بروم و در ازای کار در شرکتی که او معرفی کرده بود روزانه 20 تومان حقوق دریافت کنم. برای من که در آن زمان زن مطلقه بسیار جوانی بودم، پیشنهاد وسوسه‌انگیزی بود و خانواده‌ام را از لحاظ معیشتی تأمین می‌کرد، همین بود که با نسرین راهی اهواز شدم.»

ناباورانه‌ها

او ادامه می‌دهد: «به ظاهر قرار بود کارمند یک شرکت بشوم، اما وقتی پایم به جایی رسید که نسرین از آن تعریف می‌کرد تازه فهمیدم چه کلاه گشادی بر سر من و مادرم رفته است. توقع هر کاری از من داشتند، به غیر از کاری که یک کارمند دفتری باید انجام بدهد! به همین دلیل بارها اقدام به فرار کردم ولی هر بار نقشه‌هایم نقش بر آب می‌شد... بالاخره از آنجا فرار کردم و خود را به تهران رساندم. من فرزند اول خانواده بودم و وقتی به خانه برگشتم، مادرم پنج فرزند معتاد داشت و این فشار روحی او را ذره‌ذره آب کرده بود و در نهایت نیز به سرطان مبتلا شد. من سعی می‌کردم با به عهده گرفتن هزینه‌های زندگی کمی از این ناراحتی‌ها بکاهم. از پس این کار هم به‌خوبی برمی‌آمدم.

بعد از بازگشت به تهران هم با چند واسطه مواد آشنا شدم و شروع به فروش مواد کردم. اوضاعم خیلی خوب شد. خانه‌ای در خیابان شریعتی تهران خریدم و یک ماشین خوب هم زیر پایم انداختم.»

لادن به یاد روزی افتاد که دستگیر و راهی زندان شد و در حالی که چین به پیشانی‌اش انداخته بود، گفت: «اما این دوران خیلی نپایید. به جرم خرید و فروش مواد مخدر راهی زندان شدم. دوران زندان من مصادف شد با شروع جنگ. در بخش‌های مختلف زندان کار می‌کردم و از آنجا که در هنر خیاطی سررشته داشتم در کنار زنان دیگر برای رزمنده‌ها لباس می‌دوختم تا اینکه از زندان آزاد شدم و دیگر سراغ خانواده‌ام نرفتم.»

صد و هفتمین پاکی

بعد از آزادی از زندان تاریکترین دوران آوارگی لادن کلید می‌خورد و کارتن‌خوابی روی دیگر سکه زندگی‌اش می‌شود. خیابان‌های شهر و پارک‌ها پاتوقش بود و با فروش مواد مخدر امورش را می‌گذراند. 22 سال تمام خانه‌اش را به دوش کشید و چهارراه‌های شهر را برای فروش گل زیرپا گذاشت. در این مدت 106 مرتبه برای ترک اعتیاد اقدام کرد اما هیچ بار با تمام وجود به این تصمیم یقین نداشت. او به انواع و اقسام مواد مخدر اعتیاد داشت و همواره به این فکر می‌کرد که بیش از نیم قرن زندگی‌اش با مواد خو گرفته و دیگر سال‌های آخر عمرش را سپری می‌کند و در نهایت از شدت مصرف مواد مخدر خواهد مرد.

لادن که دیدن برادرش بعد از 18 سال، شناختن پسرش بعد از مرگ او و تولد دوباره‌اش را به‌عنوان ناب‌ترین اتفاقات از میان هزاران اتفاق زندگی‌اش در ذهنش ثبت کرده، گفت: «هرچه به عمر کارتن‌خوابی‌ام افزوده می‌شد خود را از خانواده دور‌تر احساس می‌کردم و باورم نمی‌شد دوباره آنها را ببینم، اما یک روز در محله دروازه غار مردی مقابلم نشست و به چشمانم خیره شد که برایم بسیار آشنا به نظر می‌رسید. او برادرم بود که بعد از 18 سال خود را در آغوشش پیدا کرده بودم ولی حضور او هم مرا از عالم اعتیاد و کارتن‌خوابی رها نکرد. کمی بعدتر درست آن زمان که در میان معتادان و کارتن‌خواب‌های دروازه غار و شوش به «مامان لادن» معروف شده بودم، جوانی بلندقامت و خوش‌تیپ به سراغم آمد. همیشه در رؤیاهایم پسرم را که تنها 40 روز میهمان آغوشم بود با همان شمایل می‌دیدم. آمد کنارم و مامان لادن صدایم کرد. پرستارم شده بود و از اینکه بعد از سال‌ها یک نفر تا این حد نگران خورد و خوراکم بود احساس خوبی داشتم اما حیف که عمر این احساس کوتاه بود و بعد از چند روز از طریق همسر سابقم که بعد از 48 سال به دیدنم آمده بود در حالی که یک اعلامیه در دست داشت، متوجه شدم صاحب عکس اعلامیه، پسرم حمیدرضاست که روزهای آخر عمرش را در کنار من، یعنی مادر کارتن‌خوابش گذرانده بود.»

خسته از آوارگی

لادن می‌گوید: «دیگر از بی‌پناهی خسته شده بودم و روز و شب‌ها را می‌شمردم تا فصل آخر زندگی‌ام از راه برسد. هیچ امیدی به زندگی بهتر نداشتم، اما من کاره‌ای نبودم و این خداوند بود که گردونه تقدیرم را به حرکت می‌انداخت. یک شب که به هیچ اتفاق خوبی فکر نمی‌کردم، مردی جلویم سبز شد و یک ظرف غذای گرم را مقابلم گرفت و گفت نمی‌خواهی یک یا علی بگویی و تولد دوباره‌ات را جشن بگیری. حرف‌هایش برایم خنده‌دار بود. او نمی‌دانست که من از 50 سالگی به بعد هر ماده مخدری را استفاده می‌کردم تا بمیرم، اما گفتن این حرف‌ها به او هم فایده‌ای نداشت ولی بیشتر که فکر کردم با خود گفتم اگر قرار به مردنم بود تا به حال مرده بودم پس اگر من در این دنیا کاری ندارم شاید خدا با من کاری داشته باشد.»

لادن، اکبر رجبی - مسئول جمعیت طلوع بی‌نشان‌ها - را مهم‌ترین عامل بازگشتش به زندگی دوباره می‌داند و می‌گوید: «به کمک او با سرای مهر آشنا شدم و در حالی که نه‌تنها دیگران بلکه خودم هم باور نمی‌کردم از شر اعتیاد خلاص شوم... حالا بعد از یک عمر، پاک شدن را تجربه کرده‌ام. در تمام آن سال‌ها لادن را گم کرده بودم و از کنار خیابان‌ها و پارک‌ها که می‌گذشتم به‌دنبال لادن واقعی می‌گشتم تا اینکه بالاخره در «سرای مهر» لادن حقیقی را پیدا کردم و حالا که 16 ماه از پاک شدنم می‌گذرد شکر‌گزار خداوند هستم که دیگر وسوسه مصرف مواد به سراغم نمی‌آید و کار به جایی رسیده که به‌عنوان راهنمای بسیاری از کسانی که شرایطی شبیه به من داشته و دارند شده‌ام و آرزوی بزرگم در همین سن و سال است که دست‌های زیادی در هم حلقه شوند تا زنجیره آشتی با زندگی را بسازیم و من هم بتوانم کمک حال درمانده‌هایی مثل خودم باشم.»

حالا او با خداوند، با زندگی و صد البته با لادن 62 ساله آشتی کرده است. تمام کسانی که ناملایمتی‌های زندگی‌اش را رقم زده‌اند، بخشیده و خوشحال است که دیگر برای تهیه مواد تحقیر نمی‌شود: «با لحظه‌های تاریک زندگی‌ام خداحافظی کرده‌ام، اما دوست دارم برسیم به آن روزی که مردم ما راه صحیح برخورد با یک بیمار مبتلا به اعتیاد را بیاموزند.»/م



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • برگزاری مسابقه تیراندازی به مناسبت هفته ملی سالمندان و روز جهانی ناشنوایان در دشتستان
  • محموله بزرگ لوازم الکتریکی قاچاق در دیلم زمین‌گیر شد
  • حسین دهقانی رئیس هیئت انجمن‌های ورزشی بوشهر شد
  • نخستین دیوارنگاره ۴۰۰ متری جنوب کشور در بوشهر احداث می‌شود
  • عسکری: تکمیل طرح‌های کشاورزی دشتستان تسریع شود
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/09
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/09
  • جانشین مرزبانی بوشهر: تجلیل از خادمان امنیت ضروری است
  • آباده باید به قطب رویدادهای جهانی منبت تبدیل شود
  • تلفیق تولید پایدار و تعالی سرمایه انسانی؛ پتروشیمی پردیس واحد نمونه کارگری شد
  • رهبر انقلاب: نماز پشتوانه جهاد و فتح و ظفر در مبارزه امروز ملت است
  • واکنش عراقچی به اتهام زنی‌های بی اساس نخست وزیر بریتانیا
  • فرمول اقتصادی جدید قالیباف در پاسخ به سخنان اخیر بسنت
  • استان بوشهر ۱.۵ درصد تولیدات کشاورزی کشور را تأمین می‌کند
  • پرهیزگار در آستانه مدال برنز جودو قرار گرفت
  • 200 عدد کیف به دانش آموزان بخش ارم اهدا شد
  • دولت هشت سال دفاع مقدس نمونه موفق حکمرانی در جنگ
  • دستگیری شکارچی متخلف و ضبط گونه‌های حفاظت‌شده در منطقه شکارممنوع دشتستان
  • غرامت ۶۳۲ بیمار پروانه‌ای واریز شد
  • مواد غذایی گیاهی سرشار از پروتئین را به رژیم غذایی خودتان اضافه کنید
  • استاژ فنی و آزمون کمربندهای رنگی کیک‌بوکسینگ در بوشهر برگزار شد
  • درخواست چندباره استقلال برای معرفی قهرمانی فصل گذشته لیگ برتر فوتبال
  • یک سال گذشت؛ سهم توانیابان بوشهر از تغییر و تحول مدیریتی چه بود؟
  • رونمایی از المان یادبود سردار شهید حاج بهنام رضایی در شهر آب‌پخش
  • کاهش درد و خستگی در بهبودیافتگان سرطان با تمرینات ذهن‌آگاهی و تای‌چی
  • وقتی صنعت کنار پدافند ایستاد/تقدیر ویژه پدافند هوایی ارتش از مدیر عاملی که تمام جنگ رمضان را در شرکت ماند
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/05
  • استاندار بوشهر: رضایتمندی مردم، شاخص اصلی ارزیابی مدیران است
  • نگاه کارشناسان روس به ایران؛ از «حریف جدی» تا انتظار برای یک بازی جذاب
  • والیبال ایران مقابل قرقیزستان؛ نخستین رویارویی بزرگسالان دو تیم
  • .: سامی حدود 3 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 4 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...
  • .: اکبری حدود 4 روز قبل گفت: خداقوت و دستمریزاد به ...
  • .: دوست حدود 5 روز قبل گفت: درود بر خلیل شجاع ...
  • .: ایران حدود 5 روز قبل گفت: 🤣🤣🤣🤣 ...
  • .: مهدی حدود 12 روز قبل گفت: دلسوز مردم بودن مستلزم ...
  • .: عرفان حدود 19 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 21 روز قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 27 روز قبل گفت: درود و خدا قوت ...
  • .: محمد علی خانی حدود 30 روز قبل گفت: عالی بود دکتر ‌. ...