امروز: پنجشنبه 08 مرداد 1405
- فروش ۴ ماهه زاگرس به ۱۵.۵ همت رسید؛ صادرات و رشد ۱۷۵ درصدی قیمت متانول پیشرانهای اصلی
- حسین عباسزاده در سمت مدیرعامل و نایبرئیس هیئتمدیره پتروشیمی مرجان ابقا شد
- بهزاد انصاری در سمت مدیرعامل و نایبرئیس هیئتمدیره مخازن سبز پتروشیمی عسلویه ابقا شد
- جزئیات مراسم تشییع شهید خلبان مجید کاظمی در شیراز
- استقلال و شروع پر از ابهام؛ از نقلوانتقالات خاموش تا تغییرات مدیریتی
- مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر بر تقویت نقش مطالبهگری جوانان تأکید کرد
- نشست هماندیشی و ارزیابی هیأت کونگفو استان بوشهر با حضور مدیرکل ورزش و جوانان استان
- اعلام برنامه امتحانات نهایی برگزار نشده پایه دوازدهم ۴ استان جنوبی
- خانوادههای مردد برای تولد فرزند، چه میخواهند؟
- ۳۵۰۰ مگاوات از ظرفیت تولید برق به شبکه بازگشت
در کوچک ملاقات خانه را باز کردم جمیله ناگهان گفت:
ـ آه، موضوع خیلی مهمی را می خواهم برایت بگویم...
پدر و مادرم نمی دانند می خواهم بگویم که می دانند، اما نه، به طور قطع همه چیز را نمی دانند...
در شمار دژخیمانی که دست به این جنایت می آلودند نقصانی پدید نیامده بود.
«الک» را درال بیار «بازجویی!» کرده بودند. «اودن را» در ال بیار خفه کرده بودند (دو نفر از سرشناس ترین مبارزان راه استقلال الجزایر که زیر شکنجه به قتل رسیدند).
و سه سال بعد باز هم درال بیار بود که جمیله گرفتار چنگال های خون آلود مردانی شد که اطمینانشان به کشک بودن هر نوع مکافات، آن ها را به مراتب بیشتر از جلادان سلف دیو خوی و حیوان صفت کرده بود زیرا، نشان به همان نشان که طولی نکشید سینه های ناپاکشان را در پاریس با مدال های لژیون دو نور منور ساختند.
در کوچک ملاقات خانه را باز کردم جمیله ناگهان گفت:
ـ آه، موضوع خیلی مهمی را می خواهم برایت بگویم...
خودش را به من نزدیک کرد:
ـ پدر و مادرم نمی دانند می خواهم بگویم که می دانند، اما نه، به طور قطع همه چیز را نمی دانند... بطری... آن ها این را نمی دانند.
خود من هیچ چیز به آن ها نگفته ام. این برای ما خیلی ناگوار و غیر قابل تحمل است...
با حرکتی بسیار شدید بار دیگر نشست:
ـ نمی دانم آیا هنوز هم «دختر» هستم یا خیر... می فهمی؟
بیهوش شده بودم. وقتی مرا دوباره توی سلول انداختند، خون آلود بودم.
جمیله بدون شک صدمین باری بود که این سوال را برای خودش مطرح می کرد.
ـ تو، تو چه فکر می کنی؟ فکر می کنی که من دیگر دختر نیستم؟ صادقانه برای من بگو... تو چه فکر می کنی؟...
من نگران کلماتی بودم که بدون شک پیش از جدا شدن از جمیله، باید به او می گفتم. باید او را مطمئن می کردم. باید حس اعتماد را در او به وجود می آوردم باید به او می گفتم که ما مبارزه را ادامه خواهیم داد، آری باید تمام این ها را به جمیله می گفتم. اما چطور می گفتم؟
جمیله بلوز دکولته اش را مرتب کرد. بندهای سرپایی اش را که جا تمسه هایی به رنگ طلا داشت بست، سرپایی اش شبیه به راحتی هایی بود که هنگام رفتن به دریا می پوشند. خود را آماده می کرد تا به سلولش برگردد.
من فقط توانستم به او بگویم:
ـ آب نبات می خوری؟ یک دانه توی کیف من هست...
جمیله تعارفم را رد کرد. او از صبح تا آن موقع روزه بود. تمام زندانیان سیاسی بار بروس در آن روز، روزه داشتند. این کار همیشه بعد از اعدام یکی از مبارزان الجزایری در باربروس معمول است و ساعت روزه از سحر آغاز می شود.
او را در آغوش خود فشردم.
ـ به امید دیدار تا فردا، جمیله من صبح خیلی زود به ملاقاتت خواهم آمد تا متن شکایت را نشانت بدهم.
در حالی که به عقب برمی گشت، چشمکی زد و سپس لغزید و به راه افتاد. از فاصله دور با وجود سرعتی که زن زندانبان در بازگرداندنش به سلول زندان به خرج می داد، با صدایی بسیار قوی و بلند فریاد کشید:
ـ حالا خیلی عالی است. تا فردا به امید دیدار ...
با پای پیاده به هتل بازگشتم و برای آن که زودتر برسم راه خاکریزی شده ای را که از باغ ملی وسط الجزیره می گذرد، میان بر کردم. وقتی وارد اطاقم شدم، یادداشت ها را جمع کردم و شروع به تنظیم شرح شکنجه های جمیله بوپاشا به ترتیب تاریخ و موارد آن ها نمودم.
قدم به قدم همراه پرونده جمیله
از شب دهم تا روز یازدهم فوریه 1960 خانه مسکونی بوپاشا در «دلی ابراهیم» (نزدیک الجزیره) مورد تصرف نیروهای انتظامی است.
عملیاتی که طی این تاریخ انجام می گیرد همراه با آرایش قوای نسبتا پر دامنه و مهمی است: نظامی ها با اعتماد به گزارش خبرچینان موسمی یقین دارند که می توانند «سی مراد» یعنی دو نفر از روسای سازمان سری خرابکاری جبهه نجات الجزایر را در این خانه دستگیر کنند.
اما جز افراد خانواده بوپاشا کسان دیگری را در این خانه پیدا نمی کنند؛ بوپاشاها با شنیدن دق الباب های بسیار شدید و ضربات لگد که به در کوفته می شود سراسیمه از خواب می پرند. ساکنان منزل عبارتند از: عبدالعزیز بوپاشا پدر خانواده که شصت و یک ساله و دارای سیمای مغرور رییس خانواده است و بعد زنش «زبیده عمروش» که 58 سال دارد، دو دختر خانواده، یعنی جمیله 22 ساله و نفیسه 20 ساله، عبدلی احمد شوهر سی ساله نفیسه که با خانواده زنش در یک جا زندگی می کند و بالاخره اطفال خردسال...
نظامیان فرانسوی همه آن ها را با بی رحمی تمام از بسترهایشان بیرون می اندازند.
جمیله مورد ایراد فحش های بسیار رکیک و آماج ضربات سیلی و مشت قرار می گیرد.
بوپاشای پیر را نیز کتک می زنند و او را در حضور همه افراد خانواده اش هل می دهند و کشان کشان به این سو و آن سو می برند، اطفال خردسال از شدت ترس، شیون های گوش خراش بر می آورند.
سروان «د...» تعیین سرنوشت خانواده بوپاشاها را شخصا به عهده می گیرد. او همان کسی است که از نخستین دقایق شروع عملیات، جمیله و پدرش را کتک می زند و آن قدر به این طرف و آن طرف هلشان می دهد تا نقش بر زمین شوند.
در این گیر و دار، نظامی ها مشغول «بازرسی» هستند. آن ها دوطغری نامه را همراهشان به خانه جمیله آورده اند که یکی از طرف «سی بختی» و نامه دیگر از جانب «سی جمال» دو مجاهد سرشناس الجزایری فرستاده شده است.
علاوه بر این، طوماری که حاوی عکس های بسیار کوچک است همراه دارند.
بدیهی است که اتکای به این مدارک برای خالی نبودن عریضه و حفظ صورت ظاهر اجرای احکام عدالت است اما در عین حال به نفع جیب های خودشان هم مبلغ 24 هزار فرانک پولی را که توی یک کیف پیدا شده و یک ساعت مچی متعلق به عبدلی احمد را می دزدند!
سفال های پشت بام را می کنند، تمام میز و صندلی ها و وسایل زینتی منزل را خرد می کنند و هر چه غذا و خوار و بار در خانه پیدا می شود به غارت می برند.
... البته تمام این کارها جزء بازرسی است، مثل تمام بازرسی های دیگری که در الجزایر صورت می گیرد.
تا ساعت 10 صبح در خانه جمیله می مانند و حال آن که جمیله و پدرش و عبدلی احمد داماد آن ها را از ساعت ها پیش سوار جیپ ها و کامیون های متعددی کرده اند که منزل را محاصره کرده بودند.
نخستین روز اقامت جمیله در مرکز بازداشتگاه ال بیار همین روز است.
از نخستین لحظه ورود جمیله به بازداشتگاه برخورد وحشتناکش با سروان «د» دفتر کار افسر اخیرالذکر شروع می شود: سروان «د» مصمم است اطلاع پیدا کند که «سی مراد» و «سی جمال» در کجا مخفی شده اند.
جمیله هیچ اطلاعی در این مورد ندارد. باران ضربات سیلی و مشت سروان «د» بر سر و روی جمیله فرود می آیند و سرش هر چند دقیقه یک بار با شدت تمام به دیوار کوبیده می شود.
در طبقه بالای مرکز بازداشتگاه جمیله را با شوهر خواهرش عبدلی احمد مواجهه می دهند. تا آن لحظه عبدلی احمد را سه ساعت تمام با وصل سیم های برق به بدنش مورد شکنجه قرار دادند و جمیله خطوط پهن و سرخ رنگی را که بر صورت شوهر خواهرش نقش بسته به طور وضوح می بیند.
او بدون اشکال زیاد قبول می کند که «برادران» را در خانه اش پناه می داده است اما به هیچ وجه در صدد لو دادن محل اختفای کنونی آن ها نیست...
منبع: رنج ها و نبردهای جمیله بوپاشا
به قلم: سیمون دوبووآر ـ ژیزل حلیمی
ترجمه ی: منصور تاراجی ـ حسن پویان
«الک» را درال بیار «بازجویی!» کرده بودند. «اودن را» در ال بیار خفه کرده بودند (دو نفر از سرشناس ترین مبارزان راه استقلال الجزایر که زیر شکنجه به قتل رسیدند).
و سه سال بعد باز هم درال بیار بود که جمیله گرفتار چنگال های خون آلود مردانی شد که اطمینانشان به کشک بودن هر نوع مکافات، آن ها را به مراتب بیشتر از جلادان سلف دیو خوی و حیوان صفت کرده بود زیرا، نشان به همان نشان که طولی نکشید سینه های ناپاکشان را در پاریس با مدال های لژیون دو نور منور ساختند.
در کوچک ملاقات خانه را باز کردم جمیله ناگهان گفت:
ـ آه، موضوع خیلی مهمی را می خواهم برایت بگویم...
خودش را به من نزدیک کرد:
ـ پدر و مادرم نمی دانند می خواهم بگویم که می دانند، اما نه، به طور قطع همه چیز را نمی دانند... بطری... آن ها این را نمی دانند.
خود من هیچ چیز به آن ها نگفته ام. این برای ما خیلی ناگوار و غیر قابل تحمل است...
با حرکتی بسیار شدید بار دیگر نشست:
ـ نمی دانم آیا هنوز هم «دختر» هستم یا خیر... می فهمی؟
بیهوش شده بودم. وقتی مرا دوباره توی سلول انداختند، خون آلود بودم.
جمیله بدون شک صدمین باری بود که این سوال را برای خودش مطرح می کرد.
ـ تو، تو چه فکر می کنی؟ فکر می کنی که من دیگر دختر نیستم؟ صادقانه برای من بگو... تو چه فکر می کنی؟...
من نگران کلماتی بودم که بدون شک پیش از جدا شدن از جمیله، باید به او می گفتم. باید او را مطمئن می کردم. باید حس اعتماد را در او به وجود می آوردم باید به او می گفتم که ما مبارزه را ادامه خواهیم داد، آری باید تمام این ها را به جمیله می گفتم. اما چطور می گفتم؟
جمیله بلوز دکولته اش را مرتب کرد. بندهای سرپایی اش را که جا تمسه هایی به رنگ طلا داشت بست، سرپایی اش شبیه به راحتی هایی بود که هنگام رفتن به دریا می پوشند. خود را آماده می کرد تا به سلولش برگردد.
من فقط توانستم به او بگویم:
ـ آب نبات می خوری؟ یک دانه توی کیف من هست...
جمیله تعارفم را رد کرد. او از صبح تا آن موقع روزه بود. تمام زندانیان سیاسی بار بروس در آن روز، روزه داشتند. این کار همیشه بعد از اعدام یکی از مبارزان الجزایری در باربروس معمول است و ساعت روزه از سحر آغاز می شود.
او را در آغوش خود فشردم.
ـ به امید دیدار تا فردا، جمیله من صبح خیلی زود به ملاقاتت خواهم آمد تا متن شکایت را نشانت بدهم.
در حالی که به عقب برمی گشت، چشمکی زد و سپس لغزید و به راه افتاد. از فاصله دور با وجود سرعتی که زن زندانبان در بازگرداندنش به سلول زندان به خرج می داد، با صدایی بسیار قوی و بلند فریاد کشید:
ـ حالا خیلی عالی است. تا فردا به امید دیدار ...
با پای پیاده به هتل بازگشتم و برای آن که زودتر برسم راه خاکریزی شده ای را که از باغ ملی وسط الجزیره می گذرد، میان بر کردم. وقتی وارد اطاقم شدم، یادداشت ها را جمع کردم و شروع به تنظیم شرح شکنجه های جمیله بوپاشا به ترتیب تاریخ و موارد آن ها نمودم.
قدم به قدم همراه پرونده جمیله
از شب دهم تا روز یازدهم فوریه 1960 خانه مسکونی بوپاشا در «دلی ابراهیم» (نزدیک الجزیره) مورد تصرف نیروهای انتظامی است.
عملیاتی که طی این تاریخ انجام می گیرد همراه با آرایش قوای نسبتا پر دامنه و مهمی است: نظامی ها با اعتماد به گزارش خبرچینان موسمی یقین دارند که می توانند «سی مراد» یعنی دو نفر از روسای سازمان سری خرابکاری جبهه نجات الجزایر را در این خانه دستگیر کنند.
اما جز افراد خانواده بوپاشا کسان دیگری را در این خانه پیدا نمی کنند؛ بوپاشاها با شنیدن دق الباب های بسیار شدید و ضربات لگد که به در کوفته می شود سراسیمه از خواب می پرند. ساکنان منزل عبارتند از: عبدالعزیز بوپاشا پدر خانواده که شصت و یک ساله و دارای سیمای مغرور رییس خانواده است و بعد زنش «زبیده عمروش» که 58 سال دارد، دو دختر خانواده، یعنی جمیله 22 ساله و نفیسه 20 ساله، عبدلی احمد شوهر سی ساله نفیسه که با خانواده زنش در یک جا زندگی می کند و بالاخره اطفال خردسال...
نظامیان فرانسوی همه آن ها را با بی رحمی تمام از بسترهایشان بیرون می اندازند.
جمیله مورد ایراد فحش های بسیار رکیک و آماج ضربات سیلی و مشت قرار می گیرد.
بوپاشای پیر را نیز کتک می زنند و او را در حضور همه افراد خانواده اش هل می دهند و کشان کشان به این سو و آن سو می برند، اطفال خردسال از شدت ترس، شیون های گوش خراش بر می آورند.
سروان «د...» تعیین سرنوشت خانواده بوپاشاها را شخصا به عهده می گیرد. او همان کسی است که از نخستین دقایق شروع عملیات، جمیله و پدرش را کتک می زند و آن قدر به این طرف و آن طرف هلشان می دهد تا نقش بر زمین شوند.
در این گیر و دار، نظامی ها مشغول «بازرسی» هستند. آن ها دوطغری نامه را همراهشان به خانه جمیله آورده اند که یکی از طرف «سی بختی» و نامه دیگر از جانب «سی جمال» دو مجاهد سرشناس الجزایری فرستاده شده است.
علاوه بر این، طوماری که حاوی عکس های بسیار کوچک است همراه دارند.
بدیهی است که اتکای به این مدارک برای خالی نبودن عریضه و حفظ صورت ظاهر اجرای احکام عدالت است اما در عین حال به نفع جیب های خودشان هم مبلغ 24 هزار فرانک پولی را که توی یک کیف پیدا شده و یک ساعت مچی متعلق به عبدلی احمد را می دزدند!
سفال های پشت بام را می کنند، تمام میز و صندلی ها و وسایل زینتی منزل را خرد می کنند و هر چه غذا و خوار و بار در خانه پیدا می شود به غارت می برند.
... البته تمام این کارها جزء بازرسی است، مثل تمام بازرسی های دیگری که در الجزایر صورت می گیرد.
تا ساعت 10 صبح در خانه جمیله می مانند و حال آن که جمیله و پدرش و عبدلی احمد داماد آن ها را از ساعت ها پیش سوار جیپ ها و کامیون های متعددی کرده اند که منزل را محاصره کرده بودند.
نخستین روز اقامت جمیله در مرکز بازداشتگاه ال بیار همین روز است.
از نخستین لحظه ورود جمیله به بازداشتگاه برخورد وحشتناکش با سروان «د» دفتر کار افسر اخیرالذکر شروع می شود: سروان «د» مصمم است اطلاع پیدا کند که «سی مراد» و «سی جمال» در کجا مخفی شده اند.
جمیله هیچ اطلاعی در این مورد ندارد. باران ضربات سیلی و مشت سروان «د» بر سر و روی جمیله فرود می آیند و سرش هر چند دقیقه یک بار با شدت تمام به دیوار کوبیده می شود.
در طبقه بالای مرکز بازداشتگاه جمیله را با شوهر خواهرش عبدلی احمد مواجهه می دهند. تا آن لحظه عبدلی احمد را سه ساعت تمام با وصل سیم های برق به بدنش مورد شکنجه قرار دادند و جمیله خطوط پهن و سرخ رنگی را که بر صورت شوهر خواهرش نقش بسته به طور وضوح می بیند.
او بدون اشکال زیاد قبول می کند که «برادران» را در خانه اش پناه می داده است اما به هیچ وجه در صدد لو دادن محل اختفای کنونی آن ها نیست...
منبع: رنج ها و نبردهای جمیله بوپاشا
به قلم: سیمون دوبووآر ـ ژیزل حلیمی
ترجمه ی: منصور تاراجی ـ حسن پویان
مرتبط:
» فایز دشتستانی و شروه خوانی [بيش از 14 سال قبل]
» امام جمعه برازجان: استان بوشهر از بيكاري رنج ميبرد [بيش از 14 سال قبل]
» راکبان مرگ/ ضرغام باباحاجی [بيش از 14 سال قبل]
» انحراف چيست و منحرف كيست؟/غلامحسن يزدان پناه [بيش از 14 سال قبل]
» گمانه زنی در معنی برخی از نام های محلی/ حسين جعفري [بيش از 14 سال قبل]
برچسب ها:
news
نظرات کاربران
تازه ترین خبرها
- جزئیات مراسم تشییع شهید خلبان مجید کاظمی در شیراز
- استقلال و شروع پر از ابهام؛ از نقلوانتقالات خاموش تا تغییرات مدیریتی
- مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر بر تقویت نقش مطالبهگری جوانان تأکید کرد
- نشست هماندیشی و ارزیابی هیأت کونگفو استان بوشهر با حضور مدیرکل ورزش و جوانان استان
- اعلام برنامه امتحانات نهایی برگزار نشده پایه دوازدهم ۴ استان جنوبی
- خانوادههای مردد برای تولد فرزند، چه میخواهند؟
- ۳۵۰۰ مگاوات از ظرفیت تولید برق به شبکه بازگشت
- هشدار سرمربی گابن به اندونگ/ تکلیف تیم باشگاهی ات را مشخص کن
- پیرصالحی: برخی کمبودهای دارویی حاصل تجویز خارج از فهرست است
- پاسداری که با شهادت جاودان شد؛ از گهواره تا معراج در مسیر خدمت
- موتورسیکلت قاچاق در برازجان توقیف شد
- برگزاری نخستین جلسه ستاد هماهنگی پیادهروی بزرگ ولایت سال ۱۴۰۵
- پرداخت ۵۰ همت از مطالبات گندمکاران تا چند روز آینده
- رکود در بازار پوشاک؛ تولیدکنندگان با ظرفیت پایین فعالیت میکنند
- توسعه دریامحور؛ سیاستی که ابلاغ شد، اما هنوز اجرا نشده است
- تمامی اقدامات ایران ماهیتی دفاعی، ضروری و منطبق با حقوق بینالملل دارد
- فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا در اردن هدف موشکهای بالستیک قرار گرفت
- سه نفتکش متخلف مورد اصابت قرار گرفت و متوقف شد
- احراز شهادت یکی از قهرمانان سوخو ۲۴ ارتش/ ورود پیکر مطهر به کشور
- شب پرماجرای غرب آسیا؛ از حمله موشکی به پایگاه آمریکا تا توقف سه نفتکش
- محبی با پرسپولیس قرارداد سه ساله بست/ اضافه شدن به اردوی تیم در ترکیه
- نگاهی به عملکرد تیراندازی در هانگژو/ یک مدال برای امیدواری کافی نیست
- تیمی که جنگندگی را جا گذاشت/سعید معروف ناجی والیبال ایران میشود؟
- ضعفهایی که استقلالیها را نگران کرده است/ انتظار از رامین رضاییان
- ارتباط متابولیسم اسید صفراوی با پیشآگهی از سرطان کولورکتال
- درختان از افراد در برابر افسردگی محافظت می کنند
- علیزاده: رگولاتوری سلامت غیر قابل واگذاری است
- پاسخ وزارت بهداشت به گلایه بیماران: صف انتظار در همه دنیا وجود دارد
- اهدای خون؛ از چالش فروش تا سرمایه اجتماعی
- تکمیل پروژه های عمرانی بوشهر شتاب گیرد
- فرماندار گناوه: ایمن سازی نقاط بحرانی در معرض سیلاب شهرستان ضروری است
- کارگر: امام جمعه باید تبیینگر و مطالبهگر مبانی انقلاب اسلامی باشد
- آرامش نسبی هوا و دریا در بوشهر تا جمعه؛ احتمال ناپایداریهای موقت جوی
- توزیع مکملهای معدنی و ویتامینی برای گاوهای شیری بوشهر آغاز میشود
- تولیدات شیلات بوشهر در سخت ترین شرایط تداوم یافت
- اشتغال مرزنشینان با اجرای قانون ساماندهی تجارت مرزی تقویت میشود
- عناوین روزنامههای امروز1405/05/07
- عناوین روزنامههای ورزشی امروز1405/05/07
- ثبت بیش از ۱,۶۵۰ میلیارد ریال فروش ماهانه
- توسعه استان بوشهر باید بر پایه اقتصاد دانشبنیان باشد
- لواسانی: نظارت بر مجتمعهای خدماتی رفاهی بوشهر تشدید شد
- فرماندار گناوه: مهارتآموزی نقش مؤثری در بازپروری زندانیان دارد
- عاشوری: جذب نوجوانان اولویت اصلی ستاد نماز جمعه دیّر است
- الزامات دیپلماسی پارلمانی متوازن با کشورهای عضو شانگهای و بریکس
- قرارگاه خاتم: اقدام به محاصره ایران به منزله توسعه جنگ است
- امانی: جریانهای سیاسی نباید بر طبل تقابل داخلی بکوبند
- گفتگوی تلفنی وزیر امور خارجه کشورمان با وزرای امور خارجه عمان وعربستان
- سند راهبردی مقاومت؛ خط قرمز تهران برای پایان «جنگ رمضان»
- تمایل عراقیها به استفاده از داروهای ایرانی
- ادغام شعب ۱ و ۲ تأمین اجتماعی شهر بوشهر انجام می شود


چاپ خبر

