امروز: دوشنبه 04 آبان 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 23 دي 1403 - 20:18
اختصاصی اتحاد خبر/ به پدرانِ تلخکامِ این سرزمین، به بهانه‌ی روزشان

اتحاد خبر-قدرت مظاهری: کیفم را که دست‌به‌دست می‌کنم تا به‌سمت سکوی شماره‌ی هفت بروم، همچون بیدی که با بادی سهمگین بلرزد، تمامی وجودش به رعشه می‌افتد و مثل ساختمانی بلند که با انفجارِ موشکی بنیادکَن، بر زمین آوار شود، در خودش فرو می‌ریزد.. نِی‌های بی‌جان و لرزانی که سرشار از حکایت‌های تلخِ پدران این سرزمین‌اند و سالیانِ سال است که...

بشنو از نِی

قدرت مظاهری

 

به پدرانِ تلخکامِ این سرزمین، به بهانه‌ی روزشان
...
هرجا می‌روم، آرام و غیرملموس می‌آید و روبرویم می‌نشیند. هفتاد هشتاد ساله می‌زند. با اُوِرکُتی نیمدار، سر و رویی پر از موی سفید و پارچه‌‌ی سبزِ شال‌مانندی که دور گردنش انداخته است. عرب است، لُر، کُرد یا ترکِ‌عشایر، نمی‌دانم اما چشم‌هایش پر از اشتیاق‌های محو و گم‌شده‌ی همه‌ی مردمانِ منتظرِ این سرزمین است. خودم را که بی‌خبر و بی‌خیال نشان می‌دهم، با نهایت شعف نگاهم می‌کند و مشتاقانه لبخندهایی از عمق جان می‌زند اما همین‌که نگاهم به چشم‌هایش می‌افتد، باشتاب، ردّ نگاهش را برمی‌گرداند و لبخندش را مثل حبابی گم و ناپیدا، می‌خورد.

 

از یک ساعت پیش که روی صندلی سالن انتظار ایستگاه نشسته‌ام و منتظرم تا قطاری از راه برسد و مرا همراه خودش ببرد، پیرمرد پیوسته و مدام تعقیبم کرده است. حتی وقتی‌که کنار بوفه برای خریدن بطری کوچک آبی ایستاده‌ام، حتی زمانی‌که از باجه‌ی اطلاعات ایستگاه، ساعت ورود قطار را می‌پرسم، حتی موقعی‌که توی سرویس‌ بهداشتی وضو می‌گیرم، و حتی وقتی‌که برای نماز قامت می‌بندم اما از بس زیر سنگینیِ نگاهش فشرده می‌شوم، همه‌ی ذکرهای نمازم را پس و پیش و غلط‌غلوط می‌خوانم!

 

همه‌جای ایستگاه دنبالم می‌آید و لحظه‌ای رهایم نمی‌کند. تا برمی‌گردم و با نگاهی سریع، چشم‌هایش را هدف می‌گیرم، صورتش را برمی‌گرداند و رَدگُم‌کنی، به افقی دیگر خیره می‌شود و با اشاره‌ی انگشتانش مسیرهایی انتزاعی در فضا رسم می‌کند اما در همان حال هم زیرچشمی مرا می‌پاید که گُمَم نکند.
ورود و خروج قطارها را که از بلندگوی سالن اعلام می‌شود، با دقت و وسواس دنبال می‌کند و با هر اعلامی انگار هزاربار می‌میرد و زنده می‌شود. تا کیفم را برمی‌دارم و حرکتی می‌کنم، انگار دلش هُری می‌ریزد و تهِ آن خالی می‌شود.

 

نمی‌دانم از کجا آمده و یا عازم چه مقصدی است اما خیلی خوب می‌دانم چیزِ غریبی در دل دارد که غیر از خودش و خدایش، هیچ‌کسِ دیگری از آن خبر ندارد.
قطارها می‌آیند و می‌روند و با هر آمدن و رفتنی، زلزله‌ای مهیب در دل پیرمرد برپا می‌کنند.
به ساعت گوشی‌ام نگاه می‌کنم که ثانیه‌های تأخیرِ قطار، روی صفحه‌اش تلنبار می‌شوند. از جایم بلند می‌شوم و به قصد پرسه‌ای توی سالن، قدم‌زنان از صندلی‌های فلزی فاصله می‌گیرم تا کنار پنجره‌های قَدّیِ مشرف به ریل‌ها، تماشاگر قطارهایی باشم که آدم‌ها را مثل مجسمه‌هایی سرد و سنگی توی کوپه‌های‌شان می‌چپانند و به مقصدهایی نامعلوم می‌برند.
شیشه‌ی پنجره لک‌های کم‌رنگ و کوچکی دارد که روی تن قطارها می‌نشینند و خالدارشان می‌کنند. زنبورِ رنگیِ سرگردانی از راه می‌رسد و با سرعت به نقطه‌ای از شیشه که خال‌های کمتری دارد، میکوبد و روی زمین می‌افتد.
تصاویر کج و معوجی از مسافران، درون سطح براق شیشه منعکس می‌شوند که با اعوجاجِ‌شان شکلک‌های عجیب و غریبی ترسیم می‌کنند.
از میانِ همه‌شان، تصویر اُوِرکُتِ پیرمرد را تشخیص می‌دهم که کمی بالاتر از آن، دو چشمِ مشتاق و نگران از پشتِ‌سر، مرا می‌پایند. آنقدر همانجا می‌ایستم تا نگاهش سیر شود اما نمی‌شود.
قطاری آبی‌رنگ از راه می‌رسد و نگاه پیرمرد را مثل فریم‌های ممتد یک فیلم سینمایی، تکه‌تکه می‌کند.

 

همزمان صدای نازکِ زنی توی ایستگاه طنین می‌اندازد که مرا به سکویی خاص جهت سوارشدن دعوت می‌کند: ،،مسافران محترم اندیمشک، لطفاً جهت سوارشدن به سکوی شماره‌ی هفت مراجعه فرمایند،،
کیفم را که دست‌به‌دست می‌کنم تا به‌سمت سکوی شماره‌ی هفت بروم، همچون بیدی که با بادی سهمگین بلرزد، تمامی وجودش به رعشه می‌افتد و مثل ساختمانی بلند که با انفجارِ موشکی بنیادکَن، بر زمین آوار شود، در خودش فرو می‌ریزد. با نهایتِ توانم شتابناک خودم را به او می‌رسانم تا مانع سقوطِ بیشترش شوم. زیر بازویش را که می‌گیرم، ناگهان مثل کودکی خردسال دَرهم می‌شکند و بغضِ چندین‌ساله‌اش همانند بادکنکی بزرگ و پرباد، با صدایی بلند می‌ترکد: "... نرو. خواهش می‌کنم نرو. بیس‌و‌یه ساله که منتظرت بودم. می‌دونم. می‌دونم خودش نیسی ولی... ولی شبیه‌ترین آدم به سیاوشی. اگه... اگه بودش و می‌اومد، دقیقاً، دقیقاً هم‌سن و هم‌قد و هم اندازه‌ی تو بود..."


به سر و صورتم دست می‌کشد. ابروهایم، چشم‌هایم، بینی و دهان و چانه‌ام را با عشقی وصف‌ناپذیر لمس می‌کند و با هر دو دستش شانه‌های خسته‌ام را محکم می‌فشارد : "... چشات، نگاهِت، لب و دهن و اَبروهات. دقیقاً سیاوشی. خودِ خودِش. اَخما و لبخندات، حتی تُنِ صدات که مث صدای بارون می‌مونه برا گوشام ... بیس‌ویه سال پیش از همین سکو سوار شد و رفت اندیمشک. رفت اندیمشک و دیگه برنگشت. هزاربار رفتم اونجا دنبالش ولی پیداش نکردم دیگه. گفتن اسیر شده. دل به روزی بَسّم که آزاد شه. همه‌ی اسیرا برگشتن ولی او نیومد. گفتن شهید شده. چشم‌به‌راهِ بویی از پیرِهَنِش موندم ولی نیاوردن. گفتن مفقوده. اثری نیس ازش. گفتم می‌مونم تا پیدا شه. همه‌ی این سالا اُوِرکُتِش رو پوشیدم و شالِش رو انداختم گردنم که عطرش نره از خاطرم... پونزده سالِش بود که رفت. اگه ... اگه بودش حالا، سی‌و‌شش‌ساله بود. مثِ تو. مثِ خودت که مطمئنم متولدِ پنجایی..."


بغضش که می‌ترکد، با همه‌ی وجودش گریه می‌کند. حتی با پوست و استخوان‌هایش. مچِ دستم را با هر دو دستش محکم چسبیده تا برای بار دوم از دستم ندهد! تا نگذارد باز هم سیاوش راهیِ اندیمشک شود. تا قبل از رسیدنم به سکوی شماره‌ی هفت، این‌بار مانع‌ام شود و بازَم‌گرداند. بازَم‌گرداند و نگذارد در برزخِ بیست‌و‌یک ساله‌ی دیگری دست و پا بزند و هیچ ملجأیی نیابد. 

 

دست‌هایش -دست‌های باریک و استخوانی‌اش- مثل نِی‌های نیزاری خشک و باران‌ندیده، بی‌جان و کم‌رمق‌اند.
نِی‌های بی‌جان و لرزانی که سرشار از حکایت‌های تلخِ پدران این سرزمین‌اند و سالیانِ سال است که از غمِ جدایی‌ها شکایت می‌کنند.*


*بر اساس یکی از خاطرات سال هشتادوشش.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1403/10/25 - 00:46
0
0
درود.
جالب و خواندنی، مثل سایر نوشته ها.
درود.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • درخشش آتش‌نشانان پتروشیمی پردیس در رقابت‌های منطقه پارس؛ پردیس برترین تیم در بین پتروشیمی‌ها شد
  • ۸۱ درصد تصادفات فوتی موتورسواران در معابر شهری ناشی از سرعت غیرمجاز و تخلفات رانندگی است
  • پیروزی مقتدرانه تیم‌های الف و ب هیئت تیراندازی دشتستان در هفته چهارم لیگ استان بوشهر
  • شناسایی ۱۵ هزار بیمار خاص در بوشهر؛ بدهی بیمه سلامت به مراکز درمانی همچنان پابرجاست
  • عزاداری‌های ایام فاطمیه در برازجان ساماندهی شد
  • مهندس بهزاد انصاری؛ نماد مدیریت تخصصی و شایسته‌سالاری در مخازن سبز عسلویه
  • بوشهر همکاری‌های اقتصادی و آموزشی خود با چین را گسترش می‌دهد
  • امکان استفاده از تعرفه‌های سنتی در صورت بروز مشکل در زیرساخت انتخابات
  • فرماندار دیّر: معطلی ۲ ساله پروژه مجتمع فرهنگی هنری نفت قابل قبول نیست
  • مراقب یکی از کُشنده‌ترین مسمومیت ها باشید!
  • پیشرفت ۵۸ درصدی پروژه احداث مسیر و پل دوم رودخانه باهوش اهرم
  • ۷۵۰ پرونده برای بازتوانی مددجویان؛ خانواده‌ها زیر چتر حمایت شهرداری
  • تسهیل در فرآیند واگذاری پلاک ویژه جانبازان
  • بوشهر در مسیر تبدیل به شهر دوستدار سالمند؛ از مناسب‌سازی معابر تا توسعه خدمات مراقبتی
  • رئیس انجمن صنعت پخش بوشهر خواستار تشدید نظارت بر توزیع مواد غذایی شد
  • افتتاح و بازدید از ساختمان اداری منطقه آزاد بوشهر با حضور مسئولان ارشد کشور و استان / تصاویر اختصاصی اتحاد خبر
  • محبی: توانمندسازی فرهنگی و تحصیلی دانش‌آموزان اولویت دارد
  • در آبان پیش‌رو با احتیاط بیشتری رانندگی کنیم
  • بازدید استاندار و دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور از شرکت‌های مستقر در منطقه آزاد تجاری ـ صنعتی بوشهر
  • انتصاب محمدعلی عبدالشیخی به‌عنوان مشاور و دستیار مدیرعامل بیمه تعاون کشور
  • از فقر اقتصادی تا ضعف اعتقادی
  • بزرگراه «دالکی–کنارتخته» در ایستگاه پایانی؛ اتصال ایمن بوشهر و فارس
  • دلار بسوزانید، شاید اقتصاد درست شد!
  • سه کوهنورد پتروشیمی پردیس؛ روایتی از صعود تا قله‌های زندگی
  • نوسان طلا در بازارهای جهانی؛ افت قیمت طلا و رشد شاخص ۱ روزه
  • فازهای بعدی بوشهر مال به حمایت منطقه آزاد نیاز دارد/بوشهر مال برای ۸۰۰ نفر اشتغال مستقیم ایجاد کرد
  • ‌‌«بوشهرمال» می‌تواند محور تجارت و گردشگری منطقه آزاد بوشهر شود
  • انهدام پهپاد MQ-۹ آمریکا در آسمان تنگه هرمز
  • معطلی کامیون‌های ایرانی پشت مرز پاکستان؛ هشدار درباره صدور بارنامه
  • آبدان قهرمان کونگ‌فو توآ جنوب بوشهر شد / درخشش ۱۲۰ ورزشکار در میزبانی کنگان
  • دستگیری شکارچی متخلف و ضبط گونه‌های حفاظت‌شده در منطقه شکارممنوع دشتستان
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • استاندار بوشهر: رضایتمندی مردم، شاخص اصلی ارزیابی مدیران است
  • 🎥ویدیو/مسئولیت افزایش کالابرگ به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد
  • روز جهانی دریانوردی و به یاد شهدای شناور «دلیر»
  • برداشت خرما در حمیدیه
  • یک سال گذشت؛ سهم توانیابان بوشهر از تغییر و تحول مدیریتی چه بود؟
  • 🎥ویدیو/دستاورد پزشکیان در نیویورک؛ روایت تازه‌ای از قدرت ایران
  • سروش گرمسیری‌نژاد سرپرست معاونت حمل‌ونقل و ترافیک دفتر فنی استانداری بوشهر شد
  • آمریکا مقابل ملتی ایستاده که از چیزی جز خدا نمی‌ترسد
  • ارتش امسال از مسیر کنکور سراسری دانشجو جذب می‌کند
  • اخلاق اداری؛ جایی که اعتماد عمومی آغاز می‌شود
  • رگِ گردن؛ برای مردم یا برای جناح؟
  • آباده باید به قطب رویدادهای جهانی منبت تبدیل شود
  • اجرای ۷۵۰برنامه هفته انتظامی در فارس؛ ازپاکسازی محلات تا پویش خرید امن
  • .: محمد حدود 3 روز قبل گفت: از توجه ویژه مدیر ...
  • .: منطق حدود 4 روز قبل گفت: فقط جنوب استان بوشهر ...
  • .: علیرضا حسین آبادی حدود 4 روز قبل گفت: متأسفانه مرحوم کوهی برای ...
  • .: نیکنام حدود 7 روز قبل گفت: احسنت قلمت مانا و ...
  • .: مریم حدود 8 روز قبل گفت: عالی هست ...
  • .: فرهنگی بازنشسته حدود 13 روز قبل گفت: تبریک فراوان به جناب ...
  • .: محمود حدود 16 روز قبل گفت: درود بر شما.. و ...
  • .: محمد حدود 19 روز قبل گفت: جناب حیاتی تخلف چای ...
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 22 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 27 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...