امروز: شنبه 02 آبان 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 18 مرداد 1405 - 10:34
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحادخبر - قدرت مظاهری:اواخر دهه‌ی‌پنجاه و اوایل دهه‌ی‌شصت، یه اختلافِ طایفگی شدید رخ داده‌بود توی آبادیِ ما که آدمای دو طرفِ داستان، سرِ هیچ‌وپوچ با همدیگه کارد و خون شده بودن. کُهبادیا و قبله‌ایا (شرق و غربِ آبادی در گویشِ همولایتی‌ها) برای خونِ همدیگه تشنه‌بودن و توی هر فرصت مناسب یا غیرمناسبی، می‌پریدن به همدیگه و با مشت و لگد و بیل و چماق و کارد و چاقو و حتی کُلت و بِرنو، به حسابِ هم می‌رسیدن. هرچی هم که قوای نظامی و انتظامی دخالت می‌کردن برای ختمِ غائله، فایده‌ای نداشت. نه کُهبادیا می‌تونسّن بِرَن قبله و به باغات و مزارع‌شون سرکشی کنن، نه قبله‌ایا می‌تونسّن پاشونو بذارن کُهباد تا از طریق جاده، راهیِ شهر بشن و مایحتاجِ روزانه‌شون رو تأمین کنن !

«دعا کنیم»

،،قدرت مظاهری،،

اواخر دهه‌ی‌پنجاه و اوایل دهه‌ی‌شصت، یه اختلافِ طایفگی شدید رخ داده‌بود توی آبادیِ ما که آدمای دو طرفِ داستان، سرِ هیچ‌وپوچ با همدیگه کارد و خون شده بودن. کُهبادیا و قبله‌ایا (شرق و غربِ آبادی در گویشِ همولایتی‌ها) برای خونِ همدیگه تشنه‌بودن و توی هر فرصت مناسب یا غیرمناسبی، می‌پریدن به همدیگه و با مشت و لگد و بیل و چماق و کارد و چاقو و حتی کُلت و بِرنو، به حسابِ هم می‌رسیدن. هرچی هم که قوای نظامی و انتظامی دخالت می‌کردن برای ختمِ غائله، فایده‌ای نداشت. نه کُهبادیا می‌تونسّن بِرَن قبله و به باغات و مزارع‌شون سرکشی کنن، نه قبله‌ایا می‌تونسّن پاشونو بذارن کُهباد تا از طریق جاده، راهیِ شهر بشن و مایحتاجِ روزانه‌شون رو تأمین کنن !
توی این هیر و ویری و دربه‌دری، یه یارویی هم بود به اسم شمس‌الدین که میونه‌های آبادی زندگی می‌کرد و از همه‌ی دارییای دنیا، فقط یه الاغ داشت و یه گاری. فقیرترین آدمِ روستا بود و هیچ‌کسی نمی‌دونِس کِی و چه‌جوری پیداش شده اونجا. شمس‌الدین، تنها آدمی از روستا بود که با هیچ‌کدوم از طوایفِ شرقی و غربی، نسبتی نداشت و توی هیچ شر و جری هم مشارکت نمی‌کرد. تک و تنها افتاده‌بود وسطِ آبادی و کاری به هیچکس هم نداشت.
قبله‌ایا و کُهبادیا که دیدن اوضاع‌شون اینجوری پیش نمی‌ره، پیغوم‌پسغوم فرستادن برای همدیگه و قول و قرار گذاشتن که شمس‌الدین، امینِ دوطرف باشه و کارای ضروریِ طرفین رو انجام بده. 
از فرداش، شمس‌الدین، وکیل‌ُالطّرفین شد و یه‌روز درمیون، فرمونِ قبله‌ایا و کُهبادیا رو می‌برد به‌قولِ خودش. برای کُهبادیا می‌رفت سبزی‌چینی و گوجه‌چینی و هندونه‌چینی و وجین‌کردنِ بوته‌ها و آب‌دهی و کارایی که خودشون نمی‌تونِسّن تو مزارع‌شون انجام بدن. برای قبله‌ایا هم صبح تا صبح می‌رفت بازارِ شهر و طبقِ لیستی که داده‌بودن بهش، خریداشونو می‌کرد و برمی‌گشت. 
همه کاملاً به شمس‌الدین ایمان داشتن و وجهی هم بعنوان دستمزد می‌دادن بهش که شمس‌الدین به‌اکراه قبول می‌کرد.
یه‌ماه، دوماه، سه‌ماه، ده‌ماه گذشت و جنگ‌ودعوا تموم نشد بین طوایف آبادی. شب و روز کمین‌می‌کردن، همدیگه رو می‌زدن و دس‌وپای همدیگه رو خورد و خمیر می‌کردن. شمس‌الدین ولی کاری به کار جنگ و دعواها نداشت. اون  سرش رو زیر می‌انداخت و فقط کارایی رو که بهش سپرده‌بودن، انجام می‌داد.
توی همین حال و احوال، خرش رو فروخت و یه موتورسیکلت خرید که خریدا رو زودتر انجام بده. چن‌وقت بعد یه گاریِ سه‌چرخه هم خرید و بست به موتوره که سفارشِ خریدِ کسی جا نمونه. یه‌ماه بعدش، موتور و سه‌چرخه رو فروخت و یه وانت خرید. بیس روز بعد، یه صبح زود چن‌تایی کامیون و لودر اومدن توی آبادی، کلِ خونه‌ی شمس‌الدین رو منهدم‌کردن و پشتبندش کلی مصالح و کارگر ریختن اونجا و بعد از چن‌روز، چنان قصری ساختن که حتی توی شهر هم نمونه‌شو نمی‌تونِسّی ببینی. 
وانتِ‌ش شد سواری و خودش هم شد حاج‌شمس‌الدین ! زن و بچه‌هاش دیگه با زن و بچه‌های آبادی نمی‌گشتن و عارشون می‌اومد بگن با اونا هم‌ولایتی‌‌ان. درحالیکه به‌دلیل جنگ و جر و دعوا، تنها مدرسه‌ی آبادی تعطیل شده بود و بچه‌های روستا نمی‌تونِسّن برن مدرسه، حاج‌شمس‌الدین، یه خونه‌ی آباد و درندشت خریده بود توی شهر و بچه‌هاش رو اونجا گذاشته‌بود مدرسه. ماشین‌ش هم تبدیل شده‌بود به یه سواریِ شیک و لوکس و نونوار که همه دل‌شون می‌خواس فقط نیگاش کنن. خودش هم دیگه ماشین نمی‌رُوند و یه آدمِ مفنگی رو از شهر آورده بود که براش رانندگی کنه. روزا همینجور که با شکمِ قلمبه‌ و برآمده، کنار دست راننده لَم می‌داد، لیستِ درخواستای هم‌ولایتیا رو می‌گرفت و می‌داد به کارگرای شهری تا براش انجام بدن. توی خریدِ وسایل از بازار، البته فقط خودش مستقیماً وارد می‌شد و کسی دیگه رو به رسمیت نمی‌شناخت. 
توی همین اوضاع و احوال، چندین و چن‌بار آدمایی از شهر و آبادیای همسایه پیشقدم شدن برای میونجیگری و صلح‌وآشتیِ طرفین دعوا، ولی هربار حاج‌شمس‌الدین به یه بهونه‌ای مناسبات صلح‌وآشتی رو به هم می‌زد و نمی‌ذاشت این اتفاق بیفته! انگار عادت کرده‌بود شرایطِ آبادی، روی همون مدار بچرخه و آشتی و صلحی برقرار نشه. 
کم‌کم اهالی متوجه شدن حاج‌شمس‌الدین، هم از قبله‌ایا کِش می‌ره و هم کُهبادیا رو می‌دوشه! تمومِ محصولاتِ جالیزای کُهبادیا رو با قیمتِ بالا می‌فروخت به شهریا ولی یک‌دهمِ پولش رو می‌داد به صاحباشون. از اون‌ور هم هرچی از شهر خرید می‌کرد برای قبله‌ایا، اِن‌برابر می‌کشید روشون و مینداخت بهشون. 
این شد که یه‌روز بزرگای دو طایفه نِشسّن روبروی همدیگه و کلِ قضیه رو یه‌بارِ دیگه مرور کردن با هم.

یه وارسیِ کوتاه که کردن، دیدن ای‌دلِ‌غافل؛ از اول هم هیییچ دشمنی و کدورتی نداشتن با هم و سبب و عاملِ اولین اختلاف هم همین حاج‌شمس‌الدین بوده که با بردنِ خرمای نخلِ یکی از کُهبادیا و انداختنِ اون گردنِ یکی از قبله‌ایا، مناسبات این جنگ‌وجدال رو فراهم کرده و روزبه‌روز هم توی تنورش بیشتر دمیده !
وقتی متوجه ماجرا شدن، رفتن سراغِ حاج‌شمس‌الدین که تلافیِ این چن‌ساله رو دربیارن سرش؛ ولی وقتی رسیدن، دیدن جای سنگ، کُلُمه ! این‌وربگرد، اون‌وربگرد، هرچی گشتن، ردی از حاج‌شمس‌الدین ندیدن. انگار دود شده‌بود رفته‌بود تو آسمون. شبونه تمومِ خونه‌شو خالی کرده بود و با ورداشتنِ زن‌وبچه‌هاش از شهر، زده‌بودن به‌چاک ...
سرتون رو درد نیارم. اهالیِ آبادیِ ما، هنوز که هنوزه دارن دنبالِ رد و نشونه‌ای از حاج‌شمس‌الدین و بچه‌هاش می‌گردن ولی موفق نشدن. دوسال‌پیش بود انگار که یه‌نفر از همولایتیا، یکی از بچه‌های حاج‌شمس‌الدین رو دیده‌بود که توی یکی از این شبکه‌های ماهواره‌ایِ اون‌ورِ آبی، مفسر و تحلیلگرِ سیاسی بوده. خودِ بنده هم البته، توی همین ایامِ جنگ، بطور اتفاقی، توی یکی از این کافه‌های بینِ‌راهی که وایساده‌بودم یه قهوه‌بخورم چُرتَم بپره، حینِ خواب و بیداری، یه یاروئه رو دیدم توی تلویزیون که وایساده‌بود یه‌جایی و با مشتای‌گره‌کرده، داشت شعارای جنگی‌جنگی می‌داد. قیافه‌اش دقیقاً عینهو حاج‌شمس‌الدین بود ولی بخاطرِ عدم‌تمرکز روی تصاویر، نمی‌تونم مطمئن باشم. همه‌ی امیدم هم اینه که اشتباه کرده باشم و یاروئه، حاج‌شمس‌الدین نبوده‌باشه؛ وگرنه کارمون تمومه. کسی که با اون سن‌وسالِ‌ش یه آبادی رو پُکونده باشه، با این تجربه و کارایی‌اش، یه مملکت که هیچی، تواناییِ این رو داره که یه جهان رو بپُکونه... دعا کنید خودش نباشه ..‌. مرسی !!!



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» ز مثل زلزله، ز مثل زندگي [بيش از 13 سال قبل]
» « انتهای لودگی » [حدود 1 سال قبل]
» « آخرین هدف » [8 ماه قبل]
» رشوه [بيش از 8 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • در آبان پیش‌رو با احتیاط بیشتری رانندگی کنیم
  • انتصاب محمدعلی عبدالشیخی به‌عنوان مشاور و دستیار مدیرعامل بیمه تعاون کشور
  • فازهای بعدی بوشهر مال به حمایت منطقه آزاد نیاز دارد/بوشهر مال برای ۸۰۰ نفر اشتغال مستقیم ایجاد کرد
  • خبر خوش برای سهامداران پتروشیمی خارک؛ سود هر سهم به بیش از ۱۴ هزار ریال رسید
  • واحد پلی‌اتیلن متوسط و سنگین آریاساسول رکورد تولید ۲۴ ساعته را شکست
  • سود خالص پتروشیمی زاگرس در نیمه نخست ۱۴۰۵ به ۴.۴۳ همت رسید؛ ۲.۷ برابر کل سود سال گذشته
  • رشد ۶۹ درصدی سودآوری پتروشیمی پارس
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/08/02
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/08/02
  • دبل پیروزی دشتستان در لیگ تیراندازی استان بوشهر؛ درخشش تیم‌های الف و ب در هفته سوم
  • دستگاه‌های اجرایی برای اجرای طرح سرشماری آماده هستند
  • تشریح عوامل بالقوه بروز مسمومیت و راه های پیشگیری
  • جشنواره ورزشی بانوان در کنگان برگزار شد
  • شیوع فیبروم‌های رحمی در زنان؛ از علائم تا درمان
  • نوشیدن چای خطر بیماری‌های عروقی را کاهش می دهد
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • افتتاح و بازدید از ساختمان اداری منطقه آزاد بوشهر با حضور مسئولان ارشد کشور و استان / تصاویر اختصاصی اتحاد خبر
  • محبی: توانمندسازی فرهنگی و تحصیلی دانش‌آموزان اولویت دارد
  • نفی اعتماد نه نفی مذاکره!
  • فرزانگی در عصر تفرقه
  • بهره‌برداری از دستگاه‌های سرور و اکوکاردیوگرافی جدید در بیمارستان سلمان فارسی بوشهر
  • بازدید استاندار و دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور از شرکت‌های مستقر در منطقه آزاد تجاری ـ صنعتی بوشهر
  • در آبان پیش‌رو با احتیاط بیشتری رانندگی کنیم
  • فخرالسادات حسینی نایب‌قهرمان تفنگ شد و نوشین پی‌خسته بر سکوی سوم تپانچه ایستاد
  • از هشدار تا آمادگی، پیش از آنکه سیل برسد
  • پیام وزیر ورزش و جوانان به مناسبت روز تربیت‌ بدنی و ورزش
  • مهاجم تیم ملی فوتبال مصدوم شد
  • اسکواش ایران با ترکیب چهار نفره راهی قهرمانی آسیا می‌شود
  • حضور دروازه‌بان استقلال در ترکیب هفته لیگ نخبگان آسیا
  • سالمندان هم به دندانپزشک نیاز دارند
  • دستگیری شکارچی متخلف و ضبط گونه‌های حفاظت‌شده در منطقه شکارممنوع دشتستان
  • درخواست رسیدگی به وضعیت معیشتی بازنشستگان انتظامی
  • وقتی صنعت کنار پدافند ایستاد/تقدیر ویژه پدافند هوایی ارتش از مدیر عاملی که تمام جنگ رمضان را در شرکت ماند
  • 🎥ویدیو/مسئولیت افزایش کالابرگ به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد
  • استاندار بوشهر: رضایتمندی مردم، شاخص اصلی ارزیابی مدیران است
  • روز جهانی دریانوردی و به یاد شهدای شناور «دلیر»
  • یک سال گذشت؛ سهم توانیابان بوشهر از تغییر و تحول مدیریتی چه بود؟
  • برداشت خرما در حمیدیه
  • 🎥ویدیو/دستاورد پزشکیان در نیویورک؛ روایت تازه‌ای از قدرت ایران
  • سروش گرمسیری‌نژاد سرپرست معاونت حمل‌ونقل و ترافیک دفتر فنی استانداری بوشهر شد
  • آمریکا مقابل ملتی ایستاده که از چیزی جز خدا نمی‌ترسد
  • ارتش امسال از مسیر کنکور سراسری دانشجو جذب می‌کند
  • اخلاق اداری؛ جایی که اعتماد عمومی آغاز می‌شود
  • آباده باید به قطب رویدادهای جهانی منبت تبدیل شود
  • رگِ گردن؛ برای مردم یا برای جناح؟
  • .: منطق حدود 2 روز قبل گفت: فقط جنوب استان بوشهر ...
  • .: علیرضا حسین آبادی حدود 2 روز قبل گفت: متأسفانه مرحوم کوهی برای ...
  • .: نیکنام حدود 5 روز قبل گفت: احسنت قلمت مانا و ...
  • .: مریم حدود 6 روز قبل گفت: عالی هست ...
  • .: فرهنگی بازنشسته حدود 11 روز قبل گفت: تبریک فراوان به جناب ...
  • .: محمود حدود 13 روز قبل گفت: درود بر شما.. و ...
  • .: محمد حدود 17 روز قبل گفت: جناب حیاتی تخلف چای ...
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 20 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 25 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 25 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...