امروز: شنبه 25 فروردين 1403
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 06 فروردين 1403 - 14:00
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحاد خبر- خان: هنوز  عید مبارکی از دهانِ خرد شده یِ ما تویِ هوا پخش نشده بود که محمدو گفت: "دوازده ساعتِ روزِ خدا را از تو گرفته بودند که درست، همین الان که می خواستم کپّه ام را بگذارم غَرو غَرو زنگ می زنی؟!" حدود ساعت ۱۲ ظهر بود که ولدِ خلف پیغام رساند که عمو محمد، دربِ منزل، چشم به راه توست. تا خواستم دمپایی را نوکِ پا بیندازم و بروم پیشواز....

دنیایِ ده (۲۷) ویژه سالِ نو

خان:
به محضِ این که توپِ سال نو در شد. در آن تاریک روشنِ صبح به محمدو زنگ زدم. صدایش مثلِ یک سی. دیِ قدیمی بود که بچه ای از لجِ پدر و مادر، تمام رو و زیرِ آن را خط خطی کرده باشد. تویِ دستگاه بگذاری، بایستد، زُل بزند به چشمت و هی جیر و جیر کند!

هنوز  عید مبارکی از دهانِ خرد شده یِ ما تویِ هوا پخش نشده بود که محمدو گفت: "دوازده ساعتِ روزِ خدا را از تو گرفته بودند که درست، همین الان که می خواستم کپّه ام را بگذارم غَرو غَرو زنگ می زنی؟!"

 گفتم: "کاش گذاشته بودم در این پیکِ "مُقلّب القلوب" می تمرگیدی تا در سیصد و شصت و پنج روزِ ایامِ عمرِ نهنگ، مثلِ کبکِ زیرِ برف، سرت زیرِ لحاف بود و در خوابِ نوشینِ غفلت، روزگار را سَر می کردی!"

حدود ساعت ۱۲ ظهر بود که ولدِ خلف پیغام رساند که عمو محمد، دربِ منزل، چشم به راه توست. تا خواستم دمپایی را نوکِ پا بیندازم و بروم پیشواز. دیدم محمدو یاالله یاالله گویان مثل این حاجیانِ بازاری وارد شد.
سلام علیکی کردیم، روبوسی و عید مبارکی.

ننه توی طارمه نشسته بود و  داشت با تسبیح ورد می خواند. محمدو سلامِ بالا بلندی به ننه کرد. سال نو را تبریک گفت و آرزویِ سلامتی کرد. ننه هم به عادت معهود، کلّی قربان صدقه یِ رویِ نشسته، قدِّ دیلاق، دک و پوزِ عقابیِ او رفت و شروع کرد به باز کردنِ دفتر تا خورده یِ تقدیر:
"رمضان که می آمد. پدرت -خدابیامرز- بساطِ قلیون و منقل را مثلِ رمیدنِ جِنّ از بسم الله، تویِ یک گونی می پیچید و می گذاشتش ته کاهدان تا هوس آن به کلّه اش نزند..."

محمدو  رو کرد به ننه و گفت: "یادت هست تویِ چِلّه شرجی و گرما، هندوانه ها را تویِ زنبیل می گذاشتیم و می فرستادیم تویِ آبِ چاه تا هنگام افطار خنک باشند."

من گفتم: "مقابله یِ خانه یِ کل حسن یادت هست؟... مش قلی چشمش درست نمی دید و به اندازه موهای سرش، فتح، کسر و ضم را عوضی ادا می کرد. تا اشتباه را گوشزد می کردی دهانش را می آورد کنارِ گوشت و می گفت: "مََی مُ چه گفتم!..."

محمدو نگاهی به تلفن همراهش انداخت. یک باره سگرمه هایش تویِ هم رفت
 گفتم: "تو عین آتشِ خارشتری. یک باره گُر می گیری. ماجرا چیست؟" گفت:  "صبح روزِ عید، یک پیام از اینترنت اسکی رفتم و برای تمامِ مخاطبین؛ بزرگ و کوچک، غنی و فقیر، رئیس و مرئوس و ... ارسال کردم. بسیاری معرفت نشان دادند و با یک پیامِ پرآب و تاب تر سرافرازمان کردند. عده ای هم در شبکه هایِ اجتماعی بذلِ محبت کردند. در این میان، گروهی از مسئولین جوابِ سلامِ ما را -که می گویند واجب است- ندادند." ننه رو به محمدو کرد و گفت: "عزیز ننه، مگر شگردِ مسئولین را نمی دانی؟"

یکی دو روز پیش از عید، سفارش می دهند که یک متنِ طویل که در آن: "آسمان از رخوتِ زمستان خسته است.خورشید، چشمک می زند. مهتاب نور می پاشد. ابرها، هق هق، گریه می کنند. شاخ درختان به رقص در آمده است. ترنّم چشمه در کوهساران می پیچد. لاله هایِ وحشی در دشت نوا سر داده اند. پرندگان مست اند. نقل و نبات از در و دیوار می ریزد. غوغایی است..." را برایشان بنویسند یا از کانال بی در و پیکرِ مجازی اسکی روند. آن را با گُل، بلیل و سنبل آذین ببندند. با خط خوش نستعلیق تحریرش کنند و با پیشوند دکتر و مهندس و امضایِ خرچنگ قورباغه ای رئیس قابش کنند و ارسال کنند برای عالم و آدم."

 دنباله حرف ننه را گرفتم و گفتم: "در ثانی؛ با این اوصاف، آن ها آن قدر درگیر مسائلِ کلان!!! اند که وقتِ سر خاراندن ندارند! توقع داری جواب سلام تو را بدهند؟!"

ثالثاً؛ "تو چه سود و منفعتی برای ایشان داری! بالادست آن هایی؟ میلیاردری؟ گرین کارت داری؟ توی کانادا برج داری یا بنگاه املاک؟ اهلِ معامله و رانتی؟ و ... یک آدمی که مثلِ کنه پاپیچ شان می شوی و دم به دم مجوز می خواهی! ناراحت نشو. منِ منتقدِ زپرتی هم به کارشان نمی آیم. تازه موی دماغشان هم هستم با این قلمم!"

ادامه دادم:"محمد جان؛ مقصر خودت هستی که محبتت را به پای هر کسی می ریزی!"
 
همه ساکت شدند...



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1403/01/06 - 16:18
0
0
پردازش عالی بود. درود به نویسنده خوش ذوق دنیای ده
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • در بین رفقایم به تعصب دشتستانی مشهورم/ خودم را مسلمان تکنوکرات می دانم
  • ورود اتحاد جنوب به ربع قرن دوم فعالیت
  • از تورم تا انتخابات/ مروری بر مهمترین اتفاقات سال 1402
  • قتل 2 جوان برازجانی در خودروشان/ دستگیری قاتل در استان همجوار
  • خاکسپاری مادر شهید تمیزی در سالروز شهادت فرزندش/ تصاویر
  • یکی از شهدای اخیر حمله اسرائیل در سوریه از شهر وحدتیه دشتستان است
  • هدایای باقیمانده پیاده روی برازجان قرعه کشی شد
  • تصاویر اتحاد خبر از حال و هوای نوروز باستانی در برازجان
  • سخنرانی استاد سید محمد مهدی جعفری در جمع دشتستانی ها و استان بوشهری های مقیم شیراز/ تصاویر
  • ویژه نامه نوروزی 1403 اتحاد جنوب منتشر شد/ معرفی شخصیت سال ویژه نامه
  • انتصاب یک نیروی متخصص بومی به عضویت هیات مدیره پتروشیمی جم
  • گزارش تصویری/ راهپیمایی روز جهانی قدس در برازجان
  • دکتر مهدی یوسفی در یک نگاه
  • در رسیدگی به امور مردم کوتاهی نکنید/ برخی از بخشنامه ها باعث کوچک شدن سفره مردم می شود
  • مسؤولان نگاه بازتری داشته باشند/ جذابترین قسمت کار ما لحظه ای است که درد بیماران آرام می شود
  • .: قاسم حدود 2 روز قبل گفت: خوبه لااقل یک نفر ...
  • .: حسن جانباز حدود 4 روز قبل گفت: اصلا سفره ای نیست ...
  • .: محمد قاسمی حدود 7 روز قبل گفت: درود وسپاس بی کران ...
  • .: محمد حدود 7 روز قبل گفت: استاد احتمالا مقاوله به ...
  • .: محبی حدود 7 روز قبل گفت: فعلا که یک هیچ ...
  • .: ا.ن حدود 8 روز قبل گفت: جنگ و صلح چه ...
  • .: حمید حدود 8 روز قبل گفت: واقعا هم که دارن ...
  • .: ا حدود 8 روز قبل گفت: 👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼 ...
  • .: قاسم حدود 12 روز قبل گفت: رای ندادن خاتمی هم ...
  • .: م حدود 13 روز قبل گفت: سلام ماه رمضون اومد ...