- گامی علمی برای توسعه زنجیره ارزش پتروشیمی؛ رونمایی از کتاب تخصصی تولید پروپیلن با تألیف مدیرعامل پتروشیمی جم
- امضای تفاهمنامه همکاری بانک سینا و پتروشیمی سروش مهستان عسلویه
- حسن یزدانی مقتدرانه شروع کرد؛ پیروزی تانک روس در گام نخست
- "رحمان بیرحم" طوفانی شروع کرد
- بازسازی واحدهای آسیبدیده پتروشیمی با تأمین مالی شتاب میگیرد
- توسعه حملونقل ایران و ترکیه نقش کلیدی در اتصال بازارهای منطقه دارد
- آزمون بزرگ بازار سرمایه در جذب اسکناسهای خانگی با سود ارزی
- کمالوندی: امروز صنعت هستهای ایران به بلوغ کامل رسیده است
- پازوکی: پروژه محاصره ایران شکست خورده است
- پزشکیان: رسیدگی به مناطق محروم در اولویت بنیاد مستضعفان باشد
اتحادخبر- زینب رنجکش: به مناسبت روز پاسداشت قلم، با دبیر ستون ادبیات داستانی اتحاد جنوب که از اولین روزنامه نگاران زن دشتستان و دارای آثار فاخری می باشد به گفتگو نشستیم. برای خواندن این گفتگو با ما همراه باشید.. سه کتاب و ۶۰ مقاله و یادداشت از من چاپ شده است.. معمولا قلم به دستان تاکنون چیزی برای خودشان نداشته اند خصوصا در حوزه مطبوعات...
اتحادخبر- زینب رنجکش: از آخرین باری که داستان نویسی می کردم حدودا یک سال می گذرد، به یاد دارم داستان هایم را برای دبیر ستون ادبیات هفته نامه اتحاد جنوب می فرستادم تا اینکه از طریق همان دبیر ستون ادبیات به عنوان خبرنگار به دفتر اتحاد جنوب معرفی شدم و همان شد آغازی برای من تا خبرنگاری را به طور جدی دنبال کنم. به مناسبت روز پاسداشت قلم، با دبیر ستون ادبیات داستانی اتحاد جنوب که از اولین روزنامه نگاران زن دشتستان و دارای آثار فاخری می باشد به گفتگو نشستیم. برای خواندن این گفتگو با ما همراه باشید.

لطفا خود را معرفی بفرمایید؟
- فریده فهیمی هستم متولد اردیبهشت 1354 و سال1375 استخدام رسمی آموزش و پرورش شدم و سال 1403بازنشست خواهم شد و منتظر شهریور آن سال هستم.
از خودتان و سال های همکاری تان با اتحاد جنوب بگویید.
- در کنار شغلی که دارم هم تحصیلاتم را ادامه دادم و هم بیش از 60 مقاله و یادداشت فقط در نشریه اتحاد جنوب دارم. همکاری من با این نشریه از سال 1380 یا1381 بود تا همین امروز که در خدمتتان هستم. اولین مقاله ای هم که من داشتم به یاد دارم به نام شهدا کیستند؟ بود و با شهدا شروع کردم و این اولین کار مطبوعاتی من بود و بقیه نوشته هایم قبل از اولین کار مطبوعاتی ام را بایگانی کرده بودم با دست خط خودم و اولین باری که شروع کردم به نوشتن 12 تیر ماه همان سالی بود که هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفت که بعد از دیدن اتفاقی که برایشان افتاده بود از تلویزیون بسیار حال روحی ام بد شد و با دیدن عروسک های بچه ها در دریا باعث جریحه دار شدن احساسم شد و اولین مقاله رسمی من همان روز بود که البته اکنون بایگانی شده است.
تا سال 1377 که اتحادجنوب راه افتاد من نوشته هایم را به صورت دست نویس بایگانی می کردم و از من حدود دو یا سه سال بعد از راه افتادن اتحاد جنوب با این نشریه همکاری و فعالیتم را آغاز کردم. من اولین زن روزنامه نگار دشتستان هستم. استان بوشهر به غیر از من هم روزنامه نگاری زن داشت اما دشتستان به جرأت می توانم بگویم اولین زن روزنامه نگار دشتستان بودم. خبرنگار نبودم بلکه روزنامه نگار بودم و خدا را شکر تا همین الان هرچه نوشتم به لطف حاج اکبر صابری چاپ شده است و هیچکدام از مقاله یا یادداشت هایم را نشده که قبول نکنند.

اوایل کارتان چه چیزهایی می نوشتید؟
- اوایل همیشه مقاله های انتقادی اجتماعی می نوشتم اگر آب قطع بود می نوشتیم چرا آب قطع است؟ برق قطع بود می نوشتیم چرا برق نیست؟ یا مثلا چراغ راهنمایی رانندگی، به یاد دارم بچه ام کوچک بود و به بوشهر رفت و آمد می کردم و در مورد چراغ راهنمایی نیز در هفته نامه اتحاد جنوب نوشتم و اولین چراغ راهنمای شهر برازجان را بالاخره در چهار راه دبیرستان بهشتی یا چهار راه مخابرات زدند و به یاد دارم آن موقع سروان آبادی که اصالتا دشتستانی بود و خیلی خوشحال بود که می دید یک زن مطالبه گر پیگیر این قضیه است و خدا را شکر ما تعالی و ترقی شهر را شاهد هستیم.
الان هروقت پشت چراغ راهنما می ایستم لبخند میزنم. یک زمانی بلوار شاهزاده ابراهیم از خروجی شهر به سمت اهرم چراغ گذاشته بودند و نورانی شده بود و شهردار می گفت کار من است اداره راه و ترابری می گفت کار من است فرماندار می گفت کار من است رئیس شورا می گفت کار من است مهم نیست کار چه کسی است مهم این است شهر یک پیشرفتی کرده است. مهم این است مسافری که مثلاً سال 1380 به شهر ما آمده است وقتی 20 سال بعد هم می آید تغییر ببیند نه همچنان چون 20 سال گذشته شهر به همان شکل مانده باشد. مهم نیست به دست یا قلم چه کسی این اتفاق افتاده باشد.
وقتی قلمی می زنیم و تغییرات خوبی در شهر رخ میدهد این یعنی برای آیندگان و فرزندان خود کاری کرده ایم و من همیشه ازاین بابت خوشحالم. همه ی تمدن های بزرگ و حکومت های بزرگ و کشورهای پیشرفته خودشان را مدیون قلم به دستان می دانند چون کسی که قلم به دست است جزئیات مطالب را می بیند از گذشته حال و آینده آن را می بیند و تجزیه و تحلیل می کند و بارها شده که به ضرر شغل او و خانه و خانواده اش تمام شده اما هرگز نتوانسته دست از قلم بکشد.

معمولا قلم به دستان تاکنون چیزی برای خودشان نداشته اند خصوصا در حوزه مطبوعات هرچند که به زودی روز خبرنگار است ولی خبرنگاران نیز در این روز ندیده ام چیزی را برای خود و حرفه خود مطالبه کنند و باز هم برای مردم مطالبه گرند حتی در روزی که مختص آنان است. رسالت قلم رسالت سنگینی است عمر انسان مگر چقدر است و چه بهتر که در این زندگی از خودمان چیز هایی به جا بگذاریم که برای آیندگان و بازماندگان مان مفید واقع شود.
در مورد داستان هایی که چاپ کرده اید برای مان بگویید.
- سال 1389اولین مجموعه داستانی خود را نوشتم به نام لال مونی که شامل 12داستان بود و برای گروه سنی بود که درس می دادم نوجوان و جوان را شامل می شد ده سال بعد در کنار کارهای روزنامه نگاری که یک ستون داستان بود و داستان کوتاه، سال1399 مجموعه داستان تابش بی خواهش بود و در این مجموعه من مشکلات زنان را نوشته بودم و حدود 12 داستان این مجموعه، هرکدام از این داستان ها،به نوعی، مشکلات زنان را بررسی کرده و خیلی ها به من می گویند شما فمنیست هستید من فمنیست افراطی نیستم اما به نظر من به زنان در جریانات و برهه های خاصتاریخ، ظلم شده است و بر همین اساس نمی توانم نسبت به این مقوله بی تفاوت باشم.
از نظر من مرد و زن تفاوتی ندارند اما به تناسب جایگاه جغرافیایی و اجتماعی و مذهبی مشکلاتی که برای یک زن به وجود می آید به مراتب بیشتر از مشکلاتی است که برای یک مرد به وجود می آید. بی عدالتی و تبعیض جنسیتی که وجود دارد به زن ها ستم بیشتری می شود و به حقوق حقه خود نرسیده اند. در انقلاب، جنگ تحمیلی هشت ساله ایران و عراق و...این زن بود که بیشترین آسیب را دید و این ها به قیمت تمام شدن جان یک زن تمام می شود و سنگینی بار زندگی بر دوش زن او را به ورطه نابودی می کشاند.
مجموعه داستان کوتاه سوم نیز «موزه زخم» است که هرکاری کردم بتوانم قهرمان داستان هایم را از زن به مرد بکشانم نتوانستم و اغلب دوستان داستان نویس می گفتند شخصیت های داستانی ات را تغییر بده، تلاش می کردم اما نمی توانستم ببینم بار سنگین ستم هایی که به زن روا شده بیشتر است و اجحاف هایی که به زنان روا می شود. الان این کتاب جدید زیر چاپ است.

اولین اثرتان چندساله بودید که چاپ شد؟
- 34ساله بودم.
تا قبل از آن به چاپ آثارتان فکر می کردید؟
- خیر، به چاپ کتاب فکر نمی کردم، وقتی به مطبوعات آمدم دوستان مطبوعاتی ام مرا تشویق می کردند که آثارت را چاپ کن. من تمایل وعلاقه داشتم که بیشتر اجتماعی انتقادی بنویسم و حتی بعد که وارد داستان نویسی شدم دوستان داستان نویس می گفتند قلم تو، بیشتر به سمت روزنامه نگاری، گرایش دارد نه داستان نویسی و آن اوایل، نتوانسته بودم تفکیک و مرزبندی کنم و این گرایش و تمایل به روزنامه نگاری، سایه انداخته بود روی داستان نویسی من. برایم این امر مهم سخت بود و همیشه از این بابت ناراحت بودم در استان و یا حتی شهرستان ما هیچ وقت دوره ای برای این چنین چیزهایی وجود نداشت من بارها مطرح کرده ام فرهنگ سراهای ما در مورد قلم کوتاهی کرده اند شهر و استان های دیگر را ببینید در فرهنگ سراهایشان همیشه به قلم ارزش داده اند. البته به صورت خودجوش فعالیت و نشست اهل قلم وجود دارد اما یک مکان مستقل رسمی نیست.
از این رو مطالعاتم را بالا بردم مطالب روزنامه نگاران سراسرجهان را می خواندم و مرز می کشیدم بین داستان نویسی و روزنامه نگاری و بسیار تفاوت داشت داستان یکی از عناصرش تخیل بود اما روزنامه نگاری از وقایع سرچشمه می گرفت.
برای چاپ آثارتان حمایت هم شدید؟
-تاکنون هیچ اداره مرتبطی به ما نویسندگان کمکی نکرده است ما نه بن خرید کتاب داریم و نه حتی حمایت دیگر و اگر حقوق معلمی ام نبود نمی توانستم این کار را ادامه دهم چون از جای دیگری تامین می شوم توانستم به خوبی ادامه دهم. ما حتی از داشتن اینترنت رایگان در روز مختص به خودمان هم محرومیم. یک نویسنده نیازدارد که حتما اطلاعاتش به روز باشد حضرت علی می گوید فرزند زمان خویشتن باش. باید ما به روز باشیم ما هیچ حمایتی نمی شویم و اگر من فرهنگی نبودم در تهیه تمام وسایل مرتبط با نوشتن به مشکل می خوردم.
اهل قلم خیلی درک نمی شوند حتی در خانواده خودشان و خیلی ها بخاطر عالمی خاص که داشتند جدا شدند نابغه هایی که شاید هرگز درک نمی شوند زیرا همیشه باید بنویسند و خیلی ها این عده را نمی توانند درک کنند و نتیجه این می شود که یک نویسنده همیشه در عالم خود تنهاست.

کدام اثرتان را بیشتر دوست دارید؟
- یکی از داستان هایم به نام طمطراق است که خیلی دوستش دارم ماجرای نوزادی جنگ زده است که همراه خانواده اش از آبادان می خواستند به سمت برازجان بیایند و در این بین، در حین زایمان مشکلاتی برایشان پیش می آید که این نوزاد دچار معلولیت می شود داستان از زمانی شروع می شود که این دختر 12 ساله است و نویسنده فلش بک می زند و به گذشته رجوع می کند و نشان می دهد جنگ چه آثار مخربی داشته و این دختر به تنهایی خود می توانست نماد اثرات مخرب جنگ باشد و نشان می داد که جنگ چه برسر زندگی این دختر آورده است. این دختر چون مادرش عرب بوده در آبادان دوست داشته عربی برقصد اما به دلیل معلولیت نمی توانست بدنش را بلرزاند و دوست دارد ساز یاد بگیرد و بازهم چون نمی توانست از اعضای بدنش استفاده کند تصمیم گرفت از حنجره اش استفاده کند که من به عمد، نی را برایش انتخاب کردم.

تازه ترین خبرها
- حسن یزدانی مقتدرانه شروع کرد؛ پیروزی تانک روس در گام نخست
- "رحمان بیرحم" طوفانی شروع کرد
- توسعه حملونقل ایران و ترکیه نقش کلیدی در اتصال بازارهای منطقه دارد
- آزمون بزرگ بازار سرمایه در جذب اسکناسهای خانگی با سود ارزی
- کمالوندی: امروز صنعت هستهای ایران به بلوغ کامل رسیده است
- پازوکی: پروژه محاصره ایران شکست خورده است
- پزشکیان: رسیدگی به مناطق محروم در اولویت بنیاد مستضعفان باشد
- عارف دستور تشکیل کارگروه تدوین قوانین فضای دیجیتال را صادر کرد
- عراقچی: برای فرصت به دیپلماسی، ارتباط با واسطهها را ادامه میدهیم
- انهدام یک فروند پهپاد پیشرفته MQ-۱ در تنگه هرمز
- سلیمی: دولت در معرفی وزرای پیشنهادی نفت و اطلاعات به مجلس تسریع کند
- استقلال به دنبال تکرار عنوان قهرمانی و چند تیم در اندیشه جبران گذشته
- استقلال اسیر چند بازیکن حریف شد؛ تخریب آبیپوشان اوضاع را بدتر میکند
- قهرمانی کشتی ایران کهکشانی بود؛ ضعف بزرگ نداشتن کرسی بینالمللی است
- رئیسزاده: دانشکدههای پزشکی بی کیفیت باید تعطیل شوند
- ایران جزو پنج کشور اول دنیا در پیوند سلولهای بنیادی چشم
- حل جدول ممکن است زوال شناختی ناشی از سن را کاهش دهد
- ارتباط میان پیادهروی سریعتر و طول عمر بیشتر
- کلاهبردار با رسید جعلی بانکی در دشتستان دستگیر شد
- صفایی بوشهری: زیرساخت های ارتباطی استان بوشهر تقویت شود
- تشییع و تدفین شهدای تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس در استان بوشهر
- تخصیص اعتبار برای تکمیل سالن ورزشی علیآباد شهر برازجان
- رئیس هیئت پارادوومیدانی استان بوشهر انتخاب شد
- ۴۵۰ قطعه زمین به خانوادههای مشمول قانون جوانی جمعیت دشتی واگذار شد
- برترینهای مسابقات قهرمانی جودوی بانوان استان بوشهر معرفی شد
- دوچرخه سواران برازجانی به مقصد میناب بدرقه شدند
- محموله پرندههای شکاری قاچاق در استان بوشهر کشف شد
- عناوین روزنامههای امروز1405/08/07
- عناوین روزنامههای ورزشی امروز1405/08/07
- نخبگان بودجه مستقل میخواهند؛ توسعه فقط جادهسازی نیست
- آینده بوشهر به دانش، خلاقیت و اراده جوانان استان وابسته است
- تجلیل از برگزیدگان نهمین دوره جایزه امیدآفرین / تصاویر
- پادشاهی اسماعیلی در ۶۷ کیلوگرم؛ پیام قاطع نابغه ایرانی به مدعیان جهان
- برنامه مسابقات و اسامی داوران اعلام شد؛ ناظمی داور بازی صدرنشین شد
- نوار پیروزیهای استقلال چگونه پاره شد؛ نقش یک بازیکن ایرانی در شکست!
- مسیر پیشرفت جودو هموار و بدون دشواری نیست؛ روزهای سختی را گذراندیم
- وضعیت استقلال و پرسپولیس برای نخستین دربی؛ سرخ ها برتر از رقیب آبی
- احتمال بارش پراکنده و تندباد لحظهای در استان بوشهر
- پیامک های ارسالی سرشماری فاقد لینک هستند
- رئیس بیمارستان دیّر: تأمین دستگاه سیتیاسکن مطالبه ضروری است
- ثروت پنهان خلیج فارس در سفره تولید؛ توسعه آبزیپروری در استان بوشهر
- جوان ۲۱ ساله بوشهری ناجی چند بیمار نیازمند عضو شد
- زلزله ریز در استان بوشهر را لرزاند
- آماده باش النینویی؛ از لایروبی رودخانهها تا اصلاح گلوگاههای سیلابی
- افت قیمت جهانی طلا و نقره؛ آخرین نرخ اونس فلزات گرانبها
- نسخه مجلس برای عبور از ناترازی انرژی بدون تکیه بر بودجه دولتی
- ورود دیوان محاسبات به تهاتر غیرقانونی ۱۱ همتی تیپیکو و شرکت پخش البرز
- گفتگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و اردن
- پزشکیان: سفر به روسیه سازنده و ثمربخش بود
- بقایی: اعتراف ترامپ به نقض تفاهم اسلامآباد، رسوایی مضاعفی است


چاپ خبر


قلم به دست گرفتن و ارزش قلم رو شناختن و قلم رو قرض ندادن و نفروختن و نشکستن و تسلیم نکردنِ اون به صاحبان و کاسبان زر و زور و تزویر، بیش از فن و مهارت، یه هنر ناب و اصیله که کمتر کسی میتونه درکش کنه. هنری که توی این روزگار وانفسا علیرغم سوگند خداوند بهش، هر روز و هر ساعت و هر ثانیه به پای یکی از بُتا، ذبح و قربانیش میکنن تا در اِزای چرخش اون، لوح یادبودی بگیرن و تندیسِ ممهوری و سکهای ناچیز برای گذران روزای خاکستری ...
و آفرین بر تو بانوی فرهیخته که ارزش چنین قلمی را نیک می دانی و به هیچ چیزش نمی فروشی و به هیچ ناراستی، کَجَش نمی کنی و در برابر هیچ مقامی به رکوعش درنمی آوری و برای رضای هیچ بُتی به قربانگاهش نمی بری