امروز: شنبه 17 مرداد 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 25 آذر 1399 - 13:00
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)

اتحادخبر-خداداد رضایی :یکسالی از مرگ بابام می‌گذشت دیگه عادت کرده بودم عصر پنجشنبه ها دم غروبی که قبرستان خلوت می شد، می رفتم سر قبرش، هيچوقت نه خوردنی می‌بردم و نه از اونجا چیزی میخوردم همه اش بهم تلقین شده بود که اینها خوردنی ها مال مرده ها هستند و خوردنش تو ذهنم یک  طوری بود پولی میدادم قرآن می خواندند و با ...

داستان کوتاه طنز/ مسقطی

خداداد رضایی :

 

یکسالی از مرگ بابام می‌گذشت دیگه عادت کرده بودم عصر پنجشنبه ها دم غروبی که قبرستان خلوت می شد، می رفتم سر قبرش، هيچوقت نه خوردنی می‌بردم و نه از اونجا چیزی میخوردم همه اش بهم تلقین شده بود که اینها خوردنی ها مال مرده ها هستند و خوردنش تو ذهنم یک  طوری بود پولی میدادم قرآن می خواندند و با دو تا بطری   آب  مزار بابا را می شستم و تا خسته نمی شدم فاتحه می دادم مخصوصا وقتی کسی کنارم عبور می‌کرد و می‌گفت خدا رحمتش کنه منم سرعت خواندن فاتحه را تندتر و بلندتر  میکردم  آن روز بعد از اینکه دو ساعتی سر قبر بابا نشستم وقتی داشتم از کنار قبرها گذر میکردم که خارج بشم چشمم به ظرف مسقطی روی یکی از قبرها افتاد خیلی وقت بود هوس مسقطی کرده کرده بودم ولی خب جور نشده بود از قنادی بخرم. توقف کوتاهی کردم و نگاهم به ظرف مسقطی روی قبر بود  که یکی از پشت سر گفت صبر بده با هم بریم منم نگاهم را عوض کردم دوستم بود گفت وسیله ندارم با هم بریم . سوار موتور سیکلت شدیم و رفتیم بطرف منزل  اما هنوز دلم پیش مسقطی ها بود اگه دوستم نبود شاید دلم را برای خوردن مسقطی ها راضی میکردم هنوز داشتم به مسقطی فکر میکردم که  به منزل رسیدم هوا داشت تاریک می شد از شیر کنار باغچه حیاط وضو گرفتم برم مسجد محله، که مادرم از اتاق بیرون آمد و گفت مامان نماز برای بابات یادت نره، دیشب خوابش دیدم خیلی نگران بود.

گفتم باشه مامان بین نماز مغرب و عشا می خونم.

روانه مسجد شدم موذن شروع به اذان کرد و منم سجاده را پهن کردم و در صف نماز جماعت قرار گرفتم نماز مغرب قرائت شد و بعد از تسبیحات شروع کردم نماز برای بابا خواندن، رکعت دوم بود که سینی مسقطی از کنار من عبور داده شد توی وسط نماز توی دلم گفتم مامان حالا چه وقت نماز برای بابا بود زیر چشمی سینی مسقطی را بدرقه کردم تا پشت ستون ها ناپدید شد زودی سلام نماز دادم بلکه برگردد ولی خبری نشد پا شدم و دوباره شروع به نماز خواندن کردم بازم رکعت دوم بود که با سینی مسقطی برگشت ناخودآگاه تو نماز گفتم  لا إله إلّا اللّه به من که رسید نگاهم کرد و من الله اکبر بلندی گفتم شاید متوجه بشه ولی از شانس بد ما او برعکس متوجه شد  دو باره ناامید بعد از سلام نماز نشستم بوی مسقطی مسجد را فرا گرفته بود و هنوز صدای ملچ ملوچ پیرمرد کنارم که دندان نداشت و مسقطی را توی دهانش دور می داد، شنیده می شد با خودم گفتم بابا این شب جمعه خدابیامرزت ولی بد کاری سرم آوردی فایده نداشت گفتم از مسقطی بی بهره شدم پا بشم لااقل دو رکعت نماز قضا صبح برای خودم هم بخونم و از طرفی از صدای چندش آور ملچ ملوچ پیرمرد راحت بشم. بلند شدم همانطور که امام جماعت سخنرانی می کرد من هم شروع به خواندن نماز برای خودم کردم که دوباره سینی کیک فنجونی اومد داشت نزدیکم می شد و همانطور که نماز می خواندم سرعتش را  تند تر کردم اما موقعی به من رسید که در حال  رکوع آخر بودم و باز سینی از کنارم عبور داده شد و فقط بوی کیک را حس کردم تا شکست و اندوه سوم را متحمل بشم. شب میلاد بود ولی برای من نحس بود، پیرمرد که نصف کیکش را توی دهانش با لثه اش قیچی کرده بود انگار دلش به حالم سوخته بود نصف دیگه را  به من تعارف کرد و منم با کنایه و ناراحتی گفتم نوش جانت،

 

نشستم و گفتم نماز مستحبی دیگه بسه شاید یک چیز دیگه اومد. داشتم فکر میکردم که چیزی میاد یا نه که سینی چای پیدا شد گفتم من که از مسقطی و کیک بی بهره شدم لااقل استکان چای بخورم سینی چای نزدیک می شد و من چای توی سینی را که دیدم  شمارش کردم ببینم به من می رسه یا نه؟

 

دقیقا طبق آمار به من که می رسید تمام می شد حالا دعا میکردم که یک نفر چای بر ندارد تا به من برسد ولی این شانس هم نداشتیم و همه چای برداشتند و مرد سینی بدست گفت الان میارم و رفت که چای بیاورد. صدای جلینگ جلینگ قاشق توی استکان کمر باریک شنیده می شد و من منتظر بودم که ناگهان مکبر گفت قد قامت صلاه  يعني صف ببندید برای نماز جماعت عشا ، گفتم یعنی امشب شانس یک استکان چای هم نداشتیم؟! نماز که تمام شد گفتم بابا خدا بیامرزت این شب جمعه، امشب ولی هم مسقطی و کیک را ازم گرفتی و هم ایمان را،. سپس با  تندی از مسجد خارج شدم و رفتم منزل دیدم از بس ناراحت بودم دمپایی اشتباهی پوشیدم دیگه معطل نشدم موتورسیکلت را روشن کردم  مادرم گفت کجا میری مامان؟ 

 

تو دلم گفتم قبرستون.

دوباره تکرار کرد و گفت مگه با تو نیستم؟ 

حوصله توضیح نداشتم فقط گفتم الان میام و رفتم بطرف قنادی.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1399/09/29 - 09:20
0
0
آفرین به استاد رضایی
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • غرش F-35 قابل تحمل‌تر از خاموشی‌های شماست
  • خبرنگاران، سرمایه‌های اجتماعی و پدافند غیرعاملِ مردم‌محور
  • پیام تشکر رئیس شورای هیئت های مذهبی کشور از ستاد عتبات عالیات و مواکب حسینی
  • مدیرعامل پتروشیمی خارک: خبرنگاران، راویان حقیقت و سرمایه‌های اعتمادسازی جامعه هستند
  • پیام بخشدار سعدآباد به مناسبت ۱۷ مرداد، روز خبرنگار
  • خبرنگاران بوشهری؛ راویان بی ادعای روزهای آتش و امید
  • خبرنگاران همکاران افتخاری و ناظران امین صنعت هستند
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/05/17
  • خبرنگاران نقش اساسی در امر توسعه و تحقق عدالت و تحولات جامعه دارند
  • اعتراف رسانه‌های خارجی به شکست ترامپ حاصل مجاهدت رسانه‌های انقلابی است
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/05/17
  • مظفری: تولید آثار فاخر هنری در حوزه مقاومت و ایثار رسالت ملی است
  • پیام تبریک مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر به مناسبت روز خبرنگار
  • جمع آوری سه محصول سلامت‌محور از بازار آغاز شد
  • وزارت دفاع: خبرنگاران، یاوران و همراهان راهبردی صنعت دفاعی کشور هستند
  • بهره‌برداری از نخستین مرکز پرتودرمانی بیماران سرطانی بوشهر با حضور وزیر بهداشت و استاندار بوشهر
  • تجلیل انجمن «دیدگاه» دشتستان از نویسنده کتاب «یادنامه»
  • وقتی پای اقتصاد از گلیم خانواده‌ ها درازتر می شود!
  • از پزشک خانواده تا پروژه‌های عمرانی؛ دشتستان در آستانه هفته دولت/پیاده روی ولایت یک برند فرهنگی برای دشتستان
  • بگذارید فرزندان ایران، حقوق ملت را بر سرِ میز اقتدار بازستانند
  • ارزیابی عملکرد موکب حضرت سیدالشهدا (ع) پتروشیمی پردیس در خدمت‌رسانی به زائران
  • منطقه آزاد تجاری صنعتی بوشهر یکی از مهم‌ترین فرصت‌های سرمایه‌گذاری کشور است
  • هماهنگی همه دستگاه‌های اجرایی، شرط برگزاری باشکوه پیاده‌روی بزرگ ولایت است
  • پرداخت سود سهام پتروشیمی خارک زودتر از موعد آغاز شد
  • تسلیت پتروشیمی خارک به مناسبت اربعین حسینی
  • کدام دموکراسی؟
  • تاب‌آوری صنعت نفت، گاز و پتروشیمی در شرایط جنگ؛ چرا حفظ سرمایه انسانی یک ضرورت اقتصادی است؟
  • فرماندار دشتستان: پیشگیری از ساخت‌وسازهای غیرمجاز نیازمند هماهنگی همه دستگاه‌های مسئول است
  • در مسیر عشق، در کنار مردم
  • پیام تسلیت سرپرست شرکت توسعه پلیمر پادجم به مناسبت اربعین حسینی
  • قواعد ومقررات داخلی وبین الملی حاکم بر تنگه هرمز
  • ۱۴۰۴؛ سال طلایی جم؛ فتح قله تاریخی ۱۰۰ همتی درآمد
  • حاکمیت بر قلمرو هوایی ودریایی وتاثیر آن بر امنیت ملی درصورت بروز بحران
  • قرعه کشی مرحلی پلی آف لیگ دسته دوم کشور/ شاهین عامری میزبان دور برگشت شد
  • پیگیری پروژه‌های راهبردی راه دشتستان؛ از روند تکمیل بزرگراه دالکی–کنارتخته و تکمیل بزرگراه برازجان–اهرم تا تقاطع غیرهمسطح وحدتیه و راه‌آهن بوشهر شیراز
  • دستگاه سونوگرافی و OPG در پلی‌کلینیک تخصصی امام موسی کاظم(ع) برازجان به بهره‌برداری رسید
  • «فرهنگستانِ آرام‌سازیِ درد»
  • قدرت ملّی، زیربنای هر انتقام مؤثر است
  • ۱۰۴ هزار بوشهری زیر چتر بهزیستی/ اختلافات خانوادگی و اعتیاد در صدر بحران‌های اجتماعی
  • توسعه ورزش بدمینتون در بوشهر، اولویت رده‌های پایه و ساحلی
  • ماتادورها «کله» خروس‌ها را کندند/اسپانیا اولین فینالیست جام بیست‌وسوم
  • آئین تقدیر از شهردار و دهیاران بخش مرکزی دشتستان برگزار شد
  • ۲۷۲ مصوبه رفع مشکلات بنگاه‌های اقتصادی استان بوشهر ابلاغ شد
  • ورزش همچنان کلید داشتن قلبی سالم‌تر است
  • «آقای ونس؛ اُوه آقای ونس»
  • .: غلامرضا بردستانی 1 روز قبل گفت: با تبریک به مردم ...
  • .: محمد حدود 5 روز قبل گفت: میز اقتداری که منتظر ...
  • .: ا ارمی حدود 11 روز قبل گفت: بسیار عالی ...
  • .: ح. ح. نیکنام حدود 11 روز قبل گفت: بسیار عالی 👌🌹 ...
  • .: بهار حدود 11 روز قبل گفت: 🤲🤲🤲 ...
  • .: فعال محیط زیست حدود 12 روز قبل گفت: از توجه حضرتعالی به ...
  • .: وعده وعید کافیه حدود 14 روز قبل گفت: یادمه پارسال همین استاندار ...
  • .: فروشگاه لیان کلاسیک حدود 18 روز قبل گفت: آنتن دهی وحشتناک خرابه ...
  • .: احسانی فر حدود 19 روز قبل گفت: دشتستان و قطعا استان ...
  • .: اوا فقینه ژاد حدود 21 روز قبل گفت: ا کا دمی زبان ...