امروز: جمعه 26 تير 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 20 خرداد 1398 - 11:13

اتحادخبر- داود جان امیری/ دشتستان: پژواکِ صدایش در کوه می پیچید و خدایی که چندین خدا می شد و به دور دست ها می رفت. صدایش را به کوه سپرده بود تا کوه به کوه شود و تمام دنیا را فرا گیرد،به عرش برود و خدا نیز صدای خدایش را بشنود.تمامِ جنبندگان درونِ کوه برای یک لحظه ساکت شدند و به صدایِ خدایی گوش دادند که سراسر حُزن بود و گلایه خسته بود و...

پژواک

داود جان امیری/ دشتستان:
 
پژواکِ صدایش در کوه می پیچید و خدایی که چندین خدا می شد و به دور دست ها می رفت. صدایش را به کوه سپرده بود تا کوه به کوه شود و تمام دنیا را فرا گیرد،به عرش برود و خدا نیز صدای خدایش را بشنود.تمامِ جنبندگان درونِ کوه برای یک لحظه ساکت شدند و به صدایِ خدایی گوش دادند که سراسر حُزن بود و گلایه.
خسته بود و دلش یک کم تنهایی می خواست، هیچ جا را بهتر از اینجا پیدا نکرده بود.کبکی که از دور دست در فراقِ یار می خواند با شنیدنِ صدایِ او سرش را به زیر برف کرد.
سکوت،بعد از فریادش همه جا را فرا گرفته بود و انگار همه،حتی خدا نیز منتظر بودند تا گلایه هایش را بشنوند،اما سکوتش بلندتر از هر فریادی بود. بُغضش ترکید و فقط شانه هایش می لرزید.دوست نداشت حتی خدا هم صدای گریه اش را بشنود.
شانه های پهن و درشتش می لرزید و قوچی از بالای تخته سنگی نگاهش می کرد، قوچ همه جا را می پایید تا مبادا کسی لرزشِ شانه هایش را ببیند.زیرا می دانست اگر غرورِ مردی شکسته شود، دنیا برایش بی معنا می شود.
صدای مردان و زنانی که جلویِ درب خانه اش جمع شده بودند چنان مغزش را پر کرده بود که سرش تیر می کشید.
پیراهن سفیدِ کهنه ای که رنگش از فرطِ کثیفی به زرد کم رنگ در آمده بود،بر تن داشت.گونی پر شده از پلاستیکی را که در میان زباله ها پیدا کرده ،روی شانه های  گذاشته،با دست راستش آن را کنترل کرده بود. کمرش را به سمت جلو خم کرده تا بهتر بتواند تعادلش را حفظ کند.
چند روزی هست که هانیه مریض شده و تمام تلاشش را می کند تا پول دارو و دکتر را یک طوری جور کند، اما تلاشش بی فایده بود و دستش به جایی بند نبود.
برای نجاتِ جانِ دخترش ظهر هم به خانه اش سر نمی زد و در میان زباله ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد تا شکمش خالی نباشد و بتواند پلاستیک بیشتری جمع کند و غروب با دو گونی به خانه برگردد.
خسته و کوفته به درون خانه آمد و جورابِ کهنه و پاره پاره ی خود را از پایش بیرون کشید و نفسی تازه کرد.روی موکتِ کهنه یِ کف اتاق نشست و خواست خستگی کار را از تن بیرون کند.باز هم هانیه،خودش را برای پدر لوس می کرد و مرتّب برای پدر حرف می زد، او نیز لذّت می برد و لبخندی برایش می زد.تمام خستگی کار روزانه را از یاد می برد.در میان صحبت هایش حرفی زد که لبخند پدر تبدیل به اخم شد و مغزش ؛ پر از افکارِ پریشان.
چند روزی گذشت و هانیه هر شب از عموهایی صحبت می کرد که او آن ها را نمی شناخت.مادر هر روز پول بیشتری به او می داد تا درمانِ هانیه زودتر شروع شود،با اکراه پول ها را قبول می کرد.هر وقت زودتر به خانه می آمد باید صبر می کرد تا ماشین هایی که هر روز رنگ و شکلشان عوض می شد، از آن جا بروند و بعد وارد خانه شود.تا نیمه شب خواب به چشمانش نمی آمد و اشک می ریخت و بی صدا گریه می کرد که این داغی که بر پیشانیش افتاده است،چطور می تواند پاک کند.اما یک دلش نیز پیش هانیه بود و می خواست هر طور که شده،او را نجات دهد.
مادر هانیه هم طوری که او نبیند تا نیمه های شب بیدار بود،به کارهای روزانه اش فکر می کرد،اشک می ریخت و دنبال راه و چاره ای بود تا دخترش را نجات دهد.
دیگر پول هایشان داشت کامل می شد و برای دخترش نوبت گرفتند تا دکتر او را زیر ِتیغِ جراحی ببرد. روز به روز حال هانیه بدتر و بدتر می شد.
غروب که به خانه برگشت و از پیچ کوچه که گذشت صدای مردان و زنانی را شنید، سرش را بلند کرد. پارچه ی سفیدی رویِ صورتِ جنازه ی کوچکی کشیده بودند.صدای آژیر آمبولانس و ضجّه ی مادر هانیه تمام کوچه را فرا گرفته بود.دیگر پاهایش قوّت نداشت ،زانوهای پر قدرتش سست شد،به دیوار تکیه داد و آرام سُرید تا روی زمین نشست...
می دانست که دیگر عموهایی که او نمی شناخت به خانه اش نخواهند آمد و دیگر،انتظارِ رفتنِ ماشین ها نخواهد نشست.
بلند شد.رفت و رفت تا به دل کوه زد. و خدا را صدا زد که پژواکش تا دور دست ها می رفت.
داود جان امیری/ دشتستان



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» داستان/ جنگ [بيش از 5 سال قبل]
» داستان/ گاز خردل [بيش از 5 سال قبل]
» اختلاس!!! [بيش از 7 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • ۱۴۰۴؛ سال طلایی جم؛ فتح قله تاریخی ۱۰۰ همتی درآمد
  • حاکمیت بر قلمرو هوایی ودریایی وتاثیر آن بر امنیت ملی درصورت بروز بحران
  • پیگیری پروژه‌های راهبردی راه دشتستان؛ از روند تکمیل بزرگراه دالکی–کنارتخته و تکمیل بزرگراه برازجان–اهرم تا تقاطع غیرهمسطح وحدتیه و راه‌آهن بوشهر شیراز
  • دستگاه سونوگرافی و OPG در پلی‌کلینیک تخصصی امام موسی کاظم(ع) برازجان به بهره‌برداری رسید
  • اکریلونیتریل؛ حلقه مفقوده زنجیره ارزش پتروشیمی ایران
  • ۱۰۴ هزار بوشهری زیر چتر بهزیستی/ اختلافات خانوادگی و اعتیاد در صدر بحران‌های اجتماعی
  • ۲۲۰۰ بازرسی از واحدهای صنفی دشتستان انجام شد
  • تداوم وزش باد و گرمای ۵۰ درجه‌ای در بوشهر؛ خلیج فارس مواج می‌شود
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/04/20
  • تصمیم عجیب کادرفنی تیم ملی فوتبال درجام‌جهانی/ زنگ خطر برای چند بازیکن
  • قدرت ملّی، زیربنای هر انتقام مؤثر است
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز 1405/04/20
  • پیگیری پروژه‌های راهبردی راه دشتستان؛ از روند تکمیل بزرگراه تا راه‌آهن
  • غریب‌آبادی: امارات باید پاسخگو باشد
  • امام جمعه موقت برازجان: بدرقه رهبر شهید تجدید پیمان با مقاومت بود
  • تسری منطقه آزاد به بافت شهری مرکز استان مبنای قانونی ندارد
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب تاسوعا
  • پرداخت بیش از ۱۲۰۰ میلیارد تومان به بازنشستگان و مستمری بگیران استان بوشهر در خردادماه
  • زارع: تسریع در فعال سازی منطقه آزاد بوشهر زمینه ساز تحول اقتصادی است
  • تصاویر اختصاصی اتحاد خبر از تعزیه روز عاشورا در روستای نظرآقا ( 2)
  • تصاویر اختصاصی اتحاد خبر از تعزیه روز عاشورا در روستای نظرآقا ( 1)
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب عاشورا
  • چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟
  • اعتراض به امتحانات حضوری دانشجویان ارشد
  • بوشهر و حلقه مفقوده توسعه
  • برگزاری همایش شیرخوارگان حسینی در مهدیه شهر صدرا/ تصاویر اختصاصی
  • ضرورتِ گذار از نهاد های استخراجی به نهادهای فراگیر
  • آقای استاندار مردم بوشهر را از منافع منطقه آزاد برخوردار کنید
  • درخشش لوئیز دیاز، رؤیای ازبکستان را بر هم زد/کلمبیا با پیروزی شروع کرد
  • قواعد ومقررات داخلی وبین الملی حاکم بر تنگه هرمز
  • .: ... حدود 3 روز قبل گفت: درود بر شما🙏 ...
  • .: پتروشیمی ها حدود 4 روز قبل گفت: درود بر همکاران عزیز ...
  • .: ح. ح. نیکنام حدود 6 روز قبل گفت: احسنت 👌👏👏💐 ...
  • .: جواد حدود 6 روز قبل گفت: با آرزوی موفقیت برای ...
  • .: ج. ح. نیکنام حدود 7 روز قبل گفت: قلمت مانا جالب بود ...
  • .: الهه حدود 10 روز قبل گفت: خوب بود ...
  • .: سید عبدالعطَیم حسینی موردراز حدود 17 روز قبل گفت: سلام خسته نباشید جناب ...
  • .: رها حدود 21 روز قبل گفت: عکس ها عالی ...
  • .: سعید حدود 25 روز قبل گفت: امتحانات حضوری با توجه ...
  • .: جواد حدود 25 روز قبل گفت: با توجه به عدم ...