امروز: سه شنبه 03 شهريور 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 12 شهريور 1394 - 10:26

اتحاد خبر: مظنون اصلی پرونده قتل پسر 10 ساله در خیابان وحدت اسلامی تهران، عصر دیروز در حوالی محل قتل شناسایی و دستگیر شد.

اتحاد خبر: بعدازظهر سه شنبه، اهالی بازارچه محله وحدت اسلامی هنگام گذر از کوچه مقدم با جسد غرق در خون پسر 10 ساله ای نزدیک دیوار آپارتمانی روبه روشدند. آنها زنگ در همسایه ها ر ا به صدا درآوردند تا خانواده او را پیدا کنند که مشخص شد خانواده مقتول در همان ساختمان زندگی می کند.
با گزارش وقوع این جنایت به بازپرس سجاد منافی آذر، جسد سپهر 10 ساله به پزشکی قانونی منتقل شد. همزمان با تشکیل پرونده قضایی، خانواده مقتول در تحقیقات گفتند روز حادثه سپهر برای خرید نان و خوراکی به مغازه سر کوچه رفته بوده که بازنگشته و این حادثه تلخ برایش رخ داده است.
در این مرحله، کارآگاهان جنایی برای رازگشایی از این جنایت و دستگیری قاتل کودک بی گناه به تحقیق از همسایه ها پرداختند تا این که معلوم شد یکی از آنها که مغازه دار بوده، مرد جوانی را در حالی که لباسش خون آلود بوده و سراسیمه از کوچه محل جنایت خارج می شده، مشاهده و گمان کرده است او با فردی درگیری داشته تا این که موقع بازگشت به مغازه اش با صدای فریاد همسایگان، متوجه این جنایت شده و تصور می کند قاتل فراری باید همان مرد جوان باشد.
شناسایی مظنون
تیم جنایی پلیس با تحقیقات محلی متوجه شدند، دوربین های مداربسته یک شرکت در محل جنایت، تردد مرد جوانی را در زمان قتل در کوچه ضبط کرده است. بلافاصله فیلم دوربین های مداربسته بررسی شد و چهره مرد جوان در اختیار پلیس قرار گرفت. در ادامه پسر جوانی که در نزدیکی محل قتل زندگی می کرد به عنوان مظنون شناسایی شد و زمانی که ماموران راهی خانه او شدند مشخص شد پسر جوان همزمان با قتل ناپدید شده است.
قاضی سجاد منافی آذر، دستور دستگیری پسر جوان را صادر کرد و عکس و مشخصات او در اختیار گشتی های پلیس قرار گرفت.
سرانجام پس از گذشت 30 ساعت از این جنایت هولناک، عصر دیروز ماموران موفق شدند پسری 30 ساله را در چهارراه گلوبندک دستگیر کنند. او پس از انتقال به پلیس آگاهی منکر قتل شد که تحقیقات از او زیر نظر بازپرس جنایی تهران ادامه دارد تا مشخص شود وی در قتل سپهر نقش داشته است یا نه.
حسرتی که بر دل مادر ماند
سپهر منتظر بازگشایی مدرسه بود تا بعد از سه ماه دوری از دوستان مدرسه اش آنها را بار دیگر ملاقات کند. چند روز پیش با مادر و خواهر نوجوانش، سحر، لباس و کیف نو برای رفتن به مدرسه خریده بود و روزها را می شمرد تا زودتر فصل پاییز فرابرسد و با پوشیدن آنها و برداشتن کوله پشتی زیبایش به مدرسه برود، اما زندگی ورق دیگری برای آرزوهای کوچک او رقم زد و برای همیشه سپهر را به خاک سرد سپرد.
جای سپهر امسال با باز شدن مدرسه و حضور دوستانش در سر کلاس درس خالی است. هنوز کوله پشتی سپهر، لباس نو مدرسه اش و کتانی های سفیدش کنج اتاق است.
لیلا، مادر سپهر کنج اتاق نشسته و مدام او را صدا می کند.
صدای سپهر همچنان در گوش مادر می پیچد و خانه بی او صفایی ندارد.
هق هق گریه امانش نمی دهد. قاب عکس سپهر را محکم بغل کرده و بی تاب اوست و زیر گوش قاب عکس برایش لالایی مادرانه می خواند.
باورش نمی شود مردی غریبه این چنین گل زندگی اش را چید و او را عزادار کرد. مادر بزرگ آن سوتر نشسته و گریه می کند. دایی، خاله و دیگر اعضای خانواده همه سیاهپوش هستند و باور این مرگ برایشان سخت و جانکاه است.
سحر، خواهر بزرگ سپهر در حالی که به پهنای صورت اشک می ریزد، فریاد می زند داداش خوبم برگرد، چرا من و مامان را تنها گذاشتی، زیر لب به قاب عکس برادرش می گوید نگران نباش، قاتلت دستگیر می شود و خودم چهارپایه مرگ را از زیر پایش می کشم.
سپهر مرد خانه بود
لیلا کمی که آرام تر گرفت و سپس گفت: چهار سال پیش بنابر دلایل و مشکلاتی که برایمان پیش آمد، شوهرم به ناچار من و دو فرزندم را ترک کرد و قرار شد با پایان مشکلات دوباره همه با هم زندگی کنیم. در نبود شوهرم، سپهر مرد خانه مان شده بود. هرچه می خواستیم او تهیه می کرد. همیشه مراقب من و خواهرش بود. هیچ وقت دوست نداشت گریه من و خواهرش را ببیند. خوب درس می خواند و همیشه شاگرد اول بود و خیلی دوست داشت این چند هفته تعطیلات تابستانی تمام شود و دوستانش را در کلاس چهارم ببیند.
وی ادامه داد: ظهر سفره ناهار را پهن کردم. سپهر از من اجازه خواست برای خرید نان و خوراکی به مغازه سر کوچه برود و زود بازگردد. من هم اجازه دادم. ده دقیقه از رفتن او نگذشته بود که با صدای فریاد همسایه ها و به صدا درآمدن زنگ خانه مان سراسیمه به خیابان آمدم و مشاهده کردم همسایه ها مدام نام سپهر را به زبان می آورند. وحشت سرتا پای وجودم را فراگرفته بود. دست و پایم می لرزید، بسختی قدم برداشتم و از میان جمعیت رد شدم. سپهرم غرق در خون بود. خوراکی ها و نانی که خریده بود، کنارش افتاده بود. پایم لرزید و کف خیابان افتادم.
مادر داغدیده می گوید: من، شوهرم و دیگر اعضای خانواده ام با کسی اختلافی نداشتیم و نمی دانیم چرا آن مرد غریبه بی رحمانه جان فرزندم را گرفت و این چنین ما را داغدار کرد. یک ماه قبل برای سپهر جشن تولد 10 سالگی گرفتیم. از مسئولان قضایی و پلیس می خواهم قاتل فرزندم را هرچه زودتر دستگیر و در محله مان و همان جایی که بی رحمانه جان فرزندم را گرفت، مجازات کنند. قاتل بی رحمانه پسرم را کشته و سپهر حتی فرصت نکرده بود، زنگ خانه را بزند./ب1
آفتاب


کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1394/06/14 - 08:18
0
1
باعرض سلام و خسته نباشید واقعا متاسف شدم از این خبر و برا خانواده سپهر طلب صبر از خدا دارم.من از طرف خودم وخیلی ازدوستان از شما خواستارم حتما مارا در جریان پیگیری قرار دهید وحتما نتیجه را به اطلاع عموم برسانید.باتشکر/ص
1394/06/14 - 05:22
0
1
ضمن عرض تسلیت به خانواده داغدیده مرحوم قطعا مرحوم سپهر شخص جنایتکار را شناسایی نموده و قاتل بی شرف برای اینکه توسط وی لو نرود مرتکب قتل فجیع کودک معصوم شده است./ص
1394/06/14 - 00:36
0
1
باز مجرم سابقه دار!/ص
1394/06/12 - 15:35
0
4
سلام و خسته نباشيد بسيار خبر تلخي بود خدا به خانواده اش صبر بده
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • صادق بارانی دادستان بندر گناوه شد
  • تجدید میثاق بخشدار مرکزی دشتستان با شهدای شهر دالکی
  • افتتاح واحد تولیدی انواع فرآورده های قهوه در دشتستان
  • دیدار صمیمانه مدیرعامل شرکت قطب پتروشیمی سپهر لاوان با آموزگاران دوران دبیرستان
  • اولین واحد تولیدی در منطقه آزاد بوشهر به بهره‌برداری رسید
  • نماینده دشتستان خواستار ایفای مسئولیت‌های اجتماعی شرکت نفت در دشتستان شد
  • نیچه از اوج نبوغ تا مرز جنون
  • پروژه‌ها متوقف نمی‌شوند؛ برای جلوگیری از ضرر پیمانکاران، خودمان پای کار آمده‌ایم
  • بحران معیشت و فروپاشی منزلت اجتماعی
  • تأکید فرماندار دشتستان بر تمرکز دستگاه‌ها بر جذب اعتبارات ملی
  • آغاز عملیات اجرایی و افتتاح ۷۳ پروژه عمرانی و اقتصادی در بخش چاه مبارک به مناسبت هفته دولت
  • تجدید میثاق رئیس‌ جمهور با آرمان‌های امام راحل
  • پیام تبریک شهردار برازجان به مناسبت آغاز هفته دولت
  • پیام فرماندار شهرستان عسلویه به مناسبت هفته دولت
  • دختران مهر شبانکاره بر بام هندبال بوشهر
  • تجلیل از مسعود آتشی در نشست مؤسسین خانه فرهنگ دشتستان
  • جاده ی مرگ در شبانکاره باز هم قربانی گرفت/ آیا در استان بوشهر فریادرسی نیست؟
  • بی‌اعتنایی به رنجِ جنوب؛ از وعده تا واقعیتِ بی‌برقی!
  • نشست هم‌اندیشی رئیس و قضات دادگستری دشتستان با شهردار و مدیران شهرداری برازجان
  • اعتراض به بی توجهی به امکانات سرمایشی در حوزه کنکور برازجان؛ داوطلبان در گرما و استرس مضاعف
  • زنگ خطر جمعیتی در بوشهر؛ ولادت و ازدواج کاهش یافت/ کاهش ۲۷ درصدی طلاق
  • راهکاری عملی برای ناترازی بنزین
  • آقای حجت‌الله عبدالملکی؛ استاد! شما دیگر هیچ نگویید
  • دشتستان در جنگ اخیر بیش از ۵۰ بار مورد هدف قرار گرفت/ افتتاح یا آغاز ۵۵۰ پروژه عمرانی و ۴۴ پروژه اقتصادی در هفته دولت
  • «تجدید نظر راهبردی»
  • حضور بخشدار مرکزی دشتستان در نشست رئیس جمهور با زنان فعال و صاحب نظر
  • انتقاد به انتصاب سرپرست برای «تامین اجتماعی»/ صدای کارگران و کارفرمایان شنیده نمی‌شود، شورای عالی را احیا کنید
  • صبر، همبستگی و امید کلید ایستادگی ایران در برابر فشارهای خارجی است
  • پیاتزا: قصد نداشتم کاپیتان را تغییر دهم/ یوسف کاظمی خط خورد
  • کنکور؛ ماراتنی که هرگز تمام نمی شود!
  • .: 😭 حدود 3 روز قبل گفت: باز هم کميته امداد ...
  • .: جعفر کثیر حدود 3 روز قبل گفت: عالی بود درد کنکور ...
  • .: جواد حدود 4 روز قبل گفت: با سلام از رسانه ...
  • .: دراهکی حدود 4 روز قبل گفت: خیلی خوب مثل خودشان ...
  • .: زهره عرب حدود 4 روز قبل گفت: درود بر استاد آتشی ...
  • .: بهرام منوچهری حدود 4 روز قبل گفت: سلام عرض ادب تشکر ...
  • .: عبدالله حدود 4 روز قبل گفت: در ضمن در جواب ...
  • .: جابر میرزایی حدود 4 روز قبل گفت: احسن بر شما که ...
  • .: میم.قاف حدود 4 روز قبل گفت: ... والا آقای جنتی ...
  • .: حدادی حدود 5 روز قبل گفت: بازرگانی بهروز عباسی نماد ...