امروز: جمعه 17 مهر 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 28 آذر 1401 - 10:04
اختصاصی اتحاد خبر؛

اتحاد خبر - خان : تویِ مجلسِ ده، کیپ تا کیپ آدم نشسته بود.قبل از این که روضه خوان دستپاچه سر برسد مثلِ ماشین هایِ آتش نشانی! در صور بدمد.یارانِ خورشیدِ نینوا را زنده کند و به مسلخِِ معرکه بفرستد و در آخر؛ تف و لعن نثارِ اشقیا کند و اندکی آب غوره بگیرد؛  مستمعین می توانستند نفسی چاق کنند، قلیانی بکشند، دلِ سیری گپ بزنند، گوسفندی را با یک گاوِ پیر...

دنیای دِه!!

خان :


تویِ مجلسِ ده، کیپ تا کیپ آدم نشسته بود.قبل از این که روضه خوان دستپاچه سر برسد مثلِ ماشین هایِ آتش نشانی! در صور بدمد.یارانِ خورشیدِ نینوا را زنده کند و به مسلخِِ معرکه بفرستد و در آخر؛ تف و لعن نثارِ اشقیا کند و اندکی آب غوره بگیرد؛  مستمعین می توانستند نفسی چاق کنند، قلیانی بکشند، دلِ سیری گپ بزنند، گوسفندی را با یک گاوِ پیر تاخت بزنند، چای  نوش جان کنند، آخرین قیمت قسپ، سیس و ... را در بازار رصد کنند و بر حق کشی در آبیاری مرافعه راه بیندازند...

 هر چند نفر با هم گَپ می زدند... جوانان اخبارِ اغتشاش را دزدکی در گوشِ هم زمزمه می کردند. میان سال هایِ اهلِ فوتبال از مالکیتِ سیزده درصدی توپ در بازی با انگلیس می گفتند و دفاعِ اتوبوسی در مقابل آمریکا. "کَلسین" که در جوانی میل می گرفت و اهل زورخانه بود؛ گفت: "دلار مملکت را به پای مرد پرتغالیِ افریقایی تبار ریختیم تا بعد برای شاگردان "رکراکی" هورا بکشیم!!! به خدا؛ نفرین مردِ کروات دامن ما را گرفت! یکی را می خواستیم که هم فوتبال مان را تحقیر کند و هم مانند گذشته مسئولان فوتبالمان را!!! با یک تیر دونشان زدیم!!!

"علی باش" پایِ ثابتِ مجالس بود. به عشقِ حسین (ع) می آمد... در جمع نشسته بود اما دلش جای دیگر بود.رفتم و کنارش نشستم. از روزگارش پرسیدم؛ گفت:"افعیِ سیاست و اژدهایِ قدرت همه را به جان هم انداخته بود در آن اداره یِ لکنته. استراتژی بعضی این بود که دیگران را به زیر بکشند تا خود بر صدر نشینند. تمامِ اداره جاسوس خانه شده بود. نامردی و زیرآب زنی از سر و کول اتاق ها بالا می رفت. در این اوضاعِ قمر در عقرب، رفتم و تقاضای بازنشستگی دادم." موافقت شد. برای همیشه از آن اداره رفتم. همه می گفتند: "علی باش اصلاً به حقش نرسید..."

 صدای "حَسنو رباب" مثل چند سنگ قلمبه که از کوه پرت شود؛ فضا را در هم شکست.  فریاد می زد:"کاکام رفت! بی کاکا شدم!"
چند روزی از "محمدو ربو" و بدبیاری هایش خبری نبود. هر کس چیزی می گفت.
"خالو صفر" گفت:  "محمدو را دیدم با بدبختی هایش دو تَرکه رویِ موتور قَلاتِه نشست و رفت."
پسر بزرگِ امام جماعت گفت:"دول همیشه توی چَه نمی رود و در بیاد!"یحتمل تَقّی به توقی خورده؛ گوشِ شیطان کر، اقبال به محمدو رو کرده است.زیرخاکی، چیزی پیدا کرده، آن را تبدیل به دلار کرده و زده به دلِ کانادا. الان گره کرواتش را باز می کند، با شلوارک روی مبل لَم می دهد، با آنجلینایش جام ها را به کوریِ چشمِ ملت به هم می زنند و به ریش همه می خندند.

جَوَر گفت: "محمدو  آدمِ مردمداری است!!! یحتمل اعتصابِ غذا کرده، یک توئیت زده و اکنون اینتر پُل در ردیفِ لیدرهای آشوبگر در دُبی رصدش می کند!!!

عصرِجمعه بود. روی سکویِ جلوی خانه نشسته بودیم. ننه قلیان می کشید، آه می کشید و با سوز برای "محمد" فایز می خواند: " غریبی بس مرا دلگیر داره/ فلک بر گردنم زنجیر داره..."
 من چای می خوردم و جوانی محمدو را در  ذهن به خاک می سپردم که صدای کِل و سرور برخاست. بیرون پریدم. دیدم محمدو مثلِ شاخ شمشاد وسطِ حیاط شان ایستاده، کت و شلوار شیکی به تن زده با عینک ریبن و کفش براق. همسایه ها یکی یکی می آمدند. محمدو را می دیدند. احوال پرسی می کردند. یک شربت نوش جان می کردند و می رفتند.برخی می نشستند، قلیان را می گذاشتند زیر چانه و می رفتند تویِ سیاست. وقتی همه رفتند؛ گفتم:" بودنت یک دردسر است، نبودنت دَه دردسر..."گفت:"بنشین، تعریف می کنم برایت." رفت اتاق بغل.با یک تک پوش و شلوارک راه راه  برگشت، قهوه ای نوشید و گفت: وقتی دیدم هوا پس است. عده ای در اندیشه ی پراکسی و وی.پی.ان اند. بعضی سلبریتی ها؛ گرین کارت آمریکابی و کشف حجاب. سیاسیون؛ توئیت. برخی؛ گشودن بغض فرو خورده. صدا و سیما و برخی رسانه ها؛ تطهیر و گروهی؛ تبرّی. جوانان وطن مثلِ برگ  بر زمین می افتادند و ... گفتم: "محمدو شانس در خانه ات را زده است! جنم خودت را نشان بده!ِ" افتادم توی تجارت.از بار کوچک شروع کردم. با یک خط تلفن می خریدم. با خط دیگر می فروختم و البته به سود کم راضی بودم. وقتی اعتماد به نفس از دست رفته ام را یافتم. با تاجران خر پول شریک شدم. وام های میلیاردی گرفتیم وافتادم تویِ معاملات بزرگ. تقاص تمام این سال ها را از روزگار و مردم گرفتم... الان خسته ام. استراحت می کنم تا اعتراضِ بعد...

گفتم: حیف فایزهایی را می خورم که ننه در سوگ تو خواند و  اشک هایِ زلالی که در نبود تو ریخته شد...

ادامه دارد...



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1401/09/28 - 21:10
0
1
بسیار عالی بود
قلمتان مانا خان بزرگ 👏👏
1401/09/28 - 12:00
0
2
قلمتون سبز👌
1401/09/28 - 11:59
0
2
احسنت قلمتان مانا باد
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • شستا سیاست‌زده شده / سامانه شایسته‌سالاری میدری هم جواب نداد
  • استاندار بوشهر: غیرت کارگران و متخصصان، ضامن تداوم تولید در پالایشگاه‌های آسیب‌دیده است
  • «گذر فرشتگان میناب» در پارس جنوبی سبز شد؛ ادای احترام پتروشیمی هنگام به شهدای دانش‌آموز
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/16
  • احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی، ضامن امنیت روانی شهروندان است
  • رقصِ فیل و الاغ در آسمانِ ایران
  • «جم» به باشگاه بنزین‌سازان می‌پیوندد؛ تولید روزانه یک میلیون لیتر بنزین باکیفیت
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/16
  • همدلی در میدان حادثه؛ همراهی صنعت و نیروهای امدادی برای مهار آتش در عسلویه
  • رضایی: توسعه شهرک‌های صنعتی مسیر اصلی حل مشکل اشتغال در دشتستان است
  • دشتستان در مسیر تکمیل زنجیره ارزش خرما؛ صنایع تبدیلی جان می‌گیرند
  • تأکید مدیرکل آموزش و پرورش بوشهر بر بهبود شرایط اسکان فرهنگیان عسلویه
  • خلیج فارس کانون ال‌نینو؛ بوشهر آماده بارش‌های احتمالی
  • حضور اعضای کمیسیون اصل ۹۰ مجلس در خارگ؛ بررسی مسائل و مطالبات جزیره
  • سردار خسروی: امنیت مرزها در گرو تعامل نزدیک مرزنشینان و مرزبانان است
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 5 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 10 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 10 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...
  • .: اکبری حدود 10 روز قبل گفت: خداقوت و دستمریزاد به ...
  • .: دوست حدود 11 روز قبل گفت: درود بر خلیل شجاع ...
  • .: ایران حدود 11 روز قبل گفت: 🤣🤣🤣🤣 ...
  • .: مهدی حدود 18 روز قبل گفت: دلسوز مردم بودن مستلزم ...
  • .: عرفان حدود 25 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 27 روز قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 1 ماه قبل گفت: درود و خدا قوت ...