امروز: شنبه 18 مهر 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 30 مرداد 1401 - 07:58
اختصاصی اتحاد خبر؛

اتحاد خبر - خان : در آغازِ زندگیِ مشترک، رَبو با مادر شوهرش در یک منزلِ تنگ و ترش اقامت داشت. مادر شوهرِ رباب همیشه یِ خدا دَمَغ بود.از سر و صورتش صَدمن کُفارات چِکّه می کرد. با خنده و لبخند قهر بود. وقتی گپ می زد؛ انگار ده ها طلبکار با چکِ سفید امضا درب خانه ات را می کوبیدند. یک روز جامگیرکی کردم و به ننه گفتم: " ننه؛ چرا خَسیره ی ربو، همیشه لُنجِش ری سینشه..." جهازی داشته اند غرق شده...

رباب (۲)

اتحاد خبر - خان


برداشت چهارم:


در آغازِ زندگیِ مشترک، رَبو با مادر شوهرش در یک منزلِ تنگ و ترش اقامت داشت. مادر شوهرِ رباب همیشه یِ خدا دَمَغ بود.از سر و صورتش صَدمن کُفارات چِکّه می کرد. با خنده و لبخند قهر بود. وقتی گپ می زد؛ انگار ده ها طلبکار با چکِ سفید امضا درب خانه ات را می کوبیدند. یک روز جامگیرکی کردم و به ننه گفتم: " ننه؛ چرا خَسیره ی ربو، همیشه لُنجِش ری سینشه..." جهازی داشته اند غرق شده! توپِ بچه اش را گرفته اند! یا تراکتورشان تا ساعت چهار صبح، تویِ زمین  شخم می زده است! ننه گفت: "والله، من تا یادم هست؛ زَهرو همین طور بوده است! کودکی اش هم گِرگِرو، نَچسب و زَقلتون بود...در کودکی یتیم و یسیر شد. در خانه یِ شوهر هم خیری از زندگی ندید. شوهرش اول کورِ یک جا نشین شد و بعد هم با انواع مرض در برابرِ عزرائیل زانو زد... زهرو زندگیِ زشتی کرد!!! الان هم...

رَبو آبش با مادر شوهر توی یک جو نمی رفت. روزی نبود که مثلِِ خروس جنگی به هم نپرند. این یکی می گفت، آن یکی مثل تیرِ بِرنو جواب می داد! موشک جواب موشک! خدا را شکر، کار به گیس و گیس کشی نمی کشید؛ یعنی جنگ بیش تر تئوری بود؛ فحش مثلِ دانه هایِ تسبیح ریخته در حیاط و خانه ها روان می شد. فحش هایی که یک حلالِ خدا را می توانستند حرام کنند. با تاریکیِ هوا و آمدنِ شوهر ربو، یک آتش بس مصلحتی برایِ تنفس و گرفتنِ انرژی حاکم می شد. صبح دوباره روز از نو و روزی از نو! از بختِ بد، سواد هم نداشتند یک گشتی تویِ این شبکه های اجتماعی بزنند و فحش های به روز و مدلِ جدید به هم بدهند تا جنگ از یک نواختی و روزمرگیِ ذاتی بیرون آید. اهل ورزش هم نبودند که چهار "اِسکات" و دو "پشت بازو" بزنند، با "آب دلیو چاگی" همدیگر را خرد و خمیر کنند...

 این جنگ یومیه برای در و همسایه عادی شده بود درست مثلِ نهار و شام! یک روز طاقتم طاق شد و گفتم: "چرا این ها نمی روند مَحکمه تا کَلکِ همه چیز کنده شود." ننه گفت: "نفست از جای گرم بالا می آید.اول؛ این بدبخت ها کجا و کیسه یِ گل و گشاد مَحکمه کجا!!! تازه اگر یکی از آن ها داشت و سبیلِ همه را چرب می کرد و دمِ یک یک آن ها از آبدارچی گرفته تا طبقه ی بالا را می دید؛ کدام وکیل بود که رأی صادره با اصطلاحات" مُشتکی عَنه، مُشار الیه، فاحِش او اَفحش، توکیل و ... " را حالیِ ربو و زهرویِ بیچاره کند.

بیش تر روزها، رَبو برای فرار از فحش هایِ آب نکشیده یِ مادر شوهر، بچه هایش را می زد زیرِ بغل و می آمد پهلویِِ ننه. حسابی درد دل می کرد و از کجیِ روزگار و بدبختی هایش می گفت؛ از بی کسی و غربتش، از برادرش که سراغی از او نمی گرفت. ننه هم تریپِ مشاورها را می گرفت. اول؛ از عمق وجود می شنید. سپس؛ پند می داد، نصیحت می کرد، خاطرات پر از دردِ خود را روی دایره می ریخت و حسابی ربو را سبک می کرد. موقع خداحافظی؛ ربو تازه یادش می آمد که دردهایِ پزشکی کودکانش را بدون پرداختِ یک قَران ویزیت، ماندن در صف و اتاق انتظار با حوصله تعریف کند! ننه مثلِ یک متخصصِ اطفالِ خوش رو ابتدا با طفل بازی می کرد. بالا و پایینش می کرد. چند شعرِ آبکی برایش می خواند، نازش می کرد و سپس به پشت می خواباندش. وقتی دست و پای مخالفِ طفل را به هم می رساند، با غنچه کردنِ لب ها، صدایی مثلِ آهنگِ یک بوسِ شیرین در می آورد! ننه تمام معضل شب نخوابی و ناآرامی بچه را با جا انداختن شانه و به قول خودش با "شونَک مُلّک" برطرف می کرد. اگر طفلی غذا نمی خورد و مشکل گوارشی داشت؛ پنگکِ جاروف را از تویِ سوراخِ دیوارِ خانه یِ سه دری می کشید بیرون...  آن را به چیزی گِل مانند آغشته می کرد و مَلازی اش را بر می داشت.بقیه امراض را هم با داروهایِ محلّیِ تویِ دولِ رَوَنی مداوا می کرد.

بالاخره؛ پنج نفر از ریش سفیدانِ زنِ محله به همراهی ننه، گروه (۱+۵) را تشکیل دادند و بعد از مذاکراتِ نفس گیر  در سایه یِ صبح و پسین، برنامه یِ جامعِ اقدامِ مشترک را به امضایِ مادرشوهر  و رباب رساندند. یک دیوار مثلِ دیوارِ برلین میان خانه یِ رباب و مادر شوهرش کشیدند . مادر شوهر قول داد که فتیله یِ  سانتریفیوژهایِ ناسزا را پایین بکشد. شوهر رباب هم متعهد شد با باز کردن یک درب جداگانه برای مادر، ایشان با همسایه ها مبادله اقتصادی، تجاری و بانکی داشته باشند!

اما، چند روز بعد از اجرایِ برجام، مادر شوهر دست عزرائیل را به گرمی فشرد. رَبو هم پایش را کرد توی یک لنگه کفش و شوهر بیچاره را توی منگنه گذاشت که عن قریب نحوست برجام دامنِ ما را هم بگیرد. خانه را دزد فروش کردند و برای همیشه از آن جا رفتند...

امروز بعد از سال ها؛ وقتی سروقدان رَبو را دیدم . بی اختیار حس کردم شانه هایم از جا در رفته است و مَلاجم نیاز به پنگکِ تویِ سوراخِ دیوارِ سه دری دارد.
حیف ننه و دول رَوَنی که سال هاست بازنشسته شده اند!!!

 پی نوشت:
کُفارات: ترش رویی ها، عبوسی ها
خَسیره: برای مرد؛ پدر زن یا مادر زن را گویند و برای زن؛ پدر شوهر یا مادر شوهر
لُنجِش ری سینه: کنایه از نهایت ناراحتی، غم و اندوه؛ معادل "لب فرو هشتن" در فارسی
گِرگِرو: بهانه گیر و لج باز
زَقَلتون: بسیار تلخ، نماد تلخی



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • پایان رقابت کمانداران بوشهر و فارس در هفته فراجا؛ معرفی برترین‌های ریکرو و کامپوند
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/18
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/18
  • در سوگ امید غضنفر، او که واژه ها هم برایش سوگوار اند
  • کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به پرونده مسکن ایثارگران برازجان ورود کرد
  • خاموشی یک صدا در قلب رسانه؛ در سوگ امید غضنفر
  • تأکید مدیر درمان تأمین اجتماعی بوشهر بر تداوم تعامل و همکاری با نیروی انتظامی در راستای ارتقای امنیت مراکز درمانی
  • ضرورت بازنگری در شیوه تامین مالی دارو
  • پژمانفر: ایستادگی مردم هیمنه پوشالی استکبار را فرو ریخت
  • سهم مناطق محروم از مراکز بهداشتی دارای خدمات دندانپزشکی
  • فرماندار دشتی: نقش دامپزشکی در سلامت مردم نباید نادیده گرفته شود
  • ثبت ۲۶۱ همت سرمایه‌گذاری، بوشهر را در جایگاه نخست کشور قرار داد
  • سعدالله‌یف و اسنایدر در مسیر یزدانی؛ ستاره‌های کشتی در جهانی آستانه
  • شناسنامه رانندگی مدیران آریاساسول تدوین شد
  • سواحل استان بوشهر یکشنبه مواج می‌شود
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 6 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 11 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 11 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...
  • .: اکبری حدود 11 روز قبل گفت: خداقوت و دستمریزاد به ...
  • .: دوست حدود 12 روز قبل گفت: درود بر خلیل شجاع ...
  • .: ایران حدود 12 روز قبل گفت: 🤣🤣🤣🤣 ...
  • .: مهدی حدود 19 روز قبل گفت: دلسوز مردم بودن مستلزم ...
  • .: عرفان حدود 26 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 28 روز قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 1 ماه قبل گفت: درود و خدا قوت ...