امروز: شنبه 27 بهمن 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 16 تير 1395 - 08:27
گفت و گوی اتحادخبر با جواد اسحاقیان، منتقد ادبی؛

اشاره: 12 تیرماه سالروز تولد و 14 تیرماه سالروز درگذشت صادق چوبک است. و سال 1395؛ یکصدمین سالروز تولد صادق چوبک می باشد؛ به همین بهانه با یادی از صادق چوبک به سراغ جواد اسحاقیان پژوهشگر و منتقد ادبی رفته ایم تا درباره ی اهمیت و اثرگذاری آثار داستانی چوبک به گفت و گویی بنشینیم. اسحاقیان از جمله پژوهشگران و منتقدان ادبی یی است ...

درباره ی اهمیتِ آفرینه های داستانی صادق چوبک

 

اشاره: 12 تیرماه سالروز تولد و 14 تیرماه سالروز درگذشت صادق چوبک است. و سال 1395؛ یکصدمین سالروز تولد صادق چوبک می باشد؛ به همین بهانه با یادی از صادق چوبک به سراغ جواد اسحاقیان پژوهشگر و منتقد ادبی رفته ایم تا درباره ی اهمیت و اثرگذاری آثار داستانی چوبک به گفت و گویی بنشینیم. اسحاقیان از جمله پژوهشگران و منتقدان ادبی یی است که تمرکز خود را به طور عام بر روی ادبیات داستانی و به طور خاص ادبیات داستانی معاصر ایران گذاشته است. جواد اسحاقیان سال 1327 در سبزوار به دنیا آمده و دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی ارشد است. او تاکنون در نقد و بررسی آثار ادبیات داستانی معاصر ایران کتاب‌های مختلفی را نوشته است. این منتقد ادبی در «مجموعه ی داستان شناخت ایران» که توسط انتشارات نگاه منتشر شده است در هر کتاب مستقلاً به نقد و بررسی آثار سیدمحمدعلی دانشور، جلال آل احمد، سیمین دانشور، احمد محمود پرداخته است.
با توجه به شناخت گسترده ی جواد اسحاقیان در ادبیات داستانی معاصر ایران به سراغ او رفتیم تا گفت و گویی نسبتاً مبسوط درباره ی اهمیتِ آفرینه های داستانی صادق چوبک داشته باشیم.

اتحادخبر: به زعم شما، جهان بینی چوبکِ رمان نویس با داستانِ کوتاه نویس، چه تفاوت هایی دارد؟
     من تصور می کنم تعبیر "جهان بینی" در این مورد، دقیق نیست و شاید تعبیر "تلقی" رساتر باشد. جهان بینی، یک تلقی عمومی و کلّی است و هر دو تلقی نویسنده در داستان های نویسنده، بازتاب می یابد اما در هر "نوع ادبی" به گونه ی خاصی منعکس می شود. در "داستان کوتاه" به گونه ای مینیاتوری، ظریف، شاعرانه و به شدت زیبایی شناختی و در نوع ادبی "رمان" آن چنان که این ژانر اقتضا می کند. برخی حتی "چوبک" را به خاطر داستان های کوتاهش دوست دارند اما به نظر من شاید علت چنین تلقی ای این باشد که خلاقیت هنری او در رمان هایش به دقت شناخته نشده است.

اتحادخبر:  امتیاز چوبک در میان نویسندگان نسل اول ما یعنی جمال زاده و هدایت و علوی، در چیست؟ مشخصه ی اصلی سبک چوبک را چگونه می توان توضیح داد؟
هر یک از این سه نویسنده، به عصری تعلق دارند: جمالزاده تنها توانسته چند سال آخر سلطنت مظفرالدین شاه و محمد علیشاه را تجربه کند و به خاطر شهادت پدر مشروطه خواه اما رادیکالش (آیت الله سید جمال اصفهانی) به اشاره شاه و به دست حاکم بروجرد در سیزده سالگی از ایران به لبنان و سپس به "برلین" رفت تا از آسیب عمّال حکومت ایمن باشد. او به قول خودش "نثرهای حکایتی" یا یه قول شما "داستان های کوتاه" خود را در حالی در مجله ی "کاوه" در آلمان منتشر می کرد که هیچ تصوری از داستان کوتاه نداشت و چنان که من در کتاب نقد و بررسی آثار محمد علی جمالزاده (تهران: انتشارات نگاه، 1392) نوشته ام، برخی از آن ها چیزی از نوع "طرحواره" یا "sketch" و بیشتر در مایه های "داستان پیکارسک" و "طنز" و "انتقاد اجتماعی" است که چند سال بعد در تهران با عنوان یکی بود، یکی نبود در 1300 انتشار یافت. آنچه در این داستان های کوتاه بازتاب می یافت، از یک سو خاطرات روزگار مشروطه خواهی پدر و ستم کارگزاران استبداد نسبت به مردم و تأکید بر عنصر زبان گفتار و مقابله زبان ناهنجار و آشفته ی حاکم بر زبان روزنامه نگاری آن روزگار از سوی دیگر بود. او به شدت زیر تأثیر نثر شیرین و سرشار "میرزا حبیب اصفهانی" در ترجمه ی خود از سرگذشت حاجی بابای اصفهانی "جیمز موریر" انگلیسی قرار داشت. بقیه ی آثار او ارزش و اعتبار چندانی ندارد.
    اما دراین میان آن که شناخته نشده و ارزش رمانش کشف نشده "مرتضی مشفق کاظمی" نویسنده ی رمان دو جلدی تهران مخوف است که در سال 1301 نخست در روزنامه ی ایران آزاد و در 1305 به صورت مستقل و کتاب انتشار یافت و نخستین "رمان" به معنی دقیق کلمه است. من کتابی با عنوان با بوطیقای نو در "تهران مخوف" نوشته ام که ـ ان شاء الله تعالی ـ خواهید خواند. اما "داستان کوتاه" را به معنی اخص کلمه "هدایت" خلق کرد. با این همه، آنچه در این داستان ها مطرح می شود، مشغله ها و وسواس های روانی و ذهنی شخص او است؛ حی در داستانی مانندداش آکل ـ که این همه از آن تعریف و تمجید می شود ـ باز همان وسواس خودکشی مطرح می شود اما این بار با توجیه ناکامی از وصال این شخصیت به "مرجان". "داش آکل" در مبارزه ی خود با "کاکا رستم" انگیزه ای برای ادامه ی حیات ندارد و با انفعال و کوتاهی در کشتن حریف، عمداً خود را به کشتن می دهد تا خود را از "شر وجود" خودش نجات دهد؛ مثل آن هیولای افسانه ای یونانی ("مینوتور") که در مبارزه با "تزه" از خود دفاع نمی کند تا به دست او کشته و از هزارتویی که در آن گرفتار شده است، آزاد شود. "هدایت" راه زبان را برای نوشتن داستان کوتاه، هموار کرد. از همین نکته می توان دریافت که ادعای رآلیست بودن "هدایت" در این داستان، بی وجه است. "میرعابدینی" در صد سال داستان نویسی در ایران می گوید "هدایت" در آثار رآلیستی خود زیر تأثیر "چخوف" است. این ادعا صحت ندارد. پهلوانی مثل "داش آکل" وسواس های ذهنی "هدایت" را ندارد و به خاطر عشقی بی فرجام، خودکشی نمی کند اما "روزبهان برمکی" در داستان آخرین لبخند "هدایت" در حالی که به مبارزات آینده ی خود در جهت آزادی ایران از آسیب خلافت عباسی می اندیشد، خودکشی می کند.
   "علوی" در آغاز کار، به شدت زیر تأثیر "هدایت" است اما جهان بینی او اصلاً  متعلق به خودش نیست؛ دنباله رو "هدایت" است؛ چه در آثار شوونیستی و چه در آثار فرویدی اش. او در آثار بعدی و بهترش گاه زیر تأثیر ذهنیت "توده ای" است (مثل گیله مرد، پادنگ) و گاه تحت تأثیر ادبیات اروپا مانند آثار "شنیتسلر" و "تسوایک" و "کارل چاپک". "داستان کوتاه" در دست "علوی" صیقل می خورد و زبان و ساختار خاص خودش را می یابد. اما داستان کوتاه در دستان کیمیاگر "چوبک" هویت واقعی خودش را پیدا می کند.
    اما "مشخصه ی اصلی سبک چوبک" در داستان های کوتاهش، مینیاتورکاری او است. این داستان ها در وجه کلی اش، به شدت زیر تأثیر برداشت "ادگار آلن پو" از این نوع ادبی است و می کوشد "تأثیری واحد" بر خواننده بگذارد؛ یعنی همه ی سازه های داستان در خدمت گذاشتن تأثیری یگانه بر خواننده باشد. در این حال، داستان کوتاه به منطق شعر نزدیک می شود. زبان و عناصر زیبایی شناختی به "پیش زمینه" می رود و برجسته می شود. انواع و افسام آرایه های لفظی و معنوی به داستان راه می یابد و گونه ای ضرباهنگ و ریتم موسیقایی ایجاد می کند که بر تأثیر حسی داستان می افزاید.

اتحادخبر: چوبک را می توان یک نویسنده ی مدرن در معنای امروزی دانست؟
بی گمان. "مدرنیته" پروژه ی فکری و "مدرنیسم" وجه ادبی و هنری "مدرنیته" است و این هر دو در بزرگ ترین و موفق ترین و آخرین رمان او با نام سنگ صبور (1345) بازتاب یافته است. من فرض را بر این می گذارم که مقصود شما از "مدرن" همان "مدرنیسم" باشد. در این صورت، می شود به طور مشخص در باره ی آن حرف زد. "برسلر" (Bressler) می گوید در مدرنیسم هنرمند بیشتر بر "چگونه دیدن" یا "چه گونه خواندن" تأکید می کند تا پژوهش در مورد این که "چه ابژه" ای را دیده یا توصیف کرده است. یکی از نمودهای "مدرنیسم" غیبت نویسنده و دانای کل است. او در این زمینه به "فاکنر" در خشم و هیاهو نظر دارد که هریک از فصول رمان مدرن خود را از دید یکی از کسان تقل می کند و می کوشد جز در آخرین فصل، خود از میانه برخیزد. در این شیوه ی روایی، نویسنده می کوشد به جای این که مانند راوی "دانای کل" بر ظاهر و باطن و غیب و شهادت کسان اشراف داشته باشد، برای هریک از شخصیت ها نقشی تعیین کند و ایفای نقش را به خود آنان واگذارد. در این حال، شخصیت داستان هم در باره ی خود می گوید، هم از زاویه ی دید او می توانیم دیگر کسان داستان را بشناسیم. در این رمان صحنه هایی هست که تنها "کاکا زری" می تواند آن ها را ببیند و نویسنده نمی تواند آن را گزارش دهد. زندگی مادر او ـ که "گوهر" نام دارد و هر شب صیغه ی مردی می شود ـ  شب هنگام تنها می تواند از زاویه ی دید همین پسرک پنج ساله توصیف شود. او کسانی را که به مادرش درازدستی می کنند، "دیو" می گوید. جز او هیچ کس دیگر نمی تواند و حق ندارد چنین صحنه هایی را روایت کند. او با مادرش به حمام عممومی زنانه می رود. تنها "کاکل زری" می تواند و حق دارد چنین حمامی را وصف کند. دقت کنیم:
     " دیگه هیچ وقت حموم نمی رم. گِل سرشورم میره تو چشام. این قده می سوزه که نگو. ننه خوراکی میاره تو حموم می خوریم. نون و کاهو و سرکه. چه قدر حموم خوبه ! هی زنا لقمه می گیرن دهن هم می ذارن" (88).
    یکی دیگر از مشخصه های "مدرنیسم" آمیزش انواع ادبی است؛ مثلاً سرزمین بی حاصل "الیوت" آمیزه ای از شعر و مستندسازی است یا به سوی فانوس دریایی "وولف" ترکیبی از داستان و شعرگونگی است. دهمین فصل رمان سنگ صبور، حاوی نقل تازش تازیان به ایران در زمان خلیفه ی دوم به فرماندهی "سعد وقاص" و نقل بخشی از شاهنامه ی "فردوسی" است. بخشی از رمان اپیزود نمایشی انوشیروان ـ بوذرجمهر و اشاره به زنجیر عدل انوشیروان است که از کتاب سیاست نامه ی "خواجه نظام الملک توسی" گرفته است. آخرین فصل رمان، حاوی نمایشی حماسی ـ اسطوره ای در مورد پیروزی "مشی" و "مشیانه" بر "زروان" و دستیابی به میوه ی معرفت و بیرون آمدن آن دو از بهشت آسمان به زمین از روی اختیار و از سرِ آگاهی است. بخشی دیگر از رمان به صحنه ی مرگ "یعقوب لیث صفاری" اختصاص دارد که رخدادی تاریخی است. درواقع، این رمان، خود آمیزه ای از "انواع ادبی" گوناگونی است که زمینه هایی حماسی، اساطیری، تاریخی و بینامتنی دارد. "چوبک" هم به بوف کور "هدایت" و نظریه ی "عقده ی اودیپ" فروید نظر دارد هم زیر تأثیر خشم و هیاهوی "فاکنر" نوشته شده و در آن "احمدآقا" معادل "کونتین"، "گوهر" معادل "کَدی"، "کاکل زری" معادل "بنجی" و "جهان سلطان" معادل "دیلسی" است.

اتحادخبر: زبان و نثر در داستان های چوبک چه جایگاهی دارد؟
   همان گونه که گفتم، زبان و نثر هنری تنها در داستان های کوتاه "چوبک" جایگاه شایسته ی خود را می یابد. او شاید نخستین نویسنده ای در ادبیات داستانی ایران باشد که با مانیفست ادبی "پو" در "داستان کوتاه" آشنایی واقعی دارد و می داند این نوع ادبی چه هنجارهایی باید داشته باشد. "تودوروف" می گوید تحلیل ادبی برای این که رضایت بخش باشد، باید بتواند ارزش زیبایی شناختی اثر را توضیح دهد. در غیر این صورت، تحلیل موفقی نیست؛ مثلاً به داستان کوتاه گل های گوشتی او در مجموعه داستان خیمه شب بازی دقت کنیم که در سال 1324 انتشار یافته است. من در این داستان کوتاه سه "عنصر تقابل" (contrast) ، "عنصر تناظر" (correspondence) و "عنصر تناسب" (taxis) یافته ام. "عنصر تقابل" ناظر به آوردن حالات یا موقعیت های متضاد و مکرر در داستان است؛ به گونه ای که پندار و عواطف شخصیت یا کسان داستان پیوسته در حال تغییر و تبدیل باشد. این گونه تبدیل و تغییر اگر به نظم و ترتیب خاصی در سطح داستان تکرار شود، گونه ای هارمونی پنهان و ناملموس اما محسوس پدید می آورد که  بر خواننده خوش می افتد. این تقابل میتواند میان دو سطح "ذهن و عین" باشد؛ یا میان "شخصیت ها" یا تقابل میان "حالات" و "وضعیات" . "تناظر" ناظر به همانندی های موجود در پندار، گفتار و کردار کسان، رخدادها، صحنه ها و فضاهای داستان است. تکرار متناوب موارد نظیر هم یکدیگر از نوع حالت "خوشی" ریتمی به اثر می دهد می بخشد که خواننده را خوش می افتد؛ مثلاً در گل های گوشتی شخصیت داستان یک بار با فروش کت خود احساس سرخوشی می کد؛ یک بار با استشمام بوی عطرآگین و مورفین مانند زن، از خود بی خود می شود و آخرین بار با از میان رفتن طلبکار، سرخوش می شود. "عنصر تناسب" ناظر به واحدها یا پدیده هایی است که از یک مجموعه باشند. "تناسب" در "علم معانی" با قانونمندی "مجاورت" در "تداعی معانی" روان شناسی پیوند دارد؛ هم چنان که "تقابل" با هنجار "تضاد" و "تناظر" با هنجار "شباهت" ارتباط دارند. تکرار و تناوب مجموعه ها (تناسب، مراعات نظیر) در سطح داستان، چشم و گوش را می نوازد؛ مثلاً نخستین "تناسب" پیوند میان پول، کشیدن تریاک، خوردن عرق در قهوه خانه ی زیرزمینی و خوابیدن "مراد" با "مهین" در خانه ی کذایی است. دومین مجموعه ی مستی آور، زن و مقارنات آن است مانند بوی عطر مورفینی که برای یک نفر تریاکی مانند او "بوی تریاک کباب شده" ای را به ذهنش می آورد که با "تنتور قاتی شده باشد." توضیح این زیبایی شناسی در مصاحبه، دشوار است و به شرح کشّاف نیاز دارد.

اتحادخبر:  ناتورالیسم چوبک دارای چه وجه تمایزی با نویسندگان هم نسل و پس از او دارد؟
    قبل از هرچیز، باید به تلقی نادرست برخی از منتقدان ادبی خود در قبال" ناتورالیسم" و "چوبک" به عنوان یک نویسنده ی ناتورالیست اشاره کنم. ناتورالیسم، شاخه ای از همان "رآلیسم" است اما بیشتر بر جنبه های منفی واقعیت اجتماعی به گونه ای اغراق شده تأکید می کند و غرض از اغراق هم برجسته تر کردن واقعیات زشت اجتماعی است. "ریچارد هارلند" عبارتی را به نقل از رمان بذرهای سترون "برادران گنکور" نقل می کند که هدف آنان را از نوشتن به سبک و سیاق ناتورالیستی توضیح می دهد ومی گوید این کتاب، یک سیلی حساب شده به صورت خواننده است و توده ی مردم را ـ که عاشق کتاب های آرامبخش و ماجراهای خوش فرجام و تخیلی هستند ـ از خواب خوش بیدار می کند و روال عادی زندگی خوانندگان را مورد پرسش قرار می دهد. جالب است که عین همین اظهار نظر را "دکتر پرویز ناتل خانلری" در همان زمان ها مطرح کرده است. او می گوید فضله ی سگ را در خیابان می شود ندیده گرفت اما هست. ادبیاتی که به وصف پدیده های زندگی در لای زرورق می پردازد، واقعیت را نمی گوید. واقعیت، زشت است و به زبانی متناسب با آن نیاز دارد. حال اگر این داوری ها را با دیدگاه منتقدهای ادبی خود مقایسه کنیم، متوجه می شویم که اینان چه اندازه ای برداشتی سطحی از "ناتورالیسم" دارند. "عبدالعلی دست غیب" در نقد آثار صادق چوبک (1353) می نویسد " چوبک، فساد و ابتذال را از دید ناتورالیستی می نگرد نه از دید واقعیت گرایی اجتماعی." او از جمله به همین داستان کوتاه گل های گوشتی اشاره می کند و شادی "مراد" را را پس از مرگ طلبکار خود بر "فقدان حس همدردی و همبستگی بشری" موجود در ناتورالیسم حمل می کند که جنبه ی غریزی و حیوانی دارد (ص 18). "حسن میرعابدینی" در صد سال داستان نویسی در ایران (1366) "چوبک" را به "محدودیت جهان بینی" منسوب کرده هنرش را "بازاری" می داند و می افزاید او "می کوشد درهم ریختگی و تلاشی [نظام موجود و حاکم] را یادآور شود اما نه تنها وضعیت بهتری را پیشنهاد نمی کند، بلکه تلاش برای گسیختن از وضعیت موجود را هم بیهوده می داند و خواسته و ناخواسته ستم دیدگان را به حفظ آنچه هست، فرامی خواند. این است آن نقطه ی اشتراکی که ناتورالیسم چوبک را با هنر بازاری ربط می دهد" (ص 160).
    ببینیم ما در چه سطح نازلی از نقد ادبی قرار داریم که در آن "چوبک" تولید کننده ی آثار "بازاری" قلمداد می شود؛ در حالی که سطح هنری او از نویسندگان ناتورالیستی مانند "درایزر" و "اشتین بک" و "استفن کرین" آمریکایی بالاتر است. به این دلیل، من اعتقاد دارم از نو باید به خوانش آثار ادبی صد ساله ی خود بپردازیم. به نظر من "چوبک" در دیدگاه ناتورالیستی از "هدایت" پیشی گرفته است. "ناتورالیسم" موجود در آثار "هدایت" مانند چنگال و علویه خانم جنبه ی توارث و ژنتیک دارد و بیماری های جسمی و روانی از پدر به پسر انتقال می یابد که همان "جبر زیست شناختی" است؛ در حالی که "جبر" های موجود در آثار "چوبک" همان "جبرهای اجتماعی" است. زندگی نکبت بار "مراد" به عنوان یک "لومپِن" نتیجه ی عوامل اجتماعی است. نویسنده او را "وصله  ناجوری " می داند که " به خشتک گندیده ی اجتماع خورده " است و "زیر آن درز و مرزها برای خودش وجود دارد." شیوه ی برخورد "چوبک" با این شخصیت های جامعه ستیز، جانبدارانه است. او از اینان منزجر است و هیچ گونه همدردی با آنان ندارد اما نسبت به کسانی که مورد ستم اجتماعی قرار می گیرند و به ویژه زنان به شدت همدلانه برخورد می کند مانند "گوهر" و "کاکا زری"  "جهان سلطان" و "احمد آقا" در سنگ صبور.
    "اسماعیل فصیح" در داستان های ناتورالیستی خود به شدت زیر تأثیر "هدایت" از یک سو و "امیل زولا" از سوی دیگر است. او درست مانند "زولا" در مجموعه رمان های بیست جلدی و معروف به روگون ماکار به توارث و جنبه های ژنتیک اعضای خانواده ها اهمیت می دهد که دو شاخه دارند: یک شاخه ی سالم و یک شاخه ی ناسالم؛ مثلاً نانا (1880) ـ که روسپی است ـ از تبار "ماکار" است و دکتر پاسکال (1893) از نسل "آدلائید" پدید می آید. در آثار "فصیح" هم در خانواده ی بزرگ "آریان" دو خانواده از عالی و دانی حضور دارند که نسخه بدل های همان رمان "زولا" هستند. "فصیح" در یکی از داستان هایش می نویسد: " ارباب حسن تا آخر عمرش علاوه بر دوازده بچه ای که از "کوکب" داشت، از "پوری" هم صاحب چهار بچه شد: سه پسر و یک دختر و هر چهار بچه بزرگ شدند تا با همین "خواص" افساانه ی تلخ و سیاه و گمشده ی "نسل قبل" را ادامه دهند. ارباب حسن در این بچه ها، زندگی خاک شده ی خودش را می دید" ( گزیده ی داستان ها، 1371، 14-13).
     به این دلیل به نظر من "چوبک" سالم ترین و واقع بین ترین نویسنده ی ناتورالیست در ادبیات داستانی ما است.

اتحادخبر: شخصیت پردازی چوبک دارای چه تمایزی با نویسندگان هم نسل و پس از خودش دارد؟ وجه مشخصه ی شخصیت های داستانی چوبک چیست؟
یکی از برجسته ترین تمایزات در شخصیت پردازی "چوبک" در قیاس با "هدایت" استقلال شخصیت و منش آنان است؛ یعنی "چوبک" اصلاً مطابق همان ذهنیت بی طرف ناتورالیستی اش، خود را از کسان داستان هایش کنار می کشد و اجازه نمی دهد کاراکترهای داستانش با خود او هم هویت شوند؛ درست عکس شخصیت های داستانی "هدایت" که با خودش همسان می شوند. چون "هدایت" مشکل روانی دارد و میل به خودکشی او را به دو بار انتحار وامی دارد، شخصیت های داستان هایش را هم وامی دارد تا خودکشی را تجربه کنند یا در بزنگاه های مهم، دچار جنون شوند. "مازیار" ـ که لابد به عنوان انقلابی باید از زندان خلیفه ی عباسی بگریزد، درست به هنگام فرار، دیوانه می شود و کف به دهان می آورد. "روزبهان برمکی" ـ که قصد برانداختن خلافت عباسی را دارد، درپی یک تصمیم شتابزده، خودکشی می کند و به جمال بی مثال مجسمه ی بودا خیره می شود. او حتی بر شخصیت های زن خود هم ابقا نمی کند. "آبجی خانم" را به دلیل شکست در یافتن شوهر، به حوض خانه می کشد و او را در آنجا غرق می کند. "اودت" را در آیینه ی شکسته در بندر "کاله" غرق و "منوچهر" و "خجسته" را در داستان صورتک ها در حال رانندگی به دره پرتاب می کند. "هدایت" همه ی وسواس های روانی خود را به کسان آثارش منتقل می کند تا همان رفتارهای غیر طبیعی او را تکرار کنند. "چوبک" شخصیتی مانند خود نمی آفریند. ما سیمای شخص او را در هیچ یک از کاراکترهای داستانی اش نمی بینیم. "بی طرفی" نویسنده در اثر هنری، برجسته ترین ویژگی در "ناتورالیسم" معتدل است. او به واقع به این هنجار، اعتقاد دارد. "علوی" در تجربیات نخستین خود به سبک "هدایت" شخصیت های روانی و بیمارگونه می آفریند اما وقتی به اروپا می رود، می تواند خود را از ترکش و آسیب اندیشه های نژادپرستانه و بیمارگونه ی "هدایت" دور کند.
    "چوبک" دو گونه شخصیت می آفریند: نخست شخصیت هایی که نسبت به آنان همدلی دارد و دوم، کسانی که ز آنان متنفر است و این هنجار را در سی و پنج داستان کوتاه و دو رمان تنگسیر و سنگ صبور خود پاس می دارد. او با آن که زن نیست و طبعاً آثارش از جمله آثار "فمینیستی" به معنی اخص کلمه به شمار نمی رود، بهتر از هر نویسنده ی مردی، در دفاع از زنان می نویسد. آنچه را او مورد تردید قرار می دهد و محکوم می کند "اقتدار مرد" و "حقانیت مذکر" یا "گفتمان قدرت مردانه" در جامعه است که اتفاقاً به باور برخی مثل "دریدا" بی باوری به همین اصل، هسته و ماهیت حقیقی نظریه ی "اصالت زن" است. کمتر نویسنده ای در ادبیات داستانی نویسندگان مرد ما می توان یافت که این اندازه از زن به عنوان "جنس دوم" جانبداری کرده باشد. من به ذکر یکی ـ دو نمونه اکتفا می کنم، زیرا پاسخ به پرسش شما از حد مصاحبه فراتر می رود. در سنگ صبور "احمد آقا" برای "گوهر" از کام خواهی های پدر خود می گوید: " وختی بچه بودم، بابام رو ننه م زن گرفت. بابام سفر رفته بود. رفته بود شیراز و اونجا یه دختر چارده ساله گرفته بود. ننه م تف رو بابام انداخت و گفت: خجالت نکشیدی بعد از اون که هف تا توله واسه ت ترکمون زدم، رفتی یه زن دیگه گرفتی؟" (1356، 205-203).
    در همین رمان، "حاجی اسماعیل" نامی ـ که تاجر گمرک است ـ با داشتن سه زن عقدی، دختری ده ـ دوازده ساله به نام "گوهر" را با پرداخت ده تومان به مادر او برای خود عقد می کند. وصفی که این دخترک از شب زفاف خود برای "احمد آقا" نقل می کند، شاهدی بر مدعای ما است:
     " از همه جا بی خبر منِ فلک زده رو هول هولکی بندم انداختن و حموم بردن و گربه شورم کردن و آوردند نشوندن پای سفره ی عقد. همون شب تو خونیه خودمون مثه مرغ سَرکنده زیر تن گنده ی خرسکی حاجی، دسّ و پا می زدم. داشت جونم درمی رفت. خونین و مالینم کرد که الهی ریشش به خون خودش خضاب بشه! چی بگم؟ بی هوش و گوش افتادم. یه هفته مثه مُرده تو خونیه خودمون افتاده بودم و مثه سیل ازم خون می رفت" (65-64).

اتحادجنوب:  تأثیر چوبک بر نویسندگان پس از خود چه بوده است؟
    من نویسنده ای را که ادامه دهنده ی راه او باشد، نمی بینم. اگر بخواهم صریح تر بنویسم، می توانم بگویم کسی در حد و قواره ی او نمی بینم. او به حق شناخته نشده است؛ حتی "رضا براهنی" که نخستین معرّف آثار او در قصه نویسی بوده، او را نشناخته است یا دست کم در آن دهه های جهنمی، شناخت راستین "چوبک" و جایگاه او در ادبیات داستانی کار هیچ کس نبود، زیرا چیزی به "نظریه ادبی نو" وجود نداشت. وقتی ملاک و معیاری برای خوانش متن وجود ندارد، هر چیزی می شود نوشت چنان که زیاد نوشتند اما هیچ ننوشتند. حتی کار به اینجا کشید که "براهنی" در قصه نویسی (1362، 488) آدم عقب افتاده ای و سنت گرایی مانند "آل احمد" را به اعتبار روشنفکری، بر "چوبک" و "گلستان" برمی گزید که هر دو طرفدار "مدرنیته" و "مدرنیسم" بودند. "براهنی" می گوید آل احمد پرجوش و خروش تر است و غیر فردی تر و اجتماعی تر و بدون شک مسؤول تر و متعهدتر و یک روشنفکر اجتماعی تمام عیار است" (492). در حالی که من ـ همان گونه در کتاب نقد و بررسی آثار جلال آل احمد (تهران: انتشارات نگاه، 1393) نوشته ام ـ اصلاً روشنفکر نیست، زیرا با مدرنیته و انقلاب مشروطیت و متفکران آن مخالف است.
    با آن که "براهنی" در آزاده خانم و نویسنده اش بیشتر زیر تأثیر بوف کور "هدایت" است، تأثیراتی هم از سنگ صبور "چوبک" گرفته است؛ به ویژه در الگوبرداری از شخصیت "سیف القلم" و آنچه به او مربوط می شود. در رمان "براهنی" سیمایی که "احمد سلمونی" از "آزاده خانم" ترسیم می کند، سیمایی منفی است و به همین دلیل باید کشته شود و عقوبت ببیند. "احمد سلمونی" سیمایی از "سیف القلم" در سنگ صبور دارد و کارش، بی جان کردن زنان         خودفروش است: 
     " یه خواهری داشتم اسمش آزاده. می رفت این ور، اون ور . . . عکس جم [ جمع ] می کرد . . . اصلا ً در شأن مرد نیست که بگه چه کار می کرد . . . می گفتم: نکن . . . ول کن این اراذل رو. گوش نکرد. چاره نبود " (براهنی، 1385، 99).
     در سنگ صبور هم شخصیتی به نام "سیف القلم" از بدکارگان بیزار است و وجود آنان را برای سلامت جامعه زیان آور می داند. بنابراین به قتل آنان تصمیم می گیرد:
     " من هم مثل دیگران از صورت زیبا خوشم می آید اما از فواحش بیزارم. آن ها مایه ی پخش کوفت و آتشک هستند. اگر قدرت داشتم، تمام فواحش را از بین می بردم. این است فلسفه ی من" (260-259).

گفت و گو از: رضا شبانکاره - خرداد 1395



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1395/04/16 - 18:42
0
3
بسیار نیک . استفاده بردیم . سپاس از استاد اسحاقیان و شبانکاره عزیز .
1395/04/16 - 17:37
0
4
بسیار عالی. گفتگوی عالی و نکته سنجی بود در یکصدسالگی تولد صادق چوبک
1395/04/16 - 09:48
0
3
صادق چوبک .نویسنده ای که تمام جوانیم با داستانهایش گذشت و هنوزم با من است ./ج
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین