امروز: سه شنبه 29 خرداد 1403
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 08 خرداد 1403 - 18:00
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحادخبر-حوریزاد قائدی: ساعت چند بود؟ نمي‌دانست. نگاهش را دور اتاق روي ديوارها چرخاند. فکرش مشغول بود. چيزهاي پراكنده و بي‌ربط به هم، توي سرش صف مي‌گرفتند و رژه مي‌رفتند. هزار معماي با جواب و بي جواب و هزار و يك اما و اگر قطعي و غير قطعي كنار امور روزمره‌اش داشت. در همين خيالات بود و متوجه نشد كه خاله جان كي رسيد اما به هر حال او آمده بود...

خاله جان

حوریزاد قائدی

 

ساعت چند بود؟ نمي‌دانست. نگاهش را دور اتاق روي ديوارها چرخاند. فکرش مشغول بود. چيزهاي پراكنده و بي‌ربط به هم، توي سرش صف مي‌گرفتند و رژه مي‌رفتند. هزار معماي با جواب و بي جواب و هزار و يك اما و اگر قطعي و غير قطعي كنار امور روزمره‌اش داشت. در همين خيالات بود و متوجه نشد كه خاله جان كي رسيد اما به هر حال او آمده بود. به پشتي تكيه داده بود و دست چپش را روي زانويش گذاشته بود جوري كه نگين فيروزه‌ي انگشترش معلوم باشد. موهاي حنا بسته‌اش را از وسط فرق كرده بود و دو رشته‌ي بافته روي سينه‌هايش افتاده بود. چشم‌هاي كوچك خاله جان در چشمخانه‌هایش بی حرکت بودند؛ شبیه نگاه پرتره‌ای روی دیوار. هم به او نگاه مي‌كرد و هم نگاه نمي‌كرد انگار بين دو راهي شك و يقين گير افتاده بودند.
جلو رفت. دو زانو مقابل خاله جان نشست. خاله جان او را بغل كرد. آغوشش نرم و كوچك بود. مثل روزهايي كه بچه بود سرش را روي شانه خاله جان گذاشت. اشك‌هايش بی اختیار سرازير شد. دلش انگار آسمان گرفته‌ي رشت بود. پيرزن آرام و صبور، موهایش را نوازش کرد و بدون اينكه لب‌هایش تكان بخورد با او حرف مي‌زد.
همانطور كه در آغوش خاله جان بود با خودش گفت چه خوب كه خاله جانم هست. بايد بيشتر به او سر بزنم. بايد از او بخواهم بيشتر به من سر بزند.
به خاله جان گفت دلش براي مادرش تنگ شده؛ گفت وقت رفتن مادرش نبود و او جوانمرگ شد. پیرزن باز هم موهایش را نوازش کرد و با همان نگاه بي‌حركتش به او گفت پيمانه‌ي عمر خواهرش پر شده بود و جوانمرگ هم نشد. خاله هميشه مختصر مي‌گفت؛ مختصر و مفيد. هميشه‌ي خدا هم لبخندي گوشه‌ي لب‌هاي زیبا و كوچكش ماسيده بود. معلوم نبود كي ناراحت است. كي خوشحال است. براي خودش عالمي داشت جدا از همه. می‌گفتند که حتی وقتی شوهرش هم در جوانی به رحمت خدا رفت؛ کسی صدای شیون و ناله از او نشنید. بی‌صدا اشک ریخت و بعد از آن هم، اندوه شوهر درگذشته اش لباس سیاهی شد که هیچ وقت از تن درنیاورد.
بالاخره از آغوش خاله جانش جدا شد. رفت و برايش چاي آورد. ظرفي ميوه آورد و روي دو زانو مقابلش نشست. تعارف كرد و خاله جان بدون اينكه لب‌هايش تكان بخورد تشكر كرد و چيزي نخواست.
چشم‌هایش را با پشت دست مالید. به پیرزن نگاه کرد که انگار داشت کمرنگ و محو می‌شد.
صدايي از بيرون شنيد. باران مي‌باريد. صداي برخورد قطره‌ها با زمين انگار كه صداي پاي شتابان كسی بود كه مي‌رفت يا شايد هم مي‌آمد. احساس كرد بدنش كوفته شده و درد مي‌كند. اتاق نيمه تاريك بود. بلند شد. سرش گيج مي‌رفت. ساعت چند بود؟ نمي‌دانست. كسي جز خودش در اتاق نبود. پرده اتاق تكان مي‌خورد. پنجره‌ي نيمه‌باز را باز كرد. باران یکريز مي‌باريد. گربه‌ی تي‌تاپي رنگي روی ديوار زير یك طاقي لم داده بود. پنجره را باز گذاشت. هنوز هم دلش مثل آسمان گرفته‌ی رشت بود....



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1403/03/10 - 21:39
1
5
چه قشنگ بود... مخصوصا توصیفات از خاله جان...
1403/03/10 - 14:51
1
3
کوتاه و ولی خیلی زیبا. بازم داستان بنویسید..
1403/03/08 - 20:38
2
5
مثل همیشه عالی و پر از احساس ناب
امیدوارم موفق باشی
1403/03/08 - 19:55
1
5
خيلي قشنگ بود عاااالي😘🥰
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • معاونین ستاد مردمی انتخابات دکتر پزشکیان در استان بوشهر معرفی شدند
  • رئیس ستاد مردمی دکتر مسعود پزشکیان در استان بوشهر منصوب شد
  • برای انتخاب دکتر پزشکیان، هر شهروند یک ستاد
  • آمده‌ام کشورم را از صدر اخبار در آورم
  • روسای شهرستانی ستادهای مردمی دکتر پزشکیان در استان بوشهر منصوب شدند
  • ستاد مردمی قالیباف در بوشهر آغاز بکار کرد
  • رفع موانع پیش روی پتروشیمی هرمز با ورود سازمان بازرسی/ دادنامه صادره علیه سازمان منطقه ویژه انرژی پارس نقض شد
  • دیدار مدیرعامل پتروشیمی پارس با امام جمعه اهل سنت عسلویه به مناسبت عید سعید قربان
  • دیدار جلیلی با مردم تهران، شهریار و کرج
  • سرمایه‌گذاری ۳۵۰ میلیارد تومان در حوزه درمان بوشهر
  • افزایش اعتبارات شورای راهبردی پتروشیمی های منطقه ویژه پارس به ۷۴۰ میلیارد تومان
  • چرا مهدی قایدی به استقلال برنمی‌گردد؟
  • مذاکرات محرمانه سردار آزمون در دبی؟
  • چرا کاندیدا‌های اصولگرا زیر حرف‌های گذشته‌شان می‌زنند؟
  • کمبود ویتامین D خطر ابتلا به این سرطان را افزایش می‌دهد
  • .: ناظم محمدی حدود 11 ساعت قبل گفت: سلام خدمت دکتر چرومی،بزرگوارمن ...
  • .: تهران حدود 3 روز قبل گفت: خخخ چقد شما جالبین. ...
  • .: وحید حدود 5 روز قبل گفت: زهی خیال باطل ...
  • .: سیده فاطمه هدایت حدود 6 روز قبل گفت: چه دلسوزانه و زبان ...
  • .: ساسان جهــــانبانی حدود 6 روز قبل گفت: لازم نیست حتماً عالی ...
  • .: جواد حدود 6 روز قبل گفت: پارس شمالی باید مستقل ...
  • .: احسان حدود 6 روز قبل گفت: اگه به موسوی دسترسی ...
  • .: حسین داو طلب پور حدود 7 روز قبل گفت: واژه ی "معلم" یک ...
  • .: علی حدود 8 روز قبل گفت: عکس مدارکاشم میزاشتید دیگه ...
  • .: قاسم نوشاد حدود 9 روز قبل گفت: با سلام و خدا ...