امروز: يکشنبه 03 آبان 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 28 آبان 1391 - 09:15
با نگاهي به مقاله هاي سروش اتابک زاده و اسماعيل شهرسبزي:

سیروس انصاری: هدف از مقاله (دشتستان زادگاه، ...) تنها بیان برخی واقعیت ها و حقایق آشکاری بود که تاکنون نادیده و نا گفته مانده بود. با وجود آثار و علائم و شواهد و مدارک بسیار در این که دشتستان زادگاه و خاستگاه پارسیان و هخامنشیان است هیچ تردیدی وجود ندارد و این کوتاهی باستان شناسان و محققین ماست که ...

روح سرکش تاريخ ايران
سیروس انصاری:
هدف از مقاله (دشتستان زادگاه، ...) تنها بیان برخی واقعیت ها و حقایق آشکاری بود که تاکنون نادیده و نا گفته مانده بود. با وجود آثار و علائم و شواهد و مدارک بسیار در این که دشتستان زادگاه و خاستگاه پارسیان و هخامنشیان است هیچ تردیدی وجود ندارد و این کوتاهی باستان شناسان و محققین ماست که آن را نادیده و مورد توجه قرار نداده اند. به غیر از آثار و علائم موجود عشق و علاقه و دلبستگی شدید پادشاهان هخامنشی به این سرزمین و همچنین بی رحمی و کینه و خشونتی که سپاهیان اسکندر بیشتر و شدید تر از هر جای دیگر و حتی شدیدتر از پاسارگاد و تخت جمشید نسبت به تخریب و از بین بردن آثار و بناهای دشتستان روا داشته اند، بیش از هر چیزی این موضوع را ثابت می کند. بقایای کاخ معروف به (بردک سیاه) یکی از قدیمی ترین آثار پارسیان در ایران و یکی از مهم ترین آثار باستانی دشتستان است. در سال 84 با پی گیری ها و تلاش های میراث فرهنگی بوشهر باستان شناس معروف آقای دکتر احسان یغمایی در رأس یک گروه باستان شناسی به این منطقه آمده و ماه ها به انجام حفاری و عملیات باستان شناسی در اثر فوق پرداختند. گرچه عملیات ناتمام ماند اما دارای نتایج بسیار جالب و ارزشمندی بود و به کشفیات مهمی دست یافتند. باستان شناس فوق در سال 1356 که اثر مذکور تازه کشف گردیده بود برای بررسی و شناسایی آن به منطقه اعزام گردیده و سال ها بعد نیز تحقیقات و بررسی هایی بر روی سایر آثار پارسیان در دشتستان انجام دادند. ایشان پس از خاتمه اولین بخش از عملیات نتایج حاصله به علاوه ی حاصل مطالعات و بررسی های گذشته خود را به صورت گزارش مکتوب مصور و مفصلی تحت نام (کاوش های باستان شناختی در کاخ بردک سیاه دشتستان) به سازمان میراث فرهنگی تهران و بوشهر تحویل داده اند. آقای دکتر یغمایی در این گزارش که با شیوه ای بسیار جالب و متنی شیوا و رسا و علمی تنظیم گردیده دشتستان را وطن، سرزمین مادری و به اصطلاح انگلیسی mother land پارسیان و هخامنشیان و جایی که نطفه شاهنشاهی هخامنشی در آن بسته شد نامیده و محوطه ی بردک سیاه را برابر با تموکن ـ رنه ـ مه ـ سا ـ ی هخامنشی و یکی از نخستین سرزمین هایی که پارسیان مستقل و شاه گونه می زیستند برشمرده است.
ایشان در بخش هایی در گزارش خود می نویسد «دشتستان و جلگه ی سر مشهد و دشت بزپر (شرق برازجان)» از نخستین سرزمین هایی است که پارس ها در آن جا اسکان گزیدند، پای گرفتند و بالنده شدند، از این روی ریشه شاهنشاهی هخامنشی را باید در این مناطق جستجو کرد... در میان شاهان هخامنشی داریوش بزرگ بیش از هر شاه دیگر به سرزمین مادری خود دلبستگی دارد و به آن می بالد و می خواهد آن را به رسمیت بشناسد، دو درخت نخل در دو سوی مُهر سلطنتی او به روشنی باز گوی جایی و خاکی است که نیاکان او می زیسته اند. ...
سرزمینی که داریوش به عنوان نماد و مظهر نیاکان خود معرفی می کند، نه پاسارگاد است، نه مرکزانشان و نه تخت جمشید، مراد او دشتستان است و تموکن. ... » یافته ها و کشفیات در این اثر باستانی مهم به خوبی حکایت از دلبستگی و عشق و علاقه شاهان هخامنشی به سرزمین دشتستان و به ویژه به این کاخ دارد. در حفاری ها و کاوش ها معلوم گردیده که این کاخ شدیدتر و کینه توزانه تر از تمام آثار و بناهای هخامنشیان در ایران تخریب و به آتش کشیده شده است. دکتر یغمایی در این مورد می گوید «... این ویرانی یک پارچه، آتش سوزی همه سویه، حتی تخریب آجر فرش کف تالار و نابودی کامل هرگز بی دلیل نیست. آن ها می خواستند سرزمین مادری هخامنشیان را نابود کنند، نه با آرامگاه کورش نخست در بزپر کار داشتند نه با آرامگاه کورش در پاسارگاد و نه با استخوان هایی که در چهل خانه بوده است...» مورخین و سفر نامه نویس هایی که در آثار خود از شهر بزرگ و مهم تااوکه در پارس نام می برند از کاخی در نزدیکی آن شهر نام می برند که ارزش و اهمیت آن نزد شاهان هخامنشی از کاخ های پاسارگاد و تخت جمشید کمتر نیست و این همان کاخی است که بقایای آن امروزه به نام کاخ بردک سیاه معروف است و آقای دکتر یغمایی آن را خانه آبا و اجدادی هخامنشیان می نامد و اینجاست که روشن می شود چرا این کاخ شدید تر و کینه توزانه تر از هر بنای هخامنشی در ایران توسط سپاهیان اسکندر ویران و تخریب و به آتش کشیده شده است. آقای شهرسبزی در بخشی از اعتراض خود نوشته اند «اجداد کورش و داریوشپادشاهان کوچک و محدودی بوده اند که زیر نظر شاهان ماد بر منطقه ای فرمانروایی می کرده اند» اما کورش در متن گِل نبشته خود که آقای شهرسبزی برای دیدن آن به لندن رفته است می گوید «منم کورش، پادشاه جهان،... پیر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیره ی چش پش، شاه بزرگ، شاه انشان، از دودمان پادشاهی همیشگی...» نقل از کتاب (کورش بزرگ ـ ژرار اسرائل ص 218) بر خلاف اظهار آقای شهرسبزی کورش اجدادش را بیش از اندازه بزرگ و نامحدود معرفی کرده است. در هیچ سند و مدرک تاریخی به غیر از کتیبه های هخامنشی از چش پش و هخامنش به عنوان شاه نام برده نشده و حتی کورش در شجره ی خود به هخامنش هیچ اشاره ای نکرده است. اولین شخص از دودمان هخامنشی که ذکر او به عنوان شاه در اسناد میخی آشوری رفته کورش اول (جد کورش بزرگ) است. (تاریخ سیاسی هخامنشیان ـ پروفسور داندامایف ص 20) اما همین کورش اول که آغاز پادشاهی مصادف است با انقراض دولت ایلام به دست آشور، ضمن پذیرش استیلای آشور برای تضمین وفاداری و سر سپردگی خود به آن ها فرزند بزرگش به نام (آروکو) را نیز به عنوان گروگان به دربار شاه آشور می فرستد. (ژرار اسرائل) و این وضعیت ادامه دارد تا کورش (بزرگ) بر مادها غلبه می کند. به غیر از کتیبه های هخامنشی در هیچ سند و مدرک تاریخی از اجداد داریوش به عنوان و نام شاه یاد نشده است. دو کتیبه زرین به خط میخی پارسی باستان منسوب به آرشام و آریامن جد و نیای داریوش اول در هگمتانه به دست آمده اند که آن دو خود را شاه بزرگ و شاه شاهان در پارس معرفی می کنند.
پروفسور هاید ماری کخ در اثر از زبان داریوش که آقایان اتابک زاده و شهر سبزی به عنوان منبع مورد استفاده معرفی کرده اند می گوید خط میخی پارسی برای اولین بار در زمان پادشاهی داریوش و به دستور او توسط منشیان ایلامی و بابلی ابداع و ایجاد گردیده و قبل از آن وجود نداشته است. در این صورت چگونه ممکن است قبل از ایجاد این خط پدر بزرگ و نیای داریوش با آن کتیبه نوشته باشند؟! پروفسور دانادامایف در (تاریخ سیاسی هخامنشیان ص 25) از قول هـ . شدر و سایر متخصصان می نویسد «بر مبنای ویژگی های دستوری نثر دو متن مزبور به طور آشکار از کتیبه های داریوش اول جدیدتر است و به اواخر دوره ی هخامنشی تعلق دارد» بنابراین روشن است که این دو کتیبه مدت ها پس از حیات آرشام و آریامن ساخته شده اند. از سویی امروزه کاملاً ثابت گردیده که سرزمین انشان که کورش خود و اجدادش را شاه آن جا معرفی می کند با سرزمین پارس که اجداد داریوش در کتیبه های فوق خود را شاه آن جا می نامند یکی است و هرگز دو سرزمین جداگانه نبوده اند. این سرزمین تا اواخر سلطنت کورش بزرگ به نام انشان معروف بوده اما از این زمان به بعد از روی نام صاحبان جدید آن به تدریج به پارس تغییر نام می دهد. در اثر حفاری ها و عملیات باستان شناسی که در سال های اخیر انجام گرفته و با به دست آمدن لوحه های متعددی از تمدن میانه ایلام کاملاً مشخص گردیده که سرزمین انشان با پارس منطبق و برابر است و مرکز آن نیز شهری به همین نام بوده که محل آن منطبق با (تل ملیان) فعلی واقع در 46 کیلومتری شمال شیراز است.
(تاریخ سیاسی هخامنشیان ص 21) انشان نام شرقی قدیمی مرکز بخش خاوری امپراتوری ایلام در ارتفاعات جنوب غربی ایران است و تقریباً همان منطقه ای که پارسیان بعدها آن جا را پارس نامیدند (ایران باستان ـ یوزف و یسهوفرص 18 ـ 17). پس با یکی بودن سرزمین پارس و انشان امکان این که اجداد کورش و داریوش به طور هم زمان و با هم بر یک سرزمین و کشور پادشاهی کرده باشند وجود ندارد و بنابراین همان شاهان کوچک و محدود هم تنها و تا حدودی شامل اجداد کورش می شوند.
کی گفته ایرانیان از هنر چیزی نداشتند و دست نیاز به سوی خارجیان دراز کردند؟! این چه تهمتی است؟ اگر شما ایران را تنها از دریچه ی قوم پارس و سلسله هخامنشی می نگرید و در آن خلاصه می کنید گناه کیست؟ بناهای تخت جمشید، پاسارگاد و شوش حاصل اندیشه و تلاش و نبوغ فکری و هنری اقوام بزرگ و قدیمی ایران چون گوتیان، کاسیان، لولوبیان، ایلامیان، کاسپیان، است که آثار و بقایا و نشانه های تمدن و فرهنگ و هنر عالی با شکوه آن ها مربوط به سده ها وهزاره ها قبل از ایجاد این بناها در جای جای ایران وجود دارد. حتی تمدن قوم ماد که مدت ها پیش از پارس ها در فلات ایران مستقر بوده اند
و معماران و هنرمندان آن ها در ایجاد بناهای هخامنشی نقش داشته اند نیز بر پایه تمدن همین اقوام قدیمی ایران شکل گرفته است. آن چه در مورد پیشینه ی قوم پارس در آثار مورخین و محققین وجود دارد تقریباً این گونه است «پارس ها مردمانی آریایی نژاد بودند که مشخص نیست از چه زمانی به ایران آمده بودند. برای اولین بار در سالنامه های آشوری در سال 834 ق م نام کشور (پارسوا)» در جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده است. برخی از محققین از جمله ( اولین ---عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارس ها بوده اند. البته کاملاً محقق نیست که این نظریه درست باشد... هرودوت می گوید پارس ها شامل ده طایفه هستند که به شش طایفه شهری و روستا نشین و چهار طایفه چادر نشین تقسیم می شوند» (باستان شناسی و هنر دوران تاریخی ... تألیف دکتر سرافراز و دکتر فیروزمندی ص 105) آیا می توان ایجاد بناها و آثاری به بزرگی و عظمت پیچیدگی تخت جمشید و پاسارگاد و شوش را به قوم کوچک و بی نام و نشانی نسبت داد که تنها از ده طایفه تشکیل شده و مورخین به درستی سابقه آنان را نمی دانند و معلوم نیست از کجا آمده است و قبل از ایجاد این بناها هیچ اثری از معماری و هنر در هیچ جایی از خود به یادگار نگذاشته است؟!
پارسیان از زمانی که در سرزمین اورارتوها و مادها و سپس ایلام سکونت داشتند یقین ایده ها و الگوهایی از تمدن آن اقوام به ویژه از معماری آن ها را در ذهن خود داشته اند، شاهان هخامنشی پس از به قدرت رسیدن با استفاده و بکارگیری هنرمندان و معماران اقوام بزرگ و قدیمی ایران به ویژه ایلامیان آن چه در ذهن خود داشتند را در عالی ترین درجه به مرحله اجرا گذاشتند. آن چه باعث گردیده بناها و آثاری به بزرگی و عظمت و زیبایی و شکوه کم نظیر تنها و اولین بار در دوره ی هخامنشی در ایران ساخته شوند، در وحله اول ثروت بسیار کلان و بی حد و مرزی است که در نتیجه ی تسلط و غلبه ی هخامنشیان بر کشورها و ممالک بزرگ و ثروتمند جهان نصیب آنان گردید و سپس انگیزه و هدف ایجاد یک نماد اقتدار و ابهت ویژه و منحصر به فرد و نمایش یک تسلط جهانی و مافوق همه برای سلسله هخامنشی بوده است. کاخ و محل زندگی و فرمانروایی پادشاه هخامنشی باید به گونه ای باشد که نماد عظمت و جلال و شکوه پادشاه و خاندان و سلسله او باشد. این کاخ ها باید به گونه ای طراحی و ساخته شوند که از تمام بناها و شهرها و حتی الامکان از اراضی اطراف بلندتر باشند و از فاصله های دور دیده شوند و در بینندگان و مردم و مهمانان و نمایندگان اقوام و ملت ها ایجاد در رعب نموده و آن ها را به خشوع و خضوع وا دارد. در اجرای این بناها به علت گستردگی و حجم بسیار زیاد عملیات، هنرمندان به ویژه سنگ تراشان بسیاری از کشورهایی چون مصر، یونان، آشور و بابل مشغول به کار بوده اند اما تمام آن ها مطیع دستورات و مجری نظرات استادان و معماران و هنرمندان ایرانی بوده اند و به همین علت حاصل کار کاملاً ایرانی و منحصر به فرد در جهان و کاملاً متفاوت با بناها و آثاری است که هنرمندان و سنگ تراشان فوق در شهرها و کشورهای خود خلق نموده اند و بدون تردید اجرای ایران بناها در نهایت طبق خواسته و دستور شاهان هخامنشی بوده و ستودنی است. داریوش حتی طرح کاخ بزرگ و مجلل خود در شوش را از طرح کاخ های پادشاهان ایلام که در آن نزدیکی ها بوده برداشت نموده است. (شوش بهشت شهرهای عیلام ـ ع قدیانی ص 87)
کتاب (باستان شناسی و هنر دوران تاریخی ... ص 114) در مورد ساخت بناهای هخامنشی می نویسد «در عصر هخامنشی بر خلاف یونان باستان و روم، هنرمند هیچ گونه آزادی عملی در خلاقیت هنر و علایق شخصی ندارد بلکه در همه امور تنها از یک کارفرما یعنی پادشاه اطاعت می کرد... مردم عادی غیر از فرمان برداری، کمترین خلاقیتی در هنر این عصر نداشته بلکه طبق اوامر پادشاهان و نقشه طرح ریزی شده از پیش مجبور به انجام آن دستورات می شدند. بنابراین هنر ایران در دوران هخامنشی کاملاً ماهیت درباری داشته و در یک چهار چوب مشخص رشد و تکامل یافته است.» و منظور از زور در ایجاد بناهای هخامنشی این است نه پرداخت حقوق و دستمزد و بیمه و از کارافتادگی و غیره که آقای اتابک زاده ردیف می کنند. چه کسی خبر از حضور صنعتگران خارجی در ایجاد بناهای هخامنشی داده جز خود داریوش؟ داریوش در کتیبه ی شوش دست اندرکاران بنای خود را این گونه معرفی می کند «ریگ ریزی بنا و قالب گیری آجرها به وسیله بابلی ها انجام شد، ... سنگ تراشان آن ایونی ها بودند، زرگران آن مصری و مادی بودند، آجرهای تصویر دارش را بابلی ها ساختند، آن ها که دیوارها را تزیین کردند مصری و مادی بودند...» (روزگاران ... دکتر زرین کوب ص 92) هیچ سطحی نگری در دین کورش صورت نگرفته. سطحی نگری از سوی کسانی است که آثار و نوشته های مورخین بیگانه و خارجیان مغرض را چشم بسته و بدون کم و زیاد کردن قبول می کنند.
کورش در بخشی از گِل نبشته بابل می گوید «هنگامی که من با صلح وارد بابل شدم و مقر خود را در کاخ شاهزاده قرار دادم، آنگاه مردوک، خدای بزرگ، قلب مردم بابل را به من متمایل کرد و هر روز من به پرستش و ستایش او می پردازم...» نقل از (کورش بزرگ ـ ژرارایسرائل ص 218) اگر یقین نداشته باشیم که کورش زردشتی باشد اما مطمئن هستیم که پرستش کننده مردوک و به دین بابلیان هم نیست. این اظهارات نیز نه نشانه ی اعطای آزادی دینی است و هیچ جنبه مذهبی هم ندارد. اعطای آزادی دینی هیچ نیازی به رفتن به معابد و بوسیدن دست خدایان و کرنش در برابر آنان ندارد. کورش به خوبی می داند ملت های بزرگ و متمدن و با فرهنگی که قرن ها با آزادی و استقلال زیسته اند به آسانی و برای همیشه زیر بار تسلط و استیلای بیگانه نخواهند رفت و برای حکومت بر آنان تنها تسلط و غلبه نظامی کافی نیست. لذا باید خود را از جنس آنها، از کیش آن ها و از خون آن ها بنمایاند. کاری که بعدها اسکندر نیز خواست با ایرانیان بکند اما موفق نشد چرا که نه اسکندر سیاست و تدبیر کورش را داشت و نه ملت ایران مانند ملت های آشور و بابل و مصر بود. قرن ها پس از آن نیز که تمام کشورهای منطقه تحت تسلط و انقیاد اعراب در آمدند تنها ایران بودکه علی رغم فشارها و اجبارها و تخریب های شدید فرهنگی اعراب نه تنها زبان و فرهنگ خود را حفظ نمود بلکه تمام مهاجمین با همه آداب و رسوم و زبان و فرهنگشان را طوری در خود ذوب و حل نمود که هیچ گونه آثاری از آنها باقی نماند. اعقاب و نوادگان قبایل و طوایف عرب که به تعداد زیاد در مناطق و استان های مختلف ایران ساکن شده بودند بعدها نه تنها به زبان ایرانی سخن گفتند بلکه به موقع و به خوبی و کیفیت ایرانیان مراسمی چون شب یلدا، چهارشنبه سوری، نوروز و غیره را هم انجام دادند. بر چه اساسی امپراتوری هخامنشی دولت خوب تعریف می شود؟ اگر ملت ها این گونه که آقای شهرسبزی می گویند از سلسله هخامنشی راضی بوده اند پس این همه شورش و قیام و این همه تلاش اقوام و ملت ها برای رهایی از سلطه ی آنان برای چیست؟!
بلافاصله پس از مرگ کمبوجیه و بردیا به وجود آمدن حالت کودتا و هرج و مرج در سراسر امپراتوری اقوام و ملت ها از جمله پارس برای به دست آوردن آزادی و استقلال خود دست به قیام و انقلاب زدند. بخش بزرگی از متن کتیبه ی بیستون در مورد سرکوب قیام ها و شورش های اقوام و ملت ها ست وداریوش بارها با صراحت سخن از قتل عام و کشتارمردم به دار آویختن و بریدن زبان و درآوردن چشم مخالفین و سرداران و رهبران شورش ها و قیام ها گفته است به لیست بلند بالای اقوام و ملت هایی که داریوش بارها در کتیبه ی بیستون آشکارا و با صراحت اقرار به سرکوب و به خاک و خون کشیدن قیام های آنان و به دار آویختن سران و رهبران آن ها نموده توجه کنید«ایلام، پارس، ماد، بابل، آشور، پارت، مرو، مصر، ثت گوش، سکارتیان، رخجی ها، ...» به سنگ نگاره ی اُسرا در کتیبه ی بیستون بنگرید، چگونه پادشاهی که سرداران و آزادی خواهان را به بند می کشد، گردن آن ها را چون شتران به هم می بندد، آن ها را بر زمین افکنده و پای بر سینه آنان می فشارد خوب نامیده می شود؟! به اظهارات داریوش در مورد (فرا ارتیس) سردار استقلال طلب ماد و یاران او که پس از شکست و سرکوب قیامشان به اسارت سپاهیان داریوش درآمده اند توجه نمایید «... من زبان و بینی و گوش او را بریدم و یک چشم او را از حدقه درآوردم و با همین حال او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند. سپس او را در هگمتانه به دار آویختم و یاران زبده اش را درون دژ حلق آویز کردم» این است رفتار یک پادشاه خوب با سرداری که قوم و ملت بزرگی را برای رسیدن به آزادی و استقلال و رهایی از سلطه ی او رهبری کرده است!
آیا اقوام و ملت های مغلوب و شکست خورده و تحت انقیاد چه کاری جز اظهار رضایت می توانسته اند بکنند وقتی که هر قیامی به خاک و خون کشیده می شود و هر اعتراضی با بریدن زبان پاسخ داده می شود و سر هر مخالفی با طناب دار فاصله ای ندارد؟! اگر یهودیان از هخامنشیان اظهار رضایت نکنند کی کند؟! ممالک و کشورهایی که قبلاً از سوی همسایگان و دولت های دیگر مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفتند پس از این که تحت اشغال دولت هخامنشی درآمدند از هر گونه تهاجم و تجاوزی پس از آن مصون ماندند و این مهم ترین و شاید تنها دلیل رضایت برخی اقوام و ملت ها از سلسله و دولت هخامنشی می تواند باشد.. ملت ایران باید و حق دارد که تاریخ درست و واقعی خود را بداند. پس از قرن ها و هزاره ها اگر شمه ای از اظهار و ستم هایی که بر ملت ایران رفته بر ملا شود چه زیانی به کسی یا جایی می رسد؟ ضمن این که دستاوردهای بزرگ ملت ایران در دوران هخامنش را ستوده و ارج می گذاریم.چه کسی نقش فروهر را با تصویر اهورا مزدا اشتباه گرفته است؟! در کتاب ها و آثاری که قصد نام بردن آن ها نیست تصویر و نقشی که شامل نیم تنه ی انسانی که دست خود را به سمت جلوگرفته و بر روی دو بال گشوده و بزرگ پرنده ای (شاهین) قرار دارد را اهورا مزدا نامیده اند. اگر به قول آقای شهرسبزی این تصویر نماد فروهر است چرا نقش فروهر در آثار غیر پارسی و غیر زردشتی و در بین النهرین و مصر هم وجود دارد آن هم قرن ها پیش از ایجاد سنگ نگاره هخامنشی؟! حتی هخامنشیان هم در هیچ جایی به عنوان اهورا مزدا یا زردشت یا فروهر یا هیچ کَسی یا چیزی به این تصویر اشاره نکرده اند و همه این نام ها و نسبت ها خیالی و ساختگی و حدسی است. در برخی از کتب و آثار تصویر انسانی که سوار بر اسب است و در برخی آثار تصویر انسانی که لباس شاهانه پوشیده و تاج بر سر دارد اهورا مزدا نامیده شده مانند مراسم کسب مقام اردشیر ساسانی در مقابل اهورا مزدا. حال ببینیم توصیف داریوش از اهورا مزدا در کتیبه شوش چگونه است «... خدای بزرگ اهورا مزدا است که زمین و آسمان را آفریده که انسان را آفرید، که به او عقل داد که داریوش را شاه کرد...» کتاب (شوش بهشت شهرهای عیلام ؟ص 92) آیا اهورا مزدای داریوش ترکیبی از پرنده و انسان است؟! آیا بال دارد؟ آیا انسان است آیا تاج بر سر می گذارد؟ آیا سوار بر اسب می شود؟! اما گویی ما آن قدر با وارونه سازی و تحریف وقایع و حقایق تاریخمان توسط بیگانگان و خارجیان مغرض خو گرفته ایم که با هر نقدی یا انتقادی از آن ها بر آشفته و خشمگین می شویم.
هویت و تاریخ ملت بزرگ و متمدن و با فرهنگ و کهن ایران به هیچ روی منحصر به قومی یا سلسله ای نیست و به وجود آن بستگی ندارد و هر قدر که خارجیان و به ویژه غریبان بخواهند روح سرکش و مهار نشدنی و بلند پرواز او را در قفس کوچک 2500 ساله ساخته و پرداخته خود محبوس و محصور و محدود کنند تلاش بی حاصل خواهد بود. کتاب باستان شناسی و هنر دوران تاریخی که در طول این مطلب به موضوعاتی از آن استناد گردید تألیف دو تن از استادان و باستان شناسان معروف ایران است و مطالب آن از دروس کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بوده است. کتاب فوق می نویسد: «آن چه که پیرامون تاریخ ایران در کتاب های تاریخی نوشته شده است معمولاً آغاز تاریخ ایران را از ابتدای دوران مادها و یا هخامنشی معرفی نموده و درباره ی اقوامی که پیش از مادها در این سرزمین می زیسته اند به ندرت اشاره ای می شود ولی بر اثر تحقیقات و پژو هش های به عمل آمده و با توجه به یافته های باستانی در نقاط مختلف ایران چنین معلوم می شود که پیش از آمدن مادها و پارس ها به فلات ایران اقوام دیگری از مدت ها پیش در این نواحی مستقر بوده اند.
این اقوام صاحب تمدن، فرهنگ و هنر عالی و باشکوهی بوده اند... منطقه باستانی شوش، پایتخت امپراتوری وسیع ایلام، از زمانی بسیار دور یعنی از هزاره ی سوم تا ششصد و چهل سال قبل از میلاد که به دست آشور ویران گردید همواره چشم و چراغ مشرق قدیم و کانون تمدن درخشانی بوده و مانند فانوسی فروزان بر تیرگی های تاریخ پر حادثه آن زمان پرتو افکنده است» (ص 121 و 9 ـ اندکی خلاصه شده) متأسفانه مدت هاست که غریبان در آثار خود تلاش کرده اند همین اقوامی که دارای فرهنگ و هنر و تمدن عالی و باشکوه بوده و همواره چشم و چراغ مشرق قدیم بوده را در انظار ایرانیان و جهانیان زشت و وحشی و بی تمدن و بقولاً (تور) نشان دهند و بدین وسیله هزاران سال سابقه فرهنگ و تمدن درخشان ایران را محو و نابود و ناپدید کنند به گونه ای که اکنون ما حتی نام ایرانی امپراتوری ایلام که تمدن آن چون فانوسی فروزان بر تیرگی های تاریخ آن زمان پرتو افکن بوده است را فراموش کرده ایم و به درستی آن را نمی دانیم. خارجیان که در برخی جاها این همه تبلیغات زیبا برای سلسله هخامنشی می کنند برای این است که دست آخر آن ها را متعلق به خود دانسته و بگویند «کورش مرد بسیار رشیدی بود و قد و قامتی بلند و برازنده و ریش و موهای پر و انبوهی داشت و همین از مختصات نژاد ایرانی ـ ژرمنی آمده از سرزمین قفقاز است» (کورش کبیر ـ آلبر شاندور ص 320) کی گفته پارسیان از سرزمین قفقاز آمده اند؟ چه دلیلی وجود دارد؟ هیچ ادعایی واهی و بی اساس.
اما غریبان و خارجیان تبلیغات خود در مورد سلسله هخامنشی را هم به گونه ای طراحی می کنند که هر گاه خواستند به خیال خودشان یک شبه آن را هم بر باد دهند که نمونه ی بارز و جدید آن فیلم سینمایی سیصد است. جنگ های ایران با یونان را چگونه در افکار و انظار جهانیان و ایرانیان جا انداخته اند؟ ایرانیان هیچ گاه به قصد کشور گشایی و جهان گشایی و تصرف و اشغال یونان به آن کشور حمله نکردند تنها قصد و هدف ایران از حمله به یونان تنبیه آنان بوده است که با انجام طرح و نقشه ی حساب شده و دقیق آن را به نحو احسن انجام دادند. داریوش و خشایارشا و مشاورین ایرانی آن ها به خوبی می دانند که کشور یونان با وضعیت خاص طبیعی خود چه هزینه ها و سختی هایی برای نگهداری و اداره کردن دارد آن ها می دانند جنگجویان و سپاهیانی که از ممالک مختلف جهان برای جنگ با خود برده اند هرگز انگیزه و شوری که سربازان یونانی در دفاع از خانه و کاشانه و ناموس خود دارند را نخواهند داشت و لذا در یک هجوم سریع تمام خاک یونان را در نوردیده و به ویژه پایتخت آن را نابود کرده و برای این که سپاه جاویدان که برگ برنده و تیغ برنده ایران است در کمین گاه ها به اسارت نیفتد، فوراً از خاک یونان عقب نشینی می کنند. نبوغ ایرانی تنها در زمینه معماری و هنر کار ساز نیست در تمام زمینه ها و حتی در جهان داری و جهان گشایی نیز سرآمد و کارآمد است و اشتباهی که غریبان 2500 سال بعد مرتکب آن شده و خود را در منجلاب و باتلاق ویتنام و عراق و افغانستان و لبنان غرق نمودند را هرگز نمی کند. حال غریبان ننگ شکست خود را هرگونه که می خواهند و به هر نامی که دوست دارند بپوشانند. ماراتون، نبرد سیصد، ...



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • دبل پیروزی دشتستان در لیگ تیراندازی استان بوشهر؛ درخشش تیم‌های الف و ب در هفته سوم
  • مرکز آموزشی پژاک منهدم شد
  • زنگ سرشماری ۱۴۰۵ در برازجان نواخته شد / آمار دقیق، زیربنای توسعه دشتستان
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/08/02
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/08/02
  • آمار دقیق، زیرساخت حکمرانی کارآمد و توزیع متوازن امکانات است
  • اچ‌اس‌ئی پلاس در آریاساسول؛ حرکت به‌سوی مدیریت هوشمند و پیش‌بینانه ریسک
  • دستگاه‌های اجرایی برای اجرای طرح سرشماری آماده هستند
  • تداوم حضور ترامپ و نتانیاهو، افول سلطه آمریکا را سرعت می‌بخشد
  • مخازن سبز عسلویه؛ بزرگ‌ترین مرکز ذخیره‌سازی پتروشیمی خاورمیانه بدون کوچک‌ترین آلودگی
  • زنگ آغاز سرشماری در بوشهر نواخته شد
  • نوشیدن چای خطر بیماری‌های عروقی را کاهش می دهد
  • تشریح عوامل بالقوه بروز مسمومیت و راه های پیشگیری
  • شیوع فیبروم‌های رحمی در زنان؛ از علائم تا درمان
  • استقلال چگونه فرصت رسیدن به صدر را از دست داد؛ ۷ شاخص به سود آبی‌ها
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • افتتاح و بازدید از ساختمان اداری منطقه آزاد بوشهر با حضور مسئولان ارشد کشور و استان / تصاویر اختصاصی اتحاد خبر
  • محبی: توانمندسازی فرهنگی و تحصیلی دانش‌آموزان اولویت دارد
  • فرزانگی در عصر تفرقه
  • در آبان پیش‌رو با احتیاط بیشتری رانندگی کنیم
  • بازدید استاندار و دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور از شرکت‌های مستقر در منطقه آزاد تجاری ـ صنعتی بوشهر
  • انتصاب محمدعلی عبدالشیخی به‌عنوان مشاور و دستیار مدیرعامل بیمه تعاون کشور
  • از هشدار تا آمادگی، پیش از آنکه سیل برسد
  • از فقر اقتصادی تا ضعف اعتقادی
  • بزرگراه «دالکی–کنارتخته» در ایستگاه پایانی؛ اتصال ایمن بوشهر و فارس
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/27
  • دلار بسوزانید، شاید اقتصاد درست شد!
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/27
  • کمیته ویژه رسیدگی به تخلفات مدیریتی دانشگاه علوم پزشکی ایران تشکیل شود
  • سه کوهنورد پتروشیمی پردیس؛ روایتی از صعود تا قله‌های زندگی
  • دستگیری شکارچی متخلف و ضبط گونه‌های حفاظت‌شده در منطقه شکارممنوع دشتستان
  • وقتی صنعت کنار پدافند ایستاد/تقدیر ویژه پدافند هوایی ارتش از مدیر عاملی که تمام جنگ رمضان را در شرکت ماند
  • 🎥ویدیو/مسئولیت افزایش کالابرگ به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد
  • استاندار بوشهر: رضایتمندی مردم، شاخص اصلی ارزیابی مدیران است
  • روز جهانی دریانوردی و به یاد شهدای شناور «دلیر»
  • یک سال گذشت؛ سهم توانیابان بوشهر از تغییر و تحول مدیریتی چه بود؟
  • برداشت خرما در حمیدیه
  • 🎥ویدیو/دستاورد پزشکیان در نیویورک؛ روایت تازه‌ای از قدرت ایران
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • سروش گرمسیری‌نژاد سرپرست معاونت حمل‌ونقل و ترافیک دفتر فنی استانداری بوشهر شد
  • آمریکا مقابل ملتی ایستاده که از چیزی جز خدا نمی‌ترسد
  • ارتش امسال از مسیر کنکور سراسری دانشجو جذب می‌کند
  • اخلاق اداری؛ جایی که اعتماد عمومی آغاز می‌شود
  • رگِ گردن؛ برای مردم یا برای جناح؟
  • آباده باید به قطب رویدادهای جهانی منبت تبدیل شود
  • .: محمد 1 روز قبل گفت: از توجه ویژه مدیر ...
  • .: منطق حدود 3 روز قبل گفت: فقط جنوب استان بوشهر ...
  • .: علیرضا حسین آبادی حدود 3 روز قبل گفت: متأسفانه مرحوم کوهی برای ...
  • .: نیکنام حدود 6 روز قبل گفت: احسنت قلمت مانا و ...
  • .: مریم حدود 7 روز قبل گفت: عالی هست ...
  • .: فرهنگی بازنشسته حدود 12 روز قبل گفت: تبریک فراوان به جناب ...
  • .: محمود حدود 15 روز قبل گفت: درود بر شما.. و ...
  • .: محمد حدود 18 روز قبل گفت: جناب حیاتی تخلف چای ...
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 21 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 26 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...