امروز: شنبه 17 مرداد 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 01 فروردين 1401 - 09:00
اختصاصی/ گفت‌و‌گوی اتحادخبر با پرفسور داریوش اکبرزاده:

 اتحادخبر-رضا شبانکاره:  اشاره:  دکتر داریوش اکبرزاده امسال به عنوان شخصیت سال ویژه نامه نوزوزی هفته نامه اتحاد جنوب انتخاب شدند. به همین بهانه با ایشان به گفتگویی مفصل نشستیم. وی زاده‌ی یکم فروردین‌ماه ۱۳۴۷ خورشیدی در روستای زیرراه دشتستان است. ایشان  در خانواده‌ای فرهنگ‌دوست و ایران‌دوست بالیده شده است. دکتر اکبرزاده دوره کارشناسی تا دکترای تخصصی...

 رضا شبانکاره:


 اشاره:  دکتر داریوش اکبرزاده امسال به عنوان شخصیت سال ویژه نامه نوزوزی هفته نامه اتحاد جنوب انتخاب شدند. به همین بهانه با ایشان به گفتگویی مفصل نشستیم.

وی زاده‌ی یکم فروردین‌ماه ۱۳۴۷ خورشیدی در روستای زیرراه دشتستان است. ایشان  در خانواده‌ای فرهنگ‌دوست و ایران‌دوست بالیده شده است. دکتر اکبرزاده دوره کارشناسی تا دکترای تخصصی خود را در دانشگاه‌های ایران به پایان برد؛ رساله‌ی دکترای خود را با عنوان «مطالعه سنجشی میان شاهنامه و برخی متون پهلوی زرتشتی» دفاع کرد؛ هم‌چنین پسا‌دکترا( فوق دکترا) خود را در دانشگاه جواهر لعل نهرو هندوستان گذراند. استاد/پژوهشگر مهمان در دانشگاه اوزاکا (ژاپن)، هان‌یانگ (کره جنوبی)، پکن (چین)، مرکز جهانی هند (دهلی نو)، مرکز آمریکایی هندشناسی، عضو برنامه مطالعات سکه‌شناسی اتریش و... بوده است. از آثار این پژوهشگر دشتستانی به زبان فارسی می‌توان به کتیبه‌های فارسی میانه، فرهنگ گویش دشتستانی(گویش سرزمین دلیران)، شاهنامه و سنجش آن با برخی متون پهلوی زرتشتی اشاره کرد. دکتر اکبرزاده کمتر به چاپ آثار و کتاب به زبان فارسی در حوزه‌ کاری و مطالعاتی خویش باور دارد؛ از شمار کتاب‌های منتشر شده‌ وی به زبان انگلیسی می توان اشاره کرد به:


 Indian Heritage in Iran, A Late Sasanian Hoard from Orumiyeh, Glyptic Antiquities from the Museum of Khoy, Kush-nama (Korean), Sasanian Coins of the Bank Melli Iran.


  اتحادخبر: آقاي دکتر! مي‌خواستم به عنوان نخستين پرسش از سال‌هاي کودکي و نوجواني‌تان سخن بگوييد.
من با افتخار در روستايي به نام زيراه يا زيرراه، که روزگاري مرکز بلوک زيراه بوده است، زاده شده‌ام. از کودکي‌ام (تا آنجا که به ياد دارم) بودن در کانون خانواده، رفت و آمد گرم و بسيار صميمانه با عموهايم و پسر عموها و دختر عموهاي عزيزم (که با همديگر بزرگ شده‌ايم) از شمار خاطره‌هاي زيبا است. دايي‌هاي عزيزم نيز هميشه گرمابخش روابط بودند و مادربزرگم (مادر مادرم) که همه کار برايمان مي‌کرد (روانش به مينو شادان باد). نوجواني را به رسم بيشتر نوجوانان جنوب، صبح تا ظهر در مدرسه خشتي و گلي، فوتبال عصرگاهي در زمين‌هاي گلي و سنگلاخي با کفش معروف دانلوپ و شب‌ها درس خواندن سخت با چراغ نفتي و سوختن موهاي سر که بوي بد آن بلند مي‌شد و البته روزها شنا کردن در رودخانه شاپور را، به ياد مي‌آورم. با وجود اين، به دلايلي (که جاي سخن ندارد)،  سن نوجواني من با تلخي‌هايي از جنس تلخ‌ترين خاطرات آميخته است که آن‌ها را براي فرزندان ايران زمين در کتاب خاطرات خود گنجانده‌ام، بدان اميد که آنان هرگز با چنين بلايايي روبرو نشوند و با چشماني باز، هماره به ايران بيانديشند.





اتحادخبر: به محيط خانوادگي در سال‌هاي کودکي‌تان برگرديم. از خانواده‌تان برايمان بگوييد. در چه فضاي خانوادگي رشد کرديد و بالنده شديد؟
بي گمان در زندگي من چهار پله يا چهار گام استوار وجود دارد که ساختمان زندگي مرا ساخته است: نخست خانواده‌ام (پدري)؛ دو ديگر رشته‌ام (تخصص)؛ سديگر سازماني (وزارت) که در آن مشغولم و چهارم مسير زندگي شخصي يا خانواده همسرم (خانواده استاد دکتر احديان). اگر هزار بار ديگر هم حق گزينش داشته باشم، همين چهار است!


اما خانواده‌ام: که سخت بدان مي‌بالم، مردان مردي که روزگار مانند آنان کمتر ديده است (و بخش مهمي از شرح خاطرات من هستند)؛ شايد بپرسيد چرا؟ سواي مسايل انساني، در روستاي بي‌آب و علف زيراه، دودماني داشتم که نام همگي ما را از فرهنگ ناب ايراني برگرفتند، آنقدر که بدين مي‌بالم، نمي‌توانم حسم را بيان کنم. دقت بفرماييد در شناسنامه بنده 01/01/1347 تاريخ زايش نگاريده شده است؛ به اين همه حس و درک پدرم و فهم وي از ايران، درود مي‌فرستم؛ گويي اين تاريخ، چراغي براي تمام مسيرم بوده است؛ روز آغاز هر ماه، روز هرمزد (اورمزد روز، به نام خداي ايران باستان) و ماه اول هر سال فروردينگان و اين دو مينوي‌ترين در ايران باستان و در تقويم ايراني بوده است؛ حالا به نام (داريوش)، تخصص، رشته و وزارتخانه‌اي که کار مي‌کنم فکر کنيد!





هم‌چنين با آن دودمانيان پرافتخارم، «کتاب»، اين يار مهربان که هميشه در دسترس بود، به ويژه عموي بزرگم که عاشقش بودم و تا مرگ عاشقش مي‌مانم. پسر عمويم ـ بزرگ‌مرد دشتستان ـ استاد شادروان بهرام (اکبرزاده) که نخستين گام‌هاي علمي مسيرم را از ايشان شنيدم. پدرم، مرد دانش‌دوست و بسيار علاقمند به پيشرفت که افزون‌تر عشق به ايران را در نهادم نهادينه کرد. پدربزرگم، آن سرباز وفادار جاويدنام رييس‌علي دلواري، که هر روز دلم برايش تنگ‌تر مي‌شود؛ هر روز با او سخن مي‌گويم؛ هميشه به‌خدا مي‌گويم اي کاش يکبار مي‌توانستم دستان آن مرد بسيار متعصب بر روي ايران و عاشق شاهنامه را بگيرم، ببوسم و بر سر بگذارم؛ اينکه در خانواده‌ام، شاهنامه کتابي ارجمند بود و شاهنامه‌خواني ارجمندتر، موجب مباهات و بدون گمان دومين بخش از مسير علمي (پس از تاريخ زايش) بود. من در خانواده‌اي کاملاً ايران‌دوست، فرهنگ‌دوست و فرهنگ‌پرور زاده و رشد کردم و اين پشتوانه بزرگي بوده است؛ هيچ چيز بدين اندازه مرا نيرو نداده و نمي‌دهد. بدون هيچ رودربايستي، به خودم بدين پشتوانه مي‌بالم؛ آنچه که آگاهانه بدست آید، باليدن دارد.





اتحادخبر: از ورودتان به رشته فرهنگ و زبان‌هاي باستاني بگوييد؟ سير رشد آکادميک شما در طول زندگي دانشگاهي و حرفه‌اي‌تان چه‌گونه بوده است؟


همان‌گونه که عرض شد، مسير رفتن به زبان‌هاي باستاني به دليل پشتوانه خانوادگي بود. به ويژه عمو بهرام که خود دانش‌آموخته ادب فارسي بود و از پيشگاه بزرگ‌مردان ملي چون استاد روانشاد بهرام فره‌وشي بهره برده بود؛ سپس بايد از نام سترگ استادم (آموزگار دبيرستان دکتر شريعتي سعدآباد) جناب آقاي علي دارابي، مرد دانشور، ايران دوست و آگاه به ايران باستان و زبان‌هاي باستاني نيز یاد کنم.
در ايران، رشته زبان‌هاي باستاني کارشناسي ندارد و در آن روز ايران، دانش‌آموختگان سه کارشناسي: تاريخ، ادب فارسي و زبان‌هاي خارجي مي‌توانستند وارد رشته زبان‌هاي باستاني(کارشناسي ارشد) شوند. من هر چند عاشق زبان فرانسه (کارشناسي) بودم و از ادبيات فرانسه هنوز نيز لذت مي‌برم اما مسيرم ادامه آن نبود؛ استادان والامقام، بزرگ‌مرد علمي، پرفسور دکتر غياثي و علامه دکتر دهشيري (روانشاد) و ديگر استادانم اصلاً موافق رفتنم بدين مسير (زبان‌هاي باستاني) نبودند اما من مسيري ديگر در زندگي داشتم. براي رسيدن بدين نقطه که ايستاده‌ام، در کشوري از جنس ايران، سخت‌ترين کارها است؛ منظورم مدرک نيست. البته مدرک گرفتن يک چيز است و رشد علمي چيز ديگر. بگذاريد بر راستي‌ها بگويم که از ديد بنده مدرک توهم مي‌آورد اما هرگز «اعتبار و احترام» نمي‌آورد؛ به قول فروغ: «اين صداست که مي‌ماند»؛ و من پي پژوهش و معرفي پژواک ماندگارترين نام يعني «ايران» رفتم.


اتحادخبر: اهميت زبان‌شناسي و زبان‌هاي باستاني ايران در جهان معاصر را در چه مواردي مي‌بينيد؟


زبان‌شناسي و زبان‌هاي باستاني تخصص‌هاي جداگانه با گرايش‌هاي تعريف شده‌اند (هر چند واحدهايي مشترک دارند). امروز در ايران کسي که دانش‌آموخته زبان‌هاي باستاني است، تصور دارد که هر آنچه در زبان باستاني است (از اوستا، فارسي باستان، سغدي و زبان پهلوي) را بايد وارد و اظهار فضل نمايد (!) و يا تدريس کند؛ يا زبان‌شناسي بدتر. براي لحظه‌اي اجازه بدهيد به فضاي خارج از ايران برويم. دانشمندي مانند «فيليپ ژينيو» هرگز وارد کران تخصصي متون زرتشتي به زبان پهلوي نمي‌شود، فقط تمام عمر به کتيبه‌هاي ساساني پرداخته است؛ يا استاد والامقام بانو «ريکا گيزلن» خداوندگار «مهر و گل‌مهر» ساساني است يا استاد والامقام‌ترين علامه پرفسور دکتر «آلرام» فقط روي سکه‌ها متمرکز است. ما در ايران، همه‌کاره هيچ کاره‌ايم و اين محصول سيستم آموزشي ناکارآمد است. کسي که در زبان‌شناسي بر روي گويش کردي متمرکز است نبايد هر گويشي سر راهش بود را وارد شود، اين‌ها با روح متدلوژي در دانش جهاني مخالف است. ما با نزديک به يک سده پيشينه در زبان‌هاي باستاني بدون تعارف جايي در عرصه بين‌المللي نداريم. افزون‌تر، آنچه براي بخش‌هاي ايران‌شناسي در آلمان، روماني، مجارستان، لهستان و ... و بسيار رخ داده ناشي از همان ضعف‌هاي علمي و مديريتي است. بدتر از همه اين‌ها، افرادي در ميان دانش‌آموختگان زبان‌هاي باستاني ایران،  بدون آموزش و فهم درست و از پيش خود خوانده (که پديده غريبي است) به آشورشناسي يا هندشناسي نيز وارد شده‌اند و اين یک فاجعه هولناک است؛ کم در اين مسايل در جلسات بگو‌مگو نداشته‌ايم!


بنابراين، اهميت چنين دانش‌هايي در برخي کشورها به‌خوبي و در جايگاه خود قرار دارد و در برخي کشورها نيز، بود و نبود آن چندان فرقي ندارد!





اتحاد خبر: شما در دوره‌ تحصيل و سپس زندگي حرفه‌اي‌تان به ‌عنوان يک پژوهشگر؛ همکاري تنگاتنگي با استاد نام‌آور زبان‌هاي ايران باستان، «دکتر کتايون مزداپور» داشته‌ايد در صورت امکان از جزئيات اين همکاري و پروژه‌هاي مشترکي که با يکديگر داشته‌ايد صحبت کنيد؟


اجازه بدهيد اندکي عقب‌تر برويم، من نخستين دوره شاگردی (با افتخار تمام شاگردي، چون شما واژه همکاري را به کار برديد و گرنه بنده هرگز چنين نگويم و چنين ننويسم) را باید به زیردست استاد والامقام، علامه پرفسور دکتر محمود طاووسي (شيراز سال‌هاي 1375 ـ 1371) ارجاع بدهم. بزرگ‌مردي که در چاپ گنجنامه دستنويس‌هاي زرتشتي نقشي بزرگ داشت. پس از آن بايد به نام دیگر استادان والامقام و هميشه زنده‌ياد علامه پرفسور دکتر احمد تفضلي... اشاره کنم. ساليان بسياري و با افتخار در زير دست بزرگ‌مرد علمي کشور، علامه پرفسور دکتر علي رواقي کار کردم. بله افتخار شاگردی در برنامه پژوهش‌هاي سنجشي ميان شاهنامه و متون زرتشتي به پهلوي را با استاد والامقام پرفسور دکتر کتايون مزداپور داشته‌ام. اما پس از ورود به سازمان ميراث فرهنگي (1375) و نيز رفت و آمد به دانشگاه‌هاي بزرگ دنيا، جنس کار من عوض شد. من از استادم دکتر کتايون مزداپور (اين استاد بزرگ زرتشتي ايران) و همسر فرهنگ‌دوست ايشان درس‌هاي زندگي آموختم. فکر مي کنم از سال 1385 (تاکنون) بیشتر با دانشگاه‌هاي خارجي و استادان خارجي همکاري داشته‌ام و به ندرت چيزي در ايران چاپ کرده‌ام.






اتحادخبر: شما همانطور که اشاره کرديد به اين نکته که معرفي آثار، به زبان فارسي باور نداريد و فعاليت‌هاي ده سال اخير شما نيز در حيطه بين‌المللي متمرکز است، بفرماييد شما در اين زمينه چه فعاليت‌هايي داشته و داريد؟


اجازه بفرماييد يک مقدمه تقديم دارم. به باور بنده در کران فرهنگ و ميراث فرهنگي که با موضوع «هويت و مليت» ما درهم تنيده است، بزرگترين اشتباه محصور شدن در درون مرزهاي ملي است. به موزه‌هاي نوپا در کشورهاي پيرامون ما چون موزه‌هاي کشورهاي عربي نگاهي کنيد به موزه «لوور» امارات نگاه کنيد، به استاندارد چاپ کاتالوگ‌هاي آن‌ها نگاه کنيد، به کارشناسان ثابت و مشاور آن‌ها نگاه کنيد، هيچ کدام در اندازه محلي و ملي آن‌ها نيست. شما هرچه قدر در عرصه جهاني همکار، دوست، حامي، مخاطب و اثرگذاري داريد، به همان ميزان موفقيت براي کشور خود داريد.
خوشحالم که در بيش از ده سال گذشته توانسته‌ام در بسياري از مراکز معتبر بين‌المللي چون موزه‌ها و دانشگاه‌هاي بزرگ براي ميراث گرانبهاي فرهنگي کاري انجام دهم؛ تا پيش از حضور من در کشور کره جنوبي، چيزي از روابط تاريخي، اهميت ميراث فرهنگي ايران دانسته نمي‌شد؛ اما اکنون (به ويژه به زبان کره‌اي) جستجو بکنيد تا تأثير آن ديده شود. تا پيش از آن، کره‌اي‌ها، ايران را کشوري عرب‌زبان تصور داشتند، اما اکنون به پيوندهاي تاريخي سيلا (نام قديم کره در زمان وحدت) و ايران به خود مي‌بالند.
در موضوع چاپ کارهاي علمي نيز قلباً خوشحالم که بيشتر کارها (بيش از60 مقاله) در مجلات خارجي به چاپ رسيده است؛ فکر کنم تأثير آن در عرصه جهاني به‌ويژه با توجه به نوع داوري مجلات بزرگ بين‌المللي، فوق العاده است؛ خب در دنياي علمي، رفيق‌بازي و نان قرض دادن و هزينه‌سازي و بزرگ‌نمايي آنچه حقير است، جايي ندارد و به همين دليل آن‌ها هر روز مسير پيشرفت را مي‌روند.





اتحادخبر: توجه به فرهنگ باستاني ايران در خارج از کشور چگونه مي‌تواند در ارتقاي جايگاه ايران در سطح بين‌المللي و مسايل سياسي تأثيرگذار باشد؟


فرهنگ نرم‌ترين، برنده‌ترين و قوي‌ترين ابزارها براي رفتن و ماندن در عرصه جهاني است. براي همين نيز، يونسکو بر موضوع فرهنگ و نقش موزه‌ها در ارتقاي فرهنگ عمومی تأکيد ويژه دارد. از مسير نردبان فرهنگ، بازرگاني و پيوندهاي سياسي نيز بسي آسان مي‌شود؛ به تاريخ ايران و پيشينه پيوندهاي تاريخي نگاهي بياندازيد، بسياري از کشورهاي دور و نزديک از کره در شرقي‌ترين تا مرزهاي هلني با ايران‌زمين در پيوند بوده‌اند. گزاف نيست که بگويم ما اثرگذارترين بوده‌ايم؛ آيا اين يک فرصت بي‌مانند، براي معرفي بهتر و ارتقاي فهم فرهنگ ايراني در بيرون از مرزها نيست؟ آيا اين موضوع کمکي به گسترش پيوندهاي بازرگاني، سياسي و اقتصادي نمي‌نمايد؟ اين پشتوانه سترگ را، کمتر سرزميني در پيرامون ما دارد. براي بهره گيري از اين ثروت تحسين‌برانگيز فرهنگي که دسترنج نياکاني است، نياز به برنامه‌ريزي درست و نيروي انساني کارآمد داريم که فکر نمي‌کنم در اين کران بشود از موفقيتي حرف زد! ايران گنجينه بي‌رقيب ميراث ملموس و ناملموس جهان است.


اتحاد خبر: شما به عنوان يک استاد و پژوهشگر در زمينه فرهنگ و زبان‌هاي باستان به جوانان، دانشجويان و پژوهشگراني که به اين حوزه و رشته علاقمند هستند چه پيشنهادها و توصيه‌هايي داريد؟


اين رشته برخلاف بسياري ديگر (البته با احترام تمام) با موضوع «هويت و مليت» يک قوم و «وحدت سرزميني» ما درهم تنيده است؛ پس اين رشته مسيري براي بازرگاني و پول درآوردن و پز و افاده نيست؛ اين رشته با نام ايران آغاز و با عشق به ايران درهم آميخته شده است. من هميشه آرزو داشته‌ام که جوانان با آگاهي درست بدين رشته پاي نهند؛ دوديگر گرفتن مدرک، يک موضوع است و تجربه گرفتن در يک گرايش خاص مانند متون زرتشتي به پهلوي، مهر و گل‌مهر يا... چيز ديگر است. دانشجويان ما بدانند که هيچ پيوندي ميان استادان اين رشته در دانشگاه‌ها و موزه‌هاي ايران وجود ندارد. روشن‌تر، اگر فردي رساله دکتراي خود را در زبان پهلوي گذراند، مفهومش توانايي به خوانش سکه‌هاي ساساني (که داراي نوشته پهلوي است) نيست؛ افزون‌تر، ما در موضوع «متدلوژي» (روشمندي) بسيار بسيار از جهان عقب هستيم؛ اصلاً نبايد خود را فريب دهيم. دانشگاه‌هاي ما از شيوه بسيار کهنه و سنتي (رشته خودم را عرض مي‌کنم) در رنج‌اند. براي همين به شدت با ورود دانش‌آموختگان اين رشته به موزه‌ها و حتا لمس اشيا مخالف بوده و هستم. اشيا از آن يک ملت (گذشتگان، باشندگان و آيندگان) است و افراد بدون گذراندن دوره‌هاي کافي نبايد به اشيا نزديک شوند. شما فکر مي‌کنيد هر کسي در ايالات متحده، انگلستان، آلمان، ژاپن، کره جنوبي باستان‌شناسي يا زبان‌هاي باستان خواند، مجوز ورود به موزه‌ها را دارد؟ شما فکر مي‌کنيد هر کس در موزه «لوور» يا برلين يا بريتانيا و ...کار مي‌کند، مجوز دست زدن به اشيا را دارد؟ در بزرگ‌ترين سايت موزه يونسکو يعني «دون هوانگ» چين با آن بزرگي و سترگي، و با بيش از چندين هزار کارکنان مستقيم و غير مستقيم، کمتر از 20 نفر دوره گذرانده مجوز دست‌زدن به اشيا و مجوز دسترسي و پژوهش مستقيم دارند؛ مگر چين باستان‌شناس کم دارد؟ بنابراين پيشنهادم اين است که افراد علاقمند، پس از گرفتن مدرک، غرور را کنار گذاشته و به عنوان کارآموز در يکي از موزه‌هاي کشور کارآموزي کنند. مگر بنده سکه‌شناسي را در دانشگاه خوانده بودم؟ اصلاً کسي نبود و نيست که تدريس کند. بنده پس از پايان دوره دکترا و اجازه بدهيد با افتخار نام ببرم، زير دست بانو الهه عسگري (مدير وقت بخش مهر و سکه در موزه ملي ايران)، در زير دست بانو زهرا جعفرمحمدي (موزه ملي ايران) و سپس استادان خارجي ياد گرفتم و هنوز نيز هر روز از آن‌ها مي‌آموزم؛ آموختن هرگز عيب نيست. شوربختانه «نمي‌دانم و نمي‌توانم» در سيستم آموزشي (آموزش و پرورش و آموزش عالي) و تربيتي(خانواده) کشور ما خيلي جايش خالي است!





اتحادخبر: خلأ و جاي خالي پيوند دانشگاه با موزه‌ها را در ايران چه مي‌دانيد و چرا اين خلأ به وجود آمده است؟ راهکار شما براي جبران اين کمبود چيست؟


پرسش خوبي است. فکر مي‌کنم اين يک مشکل بسيار کهنه است که ساختار آموزشي کشور ميراث‌دار آن است. نخست اينکه، موضوع ميراث فرهنگي، يا بحث «هويت و مليت در ساختار آموزشي» ما گم شده است و آن مشکل کهنه به مشکل مديريتي باز مي‌گردد. مگر در وزارت آموزش عالي، نمايشگاه‌هاي اشيا (که يونسکو بالاترين ارزشيابي را از آن دارد)، حفاري‌ها و مرمت و حفاظت، امتيازي براي اعضاي هيأت علمي (پژوهشگاه ميراث فرهنگي) دارد؟ پس اولين مشکل به ذهنيت اشتباه و کهنگي ساختار مديريتي برمي‌گردد. دوديگر ساختار ناتوان آموزشي «جزوه محور»، نمي‌تواند عملگرايانه باشد؛ بدون توجه به اسامي ريز و درشت، استاداني که در ايران‌شناسي (ايران) مشغول هستند، نه خود دوره اين کار (اشيا موزه‌اي) را ديده و نه مي‌توانند آموزش بدهند؛ به عبارتي آن‌ها مي‌توانند بر پايه جزوه، زبان پهلوي درس بدهند اما در خوانش يک سکه يا مهر ناتوان‌ترين هستند چون دوره اين کار را نديده‌اند و تلاشي هم براي براندازي اين خلأ نکرده‌اند. بنابراين، روي ساختار آموزشي کشور نبايد حسابي باز کرد. اما راهکار: فکر کنم همان کاري که موزه‌هاي کشورهاي اروپايي، ژاپن، کره‌جنوبي، هند، سنگاپور و بسياري کرده‌اند، ما هم مي‌بايست در 40 سال گذشته مي‌کرديم. چرا موزه ملي سئول در کره جنوبي مي‌تواند در زمينه راه ابريشم دانشجوي دکترا تربيت کند؟ چرا موزه ملي دهلي نو اين شمار دانشجوي دکترا تربيت مي‌کند؟ چرا موزه ملي سنگاپور چنان نظام منظم آموزشي دارد و ما نداريم؟ فکر کنم اين مشکل با راه‌اندازي رشته‌هاي عملگرايانه يعني «آموزش بر پايه اشيا» به شکل قدم قدم مي‌تواند راهکار مناسب باشد؛ «پسادکترا» را مي‌توانيم در موزه ملي ايران، موزه تبريز، موزه اروميه، موزه‌هاي ديگر داشته باشيم هر چند که موزه‌ها نيز بايد از شکل انبارداري خارج شوند.





اتحاد خبر: دکتر پرويز ناتل خانلري در مقاله‌اي تحت عنوان «زبان ايران» بيان کرده است که از نخستين شعبه‌هاي زبان ايراني اطلاعات فراواني نداريم و تنها از دو شعبه مهم آن اسناد و مدارکي براي ما باقي مانده است. اين دو شعبه يکي پارسي باستان و ديگري اوستايي خوانده مي‌شود. در صورت امکان تعريفي از اين دو شعبه ارايه داده و وجه شباهت و مميزه آن را بيان بفرماييد.


بزرگ‌مرد ملي، استاد والامقام علامه پرفسور دکتر پرويز ناتل خانلري استاد استادان بود و خواهد ماند؛ ايشان اوستاد بود و ما شاگرد. مگر مي‌شود در مورد چنان مرد نامداري که بدان زيبايي «عقاب را به پرواز در مي‌آورد»، نقدي گفت (اگر هم باشد، بنده شاگردترين بنابر خويشکاري بايد خموشي گزينم). در گواهي سخن آن استاد نامدار، اوستا (زبان شمالي) و فارسي باستان (جنوبي) در دستور (حالت‌هاي صرفي و ويژگي‌هاي زبان‌شناختي) چنان در هم تنيده‌اند که کشيدن خطي ميان اين دو بسي سخت است. البته نمي‌توان از اهميت زبان هندي باستان براي فهم و درک زبان‌هاي ايراني باستان و ريشه آن‌ها چشم پوشيد. شوربختانه کمتر کسي از نسل کنوني ايران با رنج استاد والامقام پرفسور «ناريان شوکلا» هندي (دانشگاه تهران) آگاه است که نتيجه مديريت درست دانشورانه استاد خانلري‌ها بود. بس پيداست که، در اين سال‌ها بس کارهاي درخشان از سوي وايتزل (هاروارد)، گوتو(ژاپن)، سدوفسکي (اتريش)، دو وان (بريل) و ... به چاپ رسيده است. آگاهي‌هاي ما هرگز سنجش‌آميز با دهه پنجاه خورشيدي نيست و البته اين طبيعي است.


در مورد پرسش: آنچه که از فارسي باستان مانده بيشتر براي سنگ‌نوشته‌هاي شاهان پرافتخار هخامنشي (توضيح بر تخت نشستن و رخدادهاي آ‌ن‌ها چون 414 سطر سنگ نوشته بيستون از داريوش بزرگ) و يا شماري اندک زرنوشته و سيم‌نوشته در همان موضوع است. کلام مينوي اوستا، پرتويي از بيان انديشه بلند ابرمرد تاريخ شرق، خورشيد تابان ايران زمين، پيامبر راستي‌ها و درستي‌ها (ايران) يعني اشو زرتشت است. کتاب اوستا از درونمايه هرگز سنجش‌آميز با ميرات نوشتاري هخامنشي نيست. اسطورهاي هند و اروپايي، هند و ايراني، ناهمانندي‌هاي ايراني و هندي، جا‌هاي اساطيري و تاريخي، نام‌هاي خاص، پيشينه شعر فارسي، جغرافيا و بسيار را از سر کتاب اوستا داريم. اوستا شناسنامه سترگ ما مردم ايران زمين است؛ ريشه، پيشينه و عمق زمان‌هاي دورتر را پرتو مي‌دهد که فارسي باستان توانا بدان نيست. استاد والاگهر، به درستي به داستان «آيين گفتاري» و «نانوشتن» نياکان ما اشاره دارند که خب سنتي کهنيک از دوره هند و اروپايي بوده است و سخن آن خواجه نامدار رفرنس(منبع) است.


اتحاد خبر: شما با چه رويکردي کتاب سنگ نبشته کرتير موبدان موبد و سنگ نبشته داريوش بزرگ در بيستون را نگاشته‌ايد؟


البته کتاب‌هاي روزگار جواني مرا نام برديد و هرگز بدان مسير برنخواهم گشت. خب من تخصص‌ام (اگر بشود واژه تخصص بدان گفت) در موضوع دوره ساساني است؛ کرتير هم يکي از همين موارد است و تا آن سال‌ها، سنگ نوشته‌هايش يکجا جمع‌آوري و چاپ نشده بود و شاگردان سخت بدان نياز داشتند؛ بيستون در آن سال‌ها نيازمند همه جور پشتي و حمايت بود، هنوز هم هست؛ با وجود ثبت جهاني، هر چقدر و هر روز مردم را بدين اثر سترگ و مانند آن حساس کنيم، شايسته است. اين دو، يعني میراث کرتير و بيستون يکي از روزگار ساساني و ديگر هخامنشي، سر فصل هستند. اين اهميت، دليل اين دو کتاب است؛ البته در بيش از 10 سال گذشته هرگز بدين مباحث برنگشته‌ام؛ شايد تدريس در آن سال‌ها هم بدان کارها و نياز دامن زده بود.





اتحادخبر: نگاه شما به ايران باستان چيست و اهميت آن را در جهان معاصر و مدرن چه‌گونه ارزيابي مي‌کنيد؟


وقتي سخن از ايران باستان مي‌شود، اشک در چشمانم حلقه مي‌بندد؛ ايران باستان خاستگاه، ريشه، بن و پي اين خانه (ايران) است. براي من که عمرم را با عشق تمام در اين کران تخصصي سپري کرده‌ام، جز باليدن به ايران باستان و شکوه فروغمند آن چيزي نمي‌توان گفت. ما مردم ايران تا زماني که خاستگاه و پي اين خانه را خوب نشناسيم و خوب پاسباني ننماييم، هم‌چنان با مشکلات نو روبرو خواهيم بود. ايران باستان برگي سترگ و ستبر از شناسنامه ما است که بيان يکپارچگي، وحدت سرزميني، بوستان رنگارنگ دين و فرهنگ، بزرگي نام ايران، شکوه علمي، خدمات بي‌بديل ايرانيان به بخش بزرگي از جهان است. مگر مي‌شود از ايران گفت و از ايران باستان نگفت! مگر مي‌شود شناسنامه انساني را برگ زد و از نام پدر و مادرش چشم پوشيد! در خاورميانه آينده و تلاش بيگانگان براي برپايي نوکشورها، بياري اين برگ‌هاي کهنسال شناسنامه (ايران باستان) است که اگر به‌درستي معرفي گردد، استعمار را بي‌کام مي‌گذارد.


اتحادخبر: براي ايرانيان و نسل جوان‌تر و امروزي که مي‌خواهند در زمينه ايران باستان و اهميت آن مطالعاتي داشته باشند چه منابع و کتاب‌هايي را پيشنهاد مي‌دهيد؟


براي نسل جوان و نيز آيندگان نخست پيشنهاد دارم تا خود محوطه‌ها، آثار و اشيا را در موزه‌ها با دقت ببينند. از اينکه بازديد از موزه و محوطه‌هاي بدين گستردگي و ريشه‌دار در ايران، مخاطبان ميليوني ندارد، جاي تأسف بسيار دارد و من از اين رخداد بسيار ناراحتم. ورود شمار علاقمندان به موزه‌هاي غرب شگفت‌برانگيز است. در دون‌هوانگ چين بازديدکنندگان مشتاق بر اساس ساعت قبلي به دليل ازدحام وارد مي‌شوند و ساعت‌ها نيز ممکن است معطل شوند؛ آيا مي‌دانيد شاهکارهاي هنري ايران مانوي و سغدي آنجاست.


من خود با منابعي که استادان والامقام ايراني‌ام معرفي کردند پاي در اين راه گذاشتم. آثار استادان والامرتبه چون علامه پرفسور ماهيار نوابي، «تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام» از استاد والامقام پرفسور احمد تفضلي و ديگران را مي‌توانم گواهي کنم. با وجود اين، «دانشنامه ايرانيکا» (به انگليسي) که بسيار در دسترس و آنلاين و قابليت جستجو را دارد به عنوان کليدي‌ترين منبع بايد اشاره کرد.





اتحادخبر: پژوهش‌هاي شما در زمينه سنگ‌نبشته‌ها به لحاظ معرفت شناختي و معارف ايران باستان چه کارکردي در زيست روزمره مردمان اين اقليم دارد؟


بگذاريد اين گونه پاسخ دهم؛ اگر همين فردا اداره ثبت احوال کشور (به فرض) تعطيل شود اتفاق آن چناني نمي‌افتد اما اگر کران ايران‌شناسي و باستان‌شناسي عملگرايانه (مانند کار ما بر روي اشيا) تعطيل شود، هويت و مليت ما مردم ايران و حتا وحدت سرزميني با خطر جدي روبه‌رو مي‌شود. مگر کسي هم در دوران باستان بوده که اسم نداشته است؛ داريوش بزرگ، نام پدر و نياکان خود را برشمرده است؛ بر روي سنگ‌قبرها اسامي افراد (نام و نام پدر) آمده است؛ نام رودخانه‌ها و شهرها و کوه‌ها چون رود کارون، شاپور، يا شهرهايي چون گندي شاپور، اهواز، تبريز و ... يا زاگرس و دماوند از اعماق روزگار به ما رسيده است... مگر اداره ثبت احوال چنين و چنان دستور داده بود؟ هم‌چنين،  مي‌دانيد چرا نسل‌ها اين نام‌ها را پاس داشتند چون بخشي از هويت و وحدت قومي و سرزميني آن‌ها شده بود؛ به نام دماوند نگاهي بياندازيم؛ به نام آتورپاتکان، به نام سکستان، به نام ري، به نام کرمان... مگر ضرابخانه‌هاي سکه‌هاي ساساني غير از اين نام‌هاي شهرها است؟ اگر اين اشيا نوشته‌دار به درستي مرمت، نگهداري، پژوهش و معرفي نشود که ممالک پيرامون ايران هر روز ادعايي را مطرح مي‌کنند؛ نمونه، براي در هم تنيدگي آتورپاتکان با پيکره ايران عزيز به اسلحه نياز نيست، همين مدارک تاريخي اگر به درستي معرفي شود، نمايش داده شود، جامعه ارتقا فکري بگيرد، کافي است... پس حوزه کار ما با هويت و وحدت سرزميني و شناسنامه راستين ايرانيان است؛ شوربختانه سالها است اين حرف‌هاي بدون گوش شنوا را گفته‌ام اما... بايد در همين‌جا نيز گواهي کنم که بنده به کارهاي داخلي (معرفي آثار به زبان فارسي) نيز چندان باور ندارم؛ شرايط ژئوپلتيکي ايران و خاورميانه، نوکشورهاي آسياي ميانه و بسياري مي‌طلبد تا در عرصه جهاني به معرفي ميراث گران‌بهاي فرهنگي بکوشيم؛ ما هر چقدر در بيرون از مرزهاي ملي، به چاپ کارهاي فاخر دست مي‌زنيم، به همان ميزان نيز کمتر نيازمند هزينه‌هاي سنگين در موضوع‌هاي ديگر هستيم. وقتي کاري از سوي فلان دانشگاه «رنک» خارجي به زبان انگليسي چاپ مي‌شود، تأثير آن برابر هزاران کار چاپي داخلي است البته به‌شرطي که براي داخل نيز برنامه درستي داشته باشيم. در تفسير کار چاپي يک مؤسسه خارجي، ديگران نمي‌توانند ما را به زد و بند، کارهاي دست دوم متهم کنند؛ افزون‌تر، سازمان‌هاي بين‌المللي آن دست کارها را پايه دادوري خود قرار مي‌دهند؛ از ديد حقوقي نيز اين دست کارها بي‌مانند است. به عنوان نتيجه، شناساندن دانشورانه اين ميراث نياکاني به مفهوم تضمين «زندگي ايران زمين» است.





اتحادخبر: زنده‌ياد جلال ستاري سْخني بدين مضمون دارند که تمدن‌هايي از بين رفته‌اند و چه بسا تمدني چون ايران هم از بين برود. اين نظر را چه‌گونه تحليل مي‌کنيد و چه‌گونه مي‌توان چنين آسيب‌هايي که متوجه ايران است را مرتفع کرد؟


استاد والامقام جلال ستاري، ديدگاه خود را دارند؛ تا تمدن را چي تعريف کنيم؟ بنده هرگز بدين ادعا و حرف باور ندارم. اگر داده‌هاي ارجمند باستان شناسي، اشيا، محوطه‌هاي باستاني چگونگي تغييرات، وام‌گيري فرهنگ‌ها را در نظر بگيريم چنين چيزي ممکن نيست. فرهنگ‌هاي مختلف، باورهاي مختلف و موقعيت زيستي يک قوم که در برپايي تمدن يک قوم اثرگذارترين هستند، در گذر زمان يا به راه خود ادامه مي‌دهند، يا تحت تأثير شرايط به شکلي نو ادامه زندگي مي‌دهند و البته شماري نيز فراموش مي‌شوند؛ مرگ و زايايي با هم هستند؛ آن دو بخش نخست، اجازه نمي‌دهد که تمدن و ويژگي‌هاي فرهنگي يک قوم از بين برود. بسياري از باورهاي ايران باستان به ما رسيده است؛ برخي با شکل‌هاي جديد رسيده و شماري نيز از بين رفته است که شگفت نيست. مگر نام‌هاي خاص روستاها و شهرها با آمدن پارسيان بدين سرزمين، نامگذاري شده است؟ چه کسي مي‌تواند بگويد که نام زنجان، زاهدان، شيراز و ... ميراث کدام مردم و کدام فرهنگ براي پارسيان بوده است؟ ما آن قوم (ها) و آن فرهنگ(ها) را نمي‌شناسيم اما به عنوان تمدن ايراني ميراث‌دار و نگهبان آن هستيم. مگر در مورد «ريشه چهارشنبه سوري» مي‌توان حرفي زد؟ آيا مي‌توان گفت که «تقدس عدد دوازده» ديروزين است؟ اين‌ها بخشي از ميراث نياکاني و اقوامي بوده که سده‌ها پاس داشته شده و به ما رسيده است. بنابراين، نبايد خاصيت بسيار نرم فرهنگ، هنر و باورها را که قادر به شکل‌پذيري نو براي ادامه زندگي نو هستند، فراموش کنيم. به تاريخچه خط ميخي از دوران پيش سومري تا به روزگار هخامنشي نگاه کنيد. مگر «نوشتن و خط» يکي از بزرگترين پديده‌ها در عرصه زندگي انسان نبوده است؟ مگر انسان «اساس» تمدن و فرهنگ، باور و هنر نيست؟ اگر انسان متوقف شد، فرهنگ، هنر، آواز، رقص و ... (عناصر ساخت يک تمدن) نيز متوقف مي‌شود!


اتحادخبر: جايگاه شاهنامه فردوسي در فرهنگ ايراني و تمدن بشري چه‌گونه مي‌بينيد و نگاه شما به اين کتاب چيست؟ مي‌دانيم مقالات علمي و پژوهشي درباره اين کتاب چاپ کرده‌ايد. با چه رويکردي به اين کتاب و اثر ادبي نگريسته‌ايد؟


فردوسي شخصيتي فراملي است؛ در اين کران، بس گفته و نوشته اند. فردوسي، يکي از اثرگذارترين‌ها در جهان بوده است. برگردان شاهنامه به بيشتر زبان‌هاي زنده دنيا گواه جايگاه سترگ آن است. فردوسي پس از پيامبر زرتشت، دومين ستاره درخشان سرزده از کران خراسان، هماره راه بر گم گشتگان از «هويت» خواهد گشود. فکر مي‌کنم همان‌گونه که استاد توس خود آورده اند: «ايران (مرده) را زنده کرد» و چه‌قدر اين سخن با خواندن شاهنامه گواهي مي‌شود. من، شاهنامه و فردوسي را پس از پيامبر زرتشت و کتاب مينوي اوستا، دومين برگ سترگ شناسنامه ايران و هر دو نفر را شناسنامه‌نويسان بي‌رقيب هويت و مليتي سرزمينم مي‌دانم؛ سخن در تحسين استاد سخن (فردوسي) ناچيزترين است. ما بدون شاهنامه، مردمي کم هويت مي‌مانديم، ما بدون شاهنامه در روزگار پسافردوسي تجزيه‌ترين مي‌شديم؛ فردوسي و شاهنامه رمز وحدت سرزميني، رمز مانايي ما و فرهنگ سترگ ايراني‌اند. شاهنامه کتاب تاريخ ايران زمين به ويژه بخش ساساني آن، شاهنامه دانشنامه اساطير ايران زمين، فرهنگ بزرگ زبان فارسي، پرتويي از تلاش، دوندگي، شکوه و بزرگي ايران تا به درد و رنج نياکان ما است.





اتحادخبر: شما دبير اجرايي و علمي همايش‌ها و نمايشگاه‌هايي در رابطه با فرهنگ و تمدن ايران و هند بوده‌ايد. مي‌خواستم فعاليت‌هايتان را در اين زمينه بيشتر بشکافيد و اهميت پيوند اين دو کشور در حوزه‌ فرهنگ و تمدن را در چه مواردي مي‌بينيد؟


هر چند کارهايي اجرايي را خيلي دوست ندارم اما نخستين بار پيشنهاد همايش جهاني راه ابريشم (فکر کنم سال 1390) را به موزه ملي ايران (تهران) دادم و خودم دبير آن بودم؛ در آن زمان براي نخستين بار بهترين دانشمندان اين کران بيش از 20 نفر از امريکا، آلمان، اتريش، ايتاليا، ژاپن، کره جنوبي، چين ... به ايران آمدند. هند نيز بخش مهمي از آن بود. در سال 1390 که به عنوان «بهترين پژوهشگر غرب آسيا» از سوي دولت هند انتخاب و سپس براي انجام يک برنامه پژوهشي به هند دعوت شدم. «مرکز روابط فرهنگي» دولت هند (ICCR) حقوق مرا مي‌داد و البته به دعوت «مرکز جهاني» هند (IIC) به دهلي رفته بودم. مرکز جهاني به عنوان قلب فرهنگي کشور هند به شمار مي‌آيد و بيش از هشت‌هزار عضو هيأت علمي داخلي و خارجي با آن همکاري دارد. من تنها ايراني هستم که در اين مرکز دو سال کار کرده‌ام و ورود بدين مرکز بسيار بسيار سخت است. اين مرکز بسيار مجهز، امکانات فوق‌العاده‌اي براي کارهاي علمي از شمار همايش‌ها دارد که هماره براي معرفي پيوندهاي فرهنگي از اين مراکز به خوبي بهره مي‌برم. من سه همايش در کنار کار علمي خود در آنجا برگزار کردم. در پيوندهاي تاريخي ايران و هند، در پيوندهاي ادبي ايران و هند و آخري در کران پيوندهاي درياي پارس(خليج فارس) و هند بود. بسياري از همکاران که از اروپا و ديگر کشورها دعوت کردم، بدين همايش‌ها آمدند. چنان خوب بود که در مجمع ساليانه (که معمولاً با حضور نخست وزير برگزار مي‌شود) از اين کار تجليل شد. خب کار کردن با يکي از بزرگترين دانشمندان هندي در آن مرکز، (استاد روانشاد) «پرفسور کاپيلاواتسيان» (از آخرين بازمانده‌هاي گاندي) فرصتي بزرگ براي من بود. از اينکه به عنوان يک پژوهشگر هماره در هند مورد لطف هستم، از خداي بزرگ سپاسدارم.





اتحادخبر: شما تنها پژوهشگر ايراني هستيد که يک جلد از کتاب‌هاي فاخر و مرجع جهاني به نام «گنجينه سکه‌هاي ساساني» با مرکزيت آکادمي علوم «وين اتريش» را به نام خود (مشترک) چاپ کرده‌ايد و در چند هفته اخير نيز کتاب «سکه‌هاي ساساني موزه بانک ملي ايران» را بسيار فاخر چاپ کرده‌ايد. آيا ممکن است درباره ارزش سکه‌هاي ساساني بيشتر بفرماييد؟


هر اثري از گذشتگان برگي سترگ از شناسنامه ما مردم ايران است. سکه‌ها از چند نگاه ارزشمند هستند. نخست خط و زبان؛ دوديگر اسطوره‌شناسي؛ سديگر جغرافياي اداري يا پراکنش شهرهاي مهم اداري- سياسي ساساني؛ چهارم شناخت شاهان و تاريخ شاهي آنان (سال ضرب دارند)؛ پنجم وضعيت اقتصادي؛ ششم از ديد فلزشناسي. ترکيبات اين سکه‌ها ارزشمند است. معادني که فلزات مورد نياز از آنجا استخراج مي‌شدند يا جنگ‌هايي که در آن «سيم» (نقره) بعنوان باج دريافت مي‌شد و بالا رفتن اين نوع نقره در سکه‌هاي برخي  دوره‌ها (دوره پادشاهي هر شاه) مشخص است. سکه‌ها، بدليل هم‌زماني با شاهان ساساني، پرتوافکن بسياري از مسايل هستند. قطرهاي تعريف شده، وزن تعريف شده، سکه‌هاي دينار (زرين)، سيمين (نقره) و پشيزها همه جايگاهي فوق‌العاده در پژوهش‌هاي ميراث فرهنگي ما دارند. خب امروز ما يک بانک مرکزي داريم (براي چاپ پول) و آن وقت «سرسکه اصلي» به ضرابخانه‌هاي مختلف مي‌رفت و ضرب مي‌شد. اين ضرابخانه‌هاي مختلف بخشي از گواهي وحدت سرزميني و هويتي ما هستند؛ وقتي ضرابخانه آذربايجان در تمام دوره ساساني قابل فهم است؛ آيا کسي مي‌تواند در وحدت سرزميني ايران سخني به گزاف بگويد؟ سيستان، شهرهاي بسياري در خوزستان، در خراسان بزرگ...همه اين گونه هستند؛ سکه هاي ساساني، گواه دانش ايرانيان در گفتار اهميت سکه در اقتصاد و بازرگاني بوده است؛ شمار سکه‌هاي ساساني بدست آمده از آسياي ميانه (کنوني) تا به چين، گواه اين موضوع است. سکه‌هاي بدست آمده از اسکانديناوي را در ايران کسي نمي‌شناسد! سکه‌هاي ساساني، گواه دانش نياکاني در طراحي نوآورانه، ترکيب فلزات و معدن‌شناسي بوده است...ما يکي از نخستين کشورهاي جهان بداشتن اين دست ثروت سترگ ملي هستيم؛ حيف است که اين دست آثار گرانبها تاراج شود و شناسنامه يک ملت خدشه دار شود.


اتحادخبر: اگر نکته خاصي درباره ميراث فرهنگي داريد بفرماييد؟


در کران ميراث گرانبهاي فرهنگي روياها دارم: نخست «ارتقا فهم عمومي جامعه» است: مردم بايد بدانند که هر اثر ريز و درشت، برگي از شناسنامه‌هاي آنهاست، يادگاري نوشتن، کندن، فروش، ويران کردن، در شأن انسان به درجه عصر «واتساپ» نيست. آرزو دارم در محوطه‌هاي بزرگ تاريخي، با ايجاد و ساخت موزه در موضوع قبلي موفق‌تر عمل کنيم و هم‌چنين از جابه‌جايي اشيا (تمرکزگرايي) جلوگيري شود. آرزو دارم، آثار فرهنگي ايران زمين، در خارج از مرزهاي ملي به درستي معرفي شود تا ذهنيت‌هاي منفي کنار برود، رؤياي بزرگ من، سپردن مديريت ميراث فرهنگي به دست متخصصان و دلسوزان آن است؛ راستش، هيچ چيز به‌اندازه حقيرزادگان بيسواد مدرک‌دار مرا آزار نمي‌دهد.
ما مردم ایران، به راستي بايد به نياکان پرافتخار خود بباليم.





اتحادخبر: جنابعالي براي نخستين بار به پيوندهاي ايران و سيلا (کشور کره) بر پايه کوش‌نامه، اشاره و در اين موضوع در يک برنامه بين‌المللي فعال هستيد، کارهاي پژوهشي بسياري چاپ کرده‌ايد و کمتر پژوهشگر و موسسه کره‌اي است که با نام شما آشنا نباشد. آيا ممکن است اين منبع ارزشمند فارسي را بيشتر معرفي بفرماييد؟


نخست بايد عرض کنم که بنده نسخه‌شناس، متخصص عروض و قافيه و اين چيزها نيستم؛ کار من تحليل متون پساساساني از بهر شناخت بهتر رخدادهاي پايان روزگار ساساني و تمرکز بر دو مهاجرت به چين و هند (دوره تخصصي خودم) است.
کوش‌نامه سروده حکيم ايرانشان ابي‌الخير به سده پنجم هجري (بين سال هاي 501 تا 504 هجري) با 10129 بيت  است. تنها نسخه (فعلي شناخته شده) در «کتابخانه بريتانيا» نگهداري مي شود. اين کتاب به همت استاد والامقام، جلال متيني به سال 1377 در تهران به چاپ رسيده است.
برخلاف استاد والامقام، فصل‌بندي بنده چنين است: اين نسخه داراي يک مقدمه (بيت 1 تا 226) چون ديگر متون حماسي در ستايش خدا و چرايي سرايش داستان  است. فصل نخست که از بيت 227 تا 918 را شامل مي‌شود و داستان‌هايي از شاهان هلني (يوناني-رومي) مي‌پردازد (مانند داستان اسکندر). فصل کليدي و اصلي آن از بيت 919 شروع و تقريباً به بيت 6500 فرجام مي‌يابد. اين بخش به داستان گروهي از ايرانيان مي‌پردازد که در نتيجه تازش تازيان، به چين گريخته اما در آنجا نيز پس از مدتي دچار مشکلاتي با امپراتور چين مي‌شوند. راه برگشت به ايران بسته است؛ آن‌ها به ناچار از کشور همسايه يعني سيلا (بسيلا در متن) درخواست پناهندگي و ياري مي‌کنند. استقبال گرم سيلا، روابط دوستانه ايرانيان با شاه سيلا، به ازدواجي ميان آبتين (شاهزاده ايراني) و شهزاده سيلايي (کره) مي‌انجامد که فريدون (شاه-پهلوان بزرگ متون اوستايي و حماسي)  محصول آن است. فصل آخر کتاب از بيت 6500 تا به پايان کتاب است. در اين بخش داستان‌هاي مختلفي از کوش (پهلوان اصلي داستان) نقل مي‌شود و عملاً موضوع سيلا از اين جا تا به آخر کتاب از ميان رفته است.


اتحادخبر: آيا ممکن است درباره اهميت کوش‌نامه براي پيوندهاي ايران و کره يعني سيلا در قديم و نحوه پيوندهاي دو کشور توضيح دهيد.


اجازه بدهيد به فروپاشي شاهنشاهي ساساني برگرديم. با فروپاشي شاهنشاهي ساساني شاهد دو مهاجرت تاريخي يکي به چين (دودمان يزدگرد) و ديگري به هند (مهاجرت پارسيان)  هستيم. دودمان يزدگرد با آمدن تازيان، از امپراتور تانگ (چين) درخواست پناهندگي کرد. پادشاه چين نه تنها «پيروز» فرزند يزدگرد و همراهانش را به گرمي پذيرفت، که در لشکرکشي بر ضد تازيان او را حمايت کرد. اما پس از مدتي با شورش «آن لوشان» و به قدرت رسيدن وزيري افراط گرا به نام «لي مي»، حکم اخراج بيگانگان از چين صادر شد. از اين زمان به بعد، متون چيني کمترين داده‌ها را از شاهزادگان ساساني در چين به دست مي‌دهند.
از اين روي، اينجانب بنا بر متن کوش‌نامه و متون بسياري، باور دارم که حکيم ايرانشان داستان (را همان گونه که در مقدمه آشکارا گفته) از منبعي قديمي‌تر گرفته که موضوع آن سرگشتگي شاهزادگان ايراني در چين و در فرجام درخواست ياري از سيلا بوده است؛ يعني دقيقاً آنچه از ديد تاريخي براي ايرانيان رخ داده بود. من در مقالات (ايندکس) بسياري (برخلاف استاد متيني) آورده‌ام که چرا سيلا براي ايرانيان به بسيلا (به: خوب و سيلا مانند بهشهر) تبديل شد؛ آنان در شرايطي بسيار سخت، ايرانياني را پذيرفتند که نه راه بازگشت به ايران داشتند و نه امکان ادامه زندگي در چين. البته من براي اين کار، از ترجمه متون چيني (انگليسي)، از اشيا ساساني بدست آمده از گورگاه شاهان سيلا (موزه ملي گيونگجو) نيز بسيار کمک گرفته‌ام. شوربختانه کسي در ايران با اين اشيا فاخر آشنا نيست و بنده براي نخستين بار آن‌ها را معرفي کردم. موضوع پيوندهاي فرهنگي-تاريخي دو کشور آنقدر براي کشور کره‌جنوبي مهم بوده است که نه تنها يک فيلم مستند، بلکه يک نمايشنامه هم در هشت شهر کره در موضوع کوش‌نامه به نمايش رفت و افتخار داشتم در افتتاح آن شرکت داشتم؛ اگر بگويم براي بچه‌هاي کره‌اي هم يک کارتن به نام آبتين (همان شاهزاده ايراني متن) ساخته شد، باورش سخت است که چه قدر مردم کره فرهنگ دوست هستند. خب! آنها در موضوع ميراث فرهنگي، سرمايه گذاري‌هاي مهمي کرده‌اند؛ تا پيش از اين برنامه پيشنهادي بنده (سال 2008)، هرگز در آن کشور هزينه‌اي در پيوند با ميراث فرهنگي ايران نشده بود و کشورهاي عربي در آنجا براي خود جايگاهي خاص داشتند (و البته هنوز نيز دارند)؛ بگذاريد بي‌ريا بگويم، اين برنامه «نگاه متفاوتي» ايجاد کرد بدون اينکه کار من در ايران ديده شود (و البته اصلاً مهم نيست چون من به ايران تعهد دارم). 18 بار حضور بنده در اين کشور، گواه علاقه مؤسسات فرهنگي آن‌ها به اين موضوع است و هنوز نيز فعال هستم؛ فکر کنم در سال جاري و به زودي دو مقاله ايندکس (در اروپا) در همين موضوع چاپ خواهم کرد.





اتحادخبر: مي‌خواستم نظرتان را درباره حوزه دشتستان‌شناسي و کتاب‌هايي که در اين حوزه در سال‌هاي اخير منتشر شده چيست؟


من با کساني که در کران دشتستان کار کرده يا کار مي‌کنند در پيوند نيستم و کنجکاو هم نيستم! پيشتر گفتم که اين دسته پژوهش‌ها کار اصلي بنده نيست؛ سواي اين موضوع، نيک آگاهم که دشتستان داراي چنان پس‌زمينه‌اي است که مي‌تواند به چاپ کارهاي ارزشمند برون مرزي فرجامد. درست دو هفته پيش از اعلان رسمي ويروس کرونا، در چين سخنراني داشتم و در پاورپوينت نيز تصويري از «غارهاي چهل خانه» را داشتم. اين غارها چنان مورد توجه همکاران ژاپني واقع شد که هفته بعد آن، تاريخ سفر خود براي عکسبرداري حرفه‌اي از اين غارها و چاپ يک کاتالوگ را به من نوشتند اما افسوس که گسترش کرونا همه چيز را لغو کرد. فکر مي‌کنم چشم اندازهاي طبيعي، قلاع، خوراک، آيين، پوشاک، آنچه در موزه‌ها نگهداري مي‌شود تا واژگان کهنيک (براي نمونه) ايلامي چون «بشوش» که از راه ايلامي (سرچشمه آن از اکدي) بدين گويش وارد شده است، مي‌تواند سرفصل‌هاي جداگانه پژوهش‌هاي فراملي باشد؛ براي شناخت دشتستان و براي کشاندن دانشمندان فراملي بدين زادگاه زيبا، يا بهتر، بردن دشتستان به آن سوي مرزها، نيازمند رويکردي با متدلوژي نو و به دور از سنت‌زدگي هستيم. دشتستان مانند بخش‌هاي بسياري در کشور، از نداشتن کاتالوگ‌هاي فراملي در معرفي خود در رنج است!





اتحادخبر: کتاب «فرهنگ گويش دشتستاني» (گويش سرزمين دليران) را در سال‌هاي جواني منتشر کرده‌ايد. درباره اين کتاب لطفن توضيحاتي ارائه دهيد و بفرماييد با چه رويکردي اين کتاب را تاليف کرديد؟


خب در پژوهشکده ما، بخش گويش‌شناسي داريم که متولي رسمي گويش‌هاي کشور است. اين کارها از وظايف پژوهشگاه است؛ در آن زمان هم کتابي در همين حد در حد جمع‌آوري و دسته‌بندي واژگان اين گويش و ارجاعاتي به متون فارسي نبود؛ در تهران نيز تا آن زمان، کتابي در اين کران نبود (اگر درست يادم باشد). من اگر قرار باشد همين کتاب را اکنون بنويسم (که هرگز برنمي‌گردم) با 180 درجه چرخش خواهم نوشت و صد البته هرگز به فارسي نمي‌نويسم. چون فرموديد جواني، خب جواني است. من در دنياي علم تا بينهايت واقع‌گرا هستم از همين روي درباره اهميت آن حرفي و ادعايي ندارم.





اتحادخبر: آيا در حوزه دشتستان براي ميراث فرهنگي و آثار باستاني دشتستان و برازجان کار خاصي انجام داده‌ايد؟


همان گونه که پيشتر گذشت، شوربختانه کمترين پيوند همکاري را با اين کران زادگاهي داشته‌ام. بايد رک عرض کنم که سال‌ها پيش نسخه فوق منحصر بفرد «مسالک الممالک» را با اختياراتي که داشتم به ميراث فرهنگي بوشهر براي نمايش (عموم) آورديم؛ اولين بار بود که اين نسخه از تهران به شهري ديگر مي‌رفت؛ اما رفتارهاي ناشايست برخي افراد تازه به‌دوران رسيده، بهانه‌اي شد تا ديگر بدين مسايل برنگردم. با وجود اين، موضوع معرفي جهاني از چهل خانه نيمه ويران شده، را به‌ياري پروردگار با کمک همکاران ژاپني به‌جايي که شايسته آن است، خواهم رساند.


اتحادخبر: اوقات فراغت خود را چه‌گونه سپري مي‌کنيد؟


شايد زيبنده نيست که بگويم، برخلاف بسياري، هرگز اهل رفت و آمد، پارک، سينما و ... نيستم؛ اما خب اتفاق افتاده است. هيچ چيز به اندازه کتاب خواندن و نوشتن مرا سيراب نمي‌کند. از اين که بگذريم من عضو «انجمن دفاع از حيوانات بي‌پناه» هستم. ساليان بسياري است که عصرها به گربه‌ها خوراک مي‌دهم و هواي آنها را دارم. گاهي کلينيک (براي درمان)، گاهي اگر شدني افتد، صاحبي مطمئن براي پيشي‌هاي کوچک و درمانده، پيدا مي‌کنم. جانوران مالکان طبيعت اند، آنها حق زندگي دارند؛ هيچ چيز به اندازه ديدن لاشه يک حيوان مرا آزار نمي‌دهد؛ از ديدن يک گربه زير (ماشين) گرفته شده، ممکن است چندين روز گريه کنم؛ بگذاريد بي‌پرده حسم را درباره اين مخلوقات خوب خداوند بيان کنم. فکر مي‌کنم، کمک به حيوانات تمامي انرژي‌هاي منفي را از من دور کرده است و آرامشي بي‌مانند به من ارزاني داشته است؛ شايد هم اين گرايش و گوشت (قرمز) نخوردن، از نعمت‌هاي ناب تدريس کتاب مينوي اوستا براي ساليان بسيار بوده است؛ مي‌دانيد که پيامبر زرتشت در موضوع مهرباني با حيوانات چقدر توصيه دارند؛ آن پيامبر مهرباني، کاروانسالار پاسداري از طبيعت و جانوران بوده است و به خود مي‌باليم که تاريخ نيز، اين برگ زرين را،  به نام ايران مهر کرده است.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1401/01/03 - 10:27
1
0
مایه ی افتخار ایران زمینید
سلام و درود فراوان
واقعا باعث افتخار هستید و از این مصاحبه زیبا و جذاب فوق‌العاده لذت بردم.
امیدوارم همیشه در مسیر دانش و فرهیختگی گام بردارید و فرزند خلفی برای سرزمین مان ایران عزیز باشید.
برقرار باشید در پناه خداوند بی همتا
1401/01/01 - 16:11
1
1
واقعامایه افتخارکشورم هستی انشاله هرجاباشی موفق وسربلندباشی
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • هماهنگی همه دستگاه‌های اجرایی، شرط برگزاری باشکوه پیاده‌روی بزرگ ولایت است
  • اخلاقی: وزیر بهداشت برای تکمیل بیمارستان برازجان دستور ویژه‌ صادر کرد
  • علوی: مواکب فارس تا بازگشت آخرین زائر اربعین فعال می‌مانند
  • شایعه «معافیت سربازان فراری» تکذیب شد
  • وزیر صمت عازم قرقیزستان شد
  • دستگیری ۸ نفر از اشرار مسلح شاخص و مرتبطین گروهک‌های تروریستی
  • حسینی: ۳۱۰۰ پرونده تخلف اقتصادی و خدماتی در تعزیرات بوشهر رسیدگی شد
  • کشف کارگاه تولید بوتاکس تقلبی در زعفرانیه
  • کمیسیون اصل نود مجلس قانع نشد؛ تایید صلاحیت برخی نامزدها سلیقه‌ای است
  • دردسر جدید برای سرخپوشان؛ پیام بازیکن مازادی که پرسپولیس را نگران کرد!
  • اینفانتینو زیر بار استعفا نرفت/ پیشنهاد فینال جام جهانی در مراکش
  • پزشکیان: فلسطین مسئله نخست جهان اسلام به شمار می‌رود
  • توصیه‌های طب ایرانی برای تقویت شیرمادر و سلامت نوزاد
  • کالابرگ برخی خانوارها شارژ شد؛ تغییر زمانبدی پرداخت این کمک معیشت
  • پرسپولیس پرونده خرید خارجی را بست/ پاسخ منفی به پیشنهاد چند ایجنت
  • بهره‌برداری از نخستین مرکز پرتودرمانی بیماران سرطانی بوشهر با حضور وزیر بهداشت و استاندار بوشهر
  • تجلیل انجمن «دیدگاه» دشتستان از نویسنده کتاب «یادنامه»
  • وقتی پای اقتصاد از گلیم خانواده‌ ها درازتر می شود!
  • از پزشک خانواده تا پروژه‌های عمرانی؛ دشتستان در آستانه هفته دولت/پیاده روی ولایت یک برند فرهنگی برای دشتستان
  • بگذارید فرزندان ایران، حقوق ملت را بر سرِ میز اقتدار بازستانند
  • ارزیابی عملکرد موکب حضرت سیدالشهدا (ع) پتروشیمی پردیس در خدمت‌رسانی به زائران
  • تقویت ارتباطات سازمانی با یک مدیر بومی؛ رییس جدید روابط‌عمومی پتروشیمی جم منصوب شد
  • جم پیلن با تجمیع انبارها، زیرساخت توسعه آینده را بنا می‌کند
  • منطقه آزاد تجاری صنعتی بوشهر یکی از مهم‌ترین فرصت‌های سرمایه‌گذاری کشور است
  • پرداخت سود سهام پتروشیمی خارک زودتر از موعد آغاز شد
  • ارائه بیش از ۳۵۰ هزار خدمت درمانی در پلی‌کلینیک تخصصی بوعلی کنگان
  • هماهنگی همه دستگاه‌های اجرایی، شرط برگزاری باشکوه پیاده‌روی بزرگ ولایت است
  • تسلیت پتروشیمی خارک به مناسبت اربعین حسینی
  • فرماندار دشتستان: پیشگیری از ساخت‌وسازهای غیرمجاز نیازمند هماهنگی همه دستگاه‌های مسئول است
  • کدام دموکراسی؟
  • قواعد ومقررات داخلی وبین الملی حاکم بر تنگه هرمز
  • ۱۴۰۴؛ سال طلایی جم؛ فتح قله تاریخی ۱۰۰ همتی درآمد
  • حاکمیت بر قلمرو هوایی ودریایی وتاثیر آن بر امنیت ملی درصورت بروز بحران
  • قرعه کشی مرحلی پلی آف لیگ دسته دوم کشور/ شاهین عامری میزبان دور برگشت شد
  • پیگیری پروژه‌های راهبردی راه دشتستان؛ از روند تکمیل بزرگراه دالکی–کنارتخته و تکمیل بزرگراه برازجان–اهرم تا تقاطع غیرهمسطح وحدتیه و راه‌آهن بوشهر شیراز
  • دستگاه سونوگرافی و OPG در پلی‌کلینیک تخصصی امام موسی کاظم(ع) برازجان به بهره‌برداری رسید
  • «فرهنگستانِ آرام‌سازیِ درد»
  • قدرت ملّی، زیربنای هر انتقام مؤثر است
  • ۱۰۴ هزار بوشهری زیر چتر بهزیستی/ اختلافات خانوادگی و اعتیاد در صدر بحران‌های اجتماعی
  • توسعه ورزش بدمینتون در بوشهر، اولویت رده‌های پایه و ساحلی
  • ماتادورها «کله» خروس‌ها را کندند/اسپانیا اولین فینالیست جام بیست‌وسوم
  • آئین تقدیر از شهردار و دهیاران بخش مرکزی دشتستان برگزار شد
  • ورزش همچنان کلید داشتن قلبی سالم‌تر است
  • ۲۷۲ مصوبه رفع مشکلات بنگاه‌های اقتصادی استان بوشهر ابلاغ شد
  • «آقای ونس؛ اُوه آقای ونس»
  • .: محمد حدود 5 روز قبل گفت: میز اقتداری که منتظر ...
  • .: ا ارمی حدود 10 روز قبل گفت: بسیار عالی ...
  • .: ح. ح. نیکنام حدود 11 روز قبل گفت: بسیار عالی 👌🌹 ...
  • .: بهار حدود 11 روز قبل گفت: 🤲🤲🤲 ...
  • .: فعال محیط زیست حدود 11 روز قبل گفت: از توجه حضرتعالی به ...
  • .: وعده وعید کافیه حدود 14 روز قبل گفت: یادمه پارسال همین استاندار ...
  • .: فروشگاه لیان کلاسیک حدود 18 روز قبل گفت: آنتن دهی وحشتناک خرابه ...
  • .: احسانی فر حدود 19 روز قبل گفت: دشتستان و قطعا استان ...
  • .: اوا فقینه ژاد حدود 21 روز قبل گفت: ا کا دمی زبان ...
  • .: ... حدود 25 روز قبل گفت: درود بر شما🙏 ...