امروز: دوشنبه 20 مهر 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 11 مهر 1400 - 13:00
گفتگوی اتحاد خبر با حاج حسین خادم زاده زائری که 17 سال است با موتورسیکلت به زیارت امام رضا(ع) می رود؛

اتحادخبر- سانازدانشگر: حاج حسین خادم زاده از عاشقان امام هشتم است تا آنجا که بیش از 17 سال است که هر سال با موتورسیکلت به همراه کبوترهایش به زیارت حرم امام رضا(ع) می رود. به مناسبت فرا رسیدن شهادت امام رضا (ع) اتحادخبر گفتگویی با این زائر خاص امام رضا (ع) کرده است. حاج حسین در این گفتگو به قصه کبوترهای نذری و خاطرات مسیر سفر می پردازد...

اتحادخبر- سانازدانشگر: حاج حسین خادم زاده از عاشقان امام هشتم است تا آنجا که بیش از 17 سال است که هر سال با موتورسیکلت به همراه کبوترهایش به زیارت حرم امام رضا(ع) می رود. به مناسبت فرا رسیدن شهادت امام رضا (ع) اتحادخبر گفتگویی با این زائر خاص امام رضا (ع) کرده است. حاج حسین در این گفتگو به معجزه خدا، قصه کبوترهای نذری، ارادت اش به امام رضا، خاطرات مسیر سفر و ... می پردازد که شما را به ماحصل این گفتگو دعوت می کنیم.

 

 حاج حسین خادم زاده برادر سردار شهید محمد خادم زاده متولد شهر برازجان از شهرستان دشتستان است.

 


بیش از 17 سال است که با موتور به زیارت امام هشتم می روم

حاج حسین متولد 1337 و زائر قدیمی و عاشق امام رضا با اشاره به آخرین سفر خود به مشهد برای زیارت امام رئوف می گوید: حدود بیش از 17 سال است که نذر دارم که با موتور و کبوترهایم به زیارت امام رضا (ع) در مشهد می روم که تنها چهار بار آن را با اتوبوس رفتم. امسال در تاریخ 27 شهریور صبح شنبه ساعت شش از برازجان حرکت کردم و از کنارتخته به سمت کازرون و سپس به دشت ارژن رسیدم که در آنجا استراحت کردم. پس از صرف صبحانه و دانه دادن به کبوترهایم به سمت شیراز، مرودشت، سعادت آباد گذشتم تا به ابرکوه رسیدم و  تا دو بعداز ظهر در ابرکوه بودم.

در مسیر جاده اصلی طبس وارد شدم و با  آمپر قرمز موتور در مسیر بودم که خبری از پمپ بنزین نبود که در همین جا رو به امام رضا کردم و گفتم: ای خدا و ای امام رضا خودت نجاتم بده. حدود 120 کیلومتر رفتم در همین مسیر به پلیس راه رسیدم که بسیار خوشحال شدم و خدا را شکر کردم. در مسجد آنجا ساعت 10 شب خوابیدم.  با صدای الله اکبر اذان صبح بیدار شدم و بعد از اقامه نماز و بنزین زدن بسم الله گفتم و ادامه مسیر را پیمودم. به سمت جاده فردوس رفتم و نیم ساعت استراحت کردم و دوباره حرکت کردم. در مسیربطری آب من کم کرد که در مسیر دیدم بنزی دارد می آید که با اشاره به او نشان دادم که آب ندارم که در راه خدا  به من آب داد. ساعت سه بعد از ظهر بود که دوباره حرکت کردم. پنج کیلومتری مشهد که رسیدم از تابلوی آن به  یادبود عکسی گرفتم و ورودی مشهد از آنجا که تابلو زده بود به سمت حرم وارد شدم. دو روز در مسیر بودم.

 

 قصه کبوترهای نذری که هر ساله همراهم هستند

 خادم زاده دوستدار  امام رضا (ع) در خصوص قصه کبوترهای همراه که سال هاست با خود به حرم امام  رضا می برد و آن ها را در آنجا رها می کند  می گوید: یکی از دوستانم آقای فرجام سال ها قبل نزدیک به 400 کبوتر داشت. این دوست ما گویا چند دشمن داشته که شبانه به خانه او رفته و سر همه کبوترها را بریده اند. صبح آن روز که دوست من از باربری به خانه می رود و می بیند که در خانه خون راه افتاده است. همچنین برادر کوچک او را دست و پا بسته در قفس کبوتر انداخته بودند. دوستم که با او بسیار صمیمی بودم به من زنگ زد و به آنجا رفتم. وقتی وارد خانه شدم و کبوترها را دیدم واقعا دل و جیگیرم آب شد. به دوستم گفتم: اول به خدا توکل کن و دوم نذر امام رضا کن تا هفته دیگر دشمن تو پیدا شود تا هر سال تعدادی کبوتر به حاجی می دهم تا به حرم امام رضا هدیه بدهد. از قضا خدا همان موقع به دل ما انداخت در تیر ماه آن سال به حرم امام رضا(ع) رفتم. همانجا به دوستم گفتم سه کبوتر که نذر امام رضا کرده ایم را من برایت به حرم امام رضا می برم و اگر تا هفته دیگر دشمن تو گیر نیفتاد بر عهده من هر چه بود پول کبوترها را می دهم. در آن سال کبوترها را به حرم امام رضا بردم. به یاد دارم آنجا که رسیدم یک پیرمرد خادم امام رضا درب ورودی حرم ایستاده بود. رو به من کرد و گفت: پدر چه داری؟ به او گفتم: چند کبوتر که نذر امام رضا کرده ام آورده ام. آن پبرمرد به من گفت: این کبوترها الان خسته هستند و اگر بخواهی آن ها را پرواز بدهی راحت می روند. ابتدا یک مهر جانماز را بردار روی زمین بکش و مقداری از خاک آن را در دهان کبوتر بریز و آب سقاخانه را به آن بده و با نیت به داخل حرم ببر. ما نیز این کار را انجام دادیم. کبوتر آخر را که همه کار آن را انجام دادم رو به گنبد امام رضا کردم و گفتم: ای امام رضا این هدیه را از صاحب کبوتر ها قبول کن و حاجت او را برآورده کن؛ کبوتر پرواز کرد و وارد حرم شد و برگشت و بر سر گنبد سقاخانه نشست. شب در حرم بودم که هیچگاه این صحنه را تا آخر عمرم فراموش نمی کنم. همینطور که در داخل حرم راه می رفتم نمی دانم از عالم غیب یا یک شخصی یک تسبیح سیاه روی سر من انداخت. تسبیح را برداشتم و به عنوان تبرک در جیب پیراهنم قرار دادم. با یک روحانی صحبت کردم که به من گفت: نذرت برآورده شده و این تسبیح به تو رسیده است. به برازجان که برگشتم تسبیح را به دوستم دادم. پس از پنج روز با من تماس گرفت و به خانه او رفتم. مامورها دو نفر از آن کسانی که کبوترها را کشته بودند را گرفته بودند و در صحنه آورده بودند. همین شد که هر سال به نیابت دوستم چند کبوتر همراه من هستند و آن ها را به بارگاه ملکوتی امام هشتم هدیه می کنم.


 


قلبم برای امام رضا(ع) و امام حسین(ع) می تپد

حاج حسین بی شیله پیله به ارادت خاصی که به  ائمه دارد اشاره ای می کند و می گوید: من قلبم برای تمام  امام ها بخصوص امام رضا(ع) و امام حسین(ع) می تپد. در خانه ام چهل ظرف پخت امام حسین است. به اندازه توانم در راه خدا و امام حسین کمک می کنم. خدمتگزار مسجد جنت برازجان هستم و علاقه قلبی ام به همه ائمه اطهار است.

 

 

خادم اما رضا به دیدارم آمد

وی در ادامه می گوید: حدود پنج سال قبل در شهر بودم که فرزندم با من تماس گرفت و گفت: یک نفر از مشهد آمده و می خواهد با من مصاحبه کند. آقای ترابی خادم امام رضا است و به او پرچم امام رضا را می دهند و هر سال به یک شهری می رود. از طرف خانواده آقای جعفر ابراهیمی که دختر او عروس من است به برازجان دعوت شد. برای او نیز خاطرات این چند سال را تعریف کردم. هر سال یک مرتبه موتورم را به دلیل مسافرت عوض می کنم.


 


خدایا من را بکش اما کبوترهایت را نکش

حاجی خادم زاده با اشاره به  اتفاقاتی که در این سال ها در مسیر برایش افتاده است می گوید: تا الان چند اتفاق برایم در مسیر رخ داده است. در این سال ها به اندازه یک چوب کبریت هم با خودم نمی برم. امام هشتم که خودش زائرش را می برد و می آورد. در جاده کاشمند  به سمت مشهد می رفتم که در ساعت 11.30 ظهر بود که تایر عقب موتورم پنچر شد. در آن لحظه گفتم خدایا خودم را بکش اما کبوتر ها را نکش. موتور قفل کرد و ایستاد. خم شدم تا در خورجین موتورم آب درآوردم و کمی استراحت کنم. در آن لحظه دیدم که یک عقرب به سمت من می آید. یک لحظه در دلم  گفتم: خدایا تو موتور ما را پنچر کرده ای که من عقرب را بزنم یا عقرب من را بزند! اینجا بود که لرزه به اندامم افتاد. همینجور که نگاهش می کردم. روی آن آب ریختم. دلم نمی آمد آن را بکشم. حکم خدا چه کسی کفش ما را در آورد و یک ضربه به عقرب زد. خدا را شاهد می گیرم که وقتی کشته شد نصف استکان زهر روی زمین ریخت. گفتم: خدایا شکرت. موتور را دست گرفتم تا یک مسیری رفتم تا به یک پارکینگ برسم.


 


راننده تریلی ناجی من و کبوترهایم شد

خادم زاده به خاطرات خود اشاره ای دارد و می گوید: یک سالی هم با موتور ساعت یک بعداز ظهر در جاده طبس می رفتم. در آنجا گرد باد می آمد. سرعتم کم بود و هوا بسیار گرم بود. گرد باد به سمت من آمد که فکر می کردم من را می اندازد. در آنجا بود که کناری ایستادم تا کمی آب بخورم. زمین مثل آتش بود نمی شد در آنجا ایستاد و نمی تواستم هیچ کاری کنم. تشنه شده بودم و هیچ آب آشامیدنی نداشتم و گرمم شده بود و کبوترهایم هم گرمشان شده بود. رو به امام رضا کردم و گفتم: من را بکش اما کبوترهایت را نکش. سرم را روی آسفالت گذاشتم و صدای یک ماشین از دور دست را شنیدم. از طرف طبس یک تریلی با سرعت بالا می آید. شیشه آب را بالا نگه داشتم که در راه خدا یک بطری آب به من بدهد. همین که کنار من رد شد دو تا بطری آب معدنی به بیرون انداخت. باد ماشین آن بطری های آب را به دور تر از من پرتاب کرد. حالا در این گرما  به سمت آب رفتم. در هر دو بطری به اندازه یک لیوان آب بود که نصف آن را به کبوترها دادم و با مقداری از آب لبم را تر کردم. خدا را شکر کردم و به حرکتم ادامه دادم که نرسیده به طبس یک شط آبی را دیدم. الهی شکر در آنجا بود که با لباس به داخل آب رفتم. حالم که سر جای خودش آمد. کبوترها را نیز شنا دادم. بطری هایم را پر آب کردم و به سمت مشهد حرکت کردم.

 


تا چه زمانی به  حرم  امام رضا می روی؟

وی در پاسخ به این سوال می گوید: تا آنجا که عمرم کفاف کند هر سال به امام رضا می روم. اما امسال آخرین سالی بود که با موتور به مشهد رفتم و از سال های بعد با اتوبوس یا هواپیما می روم.

 

معجزه خدا و کمک امام غریب‌

وی در خصوص اتفاقی که تا به الان آن را برای هیچکس بیان نکرده است می گوید: اتفاقی که در این سال ها برایم اتفاق افتاد زمانی بود که در جاده در حرکت بودم که سرعتم 110 تا بود که یک تریلی کنارم رد شد که خدا را شاهد می گیرم در آن لحظه اشهدم را خواندم و گفتم دیگر کارم تمام است. فاصله تریلی با من 70 سانتی متر بود. موتورم با باد تریلی  تا وسط جاده رفت ولی به حکم خدا دوباره به طرف پایین جاده آمدم و افتادم و نزدیک به یک ساعت و نیم در جاده بیهوش بودم. این صحنه را برای اولین بار است که تعریف می کنم و فمکر می کنم معجزه امام رضا بود که من زنده ماندم.  این اتفاق را تا الان هیچکس نمی دانست.

 

صحبت پایانی

 حاج حسین خادم زاده  در پایان  می گوید: خدا را شاکرم که به من توانی داد که در این سال ها زائر امام رضا باشم. از شما و هفته نامه اتحادجنوب که با من گفتگو کردید تشکر می کنم.

 





کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • اخطار قاطع به کارگاه‌های غیرمجاز بازیافت در دشتستان؛ سلامت شهروندان خط قرمز است
  • بخش داخلی بیمارستان تأمین اجتماعی مهر برازجان به بهره‌برداری رسید
  • شهردار آب‌پخش از دانش‌آموز نخبه آب پخشی تجلیل کرد+ تصاویر
  • تولید پایدار، فروش رو به رشد؛ کارنامه عملیاتی پتروشیمی خارک با مدیریت پورضیایی
  • پک‌های مدیریتی؛ امپراطوری بسته‌ای که تا صدسالگی ساپورت می‌شود/ پتروشیمی، فوتبال، صنعت و ...
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/19
  • بازدید نماینده کمیسیون اصل ۹۰ مجلس از پروژه های مسکن ملی بوشهر
  • محموله قاچاق در دشتستان توقیف شد
  • پاکسازی پارک ساحلی نایبند به همت شرکت جم پیلن
  • رضایی: قدرت ملی پشتوانه اصلی دیپلماسی و امنیت کشور است
  • نمایشگاه ایران‌مد باید نقشه راه توسعه صنعت تجهیزات پزشکی شود
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/19
  • تداوم بازسازی نیروگاه مبین انرژی خلیج فارس؛ توربین جدید در آستانه راه‌اندازی
  • وقتی قرار است آموزش سبک زندگی، فشار تازه‌ای بر دوش خانواده‌ها بگذارد!
  • قضاوت داور دشتستانی در مسابقات سنگنوردی قهرمانی کشور
  • پیشکسوتان، گنجینه‌های تجربی و سرمایه‌های اجتماعی شهرستان هستند
  • تأکید استاندار بوشهر بر تثبیت مسیر دریایی بوشهر–قطر و تسهیل تشریفات گمرکی
  • خاکستر یک صبح تلخ در عسلویه
  • هیچ مجوزی برای کشتار و عرضه گوشت الاغ صادر نشده است / افزایش تولید میگوی بوشهر پس از بحران HPND
  • دیدار مهندس انصاری مدیر عامل شرکت مخازن سبز با فرمانده انتظامی شهرستان عسلویه
  • دکتر زارع استاندار بوشهر همراه وزیر کشور راهی قطر شد
  • معاون وزیر صمت: زیرساخت‌های شهرک‌های صنعتی تقویت می‌شود
  • «جم» به باشگاه بنزین‌سازان می‌پیوندد؛ تولید روزانه یک میلیون لیتر بنزین باکیفیت
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/15
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/14
  • شستا سیاست‌زده شده / سامانه شایسته‌سالاری میدری هم جواب نداد
  • پیاتزا:هیچ تیمی چالش‌های ما را ندارد؛رسیدن والیبال به المپیک ممکن نیست
  • دیدار مدیرعامل پتروشیمی بوشهر با فرمانده انتظامی شهرستان عسلویه
  • گامی راهبردی در توسعه سرمایه انسانی؛ نظام جامع منتورینگ در آریاساسول عملیاتی شد
  • مدیرعامل پتروشیمی نوری:ایمنی و سلامت کارکنان، بالاترین سرمایه ما در شرکت است
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 8 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 13 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...
  • .: بچه شمرون حدود 13 روز قبل گفت: ارواح مطّهر تمامی شهدا ...
  • .: اکبری حدود 13 روز قبل گفت: خداقوت و دستمریزاد به ...
  • .: دوست حدود 14 روز قبل گفت: درود بر خلیل شجاع ...
  • .: ایران حدود 14 روز قبل گفت: 🤣🤣🤣🤣 ...
  • .: مهدی حدود 21 روز قبل گفت: دلسوز مردم بودن مستلزم ...
  • .: عرفان حدود 28 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 1 ماه قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 1 ماه قبل گفت: درود و خدا قوت ...