امروز: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 21 اسفند 1397 - 15:59
طنز اختصاصی اتحاد خبر/جاروف

اتحادخبر-پارسا: بعد از سی سال تلاش در اداره آموزش، مبلغی را به عنوان پاداشِ پایانِ کار، از دولت تحویل گرفتم تا بتوانم با آن زمینی را خریداری کنم.نزدیک به ۱۵ سال از این واقعه می‌گذرد. برای تشریفاتِ پروانه کار به شهرداری مراجعه کردم. سلام و علیک نکرده، چندین استعلام تحویلم شد تا بعد از گرفتن استعلام ها، پروانه من صادر شود. اداره آب ...

پروانه کار بنده

*پارسا:

بعد از سی سال تلاش در اداره آموزش، مبلغی را به عنوان پاداشِ پایانِ کار، از دولت تحویل گرفتم تا بتوانم با آن زمینی را خریداری کنم.

 

نزدیک به ۱۵ سال از این واقعه می‌گذرد. برای تشریفاتِ پروانه کار به شهرداری مراجعه کردم. سلام و علیک نکرده، چندین استعلام تحویلم شد تا بعد از گرفتن استعلام ها، پروانه من صادر شود. اداره آب فرمودند شاه لوله دقیقا از زمین شما رد می شود. اداره برق فرمودند این جا، جای تیر برق پرفشار است.

 

اداره مسکن و شهرسازی با کمال تعجب فرمود، ای زمین جنابعالی اصلاً سند نداری. شب و روزم را گم کرده بودم تمام سرمایه ام روی هوا بود. با مراجعه به یکی از مشاور های استاندارد که دست بر قضا نه مشاور عمرانی بود، نه مشاور اجتماعی و مشاوره اقتصادی و فقط در حوزه فرهنگی به استاندار مشاورت می‌دهد.

 

ایشان که سابقه دیرینه ای در دوستی با بنده دارد گفت: پارسا جان برو بمیر که نه دردت درد است و درمانت دوایی دارد. تنها کمکی که می توانم برایت کنم این است که همه این ادارات، مدیران محترم شان روز پنجشنبه به استادیوم می‌روند و فینال تیم ستارگان را می بینند.

 

آنجا برو و اندکی التماس کن. روز موعود فرا رسید و با پرونده قطوری به محل انجام بازی ها رفتم. سیگار مگنای قرمزم را خاموش کردم و به قسمت vip سالن رفتم . چشمتان روز بد نبیند. قسمت وی آی پی مملو بود از مدیران محترم دشتستان. به قول مرحوم پدرم (( مدیر ریخته بود مثل پَهک شهاوی)) انقدر وزن وی‌آی‌پی بالا بود که زلزله یک و نیم ریشتری، شهری را بی مدیر می‌کند. یادم می آید این قدر وی آی پی شلوغ بود که یکی از اعضای شورا  مثل مینی بوس خواجگانی روی کلمن یخی نشسته بود.

 

تازه مشاور آن عضو شورا آن آخر ها ایستاده بود و گاهی برای دیدن بازی << پا بلندو >> می کرد. وارد که شدم معلوم شد مدیران هم به همراه غذا پیاز می‌خورند. تعرق و حساسیت بازی هوا را دم کرده بود. خودم دیدم آن کت راه راه مشکی شهردار شوره زده بود. رییس اداره چند کلمه ای که تا یاد دارم در محل کارش حاضر نمیشد هم برای دیدن این بازی به جایگاه ویژه آمده بود. رییس مسکن و شهرسازی چنان تشویق می کرد گویی که اسپانسر تیم است.

 

یکان به یکان، خدمت مدیران می‌رسیدم و شرح ماوقع می‌کردم . تا می‌خواستند نامه ام را پاراف کنند، این عاقبت به خیر، امید سه کناری یک گل می‌زد و مانع امضاء من میشد.

 

اصلا چه معنی میدهد این هندبال. آخر هندبال هم شد ورزش!؟ بالاخره با تمام تلاش، ۱۰۰% امضاها را گرفتم. آخرین امضاء، امضای یکی از بچه‌های شهرداری  بود که الحمدالله  انجام شد . در پایان خواستم سلامی هم به نماینده محترم شهر کنم که اختصاصی برای دیدن بازی ستارگان آمده بود.

 

آنقدر خسته نشان می داد که فکر می کردی با هواپیمای سمپاشی از تهران به برازجان آمده است. الان منتظرم فردا بیاید تا مدارک را تحویل شهرداری دهم. چه خیر و برکتی داشت این تیم ستارگان



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» خودکار بیک [حدود 20 ساعت قبل]
» مهمان حبیب خدا [حدود 21 ساعت قبل]
» هیئت حل اختلاف [حدود 23 ساعت قبل]
» ترامپ [حدود 22 ساعت قبل]
» شی [حدود 19 ساعت قبل]
» قلی خان (22) [بيش از 4 سال قبل]
» شوخی با مسئولین [1 روز قبل]
» انتخابات زودرس [حدود 8 روز قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین