- زیر میزی!!!
- پتروشیمی پارس مناقصه تأمین و تزریق پرلیت مخزن پروپان را به ارزش ۳۵۰ میلیارد ریال برگزار میکند
- حیدری: صادرات جم به چین قابلیت افزایش از ۲۵۰ به ۵۰۰ هزار تن را دارد
- پتروشیمی پارس از پیشگامان نوآوری و عملکردهای ویژه کارکنان تجلیل کرد
- 15 آبان سالروز مجتمع پتروشیمی خارک گرامی باد
- حبیب مظلومی و مجتبی غلامی، نمایندگان پتروشیمی زاگرس در مسابقات جهانی آتشنشانان
- نقشه راه دیپلماسی منطقهای انرژی ایران تصویب و ابلاغ شد
- حوالی زندگی
- یک لحظه غفلت، ممکن است به قیمت جان یک کودک تمام شود
- به همت بخشدار صورت گرفت؛ نشست مسئولین و معتمدین بخش سعدآباد با مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر
اتحاد خبر:چته تو؟ چرا زدی به سیم آخر ؟ چرا این سر ِصبحی ، دل ودماغ خوش وبش کردن با کارگرای شرکت را نداری وبه سلام وعلیک شان جواب سر بالا می دهی ؟ چه فکری به کله ات زده که آرام وقرار نداری ؟ ته ِکفشت در رفت از بس کفِ اتاقک نگهبانی این پا وآن پا کردی ! این حیوونکی ها گناهشون چیه که اینجوری زل زدی وچشم ازشان برنمی داری ؟ فقط یک هفته ...

فریده فهیمی
چته تو؟ چرا زدی به سیم آخر ؟ چرا این سر ِصبحی ، دل ودماغ خوش وبش کردن با کارگرای شرکت را نداری وبه سلام وعلیک شان جواب سر بالا می دهی ؟ چه فکری به کله ات زده که آرام وقرار نداری ؟ ته ِکفشت در رفت از بس کفِ اتاقک نگهبانی این پا وآن پا کردی ! این حیوونکی ها گناهشون چیه که اینجوری زل زدی وچشم ازشان برنمی داری ؟ فقط یک هفته ست که مهران جفت شان کرده ! صدای دندان قروچه ات تا اینجا می یاد ... اینقدر حرص نخور . دومیه وقتی رسید برای اولیه یه کمـَکی نازوعشوه کرد، فکر کنم اولش به رنگ سفیدش می نازید بعد کم کم یخش آب شد و حسابی اُخت شدند. چیه ؟ حسودیت می شود پا به پای هم می دوند ؟ من هم می خواستم پا به پایت بدوم اما نگذاشتند. بین خودمان بماند کم هم ندویدیم، اگر این کوچه های تنگ وتاریک جـُفره زبان بیایند ...
خداییش ،سر وریختشان از تو خیلی تر وتمیز تر است . یادت هست آخرین بار کـی دست وصورت ات را شسته ای ؟ پیرهن چرک وچروک نگهبانی ات به هر رنگی میزندالا آبی آسمانی . قیطان نخ کش شده ی روی دوش ات که دیگه حرفش را نزن ، یک زمانی سفید بوده. جهیدشان دیدنیست جون می دهند برای آزمایش های گریگور مندل. اگر آنجا بودم باکمک همدیگر یک بلایی به سرشان می آوردیم ببینیم از پدر سیاه یکدست ومادر سفید ِسفید ، فرزندان چه رنگی از آب در می آید ؟ سیاه ؟ سفید ؟ ویا شاید هم خاکستری ؟
باهات موافقم که این جفت ِباهوش ِ بازیگوش ،کیپ تا کیپ شورند ونشاط . نکند بدو بدو وقایم باشک هایشان ،بیشتر ازهمیشه کلافه ات کرده ؟ آها اااا ... دیروز پریروزها بود که دنبالشان دویدی وخودت را قاطی شان کردی بهشان نرسیدی نقش زمین شدی لب پرچین وچروک بالایی ات چاکید ، قطره های خون خشک شده ،هنوز هم روی سر وگردنت هست ؛پس بگو...ورجه وورجه شان ،بدجوری روی اعصابت هست ومدام نبودنم را به رخت می کشند. آخی ی ی... یگانه محبوبم ،من می خواستم بمانم ،نگذاشتند.اما صبروتحمل تو خیلی بیشتر از این هاست که این جفتِ فسقلی از کوره به درت کنند . والله هر کس دیگری جای مهران ، رییس شرکت بود تا حالا ده دور بود که اخراجت کرده بود ولی مهران با مرامه ،همیشه به فکرت بوده ودوستت داشته البته نه به اندازه ی من .اگر همین مهران نبود که موتورش را در اختیارت بگذارد وآنوقت شب خبرت نداده بود که دنبالت هستند در برو که الان زنده نبودی. هر چند که زنده بودنت برایت گران تمام شد ،خیلی گران ،خیلی گران ، آنقدَر گران که سی وسه چهار سال آزگاره روزی هزار بار بخاطرش می میری وزنده می شوی .شک نکن که با آوردن این زوج بازیگوش به شرکت، می خواسته به یک طریقی از تنهایی خلاصت کند اما انگار نتیجه ی عکس داده ،اولیه را که آورد پرتش کرد وسط علفهای باغچه:
-« لعنتی ،خونه زندگیمون رو بهم ریخته،دخلمونو درآورده فسقلی ِ صاحب مرده . سه چهاربار با کارتن وخرت پرت ، براش لونه ساختم ، جویده ، سوراخ کرده ودر رفته . گل ودرختهای توباغچه را هم درو وداغون کرده ... پدرسوخته ی نیم وجبی .»
بعدش ، به موقع جفتشان کرده تا حسابی سرگرم بشوی .فکر می کنم جفت شدنشان برایت نوستالوژی دردناکی ست : روز اولی که چشمت به چشمم افتاد کمی دیر به کلاس آمدم ،روی صندلی ام نشسته بودی با آمدنم بلند شدی که سرجای خودت بنشینی . بعدها گفتی تلاقی همان نگاه اول ، یکدل نه صددل ... و جرقه ی عشقی به دلت زد که تا ابد حرارتش می سوزاندت وااز ین جور حرفها که بقیه اش را یادم نیست فقط یادم هست که رنگ برنگ می شدی ، صدایت می لرزید شرم می کردی .
دیگر واقعا داری نگرانم می کنی . چراامروز پکهای محکمی به سیگارت میزنی ؟ با هر پک خاکسترهایش می ریزد روی شلوار کرم رنگی که خط اتو یی که من می زدمش از شلوار همه ی هم دانشگاهی هایمان شیک تر ومرتب تر بود ،چه می گویم من ؟ الان قهوه ای تر از تنه نخلی هست که بهش تکیه داده ای ! به تنت زار می زند . جفت شیطان بامزه هم دست از سرت بر نمی دارند دوسه متری آن طرف تر می ایستند نگاهی به یکدیگر می اندازند دوباره می دوند . عزیزم ، تو کی از اتاقک نگهبانی زدی بیرون ؟ امروز کارهایت عجیب وغریب است! توی گرمای چهل پنجاه درجه هم ،سماورت به راه است از اینجا ،صدای غل غل سماور ت را نمی شنوی ؟ تو همیشه بالا وپایین رفتن مولکولهای آب در حال جوش را دوست داشتی واز تماشایشان سیر نمی شدی . شیفته ی جنبش وحرکت هر چه مولکول عالم وآدم بودی . چه به سر خودت آورده ای که شده ای عین مولکولهای منجمد یخ که سکون وسکوتشان حالت را بهم می زد ؟
محبوبم ؛ قبول دارم که همان خاطرات ریز ودرشت دو سه ساله ی زندگی مشترک مان افاقه می کند که سال های بعد از مرا را بسوزی وبسازی ... طاقتت طاق شده ،بریدی، دل ودماغ هیچ کاری را نداری کنار باغچه تند تند قدم می زنی به اوکالیپتوس پیر ِ بد قواره که توی بی ریختی وشلختگی ، دست ات را از پشت بسته تکیه می دهی می نشینی و زل زدن به جفت شیطون بازیگوش رابه همه ی آدم ها و دستگاهای شرکت ترجیح می دهی . حال وحوصله ی بیل ،ملات ،بتون ، قالب موزاییک های روی میز ویبره ... هیچکدام شان را نداری ، بی خیال همه چیز وهمه کس شده ای. رنگ ورویت نشان می دهند امروز داغون تر از همیشه ای ! داغون وقر وقاطی. انگار دل وجگرت آمده توی حلقت و درد سنگینی به قفسه ی سینه ات سیخونک می زند .
لا اقل می گذاشتی مهران موتورش را ببرد یک جایی گم وگور کند. چرا عین آثار وتجهیزات بجا مانده از جنگ جهانی ،در کنج اتاقک ،تکیه اش داده ای؟ جلوی چشمت باشد دَم به دم ؛ حادثه شوم آن نیمه شب لعنتی را به یادت بیاورد وناچارت کند که روزها وشبهارا دولا پهنا حساب کنی که پیمانه ی عمر ت سربرسد روزی صدبار... نه ، هزار بار ،عزراییل را صدا بزنی؟ جان به لب شده ای از بس التماسش می کنی و موبه مو، بدبیاری زندگی ات را برایش تعریف می کنی به قول خودت ، عین سگ پاچه اش را می چسبی که پرونده ی زندگی هیچ وپوچت را مختومه کند! اما تقلاهایت کارساز نیست که نیست . شمارش معکوس می زنی. آخرین تصویر های من ، روزی هزار بار ، از روی مغزت رژه می روند . توی آن اتاق تاریک ونمناک اجاره ای کوچه ی بن بست ، تا ساعت سه نصفه شب بیدار می ماندم تا از تهران برگردی ...با شکم پر ، بسته های سنگین کاغذ را جابجامی کردم؛ تا به خودت می جنبیدی یک عالمه کپی از اعلامیه ها می گرفتم بسته بندی می کردم روی هم می چیدم . کاغذها ،تمام فکر وذکرمان شده بود . آن روز آخری هم اگر قید یکی دوبسته ی کاغذها را زده بودیم ، پنج دقیقه زودتر رفته بودیم ... عمراً دستشان به ما برسید. روزهای اول بارداری ام هم چندبار، با این موتور توی اسکله ویکی دوتا محله ی دیگر کاغذ ها را پخش کرده بودیم .
عزیزم ؛ می دانی چرا همه اش، سفیده جلوتر می دود وسیاهه عقب می ماند ؟ما که یک زمانی نخبه رشته ی علوم آزمایشگاهی بودیم اگر بودم تا حالا دلیلش را کشف کرده بودم .می خواهی بگویی سفیده ماده است وجریان فیلم های هندی؟ اما نه ... تواصلاً برایت مهم نیست کدام یکی نر است وکدام ماده ؟ نهایتش جفتگیری می کنند وبقیه اش را همه که خوب می دانی .... می خواهی بگویی به من ِ بخت برگشته چه ؟ جفتگیری بکنند یا نکنند ! حال وحوصله ی این معماهای بی سر وته را نداری . هیچ چیز برایت مهم نیست ؟ برایت ، مهم من بودم وافکارنابم . روزی که با تأخیر به کلاس آمدم گفتم باران می زد نیامدم گذاشتم تمام شود . گفتی :«باران می زد نه،باران می بارید . » گفتم :«باران می زند می کوبد می برد .» بعد ها گفتی این بلبل زبانی ام است که تو را کشته . از زد وخورد متنفربودم و... . اختیارمان را بدست باید ونباید ها نمی دادیم فراری بودیم ازدرجا زدن در باتلاق. نفس در فقس را نمیخواستیم . یک جورایی در ودروازه ای بودیم که روبه روی هم باز شده بود ، همسر وهمسنگ بودیم ، بخدا حق داری که اینقدر بیتابی.
خیز برمی داری که این جفت سیاه وسفید را یکجا قورت بدهی اما زِپرتی تر از آنی که بدام بیندازیشان ،در می روند. می دانم دیوانه ام هستی . دلتنگ هم هستی آنهم چه دلتنگی ! شاید هم مدیونم هستی . عذاب وجدان دارد از پا درت می آورد . له ولورده شده ای زیرتداعی خاطره ی آن نیمه شب کذایی . اگر زودتر رفته بودیم ... بارها وبارها ضجه ات را شنیده ام : «ای کاش هندل موتورامانتی مهران از جا درآمده بود و روشن نشده بود» ... که ترک نشین عزیز تر از جانت را ... آنها تورا نشانه گرفته بودند ، من وبچه ی توی شکمم همانکه ثمره ی عشق مان بود را... ؛ مهلت ندادندجنسیتش را بدانیم . صدای گلوله تنها صدایی است که یک ریز در گوشت زنگ می خورد،شکنجه ات میدهد. سـَرت ، صورتت را می گذاری روی خاک باغچه ، نفست را توی سینه حبس می کنی . ریشه ی اوکالیپتوس را می جوی. با ناخن هایی که یک مـَن چرک زیر آنها جمع شده روی پوست هندوانه هایی که باهزار دردسر کاشته ای خط می اندازی . کرمهای خاکی را می بلعی هر چیزی به تورت بخورد قلع وقمع می کنی . صدایت را می شنوم، می بینمت . گفته بودی چشمان قهوه ای ام، اول وآخر دنیایی است که حسابی ازش سیر شده ای . فکر همه جایش را کرده ای همه ی راه ها را امتحان کرده ای اعتصاب آب وغذا بیفایده بود .آفتاب داغ تابستان ،کم کم خودی نشان می دهد هرچند که از دست آفتاب چغری که پوست صورتت را عین چرم گاو کرده هم دیگر کاری ساخته نیست . دل دل نمی کنی قرص های برنج را یک وجبی دماغ پت وپهن گوشتی ات ،روی خاک باغچه می گذاری وبو می کشی. خرگوش سیاه ،چند ثانیه ای می ایستد دوباره به دنبال خرگوش سفید می دود. گله ی زنبورهای گرسنه ای که خارَک ورطب ِ نخل های حیاط شرکت را قلمرو ی بی قید وشرط خود کرده اند را از سر وکولت نمی پرانی .
تازه ترین خبرها
- حوالی زندگی
- یک لحظه غفلت، ممکن است به قیمت جان یک کودک تمام شود
- به همت بخشدار صورت گرفت؛ نشست مسئولین و معتمدین بخش سعدآباد با مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر
- دعوت پانیذ فطانت، هندبالیست شبانکارهای، به اردوی تیم ملی جوانان بانوان
- سه بیمارستان نیمهتمام استان اوایل سال آینده به بهرهبرداری میرسند
- رشد ۸۸ هزار واحدی شاخص بورس؛ تقاضا به معاملات سهام بازگشت
- مطالبات فروشگاههای طرف قرارداد کالابرگ تسویه میشود
- انتقاد نمایندگی ایران در وین از رویکرد دوگانه گروسی
- بقایی: وزیر خارجه آلمان توجیهکننده شنیعترین جنایات جنگی است
- آمریکاییها با ملت ایران دشمنی دارند؛ نباید به آنان خوشبین باشیم
- رهبر انقلاب: کمترین گرایش تسلیمآمیز، دشمن مستکبر را جریتر خواهد کرد
- سردار قاآنی: جبهه مقاومت به قماربازی آمریکا پاسخ قاطع میدهد
- قشقاوی: اقدام ایران علیه انگلیس جلوهای از پایان دوران بزندررو است
- گلمحمدی و قلعهنویی در مرکز ملی فوتبال رودررو شدند
- آشکار شدن چهره چند تیم مدعی؛ عیار بسکتبالیستهای استقلال مشخص میشود
- کابوس خودزنی در خاتون؛ گلبهخودیها بلای جان نماینده فوتبال ایران
- ۴ عامل پنهان که خطر سندرم متابولیک را افزایش میدهند
- تشدید نظارت بر سلامت مواد اولیه گوشتی
- شپش؛ آلودگی انگلی مسری اما قابل درمان
- فواید ضدالتهابی ترکیب «ادویهها» را بشناسید
- شمارش معکوس برای پایان کابوس جادهای در مسیر بوشهر - شیراز
- مدیرکل ورزش بوشهر: کمبودهای ورزشی سعدآباد برطرف میشود
- بخشدار سعدآباد خواستار تسریع در تعریض محورهای روستایی شد
- تدوین طرح ملی فرهنگ حفاظت از محیط زیست دریایی به بوشهر واگذار شد
- فرماندار دشتی: اعتبارات عشایری شهرستان ۶۰ درصد افزایش یافت
- قایق صیادی متخلف در بوشهر توقیف شد
- عناوین روزنامههای امروز1405/08/14
- عناوین روزنامههای ورزشی امروز1405/08/14
- راهپیمایی یومالله ۱۳ آبان در برازجان برگزار شد
- بوشهر یکپارچه فریاد شد؛ خروش ضد استکباری مردم در ۱۳ آبان
- زنگ استکبارستیزی در مدارس بوشهر نواخته شد
- زاهدیفرد: طرح شهر فعال در استان بوشهر اجرا میشود
- تفاهمنامه آموزش زبان چینی در بوشهر امضا شد
- ۱۳ آبان نماد استقلال خواهی ملت ایران و تکریم جایگاه دانشآموزان است
- مدیر کل آموزش و پرورش: شرایط جنگی مانع پیشرفت دانشآموزان بوشهری نشد
- موافقت اصولی ساخت ۲ هتل با سرمایهگذاری بیش از ۱۱ هزار میلیارد ریال در بوشهر صادر شد
- 🎥ویدیو/حضور گسترده مردم بوشهر در راهپیمایی ۱۳ آبان
- نخستین المپیاد ساحلی دانشآموزی کشور برگزار میشود
- بانک اطلاعاتی ورزشکاران در بوشهر ایجاد میشود
- آغاز جلسه علنی مجلس؛ ادامه بررسی طرح مقابله با نفوذ
- پزشکیان: دولت از حضور و درخشش زنان در عرصههای مختلف حمایت خواهد کرد
- انهدام ۴ نفتکش، توقف دو فروند کشتی متخلف و شکار ۵۶امین پهپاد MQ9
- قالیباف: خیانت به خواست مردم آمریکا، کابوسی برای واشنگتن خواهد بود
- آغاز راهپیمایی ۱۳ آبان با حضور پرشور مردم
- هدایتی لوپز آینده کشتی ایران است؛ به احترام کشتی کلاه از سر برمیدارم
- جدال مهیج دو مدعی قهرمانی در اسلامشهر؛ روز سخت استقلال در نصف جهان
- گل گهر با لشگری از غایبان مقابل آرکاداغ؛ کار سخت برای کسب سه امتیاز
- آلبانیایی مهارنشدنی استقلال؛ آسانی کابوس تیمهای آسیایی شد
- هورمون درمانی خطر بیماری قلبی در زنان را افزایش نمیدهد
- مکمل فیبر روزانه، درد آرتروز زانو را در ۶ هفته کاهش میدهد


چاپ خبر


من رو به یاد دوران انقلاب ونوجوانی ام انداخت
احسنت به خانم فهیمی و قلمش ✨