امروز: چهارشنبه 06 آبان 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 19 دي 1391 - 22:05

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

"من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم، بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

گفتم: این چیه؟

"باز کن می فهمی"

باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
این برای چیه؟

"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."

راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...

"چه شرطی؟"

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

***
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟" / ح
تبیان


کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1392/12/17 - 19:47
0
0
این شایعه از کجاست! خانواده استاد متمول بوده اند و هنوز هم ملک پدریشان در کدکن هست میتوانید بروید ببینید.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • تقدیر رئیس نظام پزشکی دشتستان از پزشکان و داروسازان نمونه
  • اقدام بزرگ مدیرعامل شرکت مخازن سبز در مدارس شهرستان عسلویه؛ آموزش تخصصی آتش‌نشانی صنعتی سطح یک و دو برای ۹۰ دانش‌آموز هنرستان‌های اخند و سواحل
  • انتصاب سرپرست روابط عمومی و دبیر مسئولیت‌های اجتماعی آریاساسول
  • درآمد شش ماهه جم پیلن به ۱۵/۲ همت رسید؛ سود عملیاتی ۱۷۶ درصد جهش کرد
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/08/05
  • بیش از یک میلیون و ۶۰۰ هزار تردد بین‌استانی در جاده‌های بوشهر ثبت شد
  • تاب‌آوری بوم‌گردی‌های بوشهر درجنگ؛ ضرورت عبور از بحران به توسعه پایدار گردشگری
  • استاندار بوشهر در دیدار با معاون اول رئیس‌جمهور بر تخصیص اعتبارات بیشتر برای تکمیل پروژه‌های مهم استان تاکید کرد
  • ترخیص شبانه‌روزی کالاهای اساسی و مواد اولیه تولید در استان بوشهر
  • اندیشه را با جغرافیا نمی‌توان سنجید
  • نرخ حواله پنج ارز در مرکز مبادله ایران اعلام شد
  • پوردهقان: در صورت تکرار شوک ارزی استیضاح وزیر اقتصاد را پیگیری می‌کنیم
  • پردیس۳۶۰» به شماره هفتم رسید؛ روایت پایداری پردیس در روزهای جنگ
  • فرماندار دشتی: کارکنان حوزه سلامت عرصه خدمت‌رسانی را رها نکرده اند
  • تأکید بر توسعه نظارت هوشمند و ایمن‌سازی معابر در منطقه پارس جنوبی
  • در آبان پیش‌رو با احتیاط بیشتری رانندگی کنیم
  • انتصاب محمدعلی عبدالشیخی به‌عنوان مشاور و دستیار مدیرعامل بیمه تعاون کشور
  • ‌‌«بوشهرمال» می‌تواند محور تجارت و گردشگری منطقه آزاد بوشهر شود
  • فازهای بعدی بوشهر مال به حمایت منطقه آزاد نیاز دارد/بوشهر مال برای ۸۰۰ نفر اشتغال مستقیم ایجاد کرد
  • ارزیابی رایگان خسارت‌های حملات دشمن در بوشهر؛ از فرودگاه تا تأسیسات و تجهیزات
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/07/30
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/07/30
  • زنگ سرشماری ۱۴۰۵ در برازجان نواخته شد / آمار دقیق، زیربنای توسعه دشتستان
  • مهم‌ترین چالش پیش روی پزشک خانواده
  • نسرین شاهی و ساره جوانمردی صاحب سهمیه پارالمپیک شدند
  • ارتباط تعداد کم گام های روزانه با زوال عقل و سکته مغزی
  • ادامه روند کاهشی قیمت طلای جهانی
  • منطقه آزاد بوشهر به کانون توسعه سرمایه‌گذاری و اشتغال تبدیل می‌شود
  • نفت برنت از ۱۱۱ دلار عبور کرد
  • 🎥ویدیو/صادرکنندگان بوشهری از موانع پیش‌روی صادرات می‌گویند
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • 🎥ویدیو/مسئولیت افزایش کالابرگ به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد
  • روز جهانی دریانوردی و به یاد شهدای شناور «دلیر»
  • سروش گرمسیری‌نژاد سرپرست معاونت حمل‌ونقل و ترافیک دفتر فنی استانداری بوشهر شد
  • اخلاق اداری؛ جایی که اعتماد عمومی آغاز می‌شود
  • رگِ گردن؛ برای مردم یا برای جناح؟
  • آباده باید به قطب رویدادهای جهانی منبت تبدیل شود
  • اجرای ۷۵۰برنامه هفته انتظامی در فارس؛ ازپاکسازی محلات تا پویش خرید امن
  • 🎥ویدیو/عراقچی: پاسخ ایران به هرگونه برخورد نظامی، محکم‌تر از گذشته خواهد بود
  • خاکستر یک صبح تلخ در عسلویه
  • کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به پرونده مسکن ایثارگران برازجان ورود کرد
  • خاموشی یک صدا در قلب رسانه؛ در سوگ امید غضنفر
  • گرامیداشت روز ایمنی و آتش‌نشانی در آریاساسول؛ آمادگی عملیاتی و مسئولیت همگانی
  • رئیس پلیس راهور استان بوشهر معارفه شد
  • تلف شدن خرس ماده بر اثر تصادف در بزرگراه شیراز-اصفهان
  • .: محمد حدود 5 روز قبل گفت: از توجه ویژه مدیر ...
  • .: منطق حدود 6 روز قبل گفت: فقط جنوب استان بوشهر ...
  • .: علیرضا حسین آبادی حدود 6 روز قبل گفت: متأسفانه مرحوم کوهی برای ...
  • .: نیکنام حدود 9 روز قبل گفت: احسنت قلمت مانا و ...
  • .: مریم حدود 10 روز قبل گفت: عالی هست ...
  • .: فرهنگی بازنشسته حدود 15 روز قبل گفت: تبریک فراوان به جناب ...
  • .: محمود حدود 18 روز قبل گفت: درود بر شما.. و ...
  • .: محمد حدود 21 روز قبل گفت: جناب حیاتی تخلف چای ...
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 24 روز قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...
  • .: سامی حدود 29 روز قبل گفت: احسنت براقای یوسف منافی ...