- ٢٢ مرداد ١٢٩٤ روز شكست تاريخي انگليس در دلوار و احیای غرور ملی ایرانیان
- ضرورت واکنش جامعه نخبگان بوشهر به جابجاییهای غیرتخصصی
- پروژه احداث کانال دفع آبهای سطحی محله قلایی شهر آبپخش در ایستگاه پایانی/افتتاح در آینده ای نزدیک
- دیار و تبار بوشهر ،باز هم تماشاگر از دست رفتن سرمایههای مدیریتی خود ؟
- پتروشیمی خارک به پروژه جمعآوری گازهای مشعل پیوست
- آریاساسول، پیشگام در اجرای طرح جامع ارتقای سلامت کارکنان
- بنزین گران؛ راهحل ناترازی یا بازتولید بحران؟
- با دستور فرماندار دشتستان؛ مسائل جایگاههای عرضه سوخت آبپخش بررسی و پیگیری شد
- باز هم مردم باید تاوان کمبود بنزین را بدهند؟
- کارشناسِ های همهچیزدان، این همه سواد را از کجا می آورند؟!
اشاره: تا کنون گفت و گوهای زیادی با جناب فرج الله کمالی درباب شعرمحلی و... انجام گرفته است. اما تلاش شده با همکاری دوستان گفت و گوی جامع تری با ایشان برای ویژه نامه ی شاعرانگی این شخصیت برجسته ی ادبی استان بوشهر انجام گیرد. در این مجال تلاش شده در عین حال که بحث این گفت و گو بر محوریت شعر محلی، چالش های پیش...
اشاره: تا کنون گفت و گوهای زیادی با جناب فرج الله کمالی درباب شعرمحلی و... انجام گرفته است. اما تلاش شده با همکاری دوستان گفت و گوی جامع تری با ایشان برای ویژه نامه ی شاعرانگی این شخصیت برجسته ی ادبی استان بوشهر انجام گیرد. در این مجال تلاش شده در عین حال که بحث این گفت و گو بر محوریت شعر محلی، چالش های پیش روی شعر محلی استان و همین طور شعرهای استاد کمالی استوار باشد، به زوایای دیگر زندگی ایشان مثل فعالیت های اجتماعی و ورزشی هم پرداخته شود.
گفتگو از: رضا شبانکاره و مرضیه غلامشاهی

اتحادخبوب: جناب استاد کمالی ضمن تشکر از اینکه وقت گذاشتید و ما را جهت گفتگویی برای ویژه نامه نوروز به حضور پذیرفتید؛ فکر کنم بد نباشد از کتاب شعر «دشتسونی» شروع کنیم که با انتشارش، در واقع اولین کتاب شعر محلی در دشتستان و منطقه بود و به مرور زمان، شاعران دیگری هم تحت تاثیر این کتاب تمایل پیدا کردند اشعار محلی خود را به صورت کتاب منتشر کنند. به نظر خودتان نقش و تاثیر کتاب شعر دشتسونی بر روی شاعران محلی سرا و حتا ذائقه ی مخاطبان شعر محلی را چه گونه ارزیابی می کنید؟
کمالی: تا حدودی در جریان انتشار ویژه نامه های نوروزی سالیانه ی اتحادجنوب هستم. با این که خود را شایسته نمی دانم، امّا افتخار بزرگی است که در کنار نام های بزرگی که سال های قبل در ویژه نامه های نوروزی اتحاد جنوب آمده، نام بنده هم آمدن؛ همین ما را بس.
در خصوص پاسخ سئوالتان، من درصدی از گفته ی شما را می پذیرم که تحت تاثیر چاپ نخست کتاب شعر «دشتسونی» در سال 1384بوده؛ اما همه اش این نبوده است. بخش زیادی از آن تحت تاثیر فضائی بوده که حداقل در چهار دهه ی اخیر توسط بنیان گذاران شعر بومی معاصر یعنی زنده یاد حاج علی مرادی در دشتی، شادروان ایرج شمسی زاده در گناوه و لیراوی، زنده یاد بهرام اکبرزاده و بنده در دشتستان که همگی از دهه پنجاه فعالیت خود را در شعر محلی شروع کردند و شادروان محمد بیابانی که از دهه ی چهل آغاز کرده بود، یعنی فضای فرهنگی استان آماده شده بود که مردم بتوانند شعر محلی را از حالت شفاهی صرف به صورت مکتوب هم پیگیری و دنبال کنند. امّا در مورد اشعار محلی خودم، تصورم این بود که اگر تنها به صور شفاهی باشد ممکن است در خاطره ی فرهنگی و تاریخی مردم دوام کافی و لازم را نداشته باشد و به هدف نهائی نرسد. و در همین ارتباط، ضمن مشورت با جناب احمد قائمی فرد، از حمایت و تشویق بی اندازه جناب آقای صدرالدین ماحوزی و همسر فرهیخته ایشان هم بهره بردم و با پشت گرمی آنان اقدام به چاپ اول «دشتسونی» کردم که از استقبال بی نظیر مردم رو به رو گردید و می توان به طور خلاصه گفت که چاپ اول این کتاب و فضای موجود در استان تاثیر فراوانی بر روی دیگر فعالین این عرصه برای انتشار آثارشان باقی گذاشت.
اتحادجنوب: چه عواملی باعث شد که آن فضای اثرگذاری شعر محلی و اهمیت آن در استان بوشهر شکل بگیرد؟
خب همان حضور مداوم اشعار محلی در چهار گوشه ی استان بوشهر که مخاطبان فراوانی از اقشار مختلف مردم داشت باعث گردید تا شعر محلی بتواند به عنوان یک نحله و یکی از انواع شعر پارسی در جامعه جا بیفتد، چیزی که در دهه های گذشته آرمان و آرزوی امثال ما بود، به واقعیت پیوست و امروز شعر با گویش بومی هم در کنار سایر انواع شعر و یکی از بارزترین و قوی ترین نمودهای فرهنگی جامعه ی استان ما حضور دارد تا جائی که حتا در شب های شعر غیربومی هم تقاضا برای آن وجود دارد و خوشبختانه در همه ی طبقات جامعه هم مخاطب دارد به طوری که فردی مانند استاد علی باباچاهی هم که تا همین چندسال پیش شعر محلی را به عنوان یک امر هنری قبول نداشتند اینک آن را به عنوان واقعیتی تردید ناپذیر مورد تائید قرار داده اند که نظر ایشان در ضمن مقاله ای که در مراسم چهلمین روز درگذشت شادروان ایرج شمسی زاده منتشر گردید منعکس شد و باعث دلگرمی بیشتر سرایندگان شعر بومی گردید.
اتحادجنوب: نقش نشریات و رسانه های مطبوعات محلی استان بوشهر را در نُضج و بسط و گسترش شعر محلی چه گونه ارزیابی می کنید؟
کمالی: من نمی گویم صد در صد؛ اما خیلی و بیش از 50 درصد تاثیر مثبت داشته اند. چون عرض کردم قبل از آن، همه ی شعر محلی به صورت شعر شفاهی بود. قبلن هم عرض کرده ام شعر محلی خودش شعر شفاهی نیست، شاعران محلی، شاعران شفاهی هستند؛ به گونه یی که شعر محلی با وجود این که سابقه ی آن از چهل سال و اندی هم در استان بوشهر گذشته است، اما مردم دوست دارند شعر محلی را به صورت ملفوظ بشنوند تا به صورت مکتوب، آن را بخوانند. اما امروز دیگر تقریبن با حمایتی که نشریات استانی از شعر محلی داشته اند، جوری شده که چشم های مردم بعد از گوش هایشان عادت کرده است. مثلن در پانزده سال پیش کسی را سراغ داشتم که هر روز می آمد مغازه ی خودم می نشست اصلن بلد نبود فارسی معیار صحبت کند، محلی ی کامل صحبت می کرد. اما وقتی شعر محلی به دستش می دادی فارسی معیار می خواند اصلن نمی توانست محلی بخواند. مثلن واژه ی بِرُم Berom را بِرَوَم Beravam می خواند. الان دیگر چشم ها به طوری عادت کرده است که بدون این که اِعراب هم بگذاری، اکثر مردم دشتستان به راحتی آن را به گویش محلی می خوانند. به خاطر همین، باور دارم بیش از پنجاه درصد، نشریات محلی حداقل شعر محلی را با شکل مکتوب به مردم معرفی و آشنا کردند.
اتحادجنوب: سهم شعر محلی را در پژوهش های ادبی توسط پژوهشگران و دانشگاهیان چه گونه ارزیابی می کنید؟ به غیر از کتاب «بدویت معصوم» که پژوهشی در شعر محلی با پرداختی ویژه به شعر محلی استان بوشهر است و یک فصل کتاب نیز به بررسی شعرهای محلی شما اختصاص یافته است آیا پژوهش های دیگری نیز به بررسی شعر محلی به ویژه شعرهای محلی شما اختصاص یافته است؟
کمالی: به شکل کتاب و پژوهشِ انتشار یافته ی مستقل تنها همان کتاب «بدویت معصوم» را دیده ام. اما اتفاقن پژوهش های زیادی به صورت پایان نامه دیده ام که اختصاص به شعر محلی یافته است. حداقل به خود بنده خیلی افراد زیادی مراجعه کرده و می کند. یکی از نمونه ی آن ها خانم «مریم بهادری» بود که بخشی از پایان نامه اش نیز که مربوط به بنده و سروده های محلی ام بود، در هفته نامه «اتحاد جنوب» منتشر شد و عرض شود که چندین نفر دیگر هم از من مطلب و شعر گرفته اند و پایان نامه هایشان را روی شعرهای بومی و محلی استان بوشهر پایه گذاری کرده اند. کار پژوهشی بر روی شعر محلی الان خیلی خوب شروع شده است. اساتید دانشگاه و دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد هم خیلی خوب کار می کنند و به شعر محلی اهمیت می دهند. به طور مثال دکتر عبدالله رضایی روی گویش بومی و ضرب المثل ها که اساس اش بر گویش بومی است، کارهایی کرده است. اما متاسفانه هنوز جوری است که کتاب هایی که منتشر می شوند خیلی با اغلاط املایی و چاپی همراه است که البته در رابطه با کتاب استاد رضا معتمد باید بگویم کمترین اشتباهات را داشت.
درست است که شعر محلی حدود 40 سال سابقه ی حضور دارد امّا به گفته ی خودتان تنها ده سال است که مکتوب شده و در عرض این 10 سال حدود 15 کتاب چه به صورت شعر و چه به صورت پژوهشی در شعر یا گویش بومی منتشر شده که نمونه اش کتاب «کلاغا»، شرحی بر منظومه کلاغا اثر علی مرادی است که توسط استاد اسکندر احمدنیا نوشته و منتشر شد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که جامعه هنری و فرهنگی استان در این زمینه فعالیت بسیار خوبی داشته است و همان طور که عرض کردم چیزی که روزی برای ما آرمان و آرزو محسوب می شد امروز به خوبی در جامعه جا افتاده و حضور دارد.
من از زمانی که دانشجو بودم و بعد از آن، خیلی زجر عدم خودباوری مردم را کشیدم. در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی مردم دشتستان، شاید همه ی استان بوشهر یک نوع خود کم بینی ویژه یی در آن ها بود. مثلن کسی که اهل برازجان یا دشتستان بود که دانشجو هم بودند با ما، اگر از آن ها می پرسیدند اهل کجایی؟ خِجِل بودند که بگویند اهل برازجان یا دشتستان هستند. چون نه در تاریخ دشتستان کار مکتوبی شده بود و نه در حوزه ی فرهنگی دشتستان کاری شده بود که بشود اسم برازجان یا دشتستان را ببرند و بدان افتخار کنند. اما به گفته ی جناب احمد قائمی فرد الان طوری شده که دختر بچه ها، پسر بچه ها در مدرسه یکی از افتخاراتشان این است که چندتا شعر محلی بلد باشند. برای من این که شعر من است یا شعر دیگری فرق نمی کند. یا الان کلیپ داریم از شعر با گویش دشتستان که پسربچه یی اهل دیلم در رُم ایتالیا خوانده و بر روی شبکه های اجتماعی موبایل فرستاده است که مخاطب زیادی هم دارد.
این را بارها عرض کرده ام ملتی، گروهی، کسی یا حتا شاعری که می خواهد پشت تریبون شعرش را بخواند، وقتی روحیه اش را نداشته باشد -اصلن من دیده ام بارها- طرف شعر خودش را نمی تواند درست و صحیح بخواند. ملتی هم که عقبه ی خودش، فرهنگ و تاریخ خودش، به ویژه گویش خودش را که هر روز- از صبح تا شام- با آن درگیر است نپذیرد و از آن خجالت بکشد، واقعن در هیچ جایی پیشرفت ندارد. ولی الان می بینم دانشجوها و جوانان ما در هر شهر و کشوری که می روند به تبلیغ شعر محلی می پردازند و بعد نیز جا و پذیرشش ایجاد می شود. مثلن من تلفن و پیام داشته ام از تبریز، از تهران و... که از شعر دشتسون که خیلی از لحاظ واژگان سخت هم هست خوششان آمده و بعضی ابیات آن را حفظ کرده اند. خب وقتی چنین مواردی می بینیم باعث می شود که ادعا کنیم و راضی باشیم که حداقل تلاشمان هم هدر نرفته است.
اتحادجنوب: کاش نقبی می زدیم به نخستین شعرهای محلی استاد کمالی، شعرمحلی را از کی شروع کردید؟
گفتم که من در یک خانواه کشاورز ولی اهل فرهنگ و ادبیات بزرگ شدم، در فامیل ما شخصی بود به نام شادروان فتح اله کمالیان که شعرهایی مثل «حالو بّردو» به گویش لری سروده ی مرحوم واله کازرونی کلا حفظ اش بود، از ایشان شعرها را می گرفتم و می نوشتم و دردوران دانشجویی در اصفهان در وقت های آزاد برای دوستان هم استانی و غیر استانی می خواندم و ترجمه می کردم و آنها هم لذت می بردند.در اصفهان نیز با استاد جمشیدی آشنا شدم که کتاب کوچیکی در قطع جیبی از سروده های خود با لهجه ی اصفهانی نوشته بود و من به خواندن آن خیلی علاقمند بودم اما این علاقمندی در حدی نبود که خودم به سرودن شعرمحلی گرایش پیدا کنم؛ درهمان سال ها شعر«کِلِنگ گل» زنده یاد بیابانی را هم از بر داشتم؛ اما سال 1353 که به علت دیسک کمر بستری بودم، روزی یک نفر به ملاقاتم آمد و شعرمحلی «ویمو نویمو» شادروان ایرج شمسی زاده «ایرجو» را برایم خواند. این شعر به یک باره تحول روحی در من ایجاد نمود و به این فکر افتادم که سرودن شعرهای محلی را تجربه کنم و دیری نگذشت که درهمان سال شعرهای «قمرو» و «دشتسون» را سرودم.
اتحادجنوب: جناب کمالی! صحبت از تبلور یک جاودانگی است. بدون شک شما در حافظه ی تاریخی و کلامی مردم دشتستان ماندگار خواهید بود. دوست داریم از زبان خودتان بشنویم رمز این جاودانگی و ماندگاری را در چه چیزی می بینید؟
کمالی: شما این را می گویید! برای من پذیرش این حرف مشکل و سنگین است. اما می توانم بگویم من کاری را که کرده ام- همه ی آن را- با صداقت انجام داده ام؛ چون پیش خودم فکر می کردم انسان در این جهان باید چیزی از خودش باقی و به یادگار بگذارد؛ چیزی هم که از عهده ی من برمی آمد، همین بود؛ سرودن شعر ... . البته یکی از عوامل مهّم موفقیت در هر کاری، داشتن پشتکار و تداوم است و شعر هم از این قاعده جدا نیست. خلاصه کاری که من کرده ام نادیده نگرفتن یا کم بها دادن به ذوق و استعداد خود برای سرودن شعر در قالب های دیگر تمرکز روی شعرو گویش بومی دشتستان و پشت کار درادامه ی این مسیر بوده است زیرا بنده سرودن شعر را بیشتر در قالب نیمایی و گه گاه دوبیتی و مثنوی شروع کرده بودم اما از هنگامی که متوجه شدم تقاضا برای شعرمحلی در جامعه زیاد شده و مردم آن را بیشتر می پسندند از گرایشات قبلی خودم فاصله گرفتم تا بتوانم در راستای پذیرش و پسند مردم زادگاهم خدمتی کوچک کرده باشم. ولی زمانی هم هست که مضمون دلخواه را نمی شود با گویش و واژگان بومی در آورد، در آن صورت از قالب نیمایی یا در اوزان کلاسیک فارسی رسمی مثل غزل استفاده می کنم. باید تصریح کنم که در چاپ دوم کتاب «دشتسونی» 80 درصد انرژی و تلاشم روی گویش و واژه های محلی دشتستان متمرکز بوده است و نه خود شعرها. یک بار هم در گفت و گویی با آقای رضا شبانکاره عرض کرده ام که باورمن به تعریف از شعر، برگرفته از سخن دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی است که می گوید: «شعر آمیزه ای از اندیشه و خیال است که با زبانی آهنگین بیان شود». در نتیجه می توان گفت بخش اعظم سرایش شعر، جوششی است. آن قسمت که مربوط به خیال است جوششی است ولی من خیلی وقت ها در شعر محلی بخش جوششی شعرم را به خاطر گویش بومی، فدای بخش کوششی آن کرده ام. چون به نظرم می رسد تا خود گویش بومی در جامعه نباشد، شعر بومی مورد استقبال مردم نخواهد بود. به هرحال بعد از این مقدمه مفصل، در پاسخ ابراز لطف شما و عناوینی که هیچ وجه خود را شایسته ی آن نمی دانم و شما در قالب پرسش بیان فرمودید فقط می توانم بگویم کوشش کرده ام بخشی از دینی را که به ادبیات زادگاهم و میهنم بر عهده داشته ام، صادقانه و بصورت پی گیرانه به انجام برسانم و این کوشش را نتیجه ی عشق و دلبستگی به سرزمینم و مردمش می دانم. البته درآغاز برای دل خود شعر می گفتم اما به تدریج درقبال تشویق هایی که از سوی هم استانی های عزیز می شد خود را موظف به تلاش بیشتر در این زمینه یافتم و در حد توان کوتاهی نکردم. البته کسانی که دستی بر آتش دارند می دانند که برای سرودن یک غزل محلی چندین برابر غزل فارسی رسمی یا شعر سپید انرژی باید صرف شود که بنده علاوه برآن، در زمینه تبارشناسی و ریشه یابی و خاستگاه و اژگان بومی هم تا جایی که به متون کهن و منابع مربوطه دسترسی داشته ام اقدام کرده ام. خاطره وار عرض می کنم که درسال 1360 با جمعی از دوستان با گرایش های فکری و مرامی متنوع و با سنین مختلف بودیم که بنده فرصت را غنیمت دانسته و به کمک آن دوستان که از مناطق مختلف دشتستان بودند به جمع آوری لغات بومی پرداختیم که در یک دفتر 60 برگی که هنوز هم موجود است؛ و جالب است بدانید در آن محل تابلویی نصب کرده بودیم و به جای «تشویق» یا «احسنت» از «دس مریز» و به جای اخطار از واژه بومی «تَک تَک» استفاده می شد روش کار هم این بود که هر از چند روز تقاضا می شد که مثلاً کلمات محلی که با حروف اول و دوم (الف+ر)شروع می شود ارائه داده شود و به همین روش فرهنگ لغت کوچکی از واژه های محلی تنظیم گردید.
اتحادجنوب: این پژوهش دست نوشته ی شما، به صورت یک فرهنگ نامه منتشر هم شد؟
نه. این پژوهش فقط دردفترم ماند و تنها در شعرهایم از آن استفاده می کردم. فقط در هفته نامه ی پیغام در اوایل دهه ی هشتاد به طور سلسله وار در هشت شماره، مقاله ای نوشتم به نام «گویش بومی دشتستان» که در آن مقاله آن واژه ها را البته نه به شکل خام و اولیه، بل که با رویکرد پژوهشی و پیدا کردن و تبارشناسی واژه ها و نمونه آوردن از شعر شاعران کلاسیک ایران مثل مولوی و فردوسی، جا پای آن واژه ها را مطرح کردم.
اتحادجنوب: خوشحال ام که ما با طرح یک پرسش، با پاسخ های استاد کمالی نقبی زدیم به گذشته و خاطرات ایشان. جناب استاد! پارادایم و منبع الهامی که شما از آن برای سرایش شعرهایتان سرچشمه می گرفتید، چی بود؟ کی بود؟ آیا می توان گفت شاخه نبات استاد کمالی در شعرهایش کیست؟
پرسش سختی پرسیدید خانم غلامشاهی! خب؛ بخشی از پاسخ این پرسش اتان را در پاسخ به پرسش های قبل گفتم. خیلی ها از من این پرسش را مطرح کرده اند که «قمرو» کی بوده؟ کی هست؟
اتحادجنوب: اتفاقأ می خواستم در پرسش بعدی این را از شما بپرسم.
من در پاسخ گفته ام (قمرو) وجود خارجی نداشته و ندارد؛ چون اگر داشت از ارزش شعر کاسته می شد. قمرو، یک شخصیت شعری و خیالی است. توضیح این که در جریان زندگی هر انسان، روابط پیچیده ی فراوانی میان او و محیط (طبیعت و دیگران) برقرار می شود؛ این روابط که فرد را به طبیعت و افراد دیگر پیوند می دهد حیات ذهنی نام دارد. روابط عاشقانه دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی ممکن است در ذهن و خیال فردی، شخصیتی مانند (قمرو) را شکل بدهد و بسازد. یعنی خصوصیات ظاهری و اخلاقی که در شعری به نام (قمرو) به یک فرد نسبت داده شده همگی لزوماً در یک فرد خاص نبوده بلکه محصول حیات ذهنی شاعر بوده که در یک نفر نمود و تجلی پیدا کرده است. شعرهای (قمرو) و (دشتسون) اولین شعرهای محلی بنده بودند، پس با توجه به اشاره شما به شاخه نبات؛ شاید بتوان در یک کلمه گفت: دشتستان.
اتحادجنوب: بی شک با حضور همسرگرامی تان ایجاب می کند محتاطانه هم پاسخ بدهید.
(خنده استاد کمالی...): خانم به این چیزها عادت کرده، شاید خودتان هم بعد از ایشان بپرسید.
اتحادجنوب: استاد کمالی! در حال حاضر حال و احوال شعر محلی استان بوشهر چه طور است؟ ارزیابی خودتان چیست؟
وضعیت فعلی که در آن قرار داریم خیلی امیدوارکننده است. در سه سال گذشته که گفت و گویی با آقای شبانکاره داشتم. اعتقاد داشتم شعر محلی استان به خصوص دردشتستان با رکود و سکون دست به گریبان است؛ اما در یکی دو سال اخیر شعر محلی به نظر می رسد که با جهش خوب و رو به رشدی همراه شده است. این جهش شعر محلی دشتستان هر چند نمود بیرونی و بازتاب اجتماعی تاکنون نداشته است؛ اما جوانان نوظهور و حتا افراد مُسنّی نزد من می آیند، شعرهاشان را می خوانند و به من ارائه می دهند، می بینم که جای امیدواری بسیاری دارد. در ضمن تا کنون جایی هم نبوده که بخواهند شعرهایشان را به منصه ی ظهور برسانند و یا ارائه دهند. امسال بعد از ده - دوازده سال شب شعر محلی برگزار شده است. تازه این شب شعر محلی هم اختصاص به شاعران پیش کسوت محلی سرا داشت و مجالی نبود که چهره های تازه و نوظهور بخواهند شعرشان را به مردم عرضه دارند. اما چهره های جوان محلی سرای دشتستان و در کل استان بوشهر حضور دارند و فعال هستند که یکی از نمونه های آن «شهراد میدری»، از شاعران دیر می باشد که یکی از سُراینده گان قوی محلی سرای استان بوشهر به شمار می رود، ولی چون شعرهای دیگرش ( در قالب های دیگر) با استقبال جامعه ادبی و مخاطبان مواجه شده، تقریباً می توان گفت فعالیت اش در شعر محلی را فعلا تحت الشعاع قرارداده است.
هم چنین «مهدی شیخیانی»، یکی دیگر از سُراینده گان جوان ِ محلی سرای ِ استان بوشهر از خطه ی دشتی به شمار می رود و یا درشب های شعری که در گناوه برگزار می شد، شاعران جوانی دیده شدند که نوید دهنده بسط و گسترش شعر محلی استان حداقل به صورت کمّی می باشند. نکته یی مهم لازم است در این جا بیان کنم که ضرورتی ندارد صد نفر شاعر ظهور کند، چون اگر این همه شاعر محلی سرا هم ظهور پیدا کند، مطمئن باشید از میان آن ها یک تا دو، سه نفر در شعر محلی استان بوشهر بَرکشیده خواهد شد.
اتحادجنوب: شاعران نسل دوم و سوم شعر محلی دشتستان مثل محمد غلامی، معصومه خدادادی، منوچهر بایندری و... که سال های پیشتر در شعر محلی دشتستان و استان بوشهر ظهور و نمود پیدا کرده اند، وضعیت فعلی شاعرانگی ایشان و پیشرفت های شعری آن ها را در حوزه ی شعر محلی چه گونه ارزیابی می کنید؟
به نظر بنده وضعیت طبیعی شعرهایشان را دنبال می کنند. یعنی اگر قرار باشد خانم خدادادی بیاید مثل من شعر بگوید این غیر طبیعی است. چون ایشان واژه هایی را که نسل ما داشته است، ندارد نه در زندگی شخصی و عمر کوتاهش تا کنون نداشته است و در اجتماع هم نیست. معصومه خدادادی الان شعرهایش هدفمندتر از گذشته شده و هم چنین به لحاظ فنی هم از جمله عروض، قافیه و بدیع قوی تر شده است. استاد محمد غلامی هم یکی از کسانی می باشد که شخصاً خیلی امیدوارم روز به روز شعرهایش قوی تر شود و تاکنون هم این را ثابت کرده است که قادر است با قدرت این مسیر را ادامه دهد.
من معتقدم شاعران محلی سرای جوان تر و جوان، باید واژه های محلی که الان وجود و کاربرد دارند را حفظ کنند و در شعرهایشان به کار ببرند. دیگر نباید شاعران محلی سرای جوان بروند دنبال واژه های قدیمی دشتستان که دیگر کاربردی ندارند و بخواهند در شعرهایشان به کار ببرند. البته بعضی از واژه ها مربوط به ابزار آلات هستند؛ مثل ابزار آلات کشاورزی. این ابزارآلات کشاورزی دیگر زمانش سپری شده و فکر هم نمی کنم که این ابزارآلات کشاورزی به زندگی کشاورزی انسان های منطقه بازگردد، چون جامعه و علم پیشرفت کرده است و ابزار آلات جدیدی اختراع شده است. به نظر من اگر اسم ابزارآلات قدیمی کشاورزی و... فراموش شود، ایرادی ندارد و خیلی هم مهّم نیست؛ بل که باید افعال و واژه هایی که به شکل اسم معنی هستند، این ها باید حفظ شوند و مهم است. مثلاً واژه ی محلی «واویدن» معادل «شدن» در زبان معیار فارسی، هیچ دلیلی ندارد که این واژه فراموش شود و از بین برود. این واژه خیلی هم زیباست به طوری که اگر این واژه ی«ویمو» نبود، می توانم بگویم نصف شعرهای محلی کامل نمی شد. یا واژه ای مثل «نبی» (نبود) و... این ها خیلی مهم هستند که باید حفظ شوند و یکی از رسالت های مهم شاعران محلی سرای حفظ این واژه ها است.
اتحادجنوب: چه مولفه ها و معیاری را برای به کاربستن در شعر محلی، به سراینده گان جوان شعر محلی استان توصیه می کنید؟
اعتقاد دارم تفاوتی که شعر معیار فارسی با شعر محلی دارد، یکی از آن ها تفاوت گویش و واژه ها است و دیگری بهره گیری و استفاده از عناصر بومی در شعر است؛ عناصر بومی شامل آثار تاریخی، عناصر فرهنگی و تاریخی حتا ابنیه و اماکن تاریخی است. من تا حالا ندیده ام در حوزه دشتستان در شعرهای محلی به «گوردختر» یا «کوشک اردشیر» و... اشاره ای شود. به نظر من اشاره به این اماکن و ابنیه های تاریخی این آثار را حفظ می کند و جزئی از دغدغه ی فرهنگی مردم می شود. چون در شعر خیلی بیشتر مردم پی گیر آن مهّم می شوند. یکی از پایه های قوی فرهنگی در سرزمین ایران در درجّه اول شعر است. ولی این چیزی نیست که بشود آن را به شاعران تحمیل کرد بل که باید وجه جوششی استفاده از آن در درون شاعر نیز غلیان و نسبت به مواردی که گفتم جوشش عواطف و احساسات داشته باشد. شعری که به شاعر تحمیل کنند و بگویند در این زمینه شعر بگویید، اگرگل هایی داشته باشد و نشان دهد به مثابه ی گل های کاغذی و مصنوعی خواهد بود.
اتحادجنوب: در رابطه با کلیت شعر محلی به خصوص در شهرستان دشتستان پرسشی دارم. به نظر می رسد در رابطه با شعر محلی سوء تفاهمی با مقوله ی طنز بین مخاطبان عام و خود شاعران محلی سرا به خصوص جوانان وارد شده است. و آن این است که شعر محلی را دوست دارند همراه با طنز و گاه حتا به شکل مبتذلی همراه باشد. بعضاً می بینیم برخی از شاعران محلی سرا با تبعیت از ذائقه ی عامه، با تقلیل ذائقه ی مخاطبان با آن هم همراهی می کنند و نتیجتاً شعرهای محلی را تنزل می دهند. می خواستم نظر شما را به عنوان یک چهره ی صاحب نظر و پیشکسوت شعر محلی در این زمینه جویا شوم.
به نظر می رسد دلیلی که این اتفاق - یا به قول شما سوء تفاهم - پیش آمده است، این مورد باشد که نخستین شعرهای محلی که در استان بوشهر گفته شد، تقریباً بیشتر حالت طنز داشتند. نه تنها شعرهای محلی، بل که نمایش نامه هایی هم که در برازجان و دشتستان اجرا می شد، کسی که کاراکتر و نقش مستخدم یک اداره را داشت، آدمی بود که بیشتر حرف ها و دیالوگ هایش طنز و محلی بود.
یکی از امکانات ارزشمند و قوی که برای هر شاعر و نویسنده ای وجود دارد، مقوله ی طنز است. اما شعر و گویش محلی ما به خصوص برازجان و دشتستان خودش طوری است که با طنز درونی بسیار لطیفی نیز همراه ست. چون گویش دشتستان در مقایسه با دیگر گویش های استان بوشهر مثل گناوه یا لُری خیلی خشن است و گویش های گناوه و لُری به نسبت گویش دشتستانی خیلی گویش لطیف تری هستند. ضمن این که گویش لری که گویش دشتستانی هم خیلی به آن نزدیک است با یک زبان کامل پهلو می زند. شما اگر ضرب المثل های دشتستانی را نگاهی بیندازید و مروری کنید، اگر بیست ضرب المثل وجود داشته باشد، ده تا دوازده تای آن اسم حیواناتی مثل «خر» و «سگ» وجود دارد. اما در ضرب المثل های دشتستانی اسم «گُل» به ندرت وجود دارد؛ تقریباً می شود گفت نزدیک به صفر. چون خشونت اقلیمی و طبیعت دشتستان هم باعث شده ضرب المثل هایی هم که داشته باشیم، خشن بشود. اما در عین حال طنز بسیار لطیفی هم در همین اصطلاحات و ضرب المثل و شعرهای فولکلور که در جامعه به وجود آمده است، نیز حضور داشته باشد. الان هم همین اصطلاحات و ضرب المثل ها در برخی از شعرهای شاعران از آن استفاده شده است. باز هم تاکید می کنم، «طنز» در هر شعری یکی از امکانات بالقوه ای است که شاعر می تواند از آن استفاده کند. گویش بومی هم به خاطر این که اساساً یک نوع طنزی در آن هست، خود را بیشتر در شعر محلی دشتستانی رُخ می نمایاند. امّا اگر جایی باشد که طنز به ابتذال کشیده شود- در هر موردی که باشد- اشتباه است.
شعر محلی هم که در حال حاضر آسیب پذیرتر و شکننده تر از نحله های دیگر شعری و ادبی است؛ اگر طنز به ابتذال و یا لوده گی کشیده شود، باعث نابودی و اضمحلال شعر محلی می شود.
اتحادجنوب: «طنز» انواع مختلفی دارد که در سازه های متنی متنوع شعری- داستانی و نثر کاربرد دارد. اما طنزهایی که برخی از شاعران محلی سرا در شعرهایشان به کار می برند، یک طنز مبتذل است و حتا شاعران تحت تاثیر ذائقه های عامه پسند و گاه نیز مبتذل مخاطبان خود قرار می گیرند. به نظر شما چه راهکاری می توان ارایه داد که کمتر چنین آسیب هایی وارد شعر محلی استان بوشهر و به خصوص دشتستان شود؟
من نظر خاصی ندارم. خود شاعران محلی سرا باید شعرهایشان را پایش ادبی و هنری کنند که موقعیت شعری اشان به این جاها کشیده نشود. این که شاعر بسیار تحت تاثیر ذائقه های مخاطب قرار گیرد اشتباه است. ما بازیکنی به نام «محمد عقیق» در تیم والیبال دانشگاه داشتیم که یکی از بهترین بازیکنان آن دوره بود، ولی مربی وقت تیم ملی والیبال ایران، او را به تیم ملی دعوت نمی کرد. وقتی از مربی تیم ملی سوال می کردند چرا «عقیق» را به تیم ملی دعوت نمی کنی، در پاسخ می گفت: " این بازیکن اگر تماشاگر بگوید بزن، می زند؛ اگر بگویند جا بیندازد، جا می اندازد. بسیار تحت تاثیر تماشاچی است."
شاعر هم نباید این قدر تحت تاثیر مخاطب باشد. خود ِ شاعران باید به طور مستمر شعرهایشان را پایش کنند. این کار را نکنند شعر محلی هم- مثل چیزهای دیگر- رو به انحطاط و افول می رود. چون وقتی در شب شعری حضور پیدا می کنید و تا ساعت یازده شب می نشینید و بعد هم شعر مبتذلی می شنوید، یک بار، دو بار اشتباه می کنید و می آیید و این طور مخاطبان شعر محلی از دست می روند. اگر شاعران اجازه بدهند مخاطب، آن ها را به سمت ابتذال بکشاند، شعر محلی هم رو به نابودی خواهد رفت. چون عرض کردم، شعر محلی خودش شکننده است و روی مرزی دارد حرکت می کند؛ تا حالا هم که شعر محلی در استان حضور داشته و به حرکت خود ادامه داده است ناشی از حضور پیشکسوتان شعر محلی در چهارگوشه ی استان بوشهر بوده است و آن ها توانسته اند طبقات و طیف های گوناگون اجتماع را در همه ی رده های سنی به شعر محلی جذب کنند. به طوری که به قول زنده یاد اخوان ثالث، عوام آن را می فهمند و نخبگان می پسندند.
اتحادجنوب: شما چه مسائل دیگری را می بینید که دارد شعر محلی را تهدید می کند؟
غیر از مساله ای که شما آقای شبانکاره درباره ی طنز اشاره کردید، یکی از موارد دیگر را می توان «خودزیاد بینی شاعران جوان محلی سرا» دانست و گاهی که برای شعرخوانی می آیند و یک دفعه با خیل زیادی از جمعیت و تشویق حضار مواجه می شوند به اشتباه می افتند و همین به مرور شعرشان را به ابتذال می کشاند و به قول شما پوپولیستی می شود. به نظر بنده محبوبیت به دست آوردنش آسان، اما حفظ کردن آن خیلی دشوار است. مردم ِ ایران به خصوص مردم ِ استان ِ بوشهر، شخصیت فردی و اجتماعی شاعر برایشان خیلی مهّم و مطرح است، شاید شاعری هم شعرش خیلی خوب و زیبا باشد، امّا اگر شخصیت فردی و اجتماعی شاعر ضعیف باشد، شعرش و شخصیت ادبی و هنری اش را هم نمی پسندند. این است که باید شخصیت اجتماعی خود را پرورش بدهند؛ هم بتوانند آن را نگه دارند و هم در کنار آن، شعر خود را پایش هنری کنند. جوانی که حالا در کار شعر و شاعرانگی آمده- به طور مثال شعر محلی- و وارد میدان شده است، به مثابه ی مسابقه می ماند و باید همیشه با تمرین و ممارست، شخصیت هنری و اجتماعی خود را به عنوان شاعر نگه دارد. دیگر از آسیب پذیری های بومی سرایان سهل انگاری است؛ در حالی که سرودن شعر محلی ماندگار به هیچ وجه آسان نمی باشد و نیازمند مطالعه فراوان و مستمر هم در متون نثر و هم در شعر، اعم از شعر کلاسیک و سنتی و هم شعر نو حتا سپید می باشد. یعنی صرفا به کارگیری واژگان بومی برای سرودن شعر محلی کافی نمی باشد.
اتحادجنوب: چرا در شعر محلی استان بوشهر به ویژه دشتستان، عمدتاً شعرهای محلی در قالب اوزان کلاسیک به ویژه غزل سروده می شود و سبک های جدید شعری مثل نیمایی، سپید و... مورد قبول شاعران محلی سرا واقع نمی شود؛ هر چند اسماعیل بهزادی و... تک نمونه های از شعرمحلی در قالب سپید دارند. چرایی بی توجهی به این مساله را در چه می دانید؟
درست گفتید بیشتر شعر محلی استان و بالطبع دشتستان در قالب کلاسیک به خصوص غزل سروده می شود. به نظر بنده، وضعیت طبیعی شعر محلی استان هم همین است. امّا این طور نیست که درها و دریچه های قالب های دیگر نو و جدید بر روی شعر محلی بسته باشد. من بر این باور هستم که شعر محلی استان زمان بیشتری نیاز دارد که در این وادی گام نهد؛ چون به نوعی می توان گفت شعر محلی به عنوان سبک جدیدی در جامعه ی فرهنگی - ادبی وارد شده است. بیست، سی سال زمان زیادی - به نسبت قدمت چندین سده اوزان شعر کلاسیک قدیم- نیست و شعر محلی تنها در این مدت بوده که در جامعه نضج گرفته است. شعرهای محلی به ندرت در قالب سپید، در استان بوشهر سروده شده، اما می توان خودم، خانم معصومه خدادادی، اسماعیل بهزادی و جواد نگهبان را نام برد. اما در جاهای دیگر مثل لُرزبان ها، کتاب های زیادی از شاعران محلی سرا دیده و خوانده ام که در آن اشعار محلی زیادی به سبک سپید سروده و منتشر شده است.
من معتقدم نباید به صورت تزریقی و تصنعی شاعران را وادار به سرودن شعر محلی درقالب های جدیدتر کرد؛ زیرا در وهله ی نخست، باید به طور کامل شعر محلی در جامعه پذیرفته شود، بعد از آن برای سرودن سبک های جدید شعری گام برداشت. مثل وضعیت شعر سنتی در زبان معیار پارسی که به نظر نیما اشباع شده بود آن وقت نیما آمده و این نیاز را دیده که باید در قالب جدیدی شعر پارسی ادامه یابد. الان اگر شاعران محلی بخواهند با گویش بومی شعر سپید بسرایند، بی شک هضم و پذیرش آن برای مخاطب مشکل تر است تا به شکل کلاسیک. امّا من بر این باورم که می شود در سبک سپید و جدیدتر نیز شعر محلی سروده شود. باز هم تاکید می کنم زمان آن باید فرا برسد؛ چه بسا که در آن وقت، بیشتر اشعار محلی در قالب و سبک سپید یا جدیدی سروده شوند. چون نمونه ی اشعار محلی در قالب شعر سپید در زبان لُری را دیده ام، بنابر این نتیجه می گیرم شعر محلی استان ما هم به چنین وضعیتی خواهد رسید.
اتحادجنوب: پس به گفته شما، شعر محلی استان بوشهر هنوز به مرحله ی اشباع شده گی در اوزان کلاسیک نرسیده است؟
آقای شبانکاره! من فراتر از این می گویم؛ بر این باورم شعر محلی خودش تازه از سوی بزرگان شعر پذیرفته شده است که شعر محلی هم می تواند یک نحله ی شعری باشد و باید آن را پذیرفت. حال چه برسد به این که بخواهیم در چنین وضعیتی، فوراً قالب عمده ی اشعار محلی در استان را تغییر بدهیم. امّا به نظر من در هر شعری که فضا بطلبد، شاعر محلی سرا، شعرش را در سبک سپید و جدیدتر بسراید، ایراد ندارد. چون گاهی شاعر حرف هایی دارد که با اوزان کلاسیک نمی شود آن را مطرح کرد، پس شاعر ناچار است به سمت سبک سپید برود. ولی به شرط آن که در شعرنو یا سپید هم کارکرده باشد و صاحب تجربه باشد.
اتحادجنوب: حالا چه در گویش یا به قول شما زبان لُری و چه در گویش های محلی استان بوشهر که شما آثار شعری سپید آن را مطالعه کرده اید، در این تجربه ی جدید شاعران، کارهای ارائه شده ی آن ها را چه گونه ارزیابی می کنید؟
کارهایشان را در مقایسه با اشعار کلاسیک آن ها می توان در حد متوسط ارزیابی کرد. کارهایشان این قدر هم ضعیف نبوده که بشود آن ها را رد کرد.
اتحادجنوب: شب های شعر محلی که در یکی، دو دهه ی اخیر در استان بوشهر برگزار شده، همواره با فراز و نشیب های فراوان و به صورت نامنظم هم رو به رو بوده است. به نظر شما کمیّت و کیفیت شب های شعر محلی که در این روند انجام شده چه گونه بوده و چه پیشنهادی به متولیان و دست اندرکاران شب های شعر محلی استان دارید؟
شب های شعر محلی استان بوشهر با شب های شعر محلی هفته نامه پیغام در بوشهر شروع شد که بسیار هم قوی و خوب بود. شب های شعر محلی پیغام هم به لحاظ اطلاع رسانی کافی و به موقع، هم استقبال بی نظیر مخاطبان شعر محلی در استان بوشهر و هم کیفیت آن به تدریج بهتر می شد. اما متاسفانه به دلایلی به تعطیلی و بن بست کشیده شد. من هنوز هم امیدوارم که هفته نامه «پیغام» یا دیگر نشریات محلی استان بوشهر و نهادهای فرهنگی دیگر، شب های شعر محلی پیوسته و منسجمی که مشخص باشد، در چه موقع و فصل سال اجرا می شود، برگزار کنند.
خوشبختانه در چندین سال اخیر انجمن شعر گناوه در شب های یلدا، شب های شعری را برگزار می کند که این مورد هم از انسجام، هماهنگی و پیوسته گی لازم و قوی برخوردار است. دست کم شاعران محلی سرا می دانند سالی یک بار تربیونی است که مخاطبان بتوانند شعرهایشان را بشنوند.
من پیشنهاد می کنم نهادهای فرهنگی و اجتماعی و یا افرادی که تمکن مالی دارند، از فعالین حوزه ی شعر محلی استان حمایت کنند تا بتوانند بهتر و منسجم تر این شب های شعر محلی را در سراسر استان بوشهر برگزار کنند. کار، کار فرهنگی و خداپسندانه ای است و هر کس بتواند در این راه گامی بردارد، به نفع فرهنگ و جامعه ی استان است.
اتحادجنوب: شما در کنار سرایش شعر محلی در چهار، پنج دهه ی اخیر، در حوزه ی پژوهش گویش و واژه های محلی هم تحقیقات و نوشته هایی داشته اید که در چاپ های اول و دوم کتاب «دشتسونی» و مقالات مطبوعاتی اتان در هفته نامه «پیغام» و... نمود یافته است، آیا قصد ندارید در این حوزه کتاب مستقلی نگارش و تالیف کنید؟
متاسفانه نه. در یکی دو سال اخیر، از پژوهش و تحقیقاتی که مانند گذشته در حوزه ی گویش و واژه های دشتستانی داشته ام فاصله گرفته ام. بعد از چاپ دوم کتاب «دشتستونی» با آقای احمد قائمی فرد هماهنگی و مشورت هایی داشته ایم که قرار است شعرهای نو و کلاسیک با زبان پارسی رسمی که در سالیان پیش، سروده ام در کنار شعرهای محلی جدیدی که مرتکب شده ام، گردآوری کرده و منتشر کنیم.
اتحادجنوب: توصیه و پیشنهاد شما به عنوان چهره ی محبوب و پیش کسوت شعر محلی استان به چهره های جوان و نوپا که تمایل دارند وارد جریان شعر محلی شوند، چیست؟
باسپاس از اینکه مرتبا پیری بنده را به یادم می آورید؛ چیزی که می توانم بگویم این است که با خود و مردم صادق باشند؛ بقیه ی مسائل به شخصیت فرهنگی، اجتماعی و وجه شاعرانگی اشان مربوط می شود. صادق بودن با مردم و صداقت در شعرهایشان را فراموش نکنند، این یک سرمایه است. حقیقتش ما هم خودسانسوری کرده ایم؛ اما شاعر و هنرمند هر چه کمتر خودسانسوری کند و صادق تر باشد نتیجه اش را دیده ایم مثل زنده یاد ایرج شمسی زاده. حتا او حاضر نشد شعرهای خود را به صورت کتاب منتشر کند. چون می گفت: اگر یک کلمه از شعرهایم را بخواهم خودم یا دیگری، سانسور کند منتشر نمی کنم. او باور داشت: « شعر ِ سانسور شده به مثابه ی انسانی می ماند که دست یا انگشتش را قطع کرده باشی.»
من معتقدم هر کسی که عشق به شعر محلی دارد می تواند در این وادی پا بگذارد، شعر محلی را به خودش تحمیل نکند. چون به طور کلی ادبیات بدون عشق نمی شود.
دل بی عشق شعری خَش نسازد
کسی با چوب تَر آتش نسازد
در ادبیات باید انسان با خود، آن کس که دوستش می دارد و با مردم سرزمینش صادق باشد. و با این که درپاسخ پرسش های قبلی هم گفته شد، تکرارمی کنم که: میاسای ز آموختن یک زمان؛ یعنی، مطالعه، مطالعه و مطالعه.
اتحادجنوب: قبل از این که حضور شما خدمت برسیم، آقای شبانکاره می گفت جناب کمالی؛ به غیر از شاعرانگی، در حوزه های دیگر اجتماعی هم فعالیت داشته اند از جمله ورزش، مغازه داری و... که فراموش شد این پرسش خدمت شما مطرح شود. شما به غیر از زندگی شاعرانه و ادبی اتان در چه عرصه های دیگر زندگی فعالیت داشته اید و یا اوقاتتان را به آن اختصاص داده اید؟
از زمان کودکی و نوجوانی که بگذریم، دردوران دبیرستان و قبل از آماده شدن زمین بسکتبال مدرسه، فوتبال بازی می کردم که عکس از تیم فوتبال مدرسه مان که فردوسی نام داشت و در محل فعلی دبیرستان دخترانه جنب اداره پست فعلی قرار داشت در کتابی به نام «ورزش برازجان به روایت تصویر» تالیف شادروان اکبرعدالت هم آورده شده است. پس از افتتاح و تکمیل زمین بسکتبال ـ با سطح آسفالت شده ـ به ورزش بسکتبال گرایش پیدا کردم یا به نوعی توسط دبیر ورزش مان آقای رضایی که یادش خیر باد، به این رشته ورزش آمدم و در سال آخر دبیرستان در تیم منتخب برازجان به عنوان نماینده استان در مسابقات قهرمان کشوری دانش آموزی درشیراز شرکت کردیم. در دوران دانشجویی نیز بسکتبال را ادامه دادم و در تیم دانشگاه با افرادی مثل جلال امجد که می گفتند عضو تیم ملی است و آقای هاشمی که در حال حاضر سر مربی یکی از تیم ها در لیگ برتر است همبازی بودم و درسال 1365 طی قراردادی با اداره تربیت بدنی برازجان به عنوان مربی تیم منتخب شهر کارکردم و پس از مربی گری تا سال 1360 به عنوان داور بسکتبال در میادین ورزشی حضور داشتم.
اتحادجنوب: به لحاظ شغلی چه طور؟
پس از فراغت از تحصیل و اتمام خدمت سربازی در وزارت بهداری استخدام شدم و به عنوان کارشناس موادغذایی وآزمایشگاه درشهرهای شیراز، بوشهر و برازجان خدمت می کردم؛ درسال 1364 بازخرید شدم و ازآن تاریخ هم در هیات کاسبی مشغول بودم و هم گه گاهی هم دو شغله بودم، مدتی کاسه گر(کاسب+کارگر) ومدتی کاسه مند(کاسب+کارمند)که این قسمت اخیر درسال های 79- 80 اتفاق افتاد وهمان زمان در همین رابطه چند بیتی هم گفته بودم که تقدیم شما و خوانندگان نشریه می کنم:
کنون که کاسه مندم وای بر من
نه آزادم نه بندم وای بر من
زمان چون باد بگذشت از کنارم
من این را کی پسندم وای بر من
غزال آرزوها را دریغا
نمی گیرد کمندم وای بر من
چند بیت دیگر هم دارد. بیت آخرش چنین به پایان می رسد:
بدین پیری چه سازم با جوانان
به هر سو می کشندم، وای بر من
کارهای قابل ذکری که در دوران کارگری کرده ام: تعریض و آسفالت جاده برازجان- گناوه با سمت مدیر امور اداری و سپس معاون کارگاه و نیز تکمیل سد انحرافی سرقنات با عنوان مدیرداخلی کارگاه بوده است. خاطره وارعرض می کنم: بلوک سیزده، یعنی آخرین قطعه اتصال طرفین سد، سخت ترین کار سد را - من با همکاری کارگران بستم. یک روز به تمام کارگران استراحت و مرخصی دادیم. فردا صبح که کارگران سرکار آمدند، یکسره از صبح کار کردیم تا عصر فردای آن روز، ساعت 5 عصر که کار سد را تمام کردیم و بلوک 13 را بستیم. دو روز به کارگران مرخصی دادیم که استراحت کنند. یادشان گرامی باد.
اتحادجنوب: چندین اسامی را خدمتتان بیان می کنیم، شما نیز لطف کنید در قالب دو، سه کلام برداشت درونی اتان را از این اسامی بگوئید.
فایز: عاشق شوریده ی شاعر.
عبدالرسول حامدی: نخستین نوپرداز معروف دشتستان
صادق چوبک: این قدر در داستان کوتاه و داستان نویسی بزرگ است که پهلو می زند به صادق هدایت؛ پدر داستان نویسی ایران.
منیرو روانی پور: زنده کننده ی فرهنگ های مربوط به سواحل و دریاها.
حاج علی مرادی: همه چیز شعر محلی استان بوشهر.
محمد بیابانی: (سکوت...): به تنهایی؛ تاریخ ادبیات یک دوره ی زمانی خاص استان بوشهر است.
ایرج شمسی زاده: هیچ ... جز این که اشک مرا در بیاورد. در طول عمرم، انسانی صادق تر از ایرجو با خودش و مردم ندیدم.
منوچهر آتشی: استاد بزرگ و چهره ماندگار استان بوشهر.
فرج الله کمالی: کوچک ِ همه ی مردم ایران به ویژه مردم دشتستان
قمرو: نماد، یک شخصیت شعری و تخیلی!
دشتسون: معشوق بزرگ من
کتاب دشتسونی: هدیه ی کوچک من که به دشتستان تقدیم کرده ام.
احمد قائمی فرد: انسان فرهیخته و پاک باخته برای فرهنگ ایران و دشتستان
رسول پرویزی: مردی با دوجنبه، سیاسی و هنری
جلال خسروی: ذاتا شاعر
روجا چمن کار: موفق ترین سپیدسرای دشتستانی و نماینده شاعران نو پرداز دشتستان در ایران و جهان.
شعر محلی: یکی از راه های ارتباط شاعران با مردم.
هامون: انجمن و شبکه اجتماعی منحصر به فرد فعال در دشتستان.
طیبه (پری) برازجانی: به پاس کار بزرگ فرهنگی تدوین و تالیف واژه نامه گویش دشتستانی به احترامش برمی خیزم.
احمد برازجانی: نویسنده ی پزشک، اولین.
حبیب نگهبان:استاد همه استادان دشتستانی و آموزنده ی هنر زندگی.
عبدالمجید زنگویی: کوشش گر خستگی ناپذیر در خدمات فرهنگی و ادبی به مردم استان و ایران.
دره ی خشمی: از سفیدی آب تا سیاهی ذغال.
خیابان بیمارستان:13سال کاسبی و خاطرات دوران جوانی.
گذر ماحوزی: کوچه آقا شیخ علی ماحوزی رحمت الله علیه و محدوده 40 سال زندگی با تمام فراز و فرودهایش از 1345 تا 1384.
کتاب زنگول بارون: یادآور نام جناب منوچهر بایندری کسی که هنوز در شعر محلی استان به حق خودش نرسیده .
کتاب بدویت معصوم: اولین کتاب پژوهشی درباره ی شعر محلی استان بوشهر.
نشریه اتحادجنوب: این را صمیمانه می گویم «اتحادجنوب» باعث افتخار برای هر دشتستونی است. از روز انتشار این نشریه تا کنون، یک تحول عظیمی از لحاظ خبری و فرهنگی در دشتستان ایجاد کرده است. امیدوارم این حرکت و تحول، همواره ادامه داشته باشد.
اتحاد جنوب: استاد کمالی! اگر صحبت خاصی در پایان دارید و یا پیام نوروزی بفرمایید.
امروز خیلی شما به زحمت افتادید. برای من افتخاری است که یکی از کسانی باشم که آقای صابری در ابتدای گفت و گو از آن ها نام بردند و اصلاً حضور داشتن در خود نشریه ی اتحاد جنوب مایه ی مباهات است. می توانم بگویم نشریه ی اتحادجنوب هم به اندازه ی شعر محلی در دل مردم دشتستان جا باز کرده و این واقعیتی است.
من فقط آرزو می کنم انشاء الله امسال؛ همان طور که در آغاز صحبتم عرض کردم، تا این جا که طبیعت خوب و سرسبز بوده است، در ادامه هم همین طور پیش برود. کسانی هم مثل جناب صابری، مثل شما و همه ی کسانی که برای ارتقاء سطح کیفی فرهنگی و توسعه ی دشتستان تلاش می کنند، دعا و آرزو می کنم موفق و سلامت باشند. و ازهمین فرصت استفاده می کنم و پیشاپیش نوروز باستانی را به هم شهریان عزیز و همه هم میهنانم خجسته باد می گویم و برای همه ی انسان های کره خاکی آرزوی صلح و همزیستی دارم.
اتحادجنوب: خسته نباشید جناب کمالی! ممنون که پاسخ گوی پرسش های ما بودید.
خواهش می کنم. من تشکر می کنم از تشریف فرمایی شما و سایر دوستان که بنده را قابل دانستید.
((ویژه نامه نوروزی اتحاد جنوب با 32 مطلب و یادداشت درباره استاد فرج اله کمالی از جمله مصاحبه با همسر ایشان و دهها مطلب متنوع دیگر 26 اسفند 1394 منتشر شده است. علاقمندان می توانند از دکه های مطبوعاتی تهیه فرمایند.))
تازه ترین خبرها
- پروژه احداث کانال دفع آبهای سطحی محله قلایی شهر آبپخش در ایستگاه پایانی/افتتاح در آینده ای نزدیک
- با دستور فرماندار دشتستان؛ مسائل جایگاههای عرضه سوخت آبپخش بررسی و پیگیری شد
- بیش از ۲۰۰ پروژه با اعتبار ۱.۵ همت در هفته دولت عملیات اجرایی آن آغاز یا به بهره برداری می رسد
- بوشهر رتبه نخست شورای گفتوگوی دولت و بخش خصوصی کشور را کسب کرد
- عراقچی: ایران به دنیا ثابت کرد که یک قدرت سرسخت و شکست ناپذیر است
- امام جمعه بوشهر: برنامه علمی ویژه در استان تدوین شود
- نقش خبرنگاران در مدیریت بحران آب
- وضعیت جوی کشور در ۷۲ ساعت آینده؛ هشدار موج بارش شدید در راه ۱۱ استان
- موکبهای روستایی در راه حسین(ع)
- 🎥ویدیو/توافق ایران و عمان بر سر نقشه تردد در تنگه هرمز
- داور بوشهری در رقابتهای جهانی کشتی نوجوانان درخشید
- «دشتستان» قهرمان والیبال ساحلی نوجوانان استان شد
- دهقانی: مسکن و اشتغال در اولویت حمایتهای بنیاد نخبگان بوشهر است
- آمادگی برای برگزاری باشکوه پیادهروی «ولایت» در دشتستان
- ورود نظارتی دیوان محاسبات به مدیریت و تأمین ذخایر راهبردی کشور
- حداد عادل: مجلس عامل مهمی در حفظ وحدت و انسجام ملی است
- عارف: باید امنیت سایبری و پدافند غیرعامل را ارتقا داد
- ایران جنایات رژیم صهیونیستی علیه لبنان را به شدت محکوم کرد
- انتصاب ۶ فرمانده در ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه پاسداران و بسیج
- همکاری پنج کشور شرط نجات دریای خزر
- ثبت جهانی «الموت» افتخار بزرگی برای ایران است
- سه اسکواشباز راهیافته به مرحله نهایی انتخابی تیم ملی معرفی شدند
- رسانه یونانی: لیل فرانسه به طارمی پیشنهاد رسمی نداده است
- تعجب باشگاه پرسپولیس از ادعای جنجالی بازیکن فصل گذشته استقلال!
- شرط ماندن قلعهنویی در تیم ملی فوتبال/ تمدید قرارداد برای جام ملتها
- آیا وجود دارو در شیرمادر برای نوزاد خطر دارد
- سهمیه سوخت در استان بوشهر در هر نوبت از ۱۵ لیتر به ۲۵ لیتر افرایش یافت
- وضعیت سلامت دهان و دندان مردم در انتظار تصمیم وزارت بهداشت
- معرفی تأمینکنندگان دارو و تجهیزات برای دریافت ارز
- روند افزایشی سرطان روده بزرگ در کشور
- موقعیت «تنگه دارو» نباید به خطر بیافتد!
- عملیات خنثیسازی مهمات عملنکرده دشمن در بوشهر انجام میشود
- تعلیق کالابرگ افراد «غیرمقیم» موقتی است
- طرحهای اولویتدار استان بوشهر تامین مالی شوند
- استان بوشهر نقش مهمی در تامین درآمدهای ملی دارد
- نوشادی: موکبهای ایرانی و عراقی آماده میزبانی از زائران در مشهد هستند
- فقیه: نقشه راه کشتی در استان بوشهر تدوین می شود
- نظارت میدانی رئیس کل دادگستری استان بوشهر بر جایگاههای سوخت
- پیشبینی برداشت ۲۳۰ هزار تن خرما در بوشهر؛ بازار تشنه محصول تازه است
- عناوین روزنامههای امروز1405/05/20
- عناوین روزنامههای ورزشی امروز1405/05/20
- نمایشگاه عکس انفرادی «روایت مشک» اثر یلدا خادمی در برازجان افتتاح شد
- خبرنگار باید دیدهبان امین و صادق جامعه باشد
- زارع: فضاهای مورد نیاز دانشگاه فرهنگیان بوشهر تامین شود
- دمای هوا در بوشهر به ۵۰ درجه میرسد
- ۱۳ واحد صنفی متخلف در بوشهر پلمب شد
- انتصاب محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی
- محسن رضایی نماینده رهبر انقلاب در شورای عالی امنیت ملی شد
- عارف: کشور بیش از هر زمان به وفاق، همبستگی و انسجام ملی نیاز دارد
- از رفع تکلیف تا سرمایهگذاری/کدام باشگاهها فوتبال زنان را جدی گرفتند؟


چاپ خبر

