امروز: دوشنبه 08 ارديبهشت 1404
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 24 فروردين 1404 - 17:15
اختصاصی اتحاد خبر

اتحاد خبر - سید حسام مزارعی : نشستن پای درد دل انسان هایی که تمام تلاششان را برای دادن زندگی به افرادی که شاید در یک قدمی زندگی باشند، خیلی جالب است با وجود اینکه شغلشان سخت و با کمترین حقوق و مزایاست ... اما همه دغدغه شان نجات جان انسانها است و به شغلشان عشق می ورزند...

ناخدا عباس دیّری، فرشته نجات دریا

سید حسام مزارعی

آوای فروخفته در طوفان
احساس ترس بر بال دنیا
تجلی نور خدا در خورشید
تن های خسته و تنهایی
 انتظار چشم به راهِ قلبی مهربان
آسمان به رنگ سیاه
 گوشهای کر از صدای صیحه آسمانی
زمین در لرزش از سردی طبیعت
احساس از لایه های جو برچیده شد
فرشته نجات می رسد
تکه ای از روح خدایی...

با این بریده شعر، نوشته ام را آغاز می کنم تا بهتر فضایی را تجسم کنم که آن زمان که افراد در یک قدمی پایان زندگی، هیج نقطه امیدی ندارند و با امواج سهمگین دریا دست و پنجه نرم می کنند، ناگهان دستان فرشته نجاتی به سمتشان دراز می شود، آن ها را از چنگال موج های خروشان بیرون می کشد و جانی دوباره را به آنها می بخشد. فرشتگانی که این روزها نیز با وجود همه مشکلات، تمام تلاششان را می کنند تا زندگی ببخشند.
نشستن پای درد دل انسان هایی که تمام تلاششان را برای دادن زندگی به افرادی که شاید در یک قدمی زندگی باشند، خیلی جالب است با وجود اینکه شغلشان سخت و با کمترین حقوق و مزایاست ... اما همه دغدغه شان نجات جان انسانها است و به شغلشان عشق می ورزند.
سری به گوگل می زنم تا برای مطلبی در باب یکی از باسابقه ترین ناجیان هم استانی، قبل از نشستن پای صحبت هایش، آماری دستم بیاید. «عباس دیری» را جستجو می کنم و متاسفانه هر آنچه که بود «میرزا عباس دیری» بود و کتابش، یا یکی از مسئولان شهری. پیشوند «ناخدا» را قبل از عباس دیری می گذارم و باز هم جستجو می کنم و این بار آنچه که بر صفحه ظاهر شد، ناخدا عباس دریانورد بود و بس.

 


همین گمنامی ما را بس که چقدر در حق زحمت کشان این عرصه،کوتاهی کرده ایم. مگر در آیه ۳۲ سوره مائده نیامده که: "ومن احیاها فکانما احیاالناس جمیعا". هرکس انسانی را از مرگ نجات دهد گویا همه مردم را از مرگ نجات داده است. حال اگر فردی باشد و هزاران تن را از دل امواج سهمگین بیرون بکشد و اینگونه در گمنامی به سر ببرد در حقیقت کوتاهی است که ما در حقش روا داشته ایم. گرچه لذت جان دوباره بخشیدن به دیگران و معامله با خداوند بالاترین احساس و پاداشی است که خداوند به ناخدا عباس دیری عطا فرموده اما رواست که حق مطلب در باب ایشان ادا شود. چنان که کار بزرگ ناخدا ظهراب رستمی در سال 1388ه.ش، قابل ستایش است و به حق به آن پرداخته شده است و کافی است نام ایشان جستجو شود و صفحات مجازی زیادی باز می شود. از کار بزرگ ایشان تا تقدیرها و به نام کردن شناور و دعوت در صدا و سیما و...... یا به پاس سال ها زحمت زنده یاد ناخدا غلامرضا جاشویی نام قایق داراب به نام جاشویی در سال 1394، تغییر نام یافت؛ یا دهقان فداکار در سال های دور که راه به کتاب های درسی برد. اما چرا تاکنون آنگونه که باید ما از این همت والا و قهرمان دریادل ننوشته و نپرداخته ایم.

*آشنایی با دریا*

سال ۷۰ بود و ۱۳ سال بیشتر نداشتم. یکی از بستگان از بحرین شش شناور را خریده و در پی نگهبان بود. وقتی از من خواست، پذیرفتم. مصطفی مفتاح بوشهری قایقران بود و هر روز به محض اینکه مدرسه تعطیل می شد از اسکله صلح آباد مرا سوار بر قایقش می کرد و به خور شکسته می برد. شب تا صبح را آن جا با چراغ نفتی به سر می کردم و با خود نیز چند شمع نیز برده بودم و گهگاهی درس می خواندم.
شش ماهی را صبح ها به مدرسه می رفتم و به محض تعطیلی به سمت صلح آباد می دویدم تا مصطفی مرا به روی شناور ها ببرد.قرار شد شناورها را در ابتدا به بندر دیر برده و سپس به دبی منتقل کنند تا در آن مسیر کار خود را آغاز کنند. روز موعود که فرا رسید برایم دل کندن از شناورها سخت بود. به مالک شناورها خواهش کردم حداقل تا دیر با آن ها همسفر شوم. پذیرفتند و اینگونه بود که نخستین سفر دریایی ام شکل گرفت. شروع کار من و علاقه مندی به کار روی دریا از آن جا رقم خورد. از بوشهر تا دیر چشم از دریا برنداشتم. به مطاف نزدیک که شدیم از بس که مثل تمامی بچه های همنشین با دریا از همان کودکی از مطاف و گردبادش شنیده بودم، دیدن آن از نزدیک برایم بسیار بااهمیت بود. من عاشق دریا شده بودم.
قبل از سربازی و در سن ۱۷ سالگی نیز مالک ایرانی یک شرکت اماراتی با شناوری به نام «حنان» جهت ساخت اسکله قشم، ماسه و سیمان می برد و مدتی را به عنوان آشپز کار خود را آغاز کردم. پس از آن کار در موتورخانه، مدیر ماشین و... را تجربه کردم. دو سال سربازی که تمام شد بلافاصله در یک شرکت خصوصی « الساحل» که قسمتی از سهام آن عراق و مابقی امارات بود، به عنوان مدیر ماشین شروع به کار کردم. این سپلای بوت ۷۰۰ تنی سوخت را از عراق به امارات می برد. تا سال ۷۷ روی این شناور بودم.

*خاطره نخستین عملیات جستجو و نجات دریایی*

 


یک روز در لنگرگاه شارجه لنگر کرده بودیم. دم دمای صبح باد لیمر شدیدی وزیدن گرفت. نتوانستیم سوخت را به کشتی که بهش پهلو گرفته بودیم، منتقل کنیم. به همین دلیل از شناور جدا شدیم. در همین حین در دل تاریکی نوری را از دور دیدم. موسی فخرایی را صدا زدم گفتم تو هم می بینی؟ با همان وضعیت جوی دو مایلی را به سمت نور رفتیم. نزدیک تر که شدیم موتورلنجی را دیدیم که در حال غرق است و هشت نفر روی قماره لنج ایستاده و لباس خود را آتش زده و درخواست کمک می کنند. سریع جهت کمک اقدام نموده و آن ها را از لنج معروف نجات دادیم. لنج غرق شد و ناخدای بردخونی از بندر طاهری برایمان توضیح دادند که برای جشنی در ابوظبی دل به دریا زده اند.
دو روزی را پیش ما بودند و چون شناور ما مجوز ورود به آب های ایران نداشت آن ها را به قایقی سپرده تا به جزیره کیش ببرد. وقتی می خواستند خداحافظی کنند، ناخدا رو به من کرد و گفت زندگی مان را مدیون شما هستیم. اینقدر این واژه به دلم نشست و مرا به تفکر وا داشت که من مسبب نجات جان هشت نفر شده ام. این نخستین کار جستجو و نجات دریایی من بود.

*کار در اداره بندر*

در همان لنگرگاه شارجه بودم که پدرم طی تماس تلفنی خبرم کرد که اداره بندر فراخوانی زده مبنی بر گرفتن نیرو برای امداد و نجات. لذت کمک به این هشت نفر و آن سخن ماندگار ناخدا آن چنان در من اثر گذاشته بود که خودم پیشقدم شدم و در تست های ورزشی و امتحانات شرکت نموده و همه را با موفقیت پشت سر گذاشته و نفر اول شدم. شروع فعالیت من مصادف شد با شناور های SAR تازه خریداری شده با نام ناجی ۹. پیش از من ناخدا عسگرپور فرمانده ناحیه بود و آقای خان زاده نیز مدیرماشین آن.

*نخستین عملیات جستجو و نجات در اداره کل*

شروع فعالیت من روی برد ناجی ۹، با ناخدایی بود. بدون آموزش خاصی با این نوع فعالیت شناور ناجی. واتر جت را برای اولین بار می دیدم. مانیتور در سقف شناور بود و من بلد نبودم که کجاش سی دی می خورد.
خبر دادند قایق ماهیگیری که یک ماه پیش سمت رود حله غرق شده، حالا جسد سرنشین آن پیدا شده و قایقی نیز کنارش هست. نخستین ماموریت من با گرفتن جسد از آب آغاز شده بود. به سمت موقعیت حرکت کردیم. وقتی به موقعیت رسیدیم بدن آنقدر باد کرده بود که بشکه ای سفید شناور روی آب می مانست. بوی بدی تمام فضا را گرفته بود طوری که نمی شد نزدیک شد. جسد کش را آماده کردیم اما هر چه تقلا کردیم در تور نمی آمد. باید خودمان به آب می زدیم. هیچ کس داوطلب نشد و خودم به آب زدم. اولین بار بود که جسدی را مشاهده و یا لمس می کردم. دستش را کشیدم دست سبک شد. پا کشیدم، پایش نیز کنده شد. مجبور شدیم آن را در پتویی بپیچانیم و با طناب محکم ببندیم و بالا ببریم. عملیات با موفقیت اجرا شد اما من تا یکماه غذا نخوردم چرا که تا می خوردم بالا می آوردم و حالت تهوع می گرفتم، به ویژه مرغ.

*تلخ و شیرین ها*

از ناخدا عباس می پرسم که اگر بخواهیم از تلخ ترین و شیرین ترین خاطره دو دهه فعالیت در شغل فرمانده شناور ناجی را ذکر کنی، ایشان با اندکی مکث می گوید:
طی این سالها مقابل چشمانم خاطرات تلخ و شیرین زیادی را تجربه کردم. یکی از خاطرات شیرینی را که هیچگاه فراموش نمی کنم نجات جان یک بچه کنار اسکله دیر بود. یک شب ساعت ۱۲ شب روی اسکله کنار ناجی نشسته بودم و روبرویم قایق هایی را که پشت تاجی یو مانند به هم بسته شده بودند، نظاره می کردم. بچه ای کنار پدرش با موتور نزدیک قایق ها حواسش به این یو شکل نبود دیدم به آب افتاد. مرد جهت نجات فرزند خود را به آب انداخت و من نیز سریع خودم را به آب انداختم. مرد بالا آمد اما خبری از بچه نبود. مجددا زیر آب رفتم و او را به سطح آب آوردم. خیلی آب خورده بود. بیلرسوت سفید رنگی که پوشیده بودم با بالا آوردن بچه کاملا رنگ نارنجی گرفت. باباش اینقدر دستپاچه شده بود که خودم به مرکز بهداشت بردم و ...
اما بدترین و در عین حال سخت ترین خاطره ای که هیچ وقت از یادم نمی رود زمانی بود که در خارک بودم. یک روز قایقی در بندر دیلم غرق می شد و از دو برادری که در هوای نامساعد جوی دل به دریا زده بودند، هیچ خبری نبود. پانزده روز از ساعت ۷ صبح تا غروب، چیزی حدود ۹۶۰ مایل دریایی را پیمودیم و در آخر جسد یکی از آن ها پیدا شد و دیگری دریا جسدش را پس نداد. چیزی که بیشتر دردناک بود نمی دانم چگونه پدر این دو، شماره من پیدا کرده بود. هر روز ساعت هفت به من زنگ می زد و یک ساعتی با هم حرف می زدیم. شروه می خواند و ناله می کرد و می گفت بچه ام را تو باید پیدا کنی. بارها با هم گریه می کردیم. شب زنگ می زد و می گفت خواب دیدم که روی سکوی نفتی نشسته و... . شیفت پانزده روز کاری ام که پایان یافت از بس تاثیر منفی روی روحیه ام گذاشته بود که به خانمم گفتم ساکت را ببند و بیا بزنیم به جاده و فقط جای سبزی ببینیم.
دیری ادامه می دهد: طی این سالها دریافتم لذتی که در نجات زندگی افراد است در چیز دیگری نیست.

*همراهی خانواده*

یک روز در زمان استراحت به همراه خانمم کنار ساحل قدم می زدیم. دریا کاملا مواج و به رنگ قهوه ای شده بود. ارتفاع موج به گونه ای بود که پیاده رو رو هم خیس کرده بود. خانم ازم پرسید اگر الان در این دریا لنجی باشه چه میشه؟
گفتم هیچ غرق میشه. با تعجب نگاهی بهم انداخت و گفت: یعنی چی؟ نفراتش چی؟ با خنده جواب دادم: "یکی مثل من به سراغشون می ره". این گفتگو با همان لحن و شوخی و خنده ادامه داشت و به خونه برگشتیم. فردا صبح یک ربع به شش صبح تلفنم زنگ خورد. هیچوقت عادت به خاموش کردن صدای گوشی را ندارم و همواره پاسخگو هستم.
دیدم شماره داخلی اداره هست. آقای بخشایش بود. پس از سلام گفتم خیر باشه. گفت میدونم توی استراحت هستی اما مشکلی پیش اومده که تنها از خودت برمیاد. شناور ناجی از دیروز جهت کمک به شناور مضطری به دریا رفته اما به دلیل شرایط بد دریا و موج زیاد امکان پهلوگیری به شناور در حال غرق ندارد. تماس گرفتم اگر ممکنه شما اقدام کنید. فکرهاتو بکن و سریع جواب بده.
 همانطور که خوابیده بودم خانمم صدا زد و گفت کی بود؟ گفتم اداره، لنجی از دیروز دچار مشکل شده و برای نجات آن دیروز رفته اند اما به دلیل خرابی هوا و در بازدگی امکان نزدیک شدن به آن نیست. گفت میخوای چکار کنی؟ گفتم نمی دونم والله گفت خب بلند شو دیگه.
سریع تماس گرفتم و به سمت اداره حرکت کردم وقتی پامو روی ناجی گذاشتم، فرمانده که بدجور حالش بد شده بود گفت با چی اومدی؟ گفتم با ماشین خودم سریع کلید ماشین رو از من گرفت و به سمت بیمارستان حرکت نمود. دیگر همکاران نیز حال مساعدی نداشتند. رو کردم به آقای ابراهیم زاده مسئول وقت اداره ایمنی و گفتم این بچه ها توان ماموریت مجدد ندارند. لطفا هماهنگ کنید دو نیرو تازه نفس همراه شوند. یهو دیدم بچه ها همگی گفتند نیازی نیست ما خودمون می آییم. قرار شد راهنمابر هادی به ناخدایی سروش بختیاری نیز همراهی کند. سریع به سمت جزیره سه دندون حرکت کرده و تا حد ممكن سمت ساحل را گرفتم. کپتن سروش طی تماس رادیویی صدا زد و گفت چکار می کنی؟
گفتم فقط دنبال من بیا همان زمان بالگرد نیز هماهنگ شده بود موقعیت غرق لنج مضطر تل خرو بود. می دانستم چون باد شمال است قطعا موج سرنشینان را به سمت ساحل هدایت می کند. مسیر را طوری برای خود ترسیم کرده بودم که برای رفتن موج کمتری بخوریم و در هنگام برگشت نیز با بالاترین سرعت به سمت اسکله برگردیم چرا که سینه موج آسیب بیشتری به بدنه این شناورهای ناجی می آورد. وقتی با سرعت ۲۵ گره به سر سه دندون رسیدم شناور را در عرض موج چرخاندم. در همین حین بالگرد اعلام کرد در این موقعیت لایف رفت را دیده است. وقتی موقعیت داده شده را بررسی کردم، دیدم پنج مایل با آن فاصله داریم. انگار خط کشی گذاشتی و لازم بود مستقیم همین مسیر انتخابی را ادامه می دادیم. وقتی سروش به دنبال ما در مسیر افتاد روی VHF به شوخی گفت تو چه مارمولکی هستی؟ اگر من می خواستم اقدام کنم سینه موج می زدم و خودم هم اذیت می کردم و در آخر هم به آن ها نمی رسیدم. تو چطوری عقلت رسید؟ به شوخی جواب دادم حالا حالاها باید کار کنی تا تجربه کسب کنی. بالاخره وقتی نفرات را از لایف رفت گرفتم سریع به سمت اسکله حرکت نمودیم. جالب اینکه وقتی به خانه رسیدم، خانمم به استقبال اومد و قبل از اینکه بپرسه چه شد گفتم دیگه کنار دریا رفتیم نگویی لنج غرق شد چه میشه ها.

*سخت ترین عملیات*

 هنگام تعویض شیفت بود و قرار بود که ناجی را از کپتن مهران احمدزاده تحویل بگیرم. ناجی از نظر موتوری ایراد پیدا کرده بود و احمدزاده نیز این را به من انتقال داد. همان لحظه اعزام به خارک، خبردار شدیم دو صیاد ایرانی را یک ناو فرانسوی در نزدیکی مطاف گرفته و ما باید این دو را از این کشتی می گرفتیم. در ابتدا ناجی بندر عامری اقدام به کمک کرده بود اما به دلیل شدت موج دریا به دلیل دریازدگی و آبگرفتگی امکان ادامه مسیر نداشته و برگشتند. ناجی بندر دیر نیز که به موقعیت نزدیک بوده اقدام می کند اما به دلیل شدت موج و کنده شدن کولر شناور و نقص فنی در موتور قادر به ادامه مسیر نشدند. حالا تنها ما مانده بودیم و با نقص موتور و فاصله ای در حدود چهل مایل دریایی.
 بیست مایلی را به سمت موقعیت ادامه مسیر دادیم و ناگهان دود غلیظی از موتورخانه بلند شد. فکر کردیم شناور آتش گرفته اما وقتی بررسی کردیم ضربه گیر بین موتور و گیربکس از بین رفته و یک موتور را از دست داده ایم. با بچه ها صحبت کردم. گفتم ببینید قطعا با تک موتور در این هوای بسیار نامساعد خیلی اذیت می شوید و امکان از دست دادن موتور دیگر هم هست. چکار کنیم. اما این نکته هم در نظر داشته باشید دو شناور تا الان اقدام کرده اند و نتوانسته اند. اگر به سمت موقعیت نریم آبروی کشور و به ویژه جستجو و نجات استان زیر سوال می رود. از سمت بندر امارات نیز مدام پیگیر موضوع بودند.
بالاخره همه متفق القول به سمت موقعیت حرکت کردیم. از آن طرف ناو فرانسوی متوجه کاهش سرعت ما از ۲۵ به ۱۰ گره بر روی AIS شده بود. به همین دلیل مسیر خود را به سمت ما تغییر داده تا فاصله کمتر شود وقتی بالاخره در تیررس دید ما قرار گرفت، شناور نظامی از ما خواست که ۵۰۰ کیبلی منتظر بمانیم. درخواست کردیم به دلیل وضعیت تک موتوری ناجی جلوتر برویم که موافقت کردند و در ۲۰۰ کیبلی منتظر قایق آنها ماندیم. وقتی دو نفر را از قایق گرفتیم یکی از آنها مدالی را به من داد. گفت کاپیتان ناو فرانسوی این را به دست من داد و گفت این مدال را به کاپیتان از جان گذشته ناجی بدهم که در این وضعیت جوی جهت کمک اقدام نموده است. این مدال را هنوز به یادگار دارم. این سخت ترین عملیاتی بود که به ذهنم مانده چرا که به دلیل فشار زیادی که تجربه کردیم و اگر موفق نمی شدیم آبروی کشورم در خطر بود که الحمدالله خدا با ما یار بود و سربلند از این امتحان بیرون آمدیم.

*حس نجات یک نفر*

 آن لحظه ای که یک نفر را فارغ از هر ملیت رنگ و زبانی از آب می گیریم و ایشان زمانی که نومیدانه از نجات خود مطمئن می شود، می بینی روی دست و پایت می افتد و به زبان می آورد که جان خودم را مدیون شما هستم، قابل وصف نیست. احساس غرور و شعف خاص و یک ارضای درونی که من باری بر روی گرده زمین نیستم. احساس آن لحظه را با هیچ متر و معیاری نمی توان سنجید. همین موجب می شود که با انگیزه تر از قبل به کار خود ادامه می دهم. من خودم به شخصه بسیار احساساتی هستم یعنی با گریه آنها به گریه می افتم و با لبخند آن ها می خندم.

*اتفاقی نادر و غیر قابل درک*

بر روی شناور ناجی ۸ مستقر بودیم و اطلاع دادند که موتور لنجی در نزدیکی چاه نفتی دورود آتش گرفته. سریع استارت زده و به سمت موقعیت روانه شدیم. وقتی رسیدیم لنج در آتش می سوخت و موتور لنجی در همان نزدیکی به ما اطلاع دادند نفرات را قایقی گرفته و در حال آوردن آن ها به خارک هست.
اعتماد کردیم. چون موقعیت لنج مضطر در نزدیکی سکو بود تصمیم به ماندن در موقعیت تا سوختن و غرق شناور ماندیم. لنج که غرق شد به سمت اسکله مروارید حرکت کردیم. پای سفره نشسته بودیم اما هنوز خبری از قایق با نفرات از آب گرفته نبود. تا الان باید می رسیدند. سفره را رها کردیم و باز به سمت موقعیت رفتیم. وقتی رسیدیم دیدیم شش نفر با چوبی خود را روی آب نگه داشته بودند. یک مایل را جستجو کردیم و یک نفر دیگر در حالی که خود را با کپسول گازی روی آب نگه داشته بود از آب گرفتیم. تعدادی را هنوز نیافته بودیم. ۴۸ ساعت چیزی حدود ۴۰۰ مایل دریایی را به جست و جو ادامه دادیم، اما متاسفانه پیدا نشد.

*مرد آمارها و رکورد های دست نیافتی*

وقتی از ناخدا عباس درباره اینکه تاکنون چه تعداد از افراد را از غرق شدن نجات داده، می پرسم، می گوید: یادداشت نمی کنیم ولی اینکه تاکنون چه تعداد افراد را از غرق شدن نجات دادم خیلی زیاد است. آمار ثبت شده من از سال ۸۹ تا به اکنون در اداره ایمنی اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر هزار و اندی است، اما از آنجا که من از سال ۸۲ وارد این حرفه شدم و حجم جستجو و نجات در بندر صیادی دیر در آن بازه زمانی به دلایل زیادی از جمله عدم فرهنگ تمکین به دریابست از جانب شناوران سنتی، عدم پذیرش هواشناسی اعلام شده، بروز نبودن تجهیزات و...بسیار زیاد بود و ما در روز پیش می آمد که دو کیس اضطرار را داشتیم. به همین دلیل آمار من حداقل دو برابر آمار ذکر شده است.


سید حسام مزارعی
نویسنده و پژوهشگر



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1404/01/24 - 18:18
0
1
درود بر دلهای پاک! امیدوارم هم در این دنیا و هم در آن دنیا خدا عوضت بده و دل سیر زندگی کنی
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • آیین افتتاح آموزشگاه رانندگی پایه یک و دو اژدری در برازجان برگزار شد / تصاویر اختصاصی
  • دو پیشنهاد روی میز مذاکرات فنی مسقط؛ ایران واردکننده سوخت هسته‌ای می‌شود یا صادرکننده آن؟
  • کوچه‌های بی‌سرانجام، تحلیلی بر فستیوال کوچه بوشهر ۱۴۰۴
  • ضرورت توسعه بنادر کوچک و محلی در جنوب استان بوشهر
  • زایمان موفق بامدادی به دست پرسنل ماهر اورژانس دشتستان
  • ۳ بوشهری به عنوان معلم نمونه کشور انتخاب شدند
  • 🎥ویدیو/ بوشهر براي بندرعباس در عزاست
  • افزایش ۸ درصدی تولید و جهش ۷۳ درصدی فروش حاصل تلاش‌های نوروزی در پتروشیمی بوعلی سینا
  • کاهش ۲۸ درصدی درآمد پتروشیمی شازند در فروردین ماه ۱۴۰۴
  • کوچه‌های بوشهر؛ از طنین نی تا تپش تاریخ
  • بعداز انفجار امروز انتقال خون بندرعباس اطلاعیه داد؛ نیاز فوری به این گروه خونی
  • اعزام 4 دستگاه تانکرآبرسانی سیارامورعشایر استان بوشهر به بندر شهید رجائی هرمزگان
  • ۱۸ درصد اُفت درآمد پتروشیمی خارک
  • شکست شاهین عامری مقابل نود ارومیه
  • برنامه هفتم در بن‌بست ریلی؟؛ تحقق هدف ۳۰ درصدی بار ریلی غیرممکن است
  • دیپلمات دشتستانی در قلب دیپلماسی جهانی
  • سرپرست اداره ورزش و جوانان شهرستان دشتستان منصوب شد
  • آیین افتتاح آموزشگاه رانندگی پایه یک و دو اژدری در برازجان برگزار شد / تصاویر اختصاصی
  • استعفای حسین عباسی از سرپرستی شهرداری عالیشهر
  • سیمان دشتستان؛ کارخانه‌ای بزرگ با سایه‌ای سنگین بر توسعه منطقه‌ای
  • آیین تجلیل از پاکبانان به مناسبت روز زمین پاک
  • دو پیشنهاد روی میز مذاکرات فنی مسقط؛ ایران واردکننده سوخت هسته‌ای می‌شود یا صادرکننده آن؟
  • گام بلند فرماندار دشتستان برای رفع بحران آب/ دستورات ویژه برای تقویت منابع در سعدآباد، آبپخش و دالکی
  • ادامه ۴ ماه سقوط سهام سیمان دشتستان/ سوء مدیریت سیمان دشتستان
  • انقلاب در نخلستان‌های بوشهر؛ «پیارم» و «مجول» جایگزین «کبکاب» می‌شوند
  • کوچه، شاخه ای از درخت مقدس آزادی است، نشکنیدش
  • سود شرکت ناگهان ۲۳ درصد کاهش یافت / هزینه اداری شرکت با ۹۰ درصد افزایش به ۲ هزار میلیارد تومان رسید! / نرخ رشد هزینه‌های مارون، به اندازه دو برابر تورم کشور
  • حکمرانی خردمندانه با انتصاب مشاور نسل(Z)
  • کشاورزی در بوشهر اسیر کم‌آبی؛ وعده‌هایی که عملی نشد
  • پیروزی پرگل اتحاد برازجان در هفته دوم مسابقات فوتبال پیشکسوتان