امروز: دوشنبه 30 شهريور 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 13 آبان 1399 - 13:00
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)

اتحادخبر-علیرضا اسدی زاده بهبهانی:در فصل گرم وشرجی بوشهر با راننده  شرکت انتقال گاز عازم ماموریت به منطقه عسلویه هستم .حسین میرکی رادیوی ویتارایش را روشن  می کند تقریبا نزدیک دوراهک هستیم اخبار ساعت 9 صبح است. در تیتر خبرها اشغال شهر تدمر سوریه به دست داعش، حکومت خود خوانده اسلامی شام وعراق. اصلا باورم نمی شد کله ام...

روز ماموریت

علیرضا اسدی زاده بهبهانی:


در فصل گرم وشرجی بوشهر با راننده  شرکت انتقال گاز عازم ماموریت به منطقه عسلویه هستم .حسین میرکی رادیوی ویتارایش را روشن  می کند تقریبا نزدیک دوراهک هستیم اخبار ساعت 9 صبح است . در تیتر خبرها
اشغال شهر تدمر سوریه به دست داعش ، حکومت خود خوانده اسلامی شام وعراق . اصلا باورم نمی شد کله ام آماس شده بود  نا خواسته این خبر  تمام توجه ام را به خود جلب کرد.از حسین  میرکی می خواهم تا صدای رادیو را بلند تر کند .او که  یکه خوردن من را با شنیدن این خبر متوجه شده بود .خواست بعد ازسر تیتر خبرها  باب گفتگویی باز کندوتا عسلویه هم صحبتی ویا حداقل گوشی برای شنیدن حرفهایش پیدا کند لذا آرام آرام گفت :


-مهندس داعش داره کل سوریه رو اشغال می کنه . می گن سپاه هم حامی بشار اسده . واون رو ریئس  دولت قانونی سوریه می دونه .
-همینطور که حسین میرکی نظرشو در خصوص حوادث سوریه می گفت من در افکار وخاطرات خودم سیر می کردم . خیلیها این اخبار فقط برایشان یک خبر است  ودر حد یک خبر هم می ماند وبس . ولی برای من این خبر تداعی کننده بخشی از خاطرات گذشته ام است .اسمهایی که در این سر تیتر خبرآورده شد. برای من فقط اسم نیست . بخشی از زندگیم وخاطراتم بوده وهست . برای من یاد آور خاطرات سالهای نه چندان دور گذشته است  انگار همین دیروز بود که داشتم خودم رو برای سفرسوریه آماده می کردم سفری کاری وپر از هیجان ،همه اش از یک پیشنهاد آغاز شد .


یکی از روزهای بهاری از ماه فروردین برازجان ، در کارخانه سیمان دشتستان وبالای سیکلون کولین تاور همراه دوست عزیزم مهندس اصف رو به خاطر می اوردم . در حالیکه در حال کالیبراسیون گاز  آنالایزر بودیم وتنظیمات اکسیژن ومنو اکسید کربن رو با کپسول رفرنس انجام می دادیم داکیومنت زیمنس جلومون باز کرده بودیم وسعی می کردیم مرحله به مرحله کالبیراسیون رو انجام بدیم . کالیبره کردن دستگاه زمانبر بود باید به دستگاه  فرصت می دادیم .در همین حال دوست عزیزم مهندس اصف که بچه استان آذربایجان شرقی وشهر زیبای تبریز بود نمی توانست وجد وخوشحالی خودشو از هوای دلپذیری که بالای سیکلونهای کولین تاور در این فصل خوب برازجان تجربه می کرد رو نشون نده .ودر حالی که در پوست خودش نمی گنجید گفت :
-مهندس شهرتون هم خیلی خوش آب وهواستا .


اینو با لهجه خاص فارسی خودش که البته بسیار سنگین بود ومعلوم بود خیلی تلاش کرده تا بتونه کلماتشو به درستی ادا کنه بیان کرد
- آره آصف جان باید مرداد ماه هم بیای ببینم بازم نظرت در مورد آب وهوای برازجان همینه یا نه ؟
آصف لبخندی زد و گفت :
آره می دونم فصل خرما پزونش خیلی بده که یه دفعه پریدم میان حرفاش وبا تمسخر  گفتم :
-بخصوص زمانی که کنار کوره باشی وبخوای دوربین اینلت کوره رو تنظیم کنی دیگه اصلا قابل وصف نیست .
-ولی خدایش مهندس اسدی قبول داری الان هواش بی نظیره .
راست می گفت تا چشم کار می کرد کوههای روبروی کارخانه سیمان که از مجموعه رشته کوههای زاگرس جنوبی ایران هستند سبز وزیبا بودند باد خنک ودلچسبی هم می وزیدوگونه های هر دومون رو نوازش می کرد .آصف با لبخندی که حاکی از این بود که متوجه متلکهای من در خصوص آب وهوای برازجان شده ، ادامه دادو گفت :
-ولی من می خواستم یه چیز دیگه بهت بگم . نمی دونم تا چه اندازه خبرهای صنعت سیمان رو پیگیری می کنی ولی توی آخرین تصمیماتی که در شرکت ایمیدرو گرفته شده ، به شرکت احداث صنعت ماموریت داده شده که یک کارخانه با ظرفیت روزانه3500 تن کلینکر در روز در منطقه حماء سوریه احداث کنه . بعد از دوسال، کار احداث سیویل آن به اتمام رسیده کابلکشی وراه اندازی تجهیزات رو احداث صنعت که هولدینگ اصلی کار بوده به احداث کنترل داده . من هم  مامورم که جهت راه اندازی تجهیزات ابزار دقیق کارخانه حماء، به مدت شش ماه برم سوریه ماموریت .
آصف در حالیکه جملاتشو می گفت نگاهشو از من بر نمی داشت وبدون مکث ادامه داد
-راستش به عنوان هد ابزار دقیق نیرو کم دارم دنبال نفر می گردم تا بتونم گروه راه انداز و تکمیل کنم توی فکرم اینه که مهدی مزارعی رو برای کارای کنترل پروژه وکامپیوتری خودم ببرم باهاش صحبت کردم اون موافقه .
من در حالیکه متوجه نگاه پیوسته آصف بودم چشم از نگاه به پارامترهای گاز انلایزر برنمی داشتم ودر همان حال گفتم:
-خوب به سلامتی . آره مهدی پسرخوبیه به درد کار پروژه هم می خوره .ولی مواظبش باش سرو گوشش می جنبه وهر دو زدیم زیر خنده .
بعد از دقایقی من گفتم :


حتما پول خوبی هم می دن .ببین چی بوده که مهدی رو تونستی راضی کنی خودتم مهندس حتما بارتو جمع می کنی آخه هد ابزاردقیق اونم توی پروژه ، اوه چه شود ولبخند زدم .
اصف خندید وگفت:
-آره دروغ چرا پولش بد نیست نکته مهمش هم همینه که به دلار پول می دن .
کاملا معلوم بود که می خواست  عکس العمل منوببینه وبتونه حدس بزنه که آیا برام جاذبه ای این جمله اش ایجاد کرده یا نه .
-مهندس اصف عزیز برات آرزوی موفقیت می کنم فرصت خوبیه برات .امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشی که ناگهان آصف پرید وسط حرفمو گفت :
-همین!فقط برام آرزوی موفقیت می کنی . نفهم بفهم دارم بهت پیشنهاد همکاری می دم که باهام بیای .
اینبار دیگه نگاهمو از روی مونیتور گاز آنالایزر برداشتم وبا حالتی متعجب به آصف نگاه کردم .راستش پیشنهاد ش غافلگیرم کرد نمی دونستم باید چی بگم . اصلا بهش فکر نکرده بودم
من ،سوریه،یه کشور عربی،راه اندازی تجهیزات ابزاردقیق ،پول ودر آمد خوب پروژه ای ، اون هم  به دلار نه تومان ، چیزی نبود که آدمو وسوسه نکنه .من قبلا هم سابقه دوری از خونه وکار در شرکت اف پی سی بندر امام خمینی ماهشهر رو داشتم ولی سوریه وکار در خارج از کشور ر ونه
-راستش اصف عزیز غافلگیرم کردی نمی دونم چی بگم ولی ولی ...
دیگه ولی ولی نداره اماده باش مدارک مورد نیاز رو بخش اداری بهت اعلام می کنه تا چند ماه دیگه می ریم سوریه . تو که مجردی این بهترین فرصته که زندگی تو از بعد مادی سروسامان بدی . تازه پروژه هم هست می دونم خیلی دوست داری توی پروژه ها باشی واز روحییاتت اطلاع دارم توی راه اندازی ها توی نقاط مختلف دیدمت ومی دونم که خوشت می آد هم توش پول هست هم تجربه .این برای تو بهترین فرصته اسدی تازه با من کار می کنی .
راستش پیشنهاد خیلی خوبی بود اون روز وقتی کارمون روی گاز آنالایزرتمام شد حس خوبی رو تجربه می کردم کم کم باید خودمو برای سفری جدید در کشور سوریه آماده می کردم خیلی هیجان داشتم می دونستم این پروژه یک پروژه معمولی نیست.اگه به خوبی از عهده اش بربیام راه اندازی کارخانه سیمان ونزوئلا نیز در راه خواهد بود . از دید پروژه وکار همه سایتها یکی هستند ولی خوب هیجان آشنایی با فرهنگهای کشورهای مختلف برام خیلی جذاب بود . این اولین پروژه برون مرزی من بود جلوی آصف نشون نمی دادم ولی توی پوست خودم نمی گنجیدم . خوشحال بودم که از میان مجموعه همکاران اصف که با آنها آشنایی داشت من  رو هم انتخاب کرده بود ماموریتی هیجان انگیز به کشور سوریه ..............



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» معرفی کتاب/دنیای سوفی [بيش از 5 سال قبل]
» مهمان خانه [بيش از 6 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • تیم منتخب شین‌کیوکوشین بوشهر در فستیوال ستارگان و قهرمانی کشور خوش درخشید
  • مهندس محمدی، موفق ترین و فعال ترین شهردار ادوار برازجان
  • گامی برای نشاط و توسعه روستایی؛ پارک ۱۲ هزار مترمربعی قلعه سفید به بهره‌برداری رسید
  • نقش فرج الله کمالی در تداوم و تحول مکتب دشتستان
  • 🎥ویدیو/افتتاح و اجرای ۱۰۵طرح اقتصادی و عمرانی در شهرستان دیلم
  • از برنامه چهار ساله توسعه شهر تا گلایه از بی‌عدالتی نفتی؛ سهم وحدتیه از مسئولیت‌های اجتماعی کجاست؟
  • ظرفیت تولید مرغ در استان بوشهر افزایش می یابد
  • زلزله ۳.۱ ریشتری در نورآباد فارس
  • فعالیت بیش از ۵ هزار پزشک در خط مقدم سلامت فارس
  • ضرابخانه تاریخی اصفهان
  • نایب‌رئیس مجلس از یادمان شهدای جنگ رمضان در لامرد بازدید کرد
  • وداع باشکوه مردم داراب با سردار شهید «حسین حکیمی»
  • آغاز عملیات اجرایی فاز دوم بزرگ‌ترین مجتمع آموزشی، تربیتی و چندمنظوره ایتام خاورمیانه در شهر جدید صدرا/ تصاویر اختصاصی
  • «رآکتور»
  • مسئله امروز جامعه ایران
  • .: عرفان حدود 7 روز قبل گفت: اره عالی ...
  • .: نیکنام حدود 9 روز قبل گفت: عالی بود درود بر ...
  • .: دشتستان حدود 16 روز قبل گفت: درود و خدا قوت ...
  • .: محمد علی خانی حدود 18 روز قبل گفت: عالی بود دکتر ‌. ...
  • .: نامی نظری حدود 21 روز قبل گفت: خداقوت و درود بر ...
  • .: اذرگون حدود 23 روز قبل گفت: بهتر شده ...
  • .: نصیبه حدود 25 روز قبل گفت: خانم سعادتمند؛ بانویی که ...
  • .: سلام حدود 26 روز قبل گفت: مهندس محمدی و ایوب ...
  • .: 🙏 حدود 27 روز قبل گفت: بخش مرکزی شهرستان تنگستان ...
  • .: محمد حدود 29 روز قبل گفت: جناب دریسی ،دولت شهیدرییسی ...