امروز: يکشنبه 24 آذر 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 04 آذر 1398 - 18:25
گفتگوی اختصاصی اتحادخبر با نوازنده و پژوهشگر دشتستانی؛

اتحاد خبر ـ شاکر شکیبا: علیرضا رمضانی،  نوازنده و پژوهشگر موسیقی، هنرمند و نویسنده دشتستانی، زاده 1356 شهر شبانکاره است. او موسیقی را با ساز سنتور آغاز نمود و از سال 1388 در دانشگاه هنر شیراز به تحصیل موسیقی پرداخت. وی دانش‌آموختگی خود را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته‌ی پژوهش هنر در دانشگاه یزد ادامه داد و سپس به فعالیت های آموزشی...

اتحاد خبر ـ شاکر شکیبا: علیرضا رمضانی،  نوازنده و پژوهشگر موسیقی، هنرمند و نویسنده دشتستانی، زاده 1356 شهر شبانکاره است. او موسیقی را با ساز سنتور آغاز نمود و از سال 1388 در دانشگاه هنر شیراز به تحصیل موسیقی پرداخت. وی دانش‌آموختگی خود را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته‌ی پژوهش هنر در دانشگاه یزد ادامه داد و سپس به فعالیت های آموزشی در مدارس، اجرا و تدریس موسیقی روی آورد. وی پس از سفرهای آموزشی و پژوهشی در کشورهای مختلف، پژوهش موسیقی خلیج فارس را ادامه داد. گفتگوی اتحاد خبر با این هنرمند هم استانی را بخوانید:

 

 

زادگاه شما کجاست؟

 شبانکاره ی اصل هستم. یعنی تنها شاید دو یا الی سه خانواده ای که مهاجر نیستند در آن شهر بازمانده هستند ما هستیم.

دوران خردسالی شما در شبانکاره طی شد؟

بله در شبانکاره بودیم و از همان کودکی ارتباطاتی با مادر بزرگم داشتیم. خیلی تحت تاثیر آموزه های مادربزرگم قرار گرفتم چون ایشون  دوازده سال تحصیلات آن دوره در کازرون داشت. این ارتباط من با مادربزرگم  و مادر بزرگ مادرم تا  سال۸۳ ادامه داشت. ایشان در واقع کتابهای مرجع آن دوره را در منزل داشت و مطالعه می کرد. بالاخره شیوه ی زندگیش خاص بود. ضمن ارتباط با شیوه های سنتی بزرگان طایفه، سعی کردیم به روز باشیم٬ چون از قبل از تولد ما پدرمان کویت بوده .  یعنی پدرم شاید از شانزده سالگی  شغلش کویت بود ٬ می رفت و می آمد ما کلا با یک دنیای به روزی روبرو بودیم.

 

 

پس شما تاثیر زیادی از مادر بزرگ گرفتید؟

در شیوه ی زندگی بله و علاقمندی به درس و تحصیل بله. در اینکه تشویق به درس خواندن می شدیم. چونکه در یک موقعیتی بودیم که همه کویت بودن و به اصطلاح بچه های شهر ما خیلی کمتر دنبال درس و مشق و بودند. ما هم آن موقعیت را داشتیم. پدرمان کویت بود، وضعش خوب بود ٬ میتوانستیم راحت به تعلقات دوران بچگی مان برسیم. ما شش تا خواهر و برادر بودیم ( چهارتا خواهر ٬ دوتا برادر). هر شش تایی علاوه بر مادربزرگ  متاثر از پدر هم بودیم . چون پدرم اهل کتاب و مطالعه بود.

در خردسالی متوجه مطالعه و کتاب های پدر شدید؟

پدرم کتابخانه ی بزرگی داشت. رقابتی بین خودش و تعدادی از دوستانش در خرید کتاب از شیراز بود. با ماشین می رفتند شیراز کتابهای کمیاب را خریداری می کردند.

از کتاب های آن دوران پدرت چیزی یادت هست؟

 بله . کتاب های فلسفه ی کانت و هگل را  پیش پدرم تمام کردم . تاریخ ایران٬ تاریخ  قبل از اسلام و بعد از اسلام و سعدی و حافظ و مولانا و در دوران دانشجویی بعضا فلسفه کلاسیک غرب را کار میکردیم. از لحاظ پیگیری مسایل تحصیلی مدرسه و دانشگاه در سالهای دوری از پدر نباید نقش و حساسیت مادرم را نادیده گرفت که حتی واحد و ترم های دانشجویی من را هم پیگیری می کرد.

مادر بزرگ چه تاثیری بر دوران خردسالی شما گذاشت؟

در آن  دوره به اصطلاح وابستگی بیشتر مادری بود یعنی ٬ خانواده ی مادری ٬ چون پدرم را سال به سال نمی دیدیم. به این دلیل ارتباطات زیادی که با مادربزرگ داشتیم بخشی از جوانب زندگی ما تحت تاثیر آموزه های ایشان قرار گرفت.



اتفاق یا حادثه ی خاصی در دوران قبل از مدرسه در ذهنت مانده؟

آنچه که در ذهن دارم و بعدا شکل گرفت مراسمات محلی داخل شهر بود. یعنی خوبی مراسمات به این بود که  اصلا دعوتی در کار نبود یعنی هر جا میگفتند موسیقی  محلی هست ما حرکت میکردیم.

چگونه با موسیقی اشنا شدید ؟ 

 از کودکی با شنیدن و تکرار آهنگهای روز و قدیمی از طریق نوارکاست هایی که پدرم از کویت می آورد یا از همینجا تهیه میکردیم آشنا شدم . در ادامه از همان دوران کودکی با ورود به هر مراسم عروسی که برای کودکان آزاد بود برای دیدن نی انبان میرفتم و در ادامه از همان کودکی تمبک را پشت زمینهای فوتبال محله و یا ساختمانهای قدیمی  به دور از چشم مردم شروع کردم. در ادامه به گروه های سرود مدرسه و جشنهای دهه فجر راه پیدا کردم و در اوایل دوره راهنمایی در مسابقات فرهنگی و هنری منطقه ای و  استانی شرکت میکردم. البته سال چهارم دبستان خوشنویسی و نقاشی را شروع کردم و اول راهنمایی هم نقاشی در مسابقات اول شدم. در ادامه با نی تکی و نی انبان اشنا شدم که هر روز مسیر مدرسه تا منزل را با بچه های محل ساز می زدیم و می خواندیم تا به خونه میرسیدیم. بعضی وقتها ته سفال قلیان را در میاوردم و پوست میکشیدم و تنبک میساختم .

اولین آهنگهایی که در کودکی شنیدید به یاد دارید ؟

در همان کودکی تصانیف استاد شجریان را از طریق کاست کنار پدرم می شنیدم مانند ای کبوتر از آشیان، از من رمقی به سعی ساقی ، آوازهایی از ناصر مسعودی که البته سالها بعد ناصر مسعودی را شناختم همه را مرتب گوش میدادم و یادم میاد که در وسط حیاط ضبط صوت را میگذاشتم با صدای بلند و کارهایم را همزمان انجام میدادم و هر کس از خیابان رد میشد می شنید .یک پسر همسایه ای داشتیم از من بزرگتر بود و چند بار کبوتر آورد و تیرکمانش را آورد و هر چه التماس کرد با نوار کاست های تصانیف شجریان و ناصر مسعودی معامله نکردم.

قبل از مدرسه و تحصیل جذب موسیقی های محلی شدید؟

بله در واقع در آن دوره بود با تنبک شروع کردم .

 

 

از دوران تحصیل در دبستان بگویید؟

در دوره دبستان ، ما در یک بخشی متاثر از دوره ی جنگ و آهنگهای انقلابی بودیم. صد در صد و همه را از حفظ بودیم.  در تشییع جنازه ی شهدا و دهه فجر اجرا می کردیم. اولین سرودها دیگه اجرا شد و بعد سرودهای مدرسه ای که به جشنواره ها منجر شد .

در دوران دبستان عضو گروه سرود هم بودید؟

از دبستان سرود را شروع کردیم ولی شاید اجرای رسمی را در سال اول راهنمایی در شهر بوشهر به روی سن بردم .

 

 کتاب خواندن را از چه سنی و چطور شروع کردید ؟

از همان دوره دبستان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم از پشت جلد کتابهای داستان کودکان آدرس انتشاراتی را برمیداشتم و برای ارسال پستی کتاب به انتشارات نامه مینوشتم. با این مضمون : به نام خدا  سلام  اینجانب علیرضا رمضانی به یک جلد کتاب داستان ... احتیاج دارم . تمام متن نامه همین یک جمله بود به همراه یک اسکناس ده تومانی یا بیست تومانی داخل پاکت میگذاشتم و یک صندوق پست سر کوچه ما بود که پستچی با موتور زرد رنگ می آمد و صندوق را باز میکرد و نامه را برمیداشت. بعد از انداختن پاکت نامه به صندوق پست همراه پسر همسایه نوبتی در واقع نگهبانی صندوق را برعهده داشتیم که چه موقع نامه را پست چی برمیدارد. از همان روز به مدت نهایت بیست روز میشماردیم تا کتاب به دستمان برسد و کتابها را نوبتی با بچه ها میخواندیم و با همدیگر معامله کتاب میکردیم .

 چه کسی نقش زیادی در شکل گیری نگاه هنری شما در دوران نوجوانی داشت؟

ببینید یک فرهنگی در آن محله ای که ما زندگی میکردیم وجود داشت که در واقع جلوی کارهای هنری را  نمی گرفتند. همه با موسیقی عجین بودند. یعنی وقتی که ما به شهرهای دیگر میرفتیم  برای اجرای  سرود دانش آموزی ، ممکن بود دو یا سه روز به منزل بر نمی گشتیم.  به دلیل پایین بودن سن من  و اینکه نوازنده تمبک هم در آن سن غیر از من کسی نبود ، وقتی تنبک دست ما میدیدند زیاد سخت نمیگرفتند و شیوه نوازندگی که با گرفتن ریزها با شیوه نواختن محلی متفوت بود برای مخاطبان محلی تازگی داشت تشویق می کردند و ما روز به روز پیشرفت می کردیم . مثلا یادم میاد قلیان وسفالش را می شکستیم و روی آن سن پوست می کشیدیم و سپس با یک تکه لاستیک مثلا دوچرخه ای چیزی میبستیم و سپس با ان تمبک می زدیم. هیچ کس به ما نمیگفت مثلا فلانی مربوط به این طبقه اجتماعی خانوادگی میشه و این کار شما ممکنه زشت باشد و در واقع همان تفکر سنتی ٬ از این لحاظ که مشکلاتی که جاهای دیگر وجود دارد . در ادامه جلو  رفتیم  تا به گروه های موسیقی رسیدیم .



در جشنواره های دانش آموزی شرکت داشتید؟

از راهنمایی شرکت داشتم. در دوره راهنمایی ما با آقای غلامرضا دمان خوشنویسی را در مدرسه شروع کردیم. آقای دمان سنتور را سر کلاس ما آورد. آقای رضی دربندی و آقای حیات داوودی از مربیان پرورشی و سرود ما در آن دوره  بودند . در مدرسه یک پیانو داشتیم  که اداره کل آموزش و پرورش استان به مدرسه ما داده بود و در اتاق پرورشی قرار داشت.در نتیجه هر ساله در رشته های  سرود و نقاشی به مسابقات استانی میرفتم.

 در واقع گرایش علیرضا رمضانی به نقاشی و موسیقی از کجا شکل گرفت ؟

افتتاح کانون فرهنگی تربیتی پویا در شهر شبانکاره مرا به فعالیت های هنری سوق داد. در همان دوره ی  راهنمایی اداره آموزش و پرورش  به ما یک ساز سنتور دادند .

چه سالی ؟

فکر کنم سال ۷۰ بود  که شروع کردیم و سنتور را به من قرض دادند که به منزل بیارم .

در دوره راهنمایی وارد گروه موسیقی یعنی سرود شدید، درسته؟

بله عضو گروه سرود شدم و نوازنده ی گروه هم بودم.

چه سازی؟

با تنبک در گروه ها شروع کردم.

به جشنواره رفتید ؟

بله ، به جشنواره ی دانش آموزی استانی رفتم و تا آخر مقطع دبیرستان در  منطقه مقام اول را داشتیم و هر ساله به مرحله استانی میرفتیم . 



اولین بار شما با چه سازی و در کجا و چه سالی اجرای رسمی داشتید؟

حدود سال 71  با ساز تمبک در بوشهر بود. در همان سالها که پدرم کشور کویت بودند  با اساتید موسیقی مصری کار میکردند  و از آنها درس میگرفت  و سپس درسها را که معمولا تئوری موسیقی شرق و موسیقی مقامی کشورهای عربی بود برای من ترجمه میکردند و بعضا آموزش می دادند. در ادامه سال اول دبیرستان قرار شد به هنرستان موسیقی تهران بروم. در ورود به به دوره دبیرستان تقریبا یک سال ادبیات که خواندم گفتم که فایده ندارد . پدرم که ایران نبودند ، منم پسر بزرگ بودم و به دلیل عدم نظارت و اینکه به موسیقی علاقه داشتم بیشتر روزها مشغول اجراهای مناسبتی در شهرهای مختلف بودم و تقریبا مدرسه رها شد . همان سال مربی فرهنگی و هنری ادارات را میگرفتم و به دلیل اینکه سن من پایین بود با نام افراد دیگر قرارداد می بستم.

یعنی شما مدرسه را رها کردید؟

میشه گفت بله. چون که دوست داشتم به هنرستان موسیقی تهران بروم .در ادامه  یک هفته در فلان جشنواره ٬فلان شهر بودم. بالاخره پدرم از کویت آمد و  اولین ساز سنتور را در تهران از خیابان بهارستان طبقه ی فوقانی قنادی یاس از آقای بهروز قنسولی گرفتند.در آن سن به من گفتند ایشان نوزنده ساز قانون اکبر گلپایگانی خواننده هستند .

سنتور  با قیمت ۱۴۷۰۰ تومان با این آدرسی که عرض کردم خریداری شد و  پدرم گفت که همین جا درس بخوان و دیپلم را بگیر و در آینده  دانشگاه رشته موسیقی را ادامه بده . چون من نیستم یعنی خودش ایران نبود . در ادامه من به این صورت رشته ی ادبیات را  شروع کردم یعنی سال اول تکرار شد . از تهران کتابهای کنکور هنر را می فرستادند .هنر را در منزل  می خواندم و رشته ادبیات را در مدرسه  و همزمان سنتور را ادامه می دادم.



میخواهم دوباره  به این سوال اشاره بکنم که علیرضا رمضانی متاثر از چه  کسی بود؟ این تلنگر هنر را چه کسی به علیرضا رمضانی وارد کرد؟

من متاثر از محیط بودم . شاید در آن  آن محله اگر  بیست نفر بودیم٬ هفت نفر نوازنده ی نی انبان بودند . تنبک میزدند. همه با هم بودیم .  یعنی در واقع کار را از ساز محلی  شروع کردم. بعد به واسطه ی همین بچه ها که در یک کلاس یا در یک مدرسه بودیم وارد  گروه سرود شدیم .این بود که متاثر از هم محله ای ها و آزادی ما در شرکت در مراسم و دیدن سازهای محلی از نزدیک همه تاثیر گذار بودند.  هنوز ما سازهای  ایرانی را تا سال اول راهنمایی که عرض کردم ندیده بودیم .

اولین ساز را چه سالی دیدید؟

رمضانی: اولین ساز را سال اول راهنمایی دیدم که پیانو و سنتور بودند . در مدرسه ی راهنمایی امیر کبیر شبانکاره سال اول راهنمایی توسط آقای غلامرضا دمان سنتور را دیدیم و پیانو هم که سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر  به مدرسه ما دادند . با افتتاح کانون فرهنگی و تربیتی  که اسمش پویا بود و الآن شهید خواجه ی شبانکاره هست  در واقع  نوازندگی حرفه ای و دیدن یک کنسرت را البته در محدوده ی استان خودمان آنجا دیدیم که فکر کنم با اجرای آقای وزان و آقای دمان بودند  در واقع چکیده ای از گروه مفتون بوشهر برای افتتاحیه اجرا داشتند.

 دوره دبیرستان چطور گذشت ؟

در  دوره ی دبیرستان تنها فعالیت  سرود نبود.  ما در آن دوره در کلاسهاسی نمایش مرحوم رمضان امیری بصورت یک دوره ی کامل نمایش را کار کردیم . در همان سال ساخت فیلم ستارگان خاک  شروع شد که برای بازی  از ما هم دعوت کردند اما بخاطر مسائل مدرسه و دانش آموزی نتوانستم شرکت کنم و در همان سال نمایشی را با یکی از دوستان که در  دوره ی دبیرستان معلم بودند (آقای خلیل زارعی) نوشتیم و اجرا کردیم.

در دوره دبیرستان چه سازهایی کار کردید؟

تنبک و سنتور را کار کردم.

و نی انبان ؟

در محله  بله ولی کنسرت خیر . حرفه ای اجرای موسیقی داشتیم یعنی یکی دو ساعت از یه روستایی بلند میشدیم می رفتیم در سالنهای بوشهر اجرا میکردیم و آخر شب برمی گشتیم و گاهی چند روز می ماندیم .

بصورت جدی؟

جدی بود.


پس در سالهای پایانی دبیرستان موسیقی را حرفه ای تر دنبال کردید؟

پدرم علاقه و پیگیری ها مرا که دید حمایت و همراهی بهتری با من داشت . چون خودش هم موسیقی را در کویت آموزش می دید .

خیلی حمایت میکرد ؟

همانطور که گفتم  پدرم در کویت استاد استاد مصری داشت که در دانشگاه کویت موسیقی تدریس میکردند و با آنها دوست شده بود . به صورت خصوصی مقام های عربی و تئوری موسیقی شرق را آموزش می دید. آن زمان پدرم یک ساز خوب و  خیلی گران ارگ سفارشی جم ایتالیایی که قابلیت کوک ایرانی و عربی داشته باشد را خریده بود و  در کنار این ساز درسهای اساتیدش را به فارسی ترجمه میکرد و با خودش به ایران می آورد. همزمان سنتور را ادامه می دادم . آقای دمان که برای تدریس از بوشهر به منطقه ما می آمدند شب را در روستای عطیبه می ماندند در منزل خلیل زارعی و به آقای زارعی سنتور را درس می دادند. بعد از رفتن آقای دمان در روزهای تعطیل من هم به روستای عطیبه می رفتم و کتابهای سنتور پایور را از آقای زارعی که معلم روستا بودند یاد می گرفتم . از جاده اصلی تا رسیدن به روستا دو الی سه کیلومتر همرا با سنتور پیاده روی میکردم.

پدرت هم ساز می زدند؟

بله درسهاشون هست. ترجمه میکرده برای من. نت هاش هست.سنتور و و ارگ و ویلن را کاملا آشنا بودند.

الان موسیقی کار میکنند ؟

اصلاعات تئوریش در  موسیقی شرق عالیه. مقام ها را بهتر از من میشناسه .

هنوز موسیقی را دنبال میکنند؟

بله مرتب مطالعه و دنبال میکنند.

 در زندگی هنری شما بسیار تاثیر گذار بوده ؟

بله ، زیرا با وجود  جامعه سنتی آن دوره بسیار حمایت می کرد . اگرمرا رها کرده بود یا اینکه متعصب با این قضیه برخورد میکرد به من سخت می گذشت. اما  چون خودش اهل کتاب بود و موسیقی بود  فضا برای من باز شد.



چگونه وارد دانشگاه شدید و در چه رشته ای ادامه دادید؟

سال 76 بود که کنکور هنر شرکت کردم و دیپلم قدیم ادبیات را گرفتم . رشته هنرهای تجسمی تربیت معلم شهید مطهری شیراز قبول شدم  که باز همچنان پدر من کویت بود و ما تنها اونجا رفتیم ثبت نام کردیم و آنجا ماندیم . در آن سال  اولین استادی که در بدو ورود دیدم استاد علیرضا کریم پور بود که نقاشیخط بزرگ ایران بودند  که در کشورهای مختلف و در ایران نمایشگاه های متعددی داشتند .  در کلاس دانشگاه همینطور که  دانشجوها خودشان را معرفی میکردند به اسم من که رسید همه گفتند که موسیقی کار میکند . استاد کریم پور شماره آقای صلاحی را به من دادند .بعد از تعطیلات عید نوروز  اردیبهشت ماه  77  با آقای صلاحی قرار گذاشتیم . دقیقا یادم میاد همراه دکتر حبیب دهقان بودیم که دانشجوی دندانپزشکی بودند و گفتم که  قبل از من شیراز بود  و شماره را گرفتیم و با آقای صلاحی صحبت کردیم و با ما قرار گذاشتند . آقای صلاحی  تهران با اردوان کامکار کار می کردند.  در آن دوره در  استان بوشهر موسیقی فقط چند نفری فعال در شهر بوشهر داشتیم .در کلاس استاد صلاحی از پایه شروع کردیم و بعضی کتابها را از اول تکرار کردیم .

 رضا صلاحی ردیف میرزا عبدالله را با مجید کیانی و در آن دوران شاگرد بزرگانی مانند اردوان و پشنگ کامکار و ...بودند و الان مدیر آموزشگاه چاووش شیراز هستند . رضا صلاحی از دیدگاه بزرگان در تهران و شیراز نوازنده خوبی محسوب میشوند و اگر اشتباه نکنم در سال قبل پژوهشکده سنتور در تهران  مضراب طلایی سنتور ایران را به ایشان اعطا کردند . بالاخره اتفاقی افتاد که ما در آن سن با یک استاد خوب آشنا بشویم.

یعنی دوباره از سال ۷۶ شروع کردید  درسته؟

۷۶ بطور جدی و حرفه ای در کلاس  رضا صلاحی دست به تصحیح کردن آموزه های قبلی و همچنین ادامه دادم .

دوران تربیت معلم چطور شد؟

در رشته هنرهای تجسمی که ما بیشتر طراحی سنتی و به اصطلاح طرح فرش و تکنیک های مختلف  طراحی  را کار میکردیم . در رشته های خوشنویسی و نقاشی  اساتید خوبی داشتیم. دکتر کیانی که الان استاد دانشگاه برمینگهام انگلستان هستند ایشان استاد نقاشی من بودند . در ادامه به منزل استاد کریم پور میرفتم و سالها بعد من را  به استاد قاسم احسنت معرفی کردند. ایشان در خوشنویسی  از شاگردان برجسته ی استاد امیرخانی  بودند.  تا به امروز که 22 سال میگذرد با اساتیدم داخل و خارج از کشور در ارتباط هستیم .




خب فوق دیپلم تموم شد؟

 مسوول انجمن موسیقی تربیت معلم شدیم . در جشنواره های دانشجویی موسیقی  تا مراحل کشوری حضور داشتیم و کنسرت ها در  شهرستان های مختلف استان فارس شروع شد . اجرا در  شهرستان های مختلف فارس و سالن های مختلف معتبر شیراز را همان سال اول شروع کردیم و گروه تشکیل دادم و در  آنجا  توانستیم اجراهای هم نوازی٬ تک نوازی٬ گروه نوازی و  جشنواره ای را در این دو سال داشته باشیم . همزمان در  شیراز در  مدرسه  تدریس  میکردم .  بورس و دبیر رسمی بودم و  ماموریت خدمت گرفتم و در ادامه کارشناسی پیوسته  قبول شدم . همچنان  در محضر  استاد صلاحی نوازندگی سنتور را  ادامه دادیم و ردیف موسیقی ایرانی نوشته استاد  پایور و دستور سنتور و ردیف استاد صبا  و آثار پشنگ کامکار و پرویز مشکاتیان را تمام کردیم. در این چند ساله فعالیتها پیوسته بود و  وقفه ای  نیافتاد و همزمان در انجمن های ادبی شیراز فعالیت داشتم .

کارشناسی چه رشته ای ادامه دادید؟

کارشناسی هنرهای تجسمی

همان شیراز؟

بله شیراز و دیگه مجبور بودیم میماندیم چون بورسیه وزارت آموزش و پرورش و دبیر رسمی بودیم. در ادامه این جریان آشنایی من با هادی محیط شاعر برجسته ی معاصر  کشور بود. ما توانستیم با همدیگه یک منزلی را اجاره کنیم و کسی هم در جریان نبود . چونکه میخواستم در شیراز بمانم و به کار هنرم ادامه بدهم. این شد که ما در آن  قضیه همزمان با دوره کارزشناسی با بزرگانی چون هادی محیط ٬ ابوتراب خسروی ٬ شهریار مندنی پور و شاعران و نویسندگان روز ایران آشنا و در ارتباط باشم . در آن سالها  در واقع میشه گفت خیلی راحت بگویم که  جنبش شعر دهه ی ۸۰ در  منزل  ما شکل گرفت  و انتشارات نیم نگاه اشعار آن دوره را با عنوان مجموعه راه ابریشم  چاپ میکرد . خب بالاخره بزرگانی از تهران٬ از استانهای دیگر می آمدند و در این مجموعه شعر را چاپ می کردند . این بود که من در کنار هنر کار نویسندگی را شروع کردم.  در سال آخر دوره کارشناسی اولین سفر به نمایشگاه بین المللی تهران را داشتم که از همان سال تا کنون معمولا ادامه دارد .

چه سالی لیسانس گرفتی؟

 سال  ۸۱ .

در آن سال  بحث خوشنویسی و هنرهای تجسمی بود که یک نمایشگاه گروهی  در باغ ملی حافظیه داشتیم .

  در آن سال برگزیده ی جشنواره ی هنرهای تجسمی دانشجویان شدم. یک برنامه  شب فرهنگ و هنر  بوشهر راه انداختیم و در کنار آن   کنسرت موسیقی نمایشگاه خوشنویسی و نقاشیخط و هنرهای تجسمی داشتیم . در یک شب نمایش عروس دریا را در تالار فجر کوی ارم روی  سن بردم. بازیگر نقش اول نویسنده و کارگردان بودم و این نمایش همان سال خیلی گل کرد.



چه مقام هایی در جشنواره دانشجویی کسب کردید؟

در دوره ی دانشجویی دوره ی لیسانس در رشته   هنرهای تجسمی جشنواره برگزار شد و آثار من برگزیده شدم. شب فرهنگی بوشهر در بین سایر استانها ما برگزیده شدیم . دوره کاردانی و کارشناسی چند جشنواره استانی و کشوری داشتیم .  در همان سال کتاب عناصر هنرهای تجسمی در شعر امروز را نوشتم .

خب بعد از ۸۱ برگشتی استان؟

بله

کجا برگشتید؟

در شبانکاره.

تدریس کردید ؟

بله و اختیار انتخاب شهر با خودمان بود . برای اینکه راحت با شیراز در رفت و آمد باشم شهر خودم را انتخاب کردم .

سنتور و ادامه آموزش را چه کار کردید؟

هنوز ادامه داشت . بله من ساعت ۴ صبح بلند میشدیم .. سنتور آن سالها  با جعبه سنگین وزن رال برمیداشتم .شب  تاریک  بود و  هنوز پشت مناطقی از پشت خیابان ما  بیابان بود. هوای تاریک تا می رسیدیم حدود صبح صبح جاده ی بین راهی گناوه به برازجان می رسیدیم.  ماشین سواری  هم نبود. ساعت پنج شاید یک مینی بوس می آمد . ما می نشستیم وسط و از همین شبانکاره این مسافرها می پرسیدن مثلا یکی میگفت رادیو هست؟  دیگری میگفت چمدان ؟ . ...تا به برازجون میرسیدیم می شد حدودا  ساعت 6صبح و در ادامه از برازجان با اتوبوس سوار میشدم و ساعت یک ظهر به ترمینال شیراز می رسیدم . باید با تلفن همگانی با آقای صلاحی تماس می گرفتم . میگفتند ساعت 4 و نیم کلاست شروع میشه. تا چهار ساعت باید منتظر شروع کلاس می ماندم. باید سر ساعت سریع میرفتم ، زنگ میزدم.یک  درس  سنتور را میزدم. درس جدید میگرفتم سپس می رفتم به سمت آموزشگاه   فارابی به کلاس  استاد دل طلب می رسیدم . از استاد  جمشید دل طلب پیشکسوت موسیقی شیراز ، تئوری موسیقی کمال پور تراب و درس  سلفژ را میگرفتم . روبروی آموزشگاه  ، خیابان  بیست متری سینما سعدی بود .از  استاد قاسم احسنت خوشنویسی هم سرمشق میگرفتم. در ادامه می آمدم به سرویس اتوبوس ساعت هفت گناوه میرسیدم.  سوار میشدم حدود ساعت ۲ شب اونجایی که ۵ صبح رسیده بودم سر آسفالت شبانکاره پیاده میشدم . این شد یک روز من ، یعنی  یک روز درسی ۲۲ساعت بیداری . یعنی دو ساعت هم استراحت نبود. به این صورت چند سالی  طی شد و فعالیت و بحث نوشتن و چاپ کتاب و ...



۸۱ آمدید اینجا تدریس شروع کردید ؟

ما اومدیم و اینجا بالاخره رفتیم در روستاهای شبانکاره تدریس  هنر را در مدارس شروع کردیم .

در چه روستاهایی تدریس می کردید ؟

مهر ماه  شروع کردیم  به تدریس رسمی و  حدودا سه الی  چهار روستا را  بر عهده داشتم.

یعنی باید میرفتم آخرین روستا وسط  کوه که امروزه میگن دشت گور و الان به گلدشت تغییر نام پیدا کرده است . صبح میرفتم تا عصر دو تا مدرسه را داشتم .

اولین مدرسه ای که تدریس کردید دشت گور بود ؟  

در طول  یک هفته  تدریس بین چهار تا پنج  مدرسه را بر عهده داشتم . روستاهای  دشت گور و محمد جمالی و خلیفه ای و بویری و چهل زرعی میشه پنج روستا که  همین  الآن هم من  از چهل زرعی اومدم.


الان هنوزم اونجا تدریس میکنید؟

بله.

چهل زرعی ؟

الان فکر کنم کوچکترین کلاس آموزش هنر ایران را دارم.  دانش آموز دوتا دارم.

تحصیلات را ادامه دادید؟

همزمان کلاسهای شیراز را  داشتم و تدریس آنجا را داشتم و بالاخره سال 88 در رشته ی موسیقی دانشگاه هنر  شیراز  قبول شدم .

برای ارشد؟

خیر ، برای بار دوم کارشناسی موسیقی قبول شدم.

دوباره کارشناسی؟

نبود دیگه . موسیقی نبود. من نیاز به مدرکشم نداشتم. نبود. باید می رفتیم تهران ،  ولی به دلیل اینکه اینجا دبیر بودم . دوسال رشته ی نوازندگی موسیقی ایرانی را خواندم و  دوباره کار شناسی گرفتم.

کنکور دادی؟

 بله .  استارتش با اساتید بزرگی همچون کیوان ساکت و  مسعود شناسا و نوید افقه  زده شد.



کیوان ساکت آمد شیراز ؟

پروازی می آمدند. در آموزشگاه دوستم که خانم تالانه همکلاس دوره ی ارشدم بودند . میرفتم پیشش، میدیدیم، مینشسیم، بالاخره .... میدانست موسیقی بوشهر  کار میکنم.

چه تدریس میکرد استاد؟

درس تاریخ موسیقی ٬ درس نوازندگی تار  ٬  تئوری موسیقی ایرانی .

شما پیش رضا صلاحی ردیف کار نکردیند؟

چرا . ردیف فرامرز پایور و ابولحسن صبا را کار کردیم.

ردیف موسیقی  میرزا عبدالله ؟

ردیف میرزا عبدالله سینه به سینه یعنی روایت نورعلی خان برومند .  استاد شناسا کارش کرده بود. اصل ردیف را سینه به سینه کار کردیم.

چون من کار پژوهشی میکردم استاد شناسا به دانش من اعتقاد  داشتند و از من تقاضا کردند مقدمه ی ردیف خودشان را من بنویسم. چرا؟ چون که من یک طرحی داده بودم  که در موسیقی دستگاهی  ایران کار نشده بود . بعدا با پروفسور ژان دورینگ در سفر کردستان پیرامون این موضوع صحبت داشتیم . گفتم استاد شما ببینید ، در موسیقی ایرانی  مییبینیم که گوشه٬ آواز ٬ردیف ٬ دستگاه همه برای دانشجو سوال پیش  میاد. مثلا سوال پیش میاد این نام گرایلی از کجا آمده؟ این دستگاه فلان این آواز فلان شوشتری به چه معناست؟. گفتم ما نیاز به یک کتاب داریم با این عنوان که   پژوهش بشود . میدانیم کار می برد٬ ریشه یابی اسامی دستگاه ها و آوازها و گوشه های ردیف موسیقی ایرانی .  چرا ؟ زیرا وقتی که  نگاه میکنید  یا اسم اشخاص هستند یا اسم مکان یا ... اسم طوایف هستند و یا اتفاق تاریخی که هر کدام یک  داستان دارند .  اینها باید به صورت پژوهش میدانی مناطق مختلف ایران کار بشود . موسیقی ملی ما از موسیقی مناطق مختلف ایران گرفته شده  است .

لیسانس موسیقی گرفتید؟

بله دانشگاه هنر شیراز .

ساز تخصصی.. ؟

سنتور.. ولی پایان نامه ام  سازشناسی موسیقی بوشهر بود .  دو سال موسیقی قشقایی  را به صورت علمی کار کردم و درس هارمونی و اتنوموزیکولوژی را کار میکردیم .



علیرضا رمضانی شاگر مشخص کدام استاد است؟

سنتور....

صلاحی یا شناسا ؟

رضا صلاحی و اینکه  مسعود شناسا آدم بزرگی است و ما  ردیف میرزا عبدالله را  کار کردیم .

ولی بحثم اینه وقتی می گویند  شاگرد چه کسی هستی؟ سبک نوازندگی ٬ فیگور دست ٬ شیوه ی اجرا همه ی اینها تاثیر از یک نفر گرفته شده در نتیجه می گوییم شاگرد فلان استاد که بیشترین تاثیر را در نوازندگی داشته اند .

ولی خب شاگرد اساتید دیگری هم بوده ام. ولی آن کسی که بیشترین تاثیر را  بر من گذاشته استاد صلاحی بودند. دو روایت ردیف موسیقی ایران  ،  پایور و  صبا و آثار  پشنگ کامکار و اتودهایی از  اردوان کامکار و آثاری از مشکاتیان را کار کردیم. به این ترتیب  بحث ردیف میرزا عبدالله  جدا هست .

در کنار آموزش و تحصیل یا تدریس و اجرای کنسرت  چکار کردید؟

ببینید من  موسیقی بوشهر را همزمان کار میکردم.یکی از کارها این بود که  به این فکر  افتادم که  ساز کوبه ای  موسیقی بوشهر رامعرفی کنم .  مثلا دمام را تلفیق کردم با ارکستر هفتاد دف ایران . ۷۴ نفر پشت سر من. . در  تالار حافظ این کار را انجام دادیم.

 در آن سالها مسوول دف نوازان آقای گرگین بودند. آقای گرگین  مدرس دف در  شیراز هستند. گروه را ساختند از ما دعوت کردند  این کار را تلفیق کردیم. ۷۴ نفر نوازنده دف که سی دی آن به شکل رسمی منتشر شد.

تاکید من بر  این بود که  دمام را بیشتر معرفی کنم و  توانستم با این هفتاد دف تلفیق کنم. من یادم هست اکثر آموزشگاه ها که میرفتم پوستر تکنوازی در این کنسرت در آموزشگاه ها بود. یا اینکه ارکستر بزرگ سازهای ملی ایران به نام چکامه که در این ارکستر نوازنده سنتور بودم کنسرت های زیادی را با این ارکستر داشتم.

 

 

کار پژوهش  از کی شروع شد ؟ دیگر کارهای پژوهشی را  کی شروع کردید؟

واقعیتش من از  شعر گفتن شروع کردم ولی اولین کار پژوهشی من سیر تکوینی موسیقی ایران از باستان تا معاصر بود که در واقع گزیده ای از تاریخ وسیقی ایران بود و همین را دوره کاردانی وقت فارغ التحصیلی تحویل دادم و نمره کامل را گرفتم . فکر کنم حدود بیست سالگی بود .

شعرم می گفتید؟

بله و مقاله در این زمینه چاپ کردم و پایان نامه کارشناسی هنرهای تجسمی من با عنوان عناصر هنرهای تجسمی در شعر امروز در دوازده شماره همین اتحاد جنوب در همان سال چاپ شد و همانطور که گفتم بعد بر روی موضوع بیشتر کار کردم و به عنوان کتاب تمام کردم .

اولین کار پژوهش دو جلد کتاب ۷۰۰ صفحه ای تاریخ شبانکاره شد. سه جلد مجموعه شعر و داستان کودک با محتوای فرهنگ موسیقایی بوشهر همچنین چاپ کردم .بعد مجموعه شعرهایم که آماده ی چاپ هستند و پنج سالی است مشغول مطالعه مردذم شناختی موسیقی زنان در استان بوشهر هستم .

پژوهش دو کتاب هفتصد صفحه ای تاریخ شبانکاره شما چند سال زمان برد؟

حدود سیزده سال کار شد .

ملی بود ؟

 بحث این بود که من بصورت میدانی تمام استانهای  فارس و  بوشهر و  کردستان  را به روش میدانی کار کردم رفتم و بعضی جاها بر اساس  نقشه ی راه مارکوپلو کار کردم .

 

چطوری شروع شد شکل گیریش اصلاً کار کتاب نوشتنتون از کی شروع شد؟

آره، همان دوره با دوستمان آقای محیط که بودیم دهة 81 به کار نوشتن شروع کردیم. استارت پژوهش تاریخ شبانکاره زده شد و فکر میکردیم که اول به یک سری داستان هایی در شهر شبانکاره ختم میشه ولی خب به اینجا رسید که به چندین شبانکاره شاید ما 19 شبانکاره در ایران رسیدیم، مکان های مختلف، اشخاص مختلف، مصاحبه های میدانی، مراکز اسناد مختلف، کتابخانه های استان های مختلف، اشخاص در جای مختلف برخورد کردیم که منجر شد به این که 13 سال به طول بیانجامد.



به این صورت تاریخ شبانکاره در دو جلد شکل گرفت، یک جلدش تاریخ شبانکارة دشتستان استان بوشهر، از ورودشان به اینجا که اتفاقات سیاسی و اجتماعی که می افتد، یک جلد هم تبار شناسی و جغرافیای تاریخی این قوم در سرزمین ایران که خودش یک پروسة خاص روش پژوهش تحقیقی ما دنبال کردیم کاملاً علمی، میشه گفت یک کار پژوهش تاریخ محلی مستقل بود که اگر اشتباه نکنم ،اینجانب و نویسندگانی همچون  دکتر دشتی، سروش اتابک زاده و علی رضا خلیفه زاده در تاریخ محلی از اسناد استفاده کرده ام.

 برای این کار پژوهش که حداقل در استان بوشهر شاید در کشور هم کم باشد، ما می رفتیم تهران و میخواستیم یک داستان در اسناد پیدا کنیم یک بخش تاریخی خالی بود و دوباره دنبال اسناد جدیدتر می رفتیم.  البته بعداً در موسیقی هم، این تجربیات و دیگر پژوهش های من بدرد خورد.

برای پژوهش میدانی به  چه شهرهایی سفر کردید؟

13 سال سفر داشتم. در استان فارس شهر به شهر که مربوط به قوم شبانکاره می شد، استان کردستان، استان خراسان قدیم، استان بوشهر، تهران، کرمانشاه، شهرهای مختلف در ایران که میدانستم نقشی دارند در تاریخ شبانکاره.   اشخاص مختلف، مثلاً مرحوم قائد محمد کرم پور، که در یک دورة تاریخی که جزء بازماندگان آن دوره ، در شیراز 13 حلقه فیلم طی چند سال مصاحبة میدانی باهاشون داشتم ،این تازه یک مورد هست که عرض میکنم.

خب دوتا کتاب چاپ شد به نام تاریخ شبانکاره و...

تبارشناسی و جغرافیای تاریخی قوم شبانکاره در ایران

 گویا برگزیده کتاب سال هم شدید؟

سالهاست بعد از دوره دانشجویی در جریان کار جشنواره ای نیستم . به واسطة اینکه دبیر بودم گفتند  معلمین مؤلف اگر آثاری تالیف کرده اند بفرستند، من کتاب ها را فرستادم بعد اعلام کردند که برگزیدة جشنوارة کتاب سال شدید.

 برگزیدة کتاب سال ؟

بله

استانی؟ ملی؟

استانی. البته عنوان بیشترین فروش کتاب را در  استان بوشهر داشت و بسیاری از شخصیت های علمی در مورد این دو کتاب تاریخی صحبت کرده اند .

بعد از این دو کتاب دوباره وارد کار پژوهش شدید؟

قبل از چاپ این کار و تقریبا اوایل کار میدانی این کتاب بودم که سال 84  بود. با آقای محسن شریفیان در تهیه و راه اندازی موزة ساز شناسی بوشهر همکاری داشتیم، رفتیم روستا به روستا با آقای شریفیان و تیم پژوهش آقای ایزدجو و دیگر دوستان یک اکیپی بودیم سازها رو جمع کردیم. بعضیا شبیه سازی شد. بعضیا خریداری شد بعد آقای شریفیان آمدند و پژوهش کردند بر  روی سازهای محلی بوشهر و کتاب ساز شناسی را تالیف کردند. در کنار این تشکیل موزه دادن من تقریباً در  مراحل میدانی بیشتر باهاشون همکاری کردم و به عنوانه یک تجربة کاری جزء تجربیات من میباشد.  یعنی در کنار آن کار تاریخی، در پژوهش موسیقی جزء اولین کارهای پژوهشی میدانی من است که این رشته را تخصصی در ادامه دنبال کردم.



در ادامه به صورت فردی کار پژوهشی را ادامه دادید؟

درحوزة موسیقی چرا، من یک امتیازی که داشتم موسیقی ملی را میدانستم، محلی هم میدانستم، آمدم مثلاً در کنار کارهای پژوهشی حالا میخواستم که اصالت هم دست نخوره و  کار فولک را با ساز ملی اجرا میکردیم .همچنین در حوزه پژوهشی موضوعات مختلفی از تولد تا مرگ را از لحاظ صدا و مطالب آماده دارم . به همین دلیل پایان نامه دانشجویان زیادی در دوره کارشناسی ارشد و دکتری را در دانشگاه های داخل و خارج از کشور پیراموان موسیقی بوشهر کار می کنم.

کار فولکلور را با ساز ملی؟ مثال بزنید.

- بله ، کار محلی بوشهر، همین دی دی مو ماره میخوام حالا اسمش هست این هم شعر و آهنگ را من من دادم گروه... کار را من ارائه دادم به آقای قائدی و خانم باران مظفری و رضا زال پور  برای سازهای ملی تنظیم کردند .

اسمش چی بود؟ مادر مادر من مهره می خواهم ؟ ( با خنده )

 نه موسیقی شبانکاره ای، قطعة موسیقی شبانکاره ای مشهور به دی دی

 دی دی مو ماره میخوام ؟

بله اینم داستان خاص خودش را داره

 شما برای این قطعه چکار کردید ؟

 من پژوهش این کار را انجام دادم. از منطقة شبانکاره یک بیت رو گرفتم و بیت های دیگر را کارکردم و یا از افراد دیگر پژوهش کردم و کنار هم چیدم، اصل آهنگ، اصل زبان شناختی، لهجه و یک مقاله قبل از اینکه کار بیرون بیاد راجع به آهنگ کار کردم .

کار پژوهشی دیگری هم انجام داده اید؟ توضیح بفرمایید

بعد از پژوهش های سنگین تاریخی  که انجام دادم ، بخاطر اینکه یک ادای دینی به زادگاهم کرده باشم، در واقع تخصصم را دنبال کردم و  دیگه ما گفتیم خب در زمینه  نوازندگی تا به اینجا رسیدیم و کار میکنیم، بیش از 15 سال در شیراز تدریس کردم ولی بیام حالا آن کاری که نشده  را انجام بدهم. من بشوم موسیقی شناس حوزة خلیج فارس  ، اتنوموزیکولوژی یا قوم موسیقی شناسی یا موسیقی اقوام را کار کنم. در نتیجه آنچه مطالب در موسیقی بوشهر داریم روایی هستش و برای مثال  هنوز با یک شیوه ی تحلیل و  آوانگاری معتبر علمی کار نشده و یک تحلیل موسیقایی معتبر بر روی موسیقی بوشهر نداشتیم .به این حوزه ورود کردیم و  از همان اوایل دهة 80 که پایان نامه ام را بر روی موسیقی بوشهر گرفتم عرض کردم و تا کنون پژوهش بر روی  موسیقی بوشهر ادامه دارد .  حدود 5 سال پیرامون موسیقی زنانه بوشهر  کار کردم و  از جنوبی ترین تا شمالی ترین نقطة استان، شهر به شهر، روستا به روستا صدای زنان ضبط شده، تحلیل موسیقایی به نت تبدیل، تاریخ ، فرهنگ عامة اونجا، رسم و رسومات و مسائل مختلف آن مناطق که در بخش های مختلف  تولد و شادمانه ها و عزاداری ها و دیگر موارد مربوطه  آورده شده یعنی از تولد یک انسان مادر تا میاد بزرگ میشه عروسیش تا عزاداری مذهبی و محلی  کلاً در هر شهری به صورت جداگانه بررسی شده و جمع آوری شده است.



الان در چه  مرحله ای از این  پژوهش هستید ؟

در مراحل پایانی است.  در حال برش زدن صداها و نت کردن صداها در مناطق مختلف و تحلیل و تجزیة موسیقایی هستم.

در واقع نام پژوهش چیست؟

 ببینید نام  علمی کار  میشه مطالعة مردم شناختی موسیقی زنان در استانه بوشهر

زیر مجموعة این چی میشه؟

 زیر مجموعة این میشه وقتی که از تولد انسان (بچه) میشه لالایی و ما گفتیم مثلاً نازآوا بعدش بزرگ تر میشه حالا قسمت های مختلف شادمانه از مراسم عروسی قسمت های  مختلف، زیارتی مثلاً میشه مراسم من گفتیم موسیقی استقبال از زائرین فلان، اینها شادمانه هستند .  مولودی خوانی فلان بعد موسیقی کار زنان هست و حالا بخش های مهم عزاداری که ترحیم مجلس زنانه میگیم و یا مذهبی که علی اصغر  تعزیه و .....، این هر کدوم در یک  بخش میاد .

 تا مرگ ؟

تا سوگ

آخرین کارت همینه؟

 آخرین کار

 کار پژوهشی؟

-  همین موسیقی زنان استان بوشهر ولی قبل از این کار پژوهشی مربوط به پایان نامة سال 80  که قبلا عرض کردم با عنوان عناصر هنرهای تجسمی در شعر امروز میشه که در  مرحلة صفحه آرایی هست .

هنوز هم تالیف کتاب داشتید؟

 همانطور که گفتم من سه جلد برای  وزارت نفت 2 سال پیش چاپ کردم شاید اولین کار شعر و داستان و موسیقی  فولکلور کودکان باشد که در  استان بوشهر کار نشده است . به  این صورت که داستان های با تم محلی استان بوشهر و اشعار محلی که قابلیت آهنگ گذاری دارد، یعنی میتواند با  ارکستر ضبط بشود  و منتشر بشود .این موضوع  در قالب  کتاب های مصور برای کودک و نوجوان، سه جلد برای وزارت نفت ما کار کردیم و چاپ شد و به فروش رسید.

دوره های تخصصی بعد از لیسانس موسیقی انجام دادید؟  چه داخل ایران چه خارج از ایران؟

 خب بعد از لیسانس اومدم فوق لیسانس 2 سال در یزد پژوهش هنر را کار کردم با گرایشی که خودم انتخاب کردم .پژوهش همان اتنوموزیکولوژی موسیقی بوشهر بود.  2 سال دورة فوق لیسانس و همچنین یک دورة کامل فلسفه هنررا با  دکتر محمدولی ، دکترای فلسفه هنر و زیبایی شناسی رو کار کردیم. اعتقاد بر این دارم در هر هنری، در هر علمی، در ایران هر کس باید فلسفه و ادبیات آن سرزمین را بداند .



فوق لیسانس دانشگاه یزد بودید؟

 فوق لیسانس یزد خواندم و همان سال پژوهش موسیقی زنان بوشهر شروع شد.

 حالا عنوان کارشناس ارشد شما ؟

 پژوهش هنر

در ادامه کارشناسی ارشد چه فعالیت پژوهشی و هنری داشته اید؟

در ادامه گفتند کسانی که موسیقی تدریس میکنند، آموزشگاه های موسیقی  هستند هیچ کدام نه مدرک هنری دارند نه دانشگاه رفتند . مثلا یک شخص در  آموزشگاه موسیقی  معمولاً در  ایران به این صورت هست که دوره ها را آموزش  میبینند  حالا هر ساز ایرانی، کلاسیک یا هر چیزی باشد . همانجا تدرس میکنند . معمولا انگشت شمار در استان یا شهرستان تعدادی قبول میشوند .  گفتند ما امتحان برگزار میکنیم.  هر کس در این آزمونی که  وزارت ارشاد گذاشته مثلا کنکور قبول شد کارت صلاحیته تدریس  موسیقی اعطا می شود .یادم میاد که من معاف بودم.  چونکه تحصیلاتم فوق لیسانس بود  اما  برای  تجربه کاری  خودم در حوزه موسیقی در امتحان شرکت کردم . خب ما رفتیم ثبت نام کردیم .دورة کنکور علمی داشت، دورة عملی بود باید ساز میزدیم، مصاحبة علمی بود . خب استاد اردشیر کامکار نشسته بودند، استاد کیوان ساکت بودن، مسعود شناسا  نوید افقه، دکتر علی رادمان همه امتحان میگرفتند.  800 نفر بودیم .من فکر کنم تنها نوازنده ای بودم که  سنتور میرزا عبدالله رفتم اجرا کردم . در تالار حافظ که از بین  800 رتبة 4 را آوردم و صلاحیت یا همان کارت  صلاحیت تدریس صادر شد . در ادامه از اتحادیه اروپا گویا فراخوان داده بودند و  دوستان به من خبر دادند و من مدارک را تحویل دادم . بعدا گفتند که شرکت کننده و متقاضی تعدادبسیار زیادی بوده ولی یادم میاد که رفتم  خیابان نوفل لوشاتو سفارت فرانسه در تهران  مدارک را تحویل  دادم و  کلی مصاحبه و سوال علمی حالا یا مثلاً عمومی، زندگی و همه را  باید مستند ارائه می دادیم .  بعد به ما خبر دادن که قبول شدیم و برای شما بالاخره ویزای شینگن صادر شده و میتوانید در مستر کلاسهای  موسیقی کنسرواتوار موسیقی پاریس شرکت کنید .به پاریس رفتیم و  آنجا هم دوره های مختلف علمی و پژوهشی  دیدیم آمدیم ایران بعد به فکر ارمنستان افتادم که به ما خیلی نزدیک بودند .  سازهای  محلی و موسیقی ملی آنجا با ساز دودوک را  دوست داشتم . رفتم آکادمی موسیقی  ژیوان گاسپاریان و در آنجا  نوازندة ارکستر یانی ساز دودوک را تدریس میکردند .  خود آقای یانی هم اآنجا می آمدند و آنجا  اجرا داشتند . به گفتة آقای تیگران مربی و نوازنده دودوک من اولین ایرانی بودم   که موسیقی ملی ارمنستان را  یاد میگرفتم. در ادامه با  اساتید آنجا ، توانستیم دستگاه های  موسیقی ایرانی را با  آن ها اجرا بکنیم.  بعد از ارمنستان برگشتیم در ادامة کارهای پژوهشی در نشریات مختلف مقالات مختلفم داشتیم که در  دورة مختلف و کنفرانس های مختلف در استان های مختلف شهرهای مختلف که آخرین برنامه من  2 بار دعوت شدم در جشنوارة فرهنگ و  هنر ایران زمین که دبیرخانه دائمی آن در سنندج هست.  هم سخنران جشنواره یعنی برگزار کنندة پانل تخصصی بودیم و نماینده موسیقی بوشهر که گروه آوای موج بوشهر را یک دوره بردیم  و یک دوره همراه  همین گروه باران شرکت کردیم و کنسرت دادیم.



تا کنون پیرامون شعر و آهنگ موسیقی بوشهر کاری انجام ساخته اید ؟

حدود شصت قطعه شعر و آهنگ موسیقی استان بوشهر را در مناطق مختلف پژوهش و جمع اوری کرده ام و بعضا شعر و آهنگ را بازسازی و تنظیم کرده ام و برخی کارها ساخته خودم هسند. تا کنون شرایطی برای ضبط و اجرا پیش نیامده که همواره در موقعیتی هم باشد که اصالت کار حفظ شود . همچنین گروه موسیقی محلی سیراف را در شیراز تاسیس کردم که نوازنده و سرپرست گروه بودم . در دوره دبیرستان و در ادامه در سال اول ورود به شیراز گروه موسیقی ایرانی هم داشتم و اجراهای زیادی در شهرهای مختلف داشتیم که نوازنده سنتور و سرپرست گروه بودم . بسیاری از کارهای موسیقی بوشهر که به گروه های مختلف داده ام بعضا بدون ذکر منبع اجرا شده و آخرین ساخته من ترانه محلی دی دی مو ماره میخوام را پژوهش کردم و بعضی قسمتهای شعر را تصحیح و یا با توجه به حفظ اصالت شعر را اضافه کردم که با تنظیم آقای رضا زال پور و اجرای گروه همنوا اجرا شد .


از آثار همایون شجریان  مورد علاقه شما باشد کدام است؟

  آلبوم نقش خیال

الگوی شما در کار  پژوهش  آثار کدام نویسندگان و روش کدام پژوهش بر آثار شما تاثیرگذار بوده اند ؟

آثار قدیم و معاصری که به شیوه میدانی و کتابخانه ای کار شده فارسنامه ناصری ، آثار دکتر احمد اقتداری و دکتر علیرضا خلیفه زاده و محمد تقی مسعودیه و محمدرضا درویشی را مطالعه کردم . همچنین با مصاحبت و همنشینی با بزرگانی که بر سر راه من قرار گرفتند توانستم راه خودم را پیدا کنم که نتیجه آن سیزده سال پژوهش در دو کتاب تاریخ شبانکاره و تبارشناسی و جغرافیای تاریخی قوم شبانکاره بود که با استقبال خوبی روبرو شد و تمام چاپ اول در همان روزهای اول تمام شد و به فروش رسید .  در نهایت به شیوه مستقلی در اتنوموزیکولوژی (قوم موسیقی شناسی)  دست پیدا کردم و به نتایج خوبی هم تا کنون رسیده ام .

با توجه به اینکه فعالیتهای مختلفی در نویسندگی و کنفرانس و اجرای کنسرتهای مختلف موسیقی داشتید، در این مسیر چه کسانی در زندگی علمی و هنری شما تاثیرگذار بوده اند ؟

از همان دوره دانش آموزی تا کنون هیچ تابستانی یا روز تعطیل بیکار نبوده ام . در دوره دانش آموزی در کنار پدرم هر وقت که ایران بودند کتابهای ادبیات و فلسفه و تاریخ و موسیقی را یاد میگرفتم و بسیاری از شبها که تا سحر مینشستم و گوش میدادم و کتابهای روز را که از سن خودم خیلی بالاتر بودند مانند تاریخ اسلام و تاریخ ایران و سعدی حافظ و مولانا و شاهنامه و فلاسفه غرب  و آثار موسیقی دانان ایران و عرب را مطالعه میکردم . تا همین الان هم در منزل ما همه کتاب در دست هستند و تا کنون بیش از یکصد جلد کتاب در منزل ما نگارش و به چاپ رسیده است . هر وقت که پدرم کویت بود درسهای خود را که از اساتید دانشگاه های مصر در کویت میگرفتند برای من به فارسی ترجمه میکردند . در ادامه در هجده سالگی با آنکه مثل بقیه همشهریان میتوانستم به کویت بروم اما به شیراز مهاجرت کردم و به دنبال تحصیل رفتم و ساکن شیراز شدم و بیش از پانزده سال تحصیل و تدریس کردم . از بدو ورود در همان سن با هادی محیط که از شاعران و نویسندگان معاصر نیز میباشند  آشنا شدم و تا اوایل دهه هشتاد با همدیگر زندگی میکردیم و شبانه روز هر کدام مشغول کتاب و مطالعه بودیم . علاوه بر مطالعه و پژوهش در زندگی و آثار بزرگان در ادامه با بسیاری از بزرگان فرهنگ و هنر آشنا شدم . آنچه یادگیری من  بیشتر در منزل اساتید و مصاحبت و همنشینی با آنان بوده و دانشگاه در واقع یک راهگشا و باب آشنایی برای من بود . در نوازندگی سنتور سالها به منزل استاد رضا صلاحی میرفتم و اشنایی با استاد نوید افقه و در ادامه برای فرگیری ردیف موسیقی ایران در محضر استاد مسعود شناسا درس گرفتم .


 

در ادامه همانند استاد شناسا تنها زندگی میکردم . روزهای زیادی را در بیرون از منزل همراه استاد شناسا به محله های قدیم شیراز و اماکن تاریخی و بافت قدیم شیراز میرفتیم و درسها میگرفتم. در خوشنویسی علاوه بر کلاسهای اساتید غلامرضا فیروزی و احمدعلی باروتی و قاسم احسنت،  بیش از پانزده سال در منزل استاد علیرضا کریمپور خوشنویس و نقاشیخط بزرگ ایران در رفت و آمد بودم و تا کنون این ارتباط نیز با استاد و خانواده ایشان ادامه دارد . در ادامه به واسطه مصاحبه های میدانی در منزل بزرگان آخرین مصاحبه را در تهران با مرحوم آتشی در روزهای پایانی این شاعر بزرگ هم اقلیمی داشتم و سپس به بوشهر برگشتم و به مدت دو سال در منزل استاد ایرج صغیری بودم . استاد صغیری از شاگردان دکتر شریعتی و علاوه بر نویسندگی و کارگردانی در واقع پدر نمایش آیینی ایران میباشند . ما از ساعت ده صبح که شروع به نوشتن میکردیم تا فردا صبح ساعت شش ادامه داشت . بیشتر اوقات کارهایی مانند تدوین آثار استاد صغیری و یا ترجمه زندگی و آثار ام کلثوم خواننده مصری از عربی به فارسی را انجام میدادیم که بیشتر نقش شاگرد را در کنار استاد به عهده داشتم و در واقع از تجربیات شصت ساله ایشان استفاده میکردم. پیرامون  پژوهش های قبلی تقریبا به استانهای مختلف سفر میکردم و برای پژوهش موسیقی بوشهر همچنین تمام مناطق استان بوشهر را سفر کرد ه ام و ضبط و پژوهش میدانی انجام داده ام که در این مسیر تجربیات قبلی که با آقایان محسن شریفیان و دکتر امین آقایی و خانم  دکتر گالینا از اکراین بسیار تاثیرگذار بوده اند .


در کنار روش های خاص پژوهش میدانی و کتابخانه ای ، آیا پیرامون اتنوموزیکولوژی ( قوم شناسی موسیقی) از تجربیات  اساتید خاصی کرده اید؟

در دهه هشتاد در محضر استاد نوید افقه علاوه بر آشنایی با ریتم و تمبک نوازی و آثار قدما در بحث افاعیل عروضی و بررسی شیوه وزن خوانی اتانین در ضرب خوانی ، آشنایی با مکاتب اتنوموزیکولوژی جهان را کار کردم ، در محضر امین آقایی که فارغ التحصیل این رشته در اکراین بودند و همسر ایشان خانم گالینا اهل اکراین که دکتری این رشته را از لهستان داشتند به مدت دو سال شیوه پژوهش و آشنایی با موسیقی قشقایی و موسیقی نواحی ایران را کار کردم . البته جلساتی در تهران همچنین با خانم پروفسور هماسادات افسری و دکتر هومان اسعدی داشتم که تاثیرگذار بودند . در همین دوران طرح درسهایی برای آموزش نی انبان در شیراز نوشتم و تدریس کردم که تجربه خوبی بود .اواخر دهه هفتاد با آقای محسن شریفیان و آقای وزان و برخی اهالی موسیقی بوشهر ارتباط پیدا کردم و در رفت و آمد بودم .  در اوایل دهه هشتاد بخشی از کار پژوهش میدانی سازشناسی موسیقی بوشهر را در محضر محسن شریفیان بودم و تا کنون این ارتباط نیز ادامه دارد و آشنایی با آثار ایشان در شناخت گونه های مختلف سازی و آوازی در موسیقی بوشهر بسیار تاثیرگذار بوده است . در دوره کارشناسی ارشد پژوهش نیز پایان نامه مطالعه مردم شناختی آواهای مادرانه در استان بوشهر را کار کردم و در ادامه گونه های مختلف موسیقی آوازی زنان بوشهر را توانستم با جمع آوری سیزده زن از مناطق مختلف استان بوشهر در شهرستان جم با حمایت پتروشیمی جم به روی صحنه ببرم که برای اولین بار در ایران این کار را انجام دادم. زنان برخاسته از  فرهنگ های مختلف از نقاط مختلف استان آوازهایی از تولد تا شادمانه ها تا مرگ را برای زنان بر روی صحنه اجرا کردند . هم اکنون به واسطه دوستان دانشگاه تهران از تجربیات دکتر محمدرضا آزاده فر استفاده می کنم.



با توجه به موقعیتی که دارید چرا تا کنون از استان بوشهر و یا از ایران مهاجرت نکرده اید ؟

در کنار نوازندگی سنتور و تحصیل در همین رشته به دلیل علاقه ای که به موسیقی بوشهر داشتم بر این اعتقاد هستم باید یک رشته را دنبال کرد . رشته اتنوموزیکولوزی ( قوم شناسی موسیقی) و پژوهش بر موسیقی خلیج فارس را دنبال می کنم. اگر کسی میخواد در این رشته کار علمی و اصولی انجام بدهد و برای نسل های بعد راهگشا باشد باید در آن محیط زندگی کند ، ببیند ، حس کند و خود نیز وارد عمل بشود . نمیشود مقیم تهران یا خارج از کشور بود و بر روی موسیقی بوشهر پژوهش کرد و کتاب نوشت ، مگر مقالات مقطعی که آن روش خاص خود را می طلبد . یک اتنوموزیکولوگ باید گوش اشنا ، زبان آشنا و دست آشنا به موسیقی و فرهنگ عامه آن منطقه را بطور کامل داشته باشد . نمونه این جریان حضور بیش از پنجاه ساله پروفسور ژان دورینگ فرانسوی در ایران میباشد . من تهران یا هر شهری از ایران که بروم تدریس رسمی دارم و با ارایه حکم رسمی مشکل موقعیت شغلی هم ندارم و همچنین مهاجرت به  هر کشوری جهت اقامت با توجه به رزومه کاری برایم راحت است . اما کار من پژوهش بر روی موسیقی بوشهر میباشد و باید در میان همین مردم باشم . بسیاری از پایان نامه های داخل ایران و همچنین از کشورهای مختف دنیا را با موضوع موسیقی بوشهر به من ارجاع میدهند و دانشجو و پژوهشگر ایرانی و خارجی روزهای بسیاری را در منزل من اقامت دارند و تا آنجا که علم من میرسد کارهای علمی را برایشان انجام میدهم . اگر کنفرانس و یا برنامه علمی و آموزشی باشد امکان سفر به کشورهای مختلف را همیشه دارم اما در پایان باید در استان بوشهر حضور داشته باشم . فعلا که دغدغه زندگی من در تنهایی همین است .


 

 

خاطرات کوتاه از تدریس و تحصیل اگر دارید بفرمایید ؟

 

بعد از پایان دوره دوساله اول که به شهر خودم برگشتم سال اول تدریس در بهمن ماه  به همان مدرسه و کلاسی رفتم که خودم همانجا درس خوانده بودم و شاگردانم که دو سال به کلاس بالاتر اماده بودند همان همدوره و همبازی های خودم در مدرسه بودند . بیرون دوست بودیم و در مدرسه معلم و شاگرد و این برایم جالب بود  که دوباره برای ادامه تحصیل پایان همان سال به شیراز برگشتم . سالها بعد که یک دوره به کنسرواتوار موسیقی پاریس رفته بودم موقع برگشت به فرودگاه در تهران که رسیدم با اتوبوس گناوه سوار شدم و با برنامه ای که از قبل با اداره منطقه هماهنگ بود  فردای آن روز سر راه روستایی پیاده شدم و به مدرسه سه کلاسه روستا رفتم و هیچکدام از دانش آموزان و همکاران متوجه نشدند که من دو روز قبل از پاریس حرکت کردم تا به روستا رسیدم . حتی بعد از اتمام دوره در آکادمی موسیقی ژیوان گاسپاریان در ارمنستان موقع برگشت همین داستان را داشتم . طی سالها مصاحبت و همنشینی با اساتید و پیشکسوتان فرهنگ و هنر خاطرات زیادی در ذهن دارم که در آینده اگر عمری باقی باشد در قالب کتاب زندگی نامه خواهد آمد . البته دوستان قدیم به من محبت دارند و سوالاتی که از زندگی و خاطرات میپرسند تا کنون بیش از دویست صفحه را یادداشت کردند و قصد ادامه این جریان را دارند . محبت و احترام اهالی زادگاهم  شهر شبانکاره بیشتر باعث شده که من اینجا را به هر شهر و کشوری ترجیح بدهم و به هر جای دنیا هم که سفر میکنم دوباره در بین همین اهالی برمیگردم و تا کنون که اینچنین میباشد .



 الان چند ساز کار میکنید ؟ 

ردیف باید دوره بشود ، سنتور قطعاً می نوازم، ردیف موسیقی ایران ، همچنین تمبک می نوازم  که خوشبختانه  آقای جمشید محبی که همه سراغ دارید بیداد استاد شجریان را  در کارنامه شان  دارند  و پیشکسوت در ساخت تمبک هستند تمبک خیلی خوبی برای من ساختند. پیانو همچنین ساز اجباری دانشگاهم بوده و نی انبان در کوک های مختلفی داریم و دف .....



دودوک چه؟

- دودوک را دارم و ضرب و تیمپو  بوشهر و ساز ضربی دایره که در کنسرت سنندج دایره زدم .

 نگاهت ، دیدگاهت در مورد موسیقی محلی چیست؟ محلی استان بوشهر

 موسیقی محلی استان بوشهر از لحاظ کمیت یکی از  شُلُوغترین موسیقی محلی را در بین موسیقی محلی مناطق ایران دارد چون بیشترین گروه را داریم ولی از لحاظه اینکه علمی کار شده باشد بعد از حالا محمد تقی مسعودی و یوزف کورتز آلمانی که امدند موسیقی بوشهر را کار کردن هنوز کار علمی خاصی انجام نشده است . اینجا هم من در خیلی مجالس بزرگان و اساتیدی که من بودم و خودم از طرفه خودم قدردان کسانی مانند محسن شریفیان هستم . پیرامون  موسیقی بوشهر حداقل الان من 30 موضوع جمع کرد ه ام که اگر عمری باقی باشد  آماده میشوند برای کتاب ، نه که من 30 موضوع رو 30 کتاب... ولی میگم محسن شریفیان زحمت کشیده ولی میخواستم اینو بگم در بُعد علمی در  موسیقی فقیر هستیم و کار نشده است . ما بزرگان موسیقی داریم در موسیقیه ملی، بزرگان که میگم یعنی تحصیلات آکادمیک دارند. بالاخره  ولی نیامده اند وقت بگذارند بر روی  موسیقی فولکلور بوشهر و  این یک مورد هستش در  این جریان که من این شاخه را گرفتم  و بالاخره میخواهم بگویم که من در کدام شاخه موسیقی پژوهش میکنم. من حالا پژوهشگر موسیقی خلیج فارس هستم الان در این مقطع زمانی با تأکید بر موسیقی بوشهر ، ولی خب هرمزگان تا چابهار را شامل میشود و به اصطلاح بوشهر، خوزستان، هرمزگان تا چابهار این میشه سواحل خلیج فارس، سواحل و جزایر خلیج فارس که میشود در یک مجموعه کارش کرد.




 یعنی چی؟

 یعنی اینکه ما یک پژوهشگر نداشتیم که خودش به روش میدانی در بوشهر حضور داشته باشد و بنویسد .

 مثلا حالا من بخواهم کیوان پهلوان که من از کاراشون استفاده میکنم و یا آقای شریفیان زحمت کشیدن کار کردند از کارهاشون استفاده میکنم که حالا زحمت میدانی ما را در برخی موارد کم کردند ولی نیامدند بنشینند کار را نت کنند، نت را تجزیه تحلیل کنند، یک آقایی که از بیرون به کارمان نگاه بکند و بداند ما چه گفتیم یعنی کار برای بوشهر نهایتاً مثلاً بخشی از ایران گفته شده اهالی موسیقی، اهالی بومی ولی آن آقای پژوهشگری که از بیرون میاید یا آن آقای دانشگاهی که از بیرون میاید میخواهد پژوهش پایان نامه ای بر روی موسیقی بوشهر دارد متأسفانه فقط روایت ها را میبیند.

کدام قسمت را باید ببیند؟

 اگر یک بخش صوتی هست و یک بخش اجرایی، اجرایی را مثلاً نیامدند در بحث اتنوموزیکولوژی با اضافه کردن علائم عرضی  نت بنویسند و این را بعد در پاورقی  و یا بخش جداگانه تعریف کنیم. آوا نگاری در موسیقی محلی یک منطقه برای آن آقای پژوهشگری که خارج از فرهنگ ما هست پژوهش و تحلیل موسیقی ما را راحت می کند.البته این روش کار پژوهش را خلاصه و عمومی مثال میزنم و از لحاظ تخصصی و مکاتب مختلف اتنوموزیکولوژی شیوه ها بسیار مفصل متفاوت هستند .

مثلاً نی مه خوانی را به چه صورت میشه کار کرد ؟ نی مه که، موسیقی نی مه خوانی؟

 کار را  ضبط میکنید گوش میدهید و  سپس حالا گوشه قوی دارید یا نوازندة خوبی هستید آوانگاری میکنید و بعد از نت کردن کار، تجزیه و تحلیل موسیقایی میکنیم خب؟ دو تجزیه تحلیل ادبی میشه کار را انجام داد و  شعر  و بعد تکس  آوا نگاری زبان شناختی زیر کار بگذاریم که یک غیر از بومی بوشهر فرهنگ غیر از فرهنگ بوشهری، زبانهای دیگر یا فارسی  میخواهند کار را بخوانند، راحت تکس ها را بخواند و لهجه  محلی را  بداند و  مفهوم فارسی زیرنویس بشود .




آیا  موسیقی محلی بوشهر به نظر شما مسیر درستی را در پیش گرفته است ؟

 متأسفانه در  بحث قبل گفتم در محافل باز هم تأکید میکنم و خوشبختانه این نقد بر آقای شریفیان وارد نیست بلکه تحسین برانگیز هست که ایشان این اواخر جلسه ای گذاشتند شاعران و اهالی موسیقی را جمع کردند و واقعاً حرف من هم همین بود، به بن بست رسیدیم دارد و آثار ارائه شده در موسیقی بوشهر دائم در حال تکرار است، آثار اجرایی و ارائه شده غیر بوشهری با آثار ارایه شده در بوشهر ترکیب و به عنوان موسیقی بوشهر ارائه می شود، چرا؟

 نوازنده میاد  خوزستان مینوازد، خرمشهری میزنه، کنسرت در بوشهر بچة بوشهر هستند، بندرعباسی می نوازد و یا  عربی یا... اینها مهم نیست، بحث این هست که فرهنگ موسیقایی بوشهر حالا بگوییم از بین میرود  یا بگوییم حفظ نمیشود یا بگم بالاخره دارد آسیب میبیند.

آن مسیر اشتباه میرود؟

 بله ،  چرا؟ ما یک بحثی هست به نام پیوند شعر و موسیقی آوازی استاد حسین دهلوی، ببینید باید در یک بخش شاعر و آهنگساز کنار هم باشند، در یک بخشی خود آهنگساز شاعر هم باشه، در یک بخش به اصطلاح یک شاعر، آهنگساز هم باشد که داشتیم در موسیقی دهة 50 و میدانید  مثال میزنم در  آن موسیقی ملی ایران دیگر شاعر و ترانه سرا یکی بود آهنگ ها هم میشناخت مثلاً میگمویم. حالا در موسیقی بوشهر نه، فلان ترانه سرا شاعر آقای عمرانی میاد در حضور شریفیان میگوید 10 سال پیش همدیگر را دیدیم در صورتی که اینها باید همنشینی داشته باشند، صدا را بشناسند، موسیقی را بشناسد و صرفاً فلانی نوازندة تمبک هست در موسیقی و ایرانی مثال میزنم نباید ریتم فقط بلد باشه باید کامل ردیف را بداند.

خب فرمودید مسیری که دارد موسیقی بوشهر میرود، اشتباه است؟

اشتباه است ، بله

 چطوری بایَد اصلاح بشود؟

  کمیت کار کنسرت های تور فلان در داخل، خارج بزنیم و  این گروه ها وقت بگذارند نه که میگویم حتما پژوهش کنند و کتاب بنویسند بیایند با هم نشینی با  پژوهشگران و آگاهان محلی در ارتباط باشند و  کار موسیقی ارائه بدهند.

  شما یک پژوهشگر هستید، راهکار بدهید؟

 راهکار من این است که ما بیشترین گروه موسیقی محلی را در مرکز استان یعنی شهر بوشهر داریم .هیچ گروه بوشهری، هیچ سرپرست گروه یا نوازنده بوشهری از شهر بوشهر خارج نشده باید اینها بروند در مناطق مختلف کارها را ببینند فقط بنشینند ، لیراوی رو بزنند ببینند، اجرا کنند و به  مناطق شبانکاره و سعدآباد، بروند ، در مناطق دشتی اینها حضوراً موسیقی مناطق مختلف را ببینند، کارها را جمع آوری بکنند و بیاورند تنظیم بکنند . این را بگویم خدمتتان ما میتوانیم به مناطق جغرافیای تاریخی موسیقی تقسیم بندی کنیم، مناطق جغرافیایی تاریخی موسیقی یعنی چی؟ یعنی بر اساس فرهنگ موسیقایی تقسیم بندی بکنیم برای گروه ها ، مثلاً  همجواری با قوم لر میشود منطقة حیات داوود دو بلوک و لیراوی تا مرز شبانکاره، شبانکاره و سعدآباد تا بخشهایی از وحدتیه و زیراه میشود مستقل خاص شبانکاره ای تأثیر گذار که زیربنای اصل دشتستان و مستقلاً اینها البته ، دشتی که خورموج میشه تا آن مناطق اهرم دلوار و این مناطق یک منطقه از موسیقی بوشهر جزیره خارگ و جم، این مناطق دسته بندی بکنند، مرتب سفر بکنند، در مواقعی از سال که کنسرت نیست در مواقع خاص سال وقت بگذارند.   با پیشکسوتان مناطق دیدار کنند ، یادداشت کنند، ضبط بکنند و برای کنسرت تنظیم کنند.

حالا قبل از اینکه به سوالات کوتاه  برسیم سوالات کلی، وضعیت هنر موسیقی در استان بوشهر الان چطور هست؟

متاسفانه در برخی موارد موسیقی در استان بوشهر بیزینس شده است .


 بیزینس، چه در خرید و فروش ساز و چه در آموزش، و چه در برگزاری کنسرت

به این صورت شده حالا میبینید طرف در همان آموزشگاه  همونجا هم... 6 ما هم نیست ساز مینوازد، 1 سال هم نیست (حالا با احترام به همه دوستان  ) مشغول تدریس هست .

بله میخواستم  از بحث اقتصادی و  بازرگانی و  بیزینس بودن این جریان ببینیم بحث علمی قضیه  که عرض کردم بحث کسانی است که تدریس میکنند. به این صورت که تعداد انگشت شماری که پایه را اینجا شروع کردن و رفتند تهران ادامه دادند. بوشهری داریم، قوی داریم  ولی در بوشهر نداریم، و الان میبینیم مانند قارچ داره آموزشگاه آموزش...  ولی غیر علمی، غیر اصولی. شما ببینید تدریس صحیح ردیف موسیقی ملی ایران را در سازهای مختلف در بوشهر نام ببرید.

 چرا در استان بوشهر گروه موسیقی سنتی مشخص منسجم نداریم؟

 نداریم . یکی به دلیل اینکه همین بحث تدریس هست که بخواد نوازنده خوب تربیت کند

 خب نوازندة خوب داریم که؟

 عرض کردم  تعداد چند نفری که داریم مهاجرت کردند یعنی پایه را شروع کردند رفتند و پایتخت نشین شده اند یا به خارج از کشور مهاجرت کرده اند .

 یعنی موسیقی استان شد فَقَط محلی؟

ولی جدیداً میبینم که در برخی سازهای  ملی در کنار محلی دارند زیربنایی یک کارهایی انجام میدهند  که میفرستند جشنوارة موسیقی جوانان و مقامهایی را کسب می کنند .



خب موسیقی ملی رفت حاشیه و هر کسی رفت سمت موسیقی محلی، علتش چیه؟

یکی اینکه موسیقی بوشهر در استان بوشهر نه فقط شهر بوشهر ، میشه گفت هر کسی که به سمت موسیقی ملی رفته و دانش موسیقی محلی را دارد شاید برتری داشته باشد .خیلی از اهالی بوشهر که نوازنده ساز ملی هستند و گروه دارند و  محلی هم در کنارش دارند کار میکنند .مثلاً یک پارت محلی اجرا میکنند و  یک پارت موسیقی  ملی .

بهترین نوازنده سنتور در  استان بوشهر؟ 

 امین جهانگیری

 بهترین نوازنده نی انبان؟

 محسن شریفیان

بیشتر به سمت کدام ساز محلی گرایش دارید ؟

 نی انبان




راهکار شما برای توسعة موسیقی استان بوشهرچیست؟

از لحاظ کیفی از اساتید مجرب حتی شده استان های همجوار مثل فارس استفاده بکنند که در سطح کشور هم حرف برای گفتن دارند، مسیر هم  نزدیک هست که شاید این فوندانسیون برای آینده قوی بشود .  بحث اینکه با کیفیت پائین به خورد مردم ندهند و این هم  نشات میگیرد  از مسئولین، انجمن های  تخصصی که تصمیم گیرندة این کارها هستند. من به حدی برایم به اصطلاح این کار موسیقی استان بوشهر در بخش پژوهش مهم هست  و میبینم که واقعاً مهجور و مظلوم واقع شده ولی   در بین دیگر مناطقه ایران بزرگ و پر محتوا  است .  الان من دارم چند سال کار میکنم رو این جریان نه کسی به من حقوق میدهد  نه بودجة پژوهشی به من داده شده و  نه امتیازی برای من دارد. تمام عمرم و  اصل دورة جوانی 20 سالگی تا الان که 40، 42 سالم هست  را صرف این جریان کرده ام .  با عجله و برای نام و نان کتاب چاپ نمی کنم و نمیگویم این کاری که میخواهم چاپ بکنم مثلاً 1 سال دیگر  یا 6 ماه دیگر تمام میشود .  کار  بدون عیب و نقص نیست ولی اول پایه را قوی کردم  و سعی کردم با اینکه در سن  پایین بودم ولی تشخیص دادم در عمل سازها را بشناسم، کارها را ببینم، نوازندگان محلی را بشناسم . در ادامه تا به حالا شروع به نگارش کرده ام.

آخرین غم  زندگی شما چه بوده؟

 از دست دادن مادر بزرگم. در واقع معلم اولم

 شیرین ترین اتفاق زندگی؟

- شیرین ترین اتفاق زندگیم وقتی که نتیجه کارم را می بینم . حالا نخواد کلیشه ای باشه هم یک غم درونی برای من  دارد . یعنی واقعاً چون بالاخره ساعتها و روزها تنها مینشینم. از هجده سالگی تا کنون تنها زندگی می کنم . تنهام همیشه، گریه و این غم همیشه باهام هست .  وقتی نتیجة کارم را میبینم که کتاب چاپ میشه، کنسرت اجرا میشه میام بیرون میبینم مردم از من  راضی بودند، توانستم یک دینی را ادا بکنم.

 بزرگ ترین آرزویی که در کارهای  پژوهشی دارید چیست؟ شاید دوست داری دست به کاری بزنی

بله اگر بتوانم بعد از نوشتن کتاب  موسیقی زنان استان بوشهر ، یعنی خیلی کار می برد شاید عمر من کفاف ندهد ، نوشتن کتاب موسیقی سواحل و جزایر و  بنادر  خلیج فارس و دریای عمان را شروع کنم.

شادی زندگیم همیشه و واقعاً میگم نه اینکه بخوام کلیشه ای بگم  ،وقتی که چند سال دست به یک کار زدم..، اتمام یک کاری هست که شروع کرده بودم و  چند سال بعدکه کار به پایان می رسد نتیجه اش را ببینم . پژوهش باشد ، چاپ و  نشر و مثلاً ببینم کار تمام هست همیشه شادی به دنبالش هست   ولی یک غم درونی داخلش چرا؟ چون هنوز این کار تمام نشده در فکر کار بعدی هستم که بگم عمرم کفاف نمیدهد و  چقدر کارهای انجام نشده دارم.



 بزرگ ترین مشکلی که در  پژوهش دو کتاب  تاریخ شبانکاره برایت پیش آمد چه بود؟

بزرگ ترین مشکلم بحث شغلی من هست که هیچ شناختی آن وزارتخانه ای که من دارم کار میکنم از من ندارند. البته من به کارم علاقه دارم . دانشگاه های زیادی در داخل و خارج دعوت به کار کردند ولی من باید در استان بوشهر حضور میدانی داشته باشم و ضبط کنم و بنویسم . موسیقی استان بوشهر یک دریایی هست .  22 سال هست که در  روستاها تدریس میکنم ولی این مانع کارم میشود که مثلا کا پژوهشی میدانی پیش می آید و نتوانم به سفر بروم .  کار من ملی هست، میخواهد این شهر بروی، آن شهر بروی، در تهران،  مراکز اسناد مختلف ، با یک نوازنده مصاحبه انجام بدهی و کار  میدانی ، ولی با توجه به تدریس کار پژوهش  و سفر رفتن و نوشتن به کندی پیش می رود .

آخرین بار کی گریه کردید؟

در  بحث گریه کردن بالاخره به واسطه ی شلوغی کارم هست . خب غمگین می شوم  و وارد یک حالت خاص  می شوم . مثلا این اواخر گیر من به این کار پژوهشی هست  که واقعاً  اینقدر سخت و طاقت فرسا هست که  تا صبح نمیخوابم . بعضی مواقع در شبانه روز20   ساعت مشغول   کار هستم . مثلا الان آخرینش موسیقی قشقایی بوشکان  دشتستان بود واقعاً سخت بود . حالا بحث این است  باید به ضبط میدانی گوش بدهم، آوانگاری و تحلیل بشود ، موسیقی فارس قشقایی ها را پیدا بکننم که من البته قبلا کار کردم  و ...... . پیرامون  کار پژوهش موسیقی زنان میخواستم تا آنجایی که توان دارم کار خوب بشود ولی آدم را به گریه می اندازد. تنهایی و چهار دیواری و بی خوابی و نوشتن و گوش دادن و نوازندگی همه را یکجا داریم .

 کدام دستگاه موسیقی ایرانی را خیلی دوست دارید؟ ارتباط باهاش برقرار میکنید؟

هر کدام را در یک موقعیت زمانی و حالات روحی حال میکنم

 آیا با پژوهشگران ایرانی در رشته  اتنوموزیکولوژی آشنایی دارید ؟بزرگانی همچون مجمدرضا درویشی ، محسن حجاریان ، هماسادات افسری ، محمد رضا آزاده فر و  حجاریان و محمد تقی مسعودیه و هومان اسعدی و ساسان فاطمی  و تعدادی دانشجو و یا فارغ التحصیل این رشته را در خارج از کشور در دانشگاه های معتبر جهان داریم و با بیشتر اساتید در ارتباط کاری هستیم .

اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید

  کلاً فضای مجازی بلایی شده که همه از کتاب دور شده اند و آن کسانی هم که کتاب میخوانند امروزه در فضای مجازی کتاب را مطالعه می کنند و برگ کتاب را حس نمی کنند .  انتقاد دیگری که دارم این است  که این جریان ریشه در چاپ و  نشر و پژوهش  علم دارند   آن  پست های تخصصی پژوهش سازمان ها وُ وزارتخانه  هایی هست که بدون ارتباط با تخصص آنها هست که نتیجة آن میشه گم شدن بودجة پژوهشی در وزارت خانه ها و ادارات که بیشتر درد ما پژوهشگران و نویسندگان ، دغدغه بودجه چاپ و نشر هست. چه بسا کسانی هستند  چندین جلد کار آماده چاپ دارند علمی خیلی محکم مشکله بودجه ای دارند که ریشه در این جریان دارد و اینکه بعضاً کارهای ضعیف می نویسند که بنا بر مساله پر کردن  یک رزومة افراد است  و اقتصادی شده و بازار چاپ و نشر و سه رسانه ها که یک تیتری فَقَط پر بشود و  یک ستونی پر بشود . شبانه روز ما میبینیم کتابهای مختلف، نقد، بررسی، اسم، تبلیغ از آن طرف  10 تا کتاب، 20 کتاب، 30 کتاب چاپ می شود  از طرف دیگر  انتشاراتی دیگر رسیده به 500 جلد از هر کار چون بازاری است ، میپرسد چقدر پول دارید؟  نمیگویند کتابت چند نفر مخاطب دارد؟ در جامعه امروز این خیلی درد است.

 



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1398/09/09 - 08:58
1
0
ضمن تشکرازجناب اقای شکیبا وهفته نامه وزین اتحاد جنوب ازاین ابتکارزیبا درمعرفی هنرمندان شهرستان .وارزوی موفقیت روزافزون برای استاد علیرضا رمضانی .امیدوارم الگوی مناسبی برای سایرهنرمندان به ویژه موسیقی باشند.تلاش ها وزحمات ایشان ستودنیست .مایه افتخارومباهات هنردشتستان واستان هستند.
1398/09/07 - 13:37
2
1
استاد رمضانی معلم هنر ما است.
1398/09/06 - 19:33
2
1
شبانکاره به استاد رمضانی افتخار می‌کند.
1398/09/05 - 14:45
2
4
جناب رمضانی در زمینه فرهنگ و هنر استان خیلی زحمت کشیدند.و خرف زیادی برای گفتن دارند.آرزوی موفقیت برای این مرد بزرگ و دلسوز
1398/09/05 - 09:37
3
5
درود به استاد رمضانی
مصاحبه جالبی بود. بیشتر استاد رمضانی را شناختیم و متوجه شدیم چه زحمت هایی ایشان برای فرهنگ و هنر و موسیقی کشیدن
1398/09/04 - 23:34
2
4
بسیار عالی و ارزوی موفقیت روز افزون برای شما و خانواده محترمتان
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین