- نقشه راه دیپلماسی منطقهای انرژی ایران تصویب و ابلاغ شد
- حوالی زندگی
- یک لحظه غفلت، ممکن است به قیمت جان یک کودک تمام شود
- به همت بخشدار صورت گرفت؛ نشست مسئولین و معتمدین بخش سعدآباد با مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر
- بنبست ساختاری و منطق تغییر حکومت: از اندیشه فیلسوفان قدیم تا نظریهپردازان عصر حاضر
- دعوت پانیذ فطانت، هندبالیست شبانکارهای، به اردوی تیم ملی جوانان بانوان
- سه بیمارستان نیمهتمام استان اوایل سال آینده به بهرهبرداری میرسند
- رشد ۸۸ هزار واحدی شاخص بورس؛ تقاضا به معاملات سهام بازگشت
- مطالبات فروشگاههای طرف قرارداد کالابرگ تسویه میشود
- انتقاد نمایندگی ایران در وین از رویکرد دوگانه گروسی
اتحاد خبر:انجمن دوستداران نظرآقا در روز چهاردهم خرداد ماه سال ۱۳۹۶ اقدام به بازگویی و انتشار خاطرات مردم روستای نظرآقا در لحظه شنیدن خبر رحلت امام خمینی ره در روز چهاردهم خرداد ماه سال ۱۳۶۸ نمود، که در اینجا منتخب خاطرات مردم را، همراه با تصاویر آن روز منتشر می نماییم :
اتحاد خبر:انجمن دوستداران نظرآقا در روز چهاردهم خرداد ماه سال ۱۳۹۶ اقدام به بازگویی و انتشار خاطرات مردم روستای نظرآقا در لحظه شنیدن خبر رحلت امام خمینی ره در روز چهاردهم خرداد ماه سال ۱۳۶۸ نمود، که در اینجا منتخب خاطرات مردم را، همراه با تصاویر آن روز منتشر می نماییم :
به نام خدا
سالگرد عروج ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره ) راخدمت همه رهروان آن حضرت تسلیت عرض میکنم ...
شب ۱۴ خرداد بنده مهمان داشتم آقای حاج حسن فخاری با خانواده اش منزل مابودند.
اطلاع داشتیم که امام بخاطرعمل دستگاه گوارش دربیمارستان بستری هستند، آقای افشار دراخبارساعت ۲۰ گفت در روند درمان حضرت امام مشکلی پیش آمده واز مردم تقاضای دعا برای سلامتی امام کردند، وقتی این خبر را شنیدیم یک سکوتی درخونه ماحاکم شد، سفره شام که خانم پهن کردند یادم هست کسی استقبال نکرد با اسرار زیاد نشستیم پای سفره وکمی شام خوردیم اون موقع نه تلفن داشتیم و نه شبکه اینترنت فقط ازطریق رادیو وتلویزیون خبرمیرسید...

ساعت ۲۳ مهمان ما تشریف بردند. بعدش ماشین سپاه اومد در منزل ماگفتند آماده باش هست. چون هر از چند گاهی آماده باش پیش می آمدخیلی نترسیدیم واصلا باور نمیکردیم که اتفاقی افتاده. بهرحال ما رفتیم محل کار، همین پادگان فعلی تیپ مهندسی دشتستان. نیروها ازتمام روستاها جمع شده بودند هیچ کس با کسی حرفی نمی زد فقط هرکس گوشه ای خلوت کرده بود و دعا می خواند، من چون محل کارم مرکز پیام بود اون موقع تلکس داشتیم سحرتلکس رسید که به همه پایگاه های بسیج آماده باش اعلام فرمائید.
دیگه کم کم اذان صبح شد بعد از نمازصبح صدای زمزمه دعای بچه های پاسدار بلند بود رادیو همش قرآن می خواند، معلوم بود که اتفاقی افتاده ولی کسی نمی توانست به خودش تلقین کند اصلا باورکردنی نبود.
ساعت ۶/۳۰ دستورِ به خط شدن نیروها درمیدان داده شد، همه بخط شدند، بچه ها به همدیگه نگاه می کردند همه بهت زده و نگران بودند، سردار علی رزمجو اون موقع فرمانده سپاه دشتستان بود، تا اومد پشت تریبون روبروی نیروهای حاضر در میدان قرار گرفت بی اختیار زد زیر گریه دیگه هیچی نگفت، ناله بچه ها بلند شد هر یک بطرفی رفتند و بر سر و سینه می زدند.
بعد از چند دقیقه اخبار رادیو، آقای حیاتی با صدای لرزان رحلت امام رااعلام کرددیگه همه نیروها رفتیم بطرف جایگاه نمازجمعه برازجان، شهربرازجان غوغا بود، یادم هست مردم تو شهر ما را تو بغل می گرفتند و زارزار گریه می کردند.
من اون موقع یک دوربین عکاسی زنیت داشتم، آقای اصغر دشتی زاده ازطریق دفتر مخابراتی ولات زنگ زد محل کار و گفت دوربین می خوام، که از مراسم نمادین تشیبع جنازه امام عکس بگیرم، گفتم برو خونه ببر، و ایشون از مراسم اون روز تصاویری را ثبت کردند، که تصاویر را جهت انتشار، در اختیار انجمن دوستداران نظرآقا قرار می دهم.
🔸 انجمن دوستداران نظرآقا
🔸 حسین زیراهی 
اون روز صبح، مثل همه ی روزهای دوران کودکی به همراه بچه های هم محله ای، در حال بازی در کنار جوی آبی (جدول آب) که از وسط روستامون می گذشت، بودم.
یادش بخیر، چه جوی آب باصفایی بود جوی آبی که به "جو باغی" معروف بود، جویی که روستای نظرآقا را به دو نیم تقسیم می کرد، خِشِم نو (محله جدید) و خِشِم کانو (محله قدیم).
جوی آبی که علاوه بر آبیاری نخیلات روستا، استفاده های دیگری هم داشت، اون روزها خبری از آب لوله کشی تو روستا نبود و مردم برای شستن ظروف و لباس های خود به جو باغی مراجعه می کردند تا آن ها را شستشو دهند. جو باغی محل شنا و استخر بسیاری از مردم روستا هم بود.
بگذریم
ما بچه ها در حال بازی و مادرانمان هم در کنار جو در حال ششتسو بودند، همه چی آرام و عادی بود، که به یک باره خبری دنیا را بر سر مادرم و دیگر زنان روستا که آنجا بودند خراب کرد، من با اینکه پنج سال بیشتر نداشتم، ولی همه چیز را بیاد دارم هر چند اون روز متوجه عمق فاجعه نبودم.
خبر این بود،
امام مُرد.
کوتاه، اما بزرگ و تکان دهنده.

این خبر را یکی از جوانان روستا به نام سید اکبر موسوی (البته اگر اشتباه نکنم) هراسان با گریه و در حال دویدن به مردم اعلام کرد.
هنوز همه باور نداشتند و فقط با بهت و حیرت در حال گریه و صحبت بودند، که صدای بلندگوی مسجد ولات (روستا) بلند شد :
انا لله و انا الیه راجعون
به استحضار مردم شریف و خدا جوی روستای نظرآقا می رساند که،
روح بلند و ملکوتی رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی قدس سره الشریف به ملکوت اعلا پیوست.
این را سید قاسم حسینی معلم روستا با صدایی لرزان و گریان اعلام کرد.
بدترین خبری که می شد به مردم روستا داد، مردمی که ندیده عاشق امام بودند.
...و زنانی که بر سر زنان، کار خود را رها کردند و با چشمانی گریان به سوی خانه های خود روانه شدند.
روز چهاردهم خرداد ماه سال شصت و هشت یکی از بدترین و سخت ترین روزهای تمام عمرم بود، روزی که بسیار گریستم، گریه ای که برای امام و رحلت امام نبود، که اگر بگویم بود، دروغی بیش نگفته ام، آخر کودک پنج ساله برای امام ندیده گریه نخواهد کرد، گریه من، از گریه های بی امان مادرم برای امام، بود.
هیچ وقت گریه های مادرم در رثای امام، در آن روز را فراموش نمی کنم.
و من سال ها بعد فهمیدم که چرا مردم در آن روز، از آن خبر، این همه ناراحت شدند.
روح امام عزیز شاد و یادش گرامی.
🔸 انجمن دوستداران نظرآقا
🔸 قاسم پاکدل
بسمه تعالی
یادم می آید صبح روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ که گوینده خبر آقای حیاتی ابتدا آیه معروف: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ۰۰۰
را با صدای بغض آلود و غمگنانه خود قرائت نمودند و آن جمله فراموش ناشدنی ( روح بلند رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست را بیان کردند هاله ای از غم و اندوه سرتاسر ایران و سایر کشورهای مسلمان و بعضا غیر مسلمان را فرا گرفت
روستای نظرآقا هم از این قاعده مستثنی نبود
اینجانب برای اولین بار خبر ارتحال آن پیر فرزانه انقلاب را از بلندگوی مسجد ولی عصر به اطلاع اهالی رسانده و بلافاصله با قرائت قران و پخش آن از بلندگوی مسجد خبر برگزاری مراسم سوگواری و ترحیم به این مناسبت را به اطلاع عموم رساندم سپس همگی با حضور با شکوه خود در مسجد به عزاداری و نوحه خوانی مشغول گردیدند و کلیپ آن مراسم هم اکنون موجود است
در این راستا نیز ترتیب یک تشییع جنازه نمادین از روستا تا قطعه شهداء بهشت خاتون داده شد که بسیار باشکوه و ارزشمند بود و مردم حقیقتا با حضور بی نظیر خود اوج ارادت و دلدادگی خود به رهبر فقیدشان حضرت امام خمینی قدس سره الشریف را به منصه ظهور نهادند
در این خصوص عکس و تصاویری هم موجود است که به رویت میرسد وقتی انسان این تصاویر را به نظاره می نشیند به میزان علاقه مندی و اوج ارادت و خلوص شرکت کنندگان در این مراسم نسبت به امام راحل خود پی میبرند
و نشان میدهد پیوند مردم با مرجعیت و رهبری ناگسستنی است.
🔸 انجمن دوستداران نظرآقا
🔸 سید قاسم حسینی
رحلت آن ستاره
تابستان بار انداخته بود. پشه ها ، مگس ها و ...خسته و کوفته از راه می رسیدند ؛ کوله بار سفر باز می کردند و به طریق مسالمت آمیز در جا جای روستا وول می خوردند.
بساطِ لوکه ها برپا شده بود .عصرها دودِ حاصل از سوختن سرگینِ احشام ،روزگارِ پشه ها را سیاه و نفسِ اهالی را بدجور قلقلک می داد.
خورشید هنوز صورت حنا بسته ی خود را در خلیج نشسته بود که تمام ده ، با انجام چند رکوع و سجده ی نصف و نیمه و بلعیدن چند لقمه ی کلّه گربه ای از دست دشمن خون خوار می خزیدند در پشه بندِ کذا.
خرداد نیمی از راه را رفته بود . مدرسه ها کم کم دفتر و دستک ها را می بستند . بچه ها از شرِ درس ، کلاس و کتک خلاصی یافته بودند و می رفتند تا دوره ی نقاهت را در کوچه ، باغ و بیابان خوش باشند.

در کنار انواعِ لذتِ بازی های تابستانه از توپ پلاستیکی دو پوسه تا بازی های محلی تیرمه ، شدّه و ... پرورش بچه بلبل و کبوتر باغی سرگرمی ملس دیگری بود مضاف بر تمام خوشی ها. اما آن چه طعم شیرین همه این لذت هارا در کام تلخ می کرد عملگی با بنّا شفیع بود.
در تاریک روشنِ صبح ، قبل از خنده ی خورشید ؛ روی سنگ ها ی درب خانه شفیع چمباتمه می زدیم.وقتی شفیع با گونی بر پشت ، از منزل بیرون می خزید انگار شمر بن ذی الجوشن با نعره ی " کار من است کشتنِ اولادِ مصطفی " در شب شام غریبان می غرّید و می آمد. همه ی عمله ها با گردن کج مثل طفلان مسلم به زمین چشم می دوختند تا شفیع ، یار کشی کند. بچه ها برای کارِ سیمان محلی از اعراب نداشتند؛ روزهای گچ کاری ، اگر شفیع از دنده ی چپ بلند نمی شد؛ بخت ، یار و به گچ بَر نیاز فراوان بود. نانِ ما بچه ها توی روغن بود.اما بدبختی این که ؛ شفیع تازگی ها به کم کاریِ من و رفیقم علی، پی برده و می دانست که زمان جنگِ کار ،ما به بهانه ی دست شویی و آب خوردن همه را می پیچانیم.

هر چند می دانستیم کینه ی شفیع ، شُتری است با این حال مانند سنگ پایِ قزوین ، فردا صبح مانند پونه ، مقابلِ کلّه ی بزرگِ بنّای بدخُلق ، روی سنگ ها سبز می شدیم .
آن روز بنّای بدعُنق مانند تمام روزها ابتدا از عمله های بازو کلفت و عیالوار یارکشی کرد ؛ به بچه ها که رسید مانند محتضری که نفسش به شماره افتاده ، یکی دو نفر زیر کار در نروِ نان آورِ خانه را برداشت و چون به من و علی رسید ، دم و بازدمش ، قطع ، دَمَق ، گونی را برداشت و بقیه مانند کور و کچل های یتیم دنبال او راه رفتند.

من و علی از غصّه نا نداشتیم . بعد از نثار کلی فحش و ناسزا بر گورِ پدر ، پدربزرگ و جدِّ بنا که نظیر آن را در هیچ قوطی عطاری نمی توان یافت ؛ تصمیم گرفتیم از لج شفیع و دو سه همسالی که همیشه در لیست او بودند باصاحب کار ، بدون اعتنا به اوستای ناساز ، صحبت کنیم و به جرگه ی کارگران بپیوندیم.
به سمت منزلِ صاحب کار راه افتادیم .تف ، لعنت و نفرین ها مانند دانه هایِ تسبیحِ ریخته بر پیکرِ شفیعِ بیچاره فرود می آمد.

داشتیم در ذهن نقشه های مسخره می کشیدیم برای ورود و خروج به محلِ کار و غش غش می خندیدیم که ناگاه دیدیم جنگیر پسرِحاجیِ حریصِ همسایه با آن قیافه ی کوتاه ناخراشیده با لباس چرک مردِ سیمانی از دور می آید. به هر کس می رسید خبر دو واژه ای را با بغضِ فرو خورده می گفت " امام مُرد "
رهگذران از مرد و زن با ناباوری متلکی به او می پراندند یا او را شماتت می کردند که " حیا کن ، خجالت بکش ، تو گونی می کنندت" گروهی دیگر فحش آب نکشیده ای نثار هیکلش می کردند.
به من و علی که رسید ؛ بی مقدمه گفت : " امام مُرد ، شفیع کار را تعطیل کرد ."
فکر نمی کردیم خبر راست باشد .به اقتضایِ نوجوانی در دل کمی به ریش شفیع و کارگران خندیدیم.
به سرعت برق و باد خود را به خانه علی رساندیم. خواهر علی ضجّه می زد . کمی آن طرف تر ، از رادیو واژگون شده ، گوینده خبر با حزن و اندوه می گفت : " روحِ بلندِ بنیان گذارِ انقلاب به ملکوت اعلی پیوست. "
🔸 انجمن دوستداران نظرآقا
🔸 دکتر اصغر علیخانی
انا لله وانا الیه راجعون
ارتحال ملکوتی معمار کبیر انقلاب بر ملت ایران و مردمان دیارم نظرآقا تسلیت عرض می کنم.
۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ من حدود ۸ الی ۹ ساله بودم، وبواسطه باورهای عمیق وزلالی که ازمقام روحانی حضرت امام (ره) داشتم
وذهنیتی که از طریق پدر و مادر وخانواده ام وفضای حاکم اون سالها بر روستای عزیزمان نظر آقا،و مردم همیشه درصحنه این دیار، در آن سن و سال (۸ الی ۹ ساله)نسبت به مقام ایشان در من وجود داشت،

لحظه ایکه خبر رحلت امام را شنیدم ازتــرس و اضطراب
این گونه خبر را به مادرم دادم:
دی دی، خدا مُرد. (دی = مادر)
و این خبر همواره در یاد وخاطرِ خانواده ام بوده وهرسال سالگرد امام به من یاد آوری میکنند،
ودیگر آنکه مراسم سوگواری و عزاداری رحلت امام آن سالها باشکوه و شور خاصی درمساجد روستا برگزار میشد،
ومردم درمسجد ولی عصر(عج) جمع می شدند وبه سمت آرامگاه روستا با عزاداری وسینه زنی حرکت می کردند،
ازجمله فعالین وبرگزارکنندگان این مراسم درآن سالها که من یادم هست،
آقایان حسین زیرایی
مصطفی بحرینی مقدم
عابد شکیبا
حاج ابوالقاسم رزمجو
حاج فتح اله رزمجو
حسین شیخی
و
حضرات آیات
حاج شیخ حسین رزمجو
و حاج شیخ احمد رزمجو
و...بودند.
🔸 انجمن دوستداران نظرآقا
🔸 موسی شکیبا
🔰 برگی از خاطرات روز رحلت ملکوتی حضرت امام خمینی ره در روستای نظرآقا
🔸 تهیه و تنظیم: قاسم پاکدل
🔸 عکاس: اصغر دشتی زاده
🔸 تهیه شده در: انجمن دوستداران نظرآقا
تازه ترین خبرها
- حوالی زندگی
- یک لحظه غفلت، ممکن است به قیمت جان یک کودک تمام شود
- به همت بخشدار صورت گرفت؛ نشست مسئولین و معتمدین بخش سعدآباد با مدیرکل ورزش و جوانان استان بوشهر
- دعوت پانیذ فطانت، هندبالیست شبانکارهای، به اردوی تیم ملی جوانان بانوان
- سه بیمارستان نیمهتمام استان اوایل سال آینده به بهرهبرداری میرسند
- رشد ۸۸ هزار واحدی شاخص بورس؛ تقاضا به معاملات سهام بازگشت
- مطالبات فروشگاههای طرف قرارداد کالابرگ تسویه میشود
- انتقاد نمایندگی ایران در وین از رویکرد دوگانه گروسی
- بقایی: وزیر خارجه آلمان توجیهکننده شنیعترین جنایات جنگی است
- آمریکاییها با ملت ایران دشمنی دارند؛ نباید به آنان خوشبین باشیم
- رهبر انقلاب: کمترین گرایش تسلیمآمیز، دشمن مستکبر را جریتر خواهد کرد
- سردار قاآنی: جبهه مقاومت به قماربازی آمریکا پاسخ قاطع میدهد
- قشقاوی: اقدام ایران علیه انگلیس جلوهای از پایان دوران بزندررو است
- گلمحمدی و قلعهنویی در مرکز ملی فوتبال رودررو شدند
- آشکار شدن چهره چند تیم مدعی؛ عیار بسکتبالیستهای استقلال مشخص میشود
- کابوس خودزنی در خاتون؛ گلبهخودیها بلای جان نماینده فوتبال ایران
- ۴ عامل پنهان که خطر سندرم متابولیک را افزایش میدهند
- تشدید نظارت بر سلامت مواد اولیه گوشتی
- شپش؛ آلودگی انگلی مسری اما قابل درمان
- فواید ضدالتهابی ترکیب «ادویهها» را بشناسید
- شمارش معکوس برای پایان کابوس جادهای در مسیر بوشهر - شیراز
- مدیرکل ورزش بوشهر: کمبودهای ورزشی سعدآباد برطرف میشود
- بخشدار سعدآباد خواستار تسریع در تعریض محورهای روستایی شد
- تدوین طرح ملی فرهنگ حفاظت از محیط زیست دریایی به بوشهر واگذار شد
- فرماندار دشتی: اعتبارات عشایری شهرستان ۶۰ درصد افزایش یافت
- قایق صیادی متخلف در بوشهر توقیف شد
- عناوین روزنامههای امروز1405/08/14
- عناوین روزنامههای ورزشی امروز1405/08/14
- راهپیمایی یومالله ۱۳ آبان در برازجان برگزار شد
- بوشهر یکپارچه فریاد شد؛ خروش ضد استکباری مردم در ۱۳ آبان
- زنگ استکبارستیزی در مدارس بوشهر نواخته شد
- زاهدیفرد: طرح شهر فعال در استان بوشهر اجرا میشود
- تفاهمنامه آموزش زبان چینی در بوشهر امضا شد
- ۱۳ آبان نماد استقلال خواهی ملت ایران و تکریم جایگاه دانشآموزان است
- مدیر کل آموزش و پرورش: شرایط جنگی مانع پیشرفت دانشآموزان بوشهری نشد
- موافقت اصولی ساخت ۲ هتل با سرمایهگذاری بیش از ۱۱ هزار میلیارد ریال در بوشهر صادر شد
- 🎥ویدیو/حضور گسترده مردم بوشهر در راهپیمایی ۱۳ آبان
- نخستین المپیاد ساحلی دانشآموزی کشور برگزار میشود
- بانک اطلاعاتی ورزشکاران در بوشهر ایجاد میشود
- آغاز جلسه علنی مجلس؛ ادامه بررسی طرح مقابله با نفوذ
- پزشکیان: دولت از حضور و درخشش زنان در عرصههای مختلف حمایت خواهد کرد
- انهدام ۴ نفتکش، توقف دو فروند کشتی متخلف و شکار ۵۶امین پهپاد MQ9
- قالیباف: خیانت به خواست مردم آمریکا، کابوسی برای واشنگتن خواهد بود
- آغاز راهپیمایی ۱۳ آبان با حضور پرشور مردم
- هدایتی لوپز آینده کشتی ایران است؛ به احترام کشتی کلاه از سر برمیدارم
- جدال مهیج دو مدعی قهرمانی در اسلامشهر؛ روز سخت استقلال در نصف جهان
- گل گهر با لشگری از غایبان مقابل آرکاداغ؛ کار سخت برای کسب سه امتیاز
- آلبانیایی مهارنشدنی استقلال؛ آسانی کابوس تیمهای آسیایی شد
- هورمون درمانی خطر بیماری قلبی در زنان را افزایش نمیدهد
- مکمل فیبر روزانه، درد آرتروز زانو را در ۶ هفته کاهش میدهد


چاپ خبر

