امروز: چهارشنبه 13 آبان 1405
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 27 آبان 1399 - 09:00
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)

اتحادخبر-حدیث شادی:این قضیه برمی گردد به آن عصر دلگیر جمعه ی بهاری، همان  موقعی که گوشه ی مبل ال، نشسته بودی ویک پایت را روی پای دیگر انداخته بودی انتظار می کشیدی تا فیلم سینمایی شروع شود، همه ی هنر پیشه ها، نور، صدا، همه و همه  از قاب تلویزیون پاشیده شوند به چشم های میشی ات. روبه رویت  میز چهارگوش  شیشه ای چوبی  بدون ...

داستان/ گــــــاز  خـردل

حدیث شادی:


این قضیه برمی گردد به آن عصر دلگیر جمعه ی بهاری، همان  موقعی که گوشه ی مبل ال، نشسته بودی ویک پایت را روی پای دیگر انداخته بودی انتظار می کشیدی تا فیلم سینمایی شروع شود، همه ی هنر پیشه ها، نور، صدا، همه و همه  از قاب تلویزیون پاشیده شوند به چشم های میشی ات. روبه رویت  میز چهارگوش  شیشه ای چوبی  بدون رومیزی وکاسه ی تخمه ی آفتابگردان  که هیچ وقت  یک دانه از آن را نترکاندی حتی روزهایی که امیر پسر همسایه ،می آمد نیم ساعتی پیش ات می نشست وشـِرو ور می گفت.. گوشه ی میز، کنار زانویت کنترل تلویزیون بود که گه گداری ،صدای فیلم را بالا وپایین می آوردی وکمی آنطرف تر، اسپری تنفسی ات ویک بطری آب ولرم. همیشه گوشه ی مبل ال می نشستی تا از آن زاویه بر همه جای خانه نظارت کنی ومرا می پاییدی، تا نگاهم می سرید روی چهره ات ، لبخند ملیحی بر لب می نشاندی و دلم را می لرزاندی از روزی که این لبخند را  دیدم دلم  همین طور لرزیده.


 باد کولر پرده حریر سفید و خردلی زیرش را باهم می لرزاند مهره های آویزان حاشیه ی پرده  بهم می خوردند وسر وصدا شان توی صداهای فیلم وسرفه های خشک وقت وبی وقت  ات گم می شد. رنگ خردلی پرده ی زیری، حالت را بهم می زد. عادت به فیلم عصر جمعه، مجبورت کرده بود به قاب تلویزیون خیره شوی وچشم از آن برنداری، آنهم فیلم «از کرخه تا راین». اگر می دانستم این فیلم تورا از این رو به آن رو می کند   عمراً تورا به حال خودت رها می کردم، روی مخت می رفتم ، به بهانه ای ازخانه می زدیم بیرون  وبرای یک بار هم که شده بود فست فود می خوردی.


همان جور، شق ورق نشسته بودی گوشه ی مبل  ال  واین قضیه برمی گرددبه همان عصر جمعه وهمان فیلم سینمایی وهفتم مهرماه 1366وبمباران شیمیایی سردشت، تو عضو گروه امدادبودی، حی وحاضر همه ی تأثیرات گاز خردل را به چشم خودت  دیدی. چطور می توانستی تصویر قربانیان  بسته زبانی که نفس های آخرشان را بدون تقلا کردن وبال بال زدن،  نیمه تمام ماند، پشت لبخند ملیح ات قایم  کنی ؟هرکس دیگری جای توبود آنقدر توپش پر بود که کنترل تلویزیون را شَتَرق به میز بکوبد وبد وبیراه  نثار سر وریخت لند وهورشان بکند. سرفه های پی دربی امانت را بریده بود ورمق نداشتی نگاهت را از پرده ی خردلی بگزرانی. ناگزیر ناله می کردی وخلط سینه ات را می چسباند ی به دستمال کاغذی های که همیشه بسته جیبی اش  را داشتی. لعنت می فرستادی به باعث وبانی مصیبتی که گریبانگیرت شده  بود. شاید اگر آن فیلم را ندیده بودی تراژدی تاول های روز مسمومیت ات  به گاز خردل ،اینقدر عذاب ات نمی داد. تاول هایی که مدام چرک وخون، فوران می کردند. شاید اگر از کرخه تا راین را ندیده بودی اینقدر توی ژنتیک وجهش کروموزومی،  خبره نمی شدی  و بحث وجدل شبانه ی ما به خاطر مقاومت تو در برابر برآوردن تنها خواسته ام  به درازا نمی کشید، شاید اگر این فیلم را ندیده بودی پرسان پرسان، فیلمبردار گروه  امداد را پیدا نمی کردی وفیلم ویدیویی بمباران را کپی نمی کردی وروزی ده بار نگاهش نمی کردی. دیوانه ات می کردلاشه های خفه شده ی مردم سردشت وگاز خردل. از همه اش جگر سوزتر، مادری که سینه اش را چپانده بود توی دهان نوزادش وبا نوک انگشتهایش سوراخ بینی وگوش نوزادش را مسدود کرده بود که گاز خردل وارد ریه اش نشود انگشتهایی که خیلی زود بیجان شدند وامان نداشتند سوراخی راببندند. وده ها شاید دیگر. از کرخه تا راین شد قوز بالا قوز. دیالوگ زن وشوهر  فیلم ازکرخه تا راین  و فریادهای بی صدای خفه شده های سردشتی توی هم قاطی می شدند و ووره ای توی گوش ات  به راه می انداختندکه هنوزکه هنوزاست شنیده می شوند وتوی مخ ات جولان می دهند. همه ی این تصاویر چندش آور، مقابل زلال ِ میشی ِ چشمهات  دو دو می زدند، زندگی را برایت شکنجه گاهی می کردند با حداکثر اعمال شاقه. من گوشهایم را عادت داده بودم به شنیدن سرفه هایت، هرجا که بودم  بدون اخم وتخم، فی الفور عین فشنگ، کنارت حاضر می شدم وعین   کوچکی هایمان که هر وقت غذا در گلومان گیر می کرد، ننه مان، پشت شانه مان می زد ومی گفت: « ماشاله تو جون بَچـَم»؛ پشت شانه ات می زدم ومی گفتم: « ماشاله تو جونت »  از پودر و محلول مخصوص  شستشوی لباسهات هم  هیچ وقت غیظ که نکردم هیچ، با دیدن لبخند ملیح ات، گل از گلم می شکفت وعزیزتر می شدی. هردویمان می دانستیم تهِ  ته  ِ این قضیه چه می شود. اما خداییش خسته شده بودم از بس اصرار کرده بودم هر از گاهی عین همه ی مردم شام را بیرون بخوریم، فست فودی، دسری، چیزی، چه می دانم از همین قاقالی ها دیگر. و بعد از آن، سماجتی که برای تنها درخواستم  به خرج می دادم. حتی وقتی دکترت توصیه می کرد که: « این فقط یه برونشیت مزمنه»، بازهم  مرغت یک پا داشت و می خواستی حرفت را به کرسی بنشانی، می گفتی بوی سس خردل ِ فست فودها حالت را بهم می زند.  رنگ، بو و حتی اسم نحس خردل، به هم ات می ریخت. درو و داغون ات می کرد.

 

عصر جمعه ی قبل  از آن جمعه، همه چیز رو به راه بود. حتی سکوت هم ژست  قهرمان ها را گرفته بود، میدان گرفته بود ضجرمان می داد و بی ثمری باغ زندگی  مان را  بدجور ی به رخ مان می کشید. با این وجود،  بحران سکوت مطلق خانه مان  آنقدر  حاد بود که به امیر پسر همسایه مان گفتی: «  می دانی چرا عصر های جمعه اینقدر دلگیرست؟»  چون در کتاب تاریخ طبری خوانده ام: « خداوند انسان را عصر جمعه از بهشت بیرون راند وبه زمین فرستاد. » نمی دانم چه موقع  میوه ی ممنوعه را خورده ولی می دانم عصر جمعه تاوانش را پس داده.  پسر همسایه مان که عین همیشه، فقط بـِر وبر نگاهت می کرد و چیزی از حرفهایت حالیش نمی شد.  دوباره دستی به صورت سوخته چروکیده  ی  بی ریش اش کشید و از مادر دیوانه اش گله کرد. همیشه به تو که می رسید عقده هایش می ترکید. قبل از اینکه زنهای همسایه در صف نانوایی بگویند خودش گفته بود کوچک که بوده مادر دیوانه اش، با آب جوش  صورتش را به این  شکل در آورده. وقتی می رفت می پرسیدی: « به نظرت دیوانه ها هم احساس مادری دارند؟ » همان طور که فیلم را می دیدی  نگاهی به قیافه ام می انداختی  ولبخند ملیحی می زدی. چه  رازی در لبخندت بود که در هر شرایطی حفظش می کردی؟ «خدا از سر تقصیرات شان نگذرد » را چندین بار تکرار می کردی. همه ی این دودها از آتش همان فیلم  بلند می شد،  بین کرخه، راین و سردشت پلی ساخت ولبخند ملیح اجباری  بر لبانت نشاند وهرگز رهایت نکرد.


    گوشه ی مبل ال نشسته بودی تا فیلم عصر جمعه را ببینی، برشی از نور ولرم خورشید ِ خسته ی  بهاری ازدولایه پرده گذشت وخودش را به صورت ات رساند. درشتی چشمهای میشی ات در آفتاب تنگ می شد.  « چرا تنها خواسته ام را دریغ می کردی ؟» سوالی بود که جوابش را زیر سر همان فیلم عصر جمعه  ، می بینم.من فقط می خواستم اجازه بدهی طعم مادر شدن را بچشم،  تو بیم  آن داشتی که گاز خردل، کار خودش را بکند وبچه مان هم شیمیایی بشود. واین برمی گردد به همان فیلم عصر جمعه . به اینجای فیلم که رسیدی سرفه زدی پخش اخبار از تلویزیون بود.  یکهو دویدم که اسپری ات را به ات برسانم، خودت زرنگ تر بودی برداشته بودی، من به رسم ننه ام، چند بار پشت شانه ات کوبیدم: «ماشالله تو جونت ».


امروز عصر جمعه است ونمی خواهم برگردم به آن عصر جمعه و قضیه ای که تا تهش را خودت می خوانی. تنگ بغلم گرفته، زمین نمی گذارمش. بوی گلاب وعود به همان اندازه ای است که دفعه ی آخری که باهم آمدیم  سر و سینه ات را بهم ریخت درست و حسابی. همان دفعه که نذر کردی اگر سالم بدنیا آمد اسم شاهچراغ را برایش انتخاب کنی. صدای سرفه هات  از آن سمت مردانه ی ضریح، به قسمت زنانه می آمد. احمدت را به زور حریف می شوم بسکه ورجه وورجه می کند این وروجک، تازه راه افتاده. هی می خواهد فرار کند بدود بازی کند. «روانشناسان توی تلویزیون گفتن بچه در این سن وسال را اگربه حال خود بگذاری یازده کیلومتر راه می رود .» این را یادت است کی به من گفتی؟ همان روز که شال وکلاه کردی، پیاده روی وهواخوری به سرت زده بود. دویست سیصد متر که راه رفتی سرفه هات از راه رسیدند وامانت را بریدند. زنها بدجوری هل می دهند آرنجشان پهلویم را چپه  می کند. کمرم را پرس می کنند. می خواهند بچسبند به ضریح. تندی، احمدت را تا شانه ها یم بالا می برم. انگشت های تپلی اش را توی یکی از سوراخهای ضریح می گذارم.  نذرت بین انگشت هاش، یک ثانیه هم نمی ماند.

 

بوی گلاب وعود، توی حلقش می رود سرفه نمی کند؛ کاش بودی ومی دیدی سرفه های خشک بی امانت را به ارث نبرده. احتمالا بزرگتر شود از فست فود بدش نیاید. شاید بعد ها ازسس خردل هم بدش نیاید. راستی تا یادم نرفته: جواب سوالت را پیدا کردی؟ «دیوانه  ها هم احساس دارند ؟»



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» داستان عدل از صادق چوبک [بيش از 5 سال قبل]
» داستان/ بچه‌ بروک [بيش از 5 سال قبل]
» معرفی کتاب/ سن عقل [بيش از 5 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • 🎥ویدیو/حضور گسترده مردم بوشهر در راهپیمایی ۱۳ آبان
  • راهپیمایی یوم‌الله ۱۳ آبان در برازجان برگزار شد
  • از سفرهای نمایشی تا خسارت‌های ماندگارِ احمدی‌نژاد
  • جلسه رصد و پایش هفتگی پروژه بزرگراه کنارتخته دالکی با حضور استاندار بوشهر و معاون وزیر راه و شهرسازی برگزار شد
  • پایان انتظار اوره‌سازها؛ مصوبه جدید دولت برای ساماندهی عرضه و توزیع کود اوره
  • استاندار بوشهر: ظرفیت‌های معدنی با جذب سرمایه‌گذار فعال شود
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/08/12
  • طرح‌های جمع‌آوری گازهای همراه نفت در دولت چهاردهم تعیین‌تکلیف شدند/ تسریع بازسازی تأسیسات پتروشیمی
  • عناوین روزنامه‌های امروز1405/08/12
  • قدردانی فرماندار عسلویه از مدیر عامل مخازن سبز؛ بومی‌سازی و مدیریت بحران، محور توسعه پایدار
  • بازخوانی کارنامه گازی کشور؛ آزمون دشوار صیانت از تولید و جبران ناترازی
  • خرمای بوشهر برای نخستین بار در کشور کد شناسه محصول دریافت کرد
  • مجمع خیرین کارکنان پتروشیمی پردیس حمایت ماهانه از ۱۰۰ کودک را بر عهده گرفت
  • استقلال در اندیشه شکار سومین تیم قطری؛ ۲۰ بازیکن خارجی در تیم حریف!
  • قالیباف: ایران در برابر تهدیدها و زیاده‌خواهی‌های آمریکا تسلیم نمی‌شود
  • گامی علمی برای توسعه زنجیره ارزش پتروشیمی؛ رونمایی از کتاب تخصصی تولید پروپیلن با تألیف مدیرعامل پتروشیمی جم
  • شمارش معکوس برای جدال با مصر؛ تنیس ایران در اندیشه شکستن طلسم صعود
  • کلاهبردار با رسید جعلی بانکی در دشتستان دستگیر شد
  • سلیمی: دولت در معرفی وزرای پیشنهادی نفت و اطلاعات به مجلس تسریع کند
  • انهدام یک فروند پهپاد پیشرفته MQ-۱ در تنگه هرمز
  • تشییع و تدفین شهدای تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس در استان بوشهر
  • نخبگان بودجه مستقل می‌خواهند؛ توسعه فقط جاده‌سازی نیست
  • استقلال به دنبال تکرار عنوان قهرمانی و چند تیم در اندیشه جبران گذشته
  • دوچرخه‌ سواران برازجانی به مقصد میناب بدرقه شدند
  • تخصیص اعتبار برای تکمیل سالن ورزشی علی‌آباد شهر برازجان
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1405/08/07
  • پزشکیان: رسیدگی به مناطق محروم در اولویت بنیاد مستضعفان باشد
  • ایران جزو پنج کشور اول دنیا در پیوند سلول‌های بنیادی چشم
  • توسعه حمل‌ونقل ایران و ترکیه نقش کلیدی در اتصال بازارهای منطقه دارد
  • کمالوندی: امروز صنعت هسته‌ای ایران به بلوغ کامل رسیده است
  • پیشنهادات کارگروه ویژه پرستاری اجرایی نشده است
  • 🎥ویدیو/مسئولیت افزایش کالابرگ به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد
  • سروش گرمسیری‌نژاد سرپرست معاونت حمل‌ونقل و ترافیک دفتر فنی استانداری بوشهر شد
  • خاکستر یک صبح تلخ در عسلویه
  • کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به پرونده مسکن ایثارگران برازجان ورود کرد
  • خاموشی یک صدا در قلب رسانه؛ در سوگ امید غضنفر
  • رئیس پلیس راهور استان بوشهر معارفه شد
  • تلف شدن خرس ماده بر اثر تصادف در بزرگراه شیراز-اصفهان
  • سرمایه‌گذاری گردشگری راهی برای حفظ فرهنگ شیراز است
  • وقتی قرار است آموزش سبک زندگی، فشار تازه‌ای بر دوش خانواده‌ها بگذارد!
  • شرایط جدید انتخاب مسئول ایمنی در کارگاه‌های فارس اعلام شد
  • ۱۳ نفر طی دو تصادف رانندگی در شیراز مصدوم شدند
  • گامی علمی برای توسعه زنجیره ارزش پتروشیمی؛ رونمایی از کتاب تخصصی تولید پروپیلن با تألیف مدیرعامل پتروشیمی جم
  • رازهای قرآنی شعر حافظ؛ از عشق الهی تا حقیقت‌جویی
  • نفی اعتماد نه نفی مذاکره!
  • .: یسنا پوزش حدود 4 روز قبل گفت: خیلی خوب ...
  • .: محمد حدود 12 روز قبل گفت: از توجه ویژه مدیر ...
  • .: منطق حدود 13 روز قبل گفت: فقط جنوب استان بوشهر ...
  • .: علیرضا حسین آبادی حدود 13 روز قبل گفت: متأسفانه مرحوم کوهی برای ...
  • .: نیکنام حدود 16 روز قبل گفت: احسنت قلمت مانا و ...
  • .: مریم حدود 17 روز قبل گفت: عالی هست ...
  • .: فرهنگی بازنشسته حدود 22 روز قبل گفت: تبریک فراوان به جناب ...
  • .: محمود حدود 25 روز قبل گفت: درود بر شما.. و ...
  • .: محمد حدود 28 روز قبل گفت: جناب حیاتی تخلف چای ...
  • .: هادی جلالی ثابت حدود 1 ماه قبل گفت: با سلام در ظاهر، ...