
درگذشت دو استاد فرهیخته ایرانی ـ شادروان دکتر حسن حبیبی و روانشاد دکتر جمشید صداقت کیش ـ که هر دو ایرانشناس و پژوهشگر بودند، آن هم در فاصله ای بسیار کم از یکدیگر در بهمن ماه 91 در حالی که هر دو استاد در سن 75 یا 76 سالگی درگذشتند، همچنین هر دو از بیماری سخت و جانکاه رنج می بردند، ضایعه ای جبران ناپذیر برای جامعه علمی کشور بود. دکتر حبیبی روزی این جهان فانی را وداع گفت
درگذشت دو استاد فرهیخته ایرانی ـ شادروان دکتر حسن حبیبی و روانشاد دکتر جمشید صداقت کیش ـ که هر دو ایرانشناس و پژوهشگر بودند، آن هم در فاصله ای بسیار کم از یکدیگر در بهمن ماه 91 در حالی که هر دو استاد در سن 75 یا 76 سالگی درگذشتند، همچنین هر دو از بیماری سخت و جانکاه رنج می بردند، ضایعه ای جبران ناپذیر برای جامعه علمی کشور بود. دکتر حبیبی روزی این جهان فانی را وداع گفت که در چنان روزی، یعنی 12 بهمن در 34 سال قبل، در همین روز به همراه امام خمینی (ره) از پاریس وارد تهران شدند و درگذشت ایشان در چنین روزی و در ماه بهمن جای تامل دارد. جالب آن که دکتر حبیبی در مراسمی که برای اعطای دکترای افتخاری از دانشگاه تهران برایش ترتیب داده بودند، اشعاری می خواند و به ماه بهمن اشاره می کند:
جانان من، انقلاب ایران / ای زاده ی عشق و ذوق عرفان/ ای جلوه گه اراده ی حق/ در سعی وفا، صفای مطلق... / بی دلهره لیک پیش رفتی/ نستوه به راه خویش رفتی / جان را به بها جنان گرفتی/ دل دادی و جان، جان گرفتی/ این داد و ستد به کار آمد/ در بهمن، نوبهار آمد.
با این حال عجیب نیست که به دکتر حبیبی لقب یار دیرین امام و انقلاب دادند.
هر چند رسم بر این است که درباره بزرگان، بزرگانی دیگر دست به قلم برده و شرح حالی نوشته و به معرفی و شناخت شخصیت آنان به لحاظ اخلاقی، علمی و... می پردازند؛ قصد سنت شکنی ندارم ولی به چند دلیل وسوسه شدم تا مطلبی هر چند کوتاه درباره دو استاد بزرگوار بنویسم. یکی آن که هر دو استاد که دارای خضوع و خشوع بی نهایت، با داشتن بار علمی فراوان بودند را از نزدیک دیده ام و دیگر آن که در سال های 81-1380 سرباز تشریفات دژبان مرکز ارتش بودم و افتخار داشتم هر روز صبح در این سال ها با آمدن دکتر حبیبی به محل کار با سلام و احترام نظامی به ایشان عرض ارادت نمایم. همیشه وقتی اول صبح بعد از آن که از ماشین پیاده می شد به سوی درب ورودی حرکت می کرد و در حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت، با تکان دادن دست برای ما سربازهای تشریفات، سلام نظامی ما را پاسخ می گفت. در این دو سال هرگز ندیدم این روال و برخورد تغییر کند.
در روزهایی که ایشان جلسه ای نداشتند، اول صبح در محل کار حاضر می شد و تا پاسی از شب در دفتر خود مشغول به کار بود. در این میان افراد زیادی از شخصیت های و چهره های علمی و فرهنگی کشور را به حضور می پذیرفتند و به بحث و گفتگو می نشستند. یاد دارم در جلسه ای با حضور مهمانان و اندیشمندان و مسئولان کشوری، مجری برنامه ضمن بر شمردن شخصیت برجسته و ویژگی های علمی و اخلاقی دکتر حبیبی از وی دعوت کرد تا برای سخنرانی تشریف بیاورد. دکتر حبیبی وقتی پشت تریبون قرار گرفت، اول چیزی که خاضعانه گفت این بود که: من آنم که خود دانم. با این حال او کسی نبود که اهل تعریف و تمجید باشد و سپس شروع به سخنرانی کرد.
دکتر حسن حبیبی، متولد سال 1315 و دارای مدرک دکتری در رشته ی حقوق و جامعهشناسی بود. وی در سال 1369 به عضویت پیوسته ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و به عنوان نخستین رییس فرهنگستان، در دو دوره، از سال 1370 تا 1374و همچنین 1383 تا 1387 ریاست این فرهنگستان را بر عهده داشت. از دیگر سوابق وی میتوان به عهده داری وزارت فرهنگ و آموزش عالی، معاونت اول ریيس جمهوری، ریاست بنياد ايرانشناسی، عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضویت هيئت امنای فرهنگستان های جمهوری اسلامی ايران، عضویت هيات امنای كتابخانه ی مجلس شورای اسلامی، عضویت كميسيون ملی يونسكو (ايران) و عضویت ديوان داوری(لاهه) اشاره کرد. دکتر حسن حبیبی همچنین صاحب تالیفات متعدد در حوزههای حقوق و جامعه شناسی و ادبیات بود که برخی از این آثار عبارتاند از: ديالكتيک يا سير جدالی و جامعهشناسی؛ افضل الجهاد؛ ديالكتيک و روششناسی؛ مبادی جامعهشناسی حقوقی؛ جبرهای اجتماعی و آزادی يا اختيار انسانی؛ يادی از يار و ديار؛ عهدين، قرآن و علم؛ اسلام و مسلمانان در روسيه؛ دو سرچشمۀ اخلاق و دين؛ اخلاق نظری و علم آداب؛ تقسيم كار اجتماعی؛ هنر جنگ؛ جامعه، فرهنگ، سياست؛ اسلام و بحران عصر ما؛ در آيينه ی حقوق: مناظری از حقوق بين الملل، حقوق تطبيقی و جامعهشناسی (تاليف و ترجمه)؛ در جستوجوی ريشهها (تاليف و ترجمه)؛ حسب حال يک دانشجوی كهنسال؛ يک حرف از هزاران؛ حقوق بينالمللی عمومی.
از ابتکارات ایشان تاسیس بنیاد ایران شناسی در سال 1376 است که حاصل عشق او به ایران، ایرانشناسی و پژوهشگری بود و در برخی استان ها دارای شعبه هایی می باشد. انجام طرح های پژوهشی زیر نظر ایشان که برای اولین بار انجام میشود، مانند: مساجد دیرینه سال، شهرهای جدید ایرانشهر، امامزاده ها و بقاع متبرکه، بانک های مطالعاتی ایران شناسی نظیر مشاهیر و فرهیختگان، طرح تقسیمات کشوری و طرح مقدماتی ایران شناسی نظام یافته و دیگر طرح های پژوهشی که به سرانجام رسیده یا در حال انجام است. راه اندازی کتابخانه های تخصصی در شعبه های استانی بنیاد، برگزاری همایش و جشنواره های مختلف و... که از حوصله این گفتار خارج است.
اما استاد دیگر روانشاد جناب دکتر جمشید صداقت کیش که سال ها مشغول تدریس و پژوهش بود و کتب زیادی درباره اوضاع و احوال فارس و خلیج فارس چاپ و منتشر کرد.
اولین بار که ایشان را از نزدیک دیدم خضوع و خشوع و افتادگی ایشان مرا سخت تحت تاثیر قرار داد. مصداق این شعر منتسب به پوریای ولی( محمود خوارزمی):
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
در این باره بایستی بگویم که در سال 1384 شورای اسلامی شهر آباده تصمیم گرفته بود که میدان ورودی شهر آباده از سمت اصفهان را به نام دکتر جمشید صداقت کیش نامگذاری کند که پس از مطرح کردن با استاد، او به شدت مخالفت کرده بود. برخی از خدمات ایشان (برگرفته از وبلاگ شهر من آباده): البته کار سترگ این استاد، ایرانشناسی است که در تمام موضوع ها در محدوده ایران یعنی: تاریخ، باستانشناسی، جغرافیا، جغرافیای تاریخی، انسان شناسی، مردم شناسی، قوم شناسی، هنر، ادبیات شفاهی، زبان شناسی و غیره پژوهش نموده و کشف سنگ نگاره ها در شهرستان نی ریز در سال 1376 و کشف جاده شاهی یا کانال آب رسانی دوره هخامنشی در تنگ بلاغی و دیوار سنگی آریایی ها بر فراز کوه های شهرستان پاسارگاد در فروردین سال 1382 و نیز کشف نمونه کاخ مداین از دوره ساسانی در شهر ابرکوه از استان یزد و همچنین کشف آثار و کانال آب رسانی از رودخانه شش پیر شهرستان سپیدان به شیراز از دوره هخامنشی و استودانی در شهرستان خاتم از استان یزد در سال 1385 از افتخارات ایشان است. برخی از آثار: کتاب شناسی توصیفی خلیج فارس ( منتشره در سال 1379)، آب های مقدس ایران (1380) ، آرامگاه کوروش و باورهای مردم فارس (1380)، کتاب شناسی توصیفی فرهنگ مردم فارس ( 1382)، کردان پارس و کرمان (1382)، کهن ترین تصاویر فارس (1382) و ... .
روح هر دو استاد بزرگوار شاد و قرین رحمت الهی باد. /م