کد خبر: 96127 ، سرويس: مقاله
تاريخ انتشار: 14 ارديبهشت 1397 - 10:59
به مناسبت روز معلم
چشم به راه ِ خواب؟!!

اتحاد خبر_اصغر علی خانی:نسیمِ ملایمِ اردی بهشت هُل می خورَد داخل کلاس. بوی خاکِ خیس خورده با عطرِ گل های باغچه ، مشام را قلقلک می دهد. کنارِ صندلیِ ابر بیرون زده ی کلاس ایستاده ام.حواسم هست که پایم به پای شکسته ی میز ِ ِ معلم نخورد. آخرین سفارش ها درباره ی امتحاناتِ پایانِ سال را چون پتکی بر مغز شاگردان می کوبم. زنگ پایانی ...

اصغر علی خانی


نسیمِ ملایمِ اردی بهشت هُل می خورَد داخل کلاس. بوی خاکِ خیس خورده با عطرِ گل های باغچه ، مشام را قلقلک می دهد.
کنارِ صندلیِ ابر بیرون زده ی کلاس ایستاده ام.حواسم هست که پایم به پای شکسته ی میز ِ ِ معلم نخورد. آخرین سفارش ها درباره ی امتحاناتِ پایانِ سال را چون پتکی بر مغز شاگردان می کوبم. زنگ پایانی می خورد.
نفسی از ته دل می کشم .به منزل که می رسم ، خستگیِ هشت ماه را  روی دوش حس می کنم.چشم هایم سنگین می شود و خواب می روم.
ساختمان هایی شیک و پر نقش و نگار در جای جای شهر و روستا می بینم مُشرف بر تمام سازه ها به گونه ای که برج ها ، بانک ها و ...به زور زیر سایه اش نفس می کشند.بر قلّه ی آن ساختمان ها ، تابلویی منقّش به شعرِ خداوندگارِ حماسه " توانا بود هر که دانا بود" .در ادامه ، نام پر طمطراق آموزشگاه با خط شیرین نستعلیق.
شاگردان با لباس یک دست ، خوش پوش ، با نظم و ترتیب وارد می شدند.
مدرسه بود:
روضه ماء  نهرها سَلسال /دوحه  سجع طیرها موزون
آن پر ازلاله های  رنگارنگ /وین پرازمیوه های گوناگون
باد  در   سایه   درختانش /گسترانیده  فرش بوقلمون

گوشه گوشه ی مدرسه ،  امکانات و فن آوری های نوین مثل ریگ بیابان ریخته بود! آزمایشگاه با انواع وسایل و مواد ، استخر ، سونا ، بیلیارد، سالن آمفی تئاتر با تجهیزات سمعی و بصری ، چمن فوتبال و ...!
کارکنان و دبیران با لباسِ متحد الشکل ، لبخند بر لب ،با هیبت و شکوه تمام، در کلاس ها ، کارگاه ها حضور  پیدا می کردند.نه سرباز معلم بود نه نهضتی . نه حق التدریس و نه پیمانی  ، اجاره ای و اجاره به شرط تملیک نیز پیدا نبود.
مدارس انواع نداشت ؛ خبری از غیر انتفاعی ، هیئت امنایی ، شاهد ، کنکوری ، تقویتی ، تک درس ،سمپاد و ... نبود.
سیستم آموزشی مانند آرایش بازیکنان فوتبال ( پنج ، سه ، چهار یا شش ، سه ، سه) دستخوش  ِ سلایق مدیران دائم در نوسان نبود.
معلم وقتی واردِ وسایل نقلیه ی عمومی  می شد ، همه به پا می خاستند و آرزو داشتند که معلم جای آن ها را برای نشستن انتخاب کند.
 چون گذر  ِمعلّم به بانک می افتاد ؛ کارمندان دست به سینه ، برای راه انداختن وام و دیگر خدمات به او سر و دست می شکستند.نه پنج شش ضامنِ کارمند با نامه ی کسر  ِحقوق نیاز بود نه سندِ ملک ، ماشین و موتور و مهم تر این که پر کردن چند جین کاغذ در نوع ، اندازه و رنگ های مختلف و داشتن حساب چاق محلی از اعراب نداشت. ایضاً بدون نوبت و ایستادن در صف ، از پشت ، دوری در باجه ها می زدید و نهایت این که ، ریاست در کمال خضوع و سرشکستگی ، شخصاً رسیدگی می کرد و راهتان می انداخت.
بقّالی های سر گذر ، برای تشریف فرمایی معلم ، ثانیه شماری می کردند و هر یک برای عقب نگرفتن از قافله ی خدمت به جماعت  فرهنگی، مرتب در حال به روز کردن خدمات خود در کمیّت و کیفیّت مطابق با استاندارد های جهانی بودند.
ماموران برق ، گازانبر به دست ، کابل  ِبی یار و یاور همسایگان را تکه پاره می کردند به دلیل عدم پرداخت قبوض  و تنها چراغ خانه معلم بود که در کوچه پرتو افشانی می کرد.
بلدیّه محترم ، از عموم شهروندان ، عوارض استنشاق هوای پاک طلب می کرد جز معلّم که می توانست بدون کنتور، طعم  ِملس هوای پاک را تا عمق ریه ها  حس کند.
دیدگانِ فرهنگی جماعت ، هیچ وقت به میزانِ عدل عدلیه نمی افتاد چه رسد به اوین ، قصر ، اعتصاب غذا و ...!
معلم در ماه دو حقوق دریافت می کرد اتوماتیک وار. آخر هر ماه ، بیست و پنج یا بیست و چهار ماه دیگر.علاوه بر آن ، اضافه کار یا حق التدریس بدون دقیقه ای تاخیر! و بدون کسر روزهای تعطیل و جمعه ها پرداخت می شد! ایضاً حق مسکن ، لباس ، امتحانات ، ازدواج فرزندان و ...بدون فوت ثانیه ای واریز می شد. پاداش های بازنشستگی هیچ وقت در بوروکراسی های اداری گیر نمی کرد به گونه ای که فرهنگی امروز بازنشسته شد ، فردا پول را جیرینگی می توانست وصول کند و دریافت قسطی یا به شکل سهام اصلاً و ابداً معنی نداشت .هم چنین هیچ وقت پرداخت این مطالبات به اخبار و زیر نویس های تلویزیون و رسانه کشانده نمی شد.
وزیر  ِِمحترم  ِ تعلیم و تربیت ، علاوه بر اضافه حقوق کارکنان به شکل پلکانی یا ده درصد در  هر سال ، به رییس دولت نامه ای می نوشت و خواهان افزایش بیش تر ، به دلیل صدمات روحی و جسمی این شغل می شد. در جلسه ی هیئت دولت این موضوع مطرح ، وزرا با رای قاطع پاسخ مثبت می دهند و رییس برنامه و بودجه از این اقدام شایسته به نیکی یاد می کند.
با این دریافتی و امکانات ؛ معلم نمی رود دنبال شغل دوم و کار در آژانس محل .نمی شود طوطی سخن گوی مشتی خر پول و مجبور نیست توی کله ی هر زبان نفهمی فرو کند که دو خط موازی در بی نهایت به هم می رسند.
آموزش و پرورش جایگاه سیاست بازی ، سیاسی کاری ، سلیقه ها و عشقم کشیدن ها نبود. یکی نمی سازد تا دیگری ویران کند و دومی کلنگ به ریشه نمی زند تا بعدی بسازد.
 فرهنگیان با وعده های تو خالی ، برگ برنده و بازیچه ی رسیدن سیاست مداران به اهدافشان نمی شدند وفقط نزدیک به انتخابات ارزش پیدا نمی کردند.
داشتم میان ابرها سیر می کردم که چیزی به صورتم خورد. از جا پریدم. توپ پسرم آن طرف تر افتاده بود   ومن گیج و منگ به پیامک هایی می نگریستم از  اداره ی ارتباطات ، برق ، آب و گاز که برخی با التماس همراه بود و بعضی بوی خون می داد...

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/96127