کد خبر: 82950 ، سرويس: استان بوشهر
تاريخ انتشار: 16 شهريور 1396 - 20:20
بداهه سرایی گردشگران دشتستان در "روز بدون کپی پیست"

اتحادخبر: روزهای چهارشنبه در تقویم انجمن گردشگران دشتستان به نام "روز بدون کپی پیست" نامگذاری شده است.

به گزارش اتحادخبر؛ روزهای چهارشنبه در تقویم انجمن گردشگران دشتستان به نام "روز بدون کپی پیست" نامگذاری شده است. در این روز سعی میشود بیشتر از مطالب تولیدی اعضا در صفحه مجازی انجمن استفاده شود.  روز چهارشنبه 15 شهریور ماه برای اینکه روزی بدون کپی پیست رو با هم بسازیم اعضاء با ذوق و سلیقه های متفاوت در صفحه مجازی انجمن شروع به بداهه سرایی کردند.در زیر صحبتها و بداهه های این عزیزان تقدیم حضورتان میگردد.



ندا مزارعی مدیر صفحه انجمن گردشگران در ابتدای صبح پیامی را به صفحه مجازی انجمن فرستاد، بداهه ی دوستان در پاسخ به مدیر صفحه واتس آپ انجمن گردشگران بدین شرح بود: 

 

*  عابری گفت که صبح تو ی دیوانه بخیر

گفتمش او که نباشد تو بگو خیر کجاست؟؟

 

* اسفندیار فتحی:

او همیشه، همه جا هست اگر خواهانی

دیده بگشا و نظر باز بکن، صبح بخیر

 

*مجید کمالی پور :

من شعر بلد نیستم که

 

* اسفندیار فتحی:

تو خودت شعری و اشعار سپیدت مویی ‌ست

که به پیرانه سرت شور جوانی دارد

 

*مهدی پایدار:

تو خودت جمله ی شعری، تو به من یاد بده

آنچه را روز ازل از طرف آموخته ایی

 

* اسفندیار فتحی:

آن طرف کیست که از روز ازل بودست‌اش؟

نکند جنتی استاد کمالی‌پور است؟

 

* مهدی پایدار:

 آن طرف اینه هر دل زیبا رویی است

که کمالی به کمال و به جمال اوردش

 

*اسفندیار فتحی:

از کمالی و کمالات و جمالش گفتی

کل‌جمال است یقین مورد مطلوب نظر

 

*مهدی پایدار:

 ای پسِ مرگ بگرده نظرِ کلِّ جمال

 چیشِ هر کی زده انگار هِشَک افتاده

 

*نه نگو، جان خودت سخت عزیز است این مرد

آنقدر خوب که دل یاد للک افتاده

 

اسفندیار فتحی:

منتظر باش ولی آنچه از ایشان دانم

لنگه‌ی ظهر که شد تازه بگو صبح بخیر

 

فرشته جلالیان: ببخشید با تاخیر

ششمین صبح به مشتاقی چرخاب بخیر

به گل روی شما مژده ی ارباب بخیر

 

اسفندیار فتحی:

صبح؟!... خورشید به هنگام غروب است

از ظهر گذشته‌است به فکر شامیم

 

حیدر نیکنام:

شعر نمیا اول صبح اگه یار نبو

شعرل ناب و  ز اسفند بجو

 

اسفندیار فتحی:

باید اسپند کنی دود که چشمت نزنند

خاصه اسفند که نارس بود آن چشمانش

 

حیدر نیکنام:

 اول صبح که نه بلکم ظهر

چشم اسفند ز اسپند به مهر

چشم زخمی که اسپند دوایش باشد

نزند چشم به گَلّه در گُهْر

 

گهر : محل استراحت گله در ظهر تابستان

 

اسفندیار فتحی:

لطف داری قدحت پر می و رنگین باشد

نفست گرم و گل روی تو نسرین باشد

 

مهدی پایدار:

 چشم اسفند نگو، زاغ دل اسپند است

نظرش سوی که افتد بخدا هیهات است

 

اسفندیار فتحی:

نظرم سوی تو افتاد، دلم هیهات است

هم عزیزی و رفیقی و شفیقی وگلی

 

مهدی پایدار:

 من فدای دل شیدا شده ی هیهاتم

خاصه انشب که لبت گوش نوازم میکرد

 

اسفندیار فتحی:

ای فدای دهنت، گوش‌نوازی سخنت

امشب از بهر خدا راست بگو چند شنبه‌ است؟

 

مهدی پایدار:

امشبی را که در آنی تو غنیمت بشمر

هر شبی یار نباشد آن شبت غمشنبه ست

 

اسفندیار فتحی:

احسن الله و تبارک و تعالی به خودت

شعر زیبات خودش یار همیشه جمعه‌است

 

جمال کازرونی:

امروز جر گته

گت به معنای بزرگ است.

 

اسفنریار فتحی:

کاشکی جنگ و جدل اینهمه شیرین می بود

جنگ موی تو و یک شهر پس از باد شمال

 

مجید کمالی پور:

 ای جان ..جنگ باد و مو و روسری

 

روسری سر کن و مگذار که در حومه شهر

مردگان شایعه سازندکه محشر شده است

 

اسفندیار فتحی:

هوای شهر هم دیوانه گشته

از این بی روسری‌های تو فریاد

 

مهدی پایدار:

روسری، خال لبت، پیچش زلفان سیاه

این نشان محشر است تکبیر را محکم بگو

 

مجید کمالی پور:

من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق .

چار تکبیر زدم یکسره بر چه که هست

 

محمود احمدی:

آنقدر این سخنان در بر من شیرین بود

به خداوند قسم ترسِ دیابت دارم

 

مهدی پایدار:

بخور هر روز یکی حبه متفورمین را

تو ادامه بده حرفای خوش و شیرین را

 

متفورمین، قرص دیابت

 

محمود احمدی:

دوای درد من دستانت ای دوست

دلی دارم کنم قربانت ای دوست

 

نه قرص و شربت و آمپول و کپسول

علاج من فقط چشمانت ای دوست

 

اسفندیار فتحی:

مرض قند نه امروز به جانم افتاد

این متاعی‌ست که از روز ازل داشته‌ام

 

محمود احمدی:

جان من حال دلت نیک و سلامت بادا

دل من در پی لبخند تو سرگردان است

 

اسفندیار فتحی:

دل فقط با نفس دوست سلامت باشد

خنده هایم همه ارزانی یادم نگهت

 

مجید کمالی پور:

به به همه عاشقن خودشون رو زدن به اون راه ..

 

اسفندیار فتحی:

راه دیگر بجز از عشق اگر هم باشد

راه بیهودگی و پوچ و تغافل باشد

 

مهدی پایدار: خالو جان قصه های  قاصدک خیال امروز خبری ازش نیست چرا ؟؟

 

اسفندیار فتح:

خیال خال رویش را بدزدید

همان قاصد که هر دم در خیال است

 

علی بناری: و بازهم صدای دلنشین و مخملی آقای پایدار

 

مهدی پایدار :  میگمشا

 

اسفندیار فتحی :

بگوش و هی نگو که میگمشا

که ای هیچی نگی خالی می‌اندی

 

مجید کمالی پور:

دوست خوب

مثِ خطِ سِفیـــــده

وسطِ جاده ست.....

تکه تکه میشــه

ولـی بازَم پا به پات میاد ...

 

مهدی پایدار:

یار دستنبو به دستم داد دستم بو گرفت

 

دستنبو نوعی میوه است

 

محمود احمدی:

یار نازک بدنم ترک من شیدا کرد

دید سرباز شدم یار دگر پیدا کرد

 

مهدی پایدار:

یار نازک بدنت اِی، عجب کاری کرد

خویش را خوب رها از ستم و خواری کرد./ص

 

پایان

 

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/82950