
حمید آب آذر*
با این توصیف، اصلاح طلبان همان سرنشین بغل دستی راننده هستند؛ سرنشینی که با این شیوه رانندگی مخالف بوده است. آیا عاقلانه است در این پیچ خطرناک، مسئولیت را به عهده بگیرند؟
امید است هیچ وقت برای شما پیش نیاید که در جاده ای پیوسته به یک پیچ خطرناک روی صندلی شاگرد نشسته باشید و راننده از چند تریلی که در طول هم جلوی ماشین شما می رود سبقت بگیرد. هنوز روی خط ممتد سبقت ممنوع هستید که متوجه می شوید چند ماشین سنگین و سبک دیگر به جلوداری یک تریلی غول پیکر از روبرو می آیند؛ راننده یا باید ترمز شدیدی کند و برگردد سمت راست پشت تریلی هایی که از آن سبقت گرفته است؛ که این احتمال وجود دارد پشت تریلی ها را هم ماشین های دیگر پر کرده باشند و امکان جایگیری در سمت راست نباشد و در صورت ماندن زیاد در سمت چپ هم با ماشین روبرو تصادف شود. یا راننده باید دنده را سنگین کرده و با فشار بر پدال گاز شتاب ماشین را بیشتر کند و با افزایش سرعت در آخرین لحظه مانده به برخورد، وارد سمت راست شود تا از تصادفی شدید رهایی یابید.
این که ماشین پر قدرتی باشد و شتاب بگیرد و راننده هم با مهارت کامل این عملیات سخت رانندگی را به انجام برساند از شروط سالم ماندن از حادثه وحشتناک پیش روست.
حال اگر شما آن قدرت را داشته باشید که راننده را یکجا با یک دست گرفته از روی صندلی بلند کنید و بگذاریدش روی صندلی عقب؛ کدام عقل سلیم می گوید که این کار را بکنید و در این لحظه سرنوشت ساز جای خود را با راننده عوض کنید؟
به نظرم این تمثیلی از وضعیت کشور ما در برابر بحران های بین ما و کشورهای تحریم کننده ما به رهبری امریکاست. علاوه بر تهدید های نظامی و تحریم های گسترده بیگانگان باید مشکلات فراوان داخلی چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه ای دیگری چون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و... را هم به این بحران ها افزود.
کیست که قبول نکند موقعیت فعلی ماشین سیاسی کشور در جاده بین المللی و داخلی فارغ از هر گونه قضاوت، محصول رانندگی 8 ساله اصولگرایان است.
نشان به همان نشانی که دولتمردان نهم پس از گرفتن فرمان این ماشین، سیاست های دولت خاتمی را در مواجهه با موضوع هسته ای (تعلیق داوطلبانه)، خفت بار خوانده و به "دادن مروارید و گرفتن آب نبات" تشبیه کردند.
یعنی نه تنها مسیر دولت قبل را ادامه ندادند بلکه به یکباره در خلاف این مسیر پای نهادند.
کیست که قبول نکند دلیل اصلی وضعیت فعلی نابسامان اقتصاد ما تعطیلی سازمان برنامه و بودجه و سیاست های غیر اصولی اقتصادی دولت نهم و دهم است.
حالا در شش ماه آینده، انتخابات ریاست جمهوری در خردادماه 92 و تعویض دولت را در پیش رو داریم.
در غیاب اصلاح طلبان، اصولگرایان در طیف های گسترده ای وارد فضای تبلیغاتی ریاست جمهوری شده اند.
این طیف های گسترده را با اندکی تسامح می توان از زاویه ای به دو گروه تقسیم کرد.
گروه اول کسانی هستند که از حامی به نافی سیاست های دولت آقای احمدی نژاد تغییر موضع داده اند.
گروه دوم کسانی هستند که هنوز هم حامی سیاست های وی هستند و در صورت پیروزی در انتخابات ادامه دهنده راه او.
آری؛ راننده ای که به دو فکر متضاد در درون خودش رسیده است.
با این توصیف به نظرم اصلاح طلبان همان سرنشین بغل دستی راننده هستند؛ سرنشینی که با این شیوه رانندگی مخالف بوده است. سرنشینی که با سبقت در پیچ خطرناک، مخالف بوده است. سرنشینی که نتایج این شیوه رانندگی را همان 8 سال قبل گوشزد نمود و 4 سال قبل مجددا بر آن تاکید کرد.
حال اگر اصلاح طلبان از فیلتر شورای نگهبان بتوانند عبور کنند و در رقابت انتخابات ریاست جمهوری با همه سختی هایش قادر باشند راننده را بر صندلی عقب بنشانند و فرمان ماشین دولت را به دست بگیرند؛ آیا به نظر عاقلانه است که در این پیچ خطرناک این مسئولیت را به عهده بگیرند؟
آیا به منافع ملی نزدیکتر نیست که اصلاح طلبان حواس راننده را با ورود خود پرت نکنند و بگذارند گروه اول اصولگرایان، گروه دوم را از همان نردبانی پایین بیاورند که 8 سال و 4 سال پیش خودشان پایه آن را برای رقیب پیروز، محکم نگه داشته بودند. گروه اولی که خود کلید را به راننده داده و بر این مرکب نشانده اند.
هیچ دلیلی برای ورود اصلاح طلبان به عنوان کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری به نظر نمی رسد مگر اینکه بشود تمثیل دیگری برای وضعیت فعلی کشور متصور شد.
شاید هم باشد؛ تمثیل من وحی منزل که نیست؟ هست؟
*مديرمسئول هفته نامه آواي بهارستان
منبع: خلیج فارس