
اتحاد خبر: وقتی شنیدم حرکت زیبا، معنوی و خداپسندانه مراسم افطاری دوهزار نفری در بوستان والفجر برازجان توسط خودِ مردم و بدون ذره و ریالی کمک دولتی برنامه ریزی و اجرا شده، راستش را بخواهید حظ کردم و لذت بردم و در دل به همت والای مردمی که که از قضا خودشان از محلات حاشیه نشین و قشر متوسط جامعه هستند بارک الله و دست مریزاد گفتم ...
اتحاد خبر-عبدالخالق عبدالهی: وقتی شنیدم حرکت زیبا، معنوی و خداپسندانه مراسم افطاری دوهزار نفری در بوستان والفجر برازجان توسط خودِ مردم و بدون ذره و ریالی کمک دولتی برنامه ریزی و اجرا شده ، راستش را بخواهید حظ کردم و لذت بردم و در دل به همت والای مردمی که که از قضا خودشان از محلات حاشیه نشین و قشر متوسط جامعه هستند بارک الله و دست مریزاد گفتم . اما ظاهرأ بعضی ها که عادت کرده اند چاه را پای دریا بکندند و با شکم پُر، پای سفره های رنگین افطاری نهادهای دولتی بنشینند به این مراسم ایراد گرفته و ترازو برداشته اند و خیار و گوجه و به قول خودشان " قاشِ " هندوانه مراسم را ذرة المِثقال وزن کرده اند .
بنده آن روز نبودم و نتوانستم در این مراسم شرکت کنم اما ندیده ، همه شنیده ها را می پذیرم که مراسم افطاری با مشکلات و کمبودها و احتمالا ناهماهنگی هایی همراه بوده است . اما اول اینکه شما یک مراسم از این دست به من نشان دهید که صدردرصد و بدون نقص برگزار شده باشد که این دومی اش باشد ، حتی مراسمی که بانی آن دستگاههای اجرایی و ارگان های بزرگ دولتی با پشتوانه مالی کلان و " الی ماشالله " پول و نیرو و امکانات و آن همه دبدبه و کبکبه برگزار می شود گاه در اوج بی نظمی حتی به افتضاح کشیده می شود چه رسد به این مراسم که متصدیانش مردم عادی بودند و تجربه زیادی هم در این مورد نداشتند.
دوم اینکه اگر کمی انصاف داشته باشیم می بینیم در میان این همه اخبار بد و چندش آور سرقت و قتل و جنایت و خلاصه این همه سَیئاتی که از بام تا شام در فضای مجازی و حقیقی استان و حتی کشور به حق و ناحق درباره این شهر جار می زنند و در بوق و کرنا می کنند اینگونه حرکات مثبت و امیدوار کننده که می گویند حتی توسط صدا و سیما نیز پوشش خبری داده شد می تواند آبی بر این آتش و پادزهری بر علیه این اخبار ناخوشایند باشد و چهره شهر و مردمش را نزد دوست و دشمن و سر و همسر اندکی تلطیف نماید . و این مراسم افطاری هر چند نه به طور کامل و صد درصد ، دستکم تا حدودی در این مورد موفق بوده است و معتقدم:
به راه بادیه رفتن ، بِه از نشستن باطل
که گر مراد نیابم ، به قدرِ وسع بکوشم
و نکته سوم اینکه نه تنها این مراسم افطاری بلکه هر مراسم خود جوش و مردمی که بدون کمک دولتی برگزار می شود اصولأ هدفی بالاتر و والاتر از خوردن و نوشیدن و شکم پُر کردن وجود دارد. وانگهی اینها همه بهانه ای است برای نشان دادن روح معنویت و تحکیم حبل المتین اتحاد و یکپارچگی مردم شهر تا فارغ از هر اختلاف و بگو و مگویی، ساعاتی شانه به شانه در کنار هم بنشینند و با شرکت در یک مراسم معنوی بلکه استخوانی سبک کنند. و اما نکته آخر:
از همه اینها که بگذریم لابد شنیده اید وقتی حضرت یوسف را در بازار مصر به فروش گذاشته بودند همه اعیان و ثروتمندان مصر برای خرید این خدای حُسن و جمال صف کشیده بودند. می گویند پیرزنی با قیافه زار و نحیف و لباسی ژنده هم در ته صف ایستاده بود. از او پرسیدند: با وجود اینهمه آدم پولدار و ثروتمند، می دانی که یوسف را که به تو نمی دهند پس چرا در این آفتان سوزان همچنان در ته صف ایستاده ای ؟ پیرزن جواب داد: می دانم نمی توانم یوسف را بخرم اما در عوض می توانم ادعا کنم من هم در صف خریداران یوسف بوده ام .
حالا حکایت مراسم افطاری است. شاید سفره افطاری بوستان والفجر، رنگین و چرب و چیلی و باب دندان خیلی ها نبود و شاید هفت قلم پلو و چلو و خورشت و مخلفات نداشت و شکم خیلی ها را سیر نکرد و بی نظمی هایی هم داشت بطوریکه بهانه به دست عده ای بهانه گیر هم داد اما مسلمأ مردم مومن و معتقد این شهر می توانند ادعا کنند که در این ماه مبارک رمضان ، در صف مهمانی خداوند بوده اند و سفره افطاری گستراندند که هم خداپسندانه و بی ریا بود و هم حلال و سرشار از معنویت، مردم محله ای که اتفاقأ نه تنها بودجه دولتی و پولهای آنچنانی در اختیار نداشتند بلکه حتی از قشر مرفه شهر نیز محسوب نمی شدند با این همه سفره افطاری ساده ای انداختند که نانش طعم خوش شرافت و یکرنگی داشته است. هر چند بعضی ها آنقدر بی انصاف بودند که با حُسن و جمال یوسف و اینگونه مقولات معمولا بیگانه اند و بیشتر به کمیت می اندیشند تا کیفیت . و اینجاست که باید با تاسف دست پشت دست کوبید و گفت:
یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریداری نیست ...