
اتحادخبر ـ وحید عبد علی پور: سرزمین اهورایی ایران در طول تاریخ پر شکوه خود، همواره مردان دلاور و غیرتمندی را در آغوش خود پرورانده است. مردانی که در لحظات بحرانی، زمانی که بیگانگان و بیگانه پرستان درصدد نابودی استقلال ارضی و اندیشگی این سرزمین بر آمده اند و یا ایران زمین، میدان تاخت و تاز عوامل دشمن قرار گرفته، دلیرانه به پا خواسته اند و تا پای جان برای محو ...
وحید عبد علی پور
سرزمین اهورایی ایران در طول تاریخ پر شکوه خود، همواره مردان دلاور و غیرتمندی را در آغوش خود پرورانده است. مردانی که در لحظات بحرانی، زمانی که بیگانگان و بیگانه پرستان درصدد نابودی استقلال ارضی و اندیشگی این سرزمین بر آمده اند و یا ایران زمین، میدان تاخت و تاز عوامل دشمن قرار گرفته، دلیرانه به پا خواسته اند و تا پای جان برای محو دشمن و حفظ استقلال و تمامیت ارضی میهن مبارزه کرده اند. یکی از این بزرگ مردان تاریخ که در دوره معاصر ظهور نمود، میرزا محمد خان برازجانی ملقب به «غضنفر السلطنه» است.
خان زاده برازجانی که در اواخر رژیم ملوک الطوایفی قاجار و قبل از مرگ پدر به مقام والی برازجان می رسد و به مدت 30 سال با اقتدار کامل بر برازجان و بخش مرکزی و پشت کوه حکومت می کند. غضنفر السلطنه در هنگامه جنگ جهانی اول و تهاجم استعمار پیر به جنوب ایران مهمترین تصمیم زندگی خیش را گرفته و با 300 نفر تفنگچی در نبرد سربست چغادک به صفوف مجاهدین جنوب می پیوندد. اقدامی قهرمانانه که موجب گردید، نام ایشان به عنوان یکی از رهبران قیام جنوب بر صفحه تاریخ این مرز و بوم ماندگار شود. اما در افتادن با بریتانیای کبیر و سرسپردگانش خود عواقبی سنگین برای این قهرمان استعمار ستیز در پی داشت. زیرا که باعث گردید تا پایان عمر درگیر جنگ و گریز با انگلیسیها و سپس اسارت و تبعید گردد. در نهایت مورد غضب حکومت مرکزی واقع گردید و فرمان قتلش از جانب عمال پهلوی اول تصویب شد، تا در شب ۲ اسفند ۱۳۰۸ خورشیدی در نزدیکی آرامگاه شاه پسرمرد دشتستان به شهادت برسد.
با این اوصاف، تا به امروز و با گذشت نزدیک به 9 دهه از شهادت ایشان و بر خلاف جایگاه رفیع این بزرگ مرد برازجانی در نزد افکار عمومی، این قهرمان ملی نتوانسته جایگاهی بایسته و شایسته نام خود بیابد. در همین ارتباط می توان علت را در دو برهه زمانی قبل و بعد از انقلاب 57 جستجو نمود. در قبل از انقلاب و در اوایل رژیم پهلوی سیاست خلع سلاح جنوب توسط رضاه شاه صورت پذیرفت و در این راستا قلع و قمع کسانی که از منظر حکومت یاغی و سرکش قلمداد می گردیدند، آغاز گردید. در این میان نام غضنفرالسلطنه برازجانی هم به چشم می خورد. لذا پرواضح است که استبداد رضاخانی وجود شیرمردانی نظیر غضنفرالسلطنه را برنتافته و علارغم رشادتها و خدماتی که آنان در راه مبارزه علیه متجاوزان به خاک پاک میهن از خود بروز دادند، درصدد محو آثار و مبارزاتشان برآمده به گونه ای که تا انقلاب 57 رژیم پهلوی هیچ جایگاهی برای آنان در تاریخ نگاری رسمی کشور متصور نبود و امثال غضنفرالسلطنه ها نه تنها برای مردم ایران، بلکه برای اهالی برازجان و دشتستان نیز ناشناخته بودند.
پس از سقوط رژیم پهلوی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی در پی انقلاب 57 و به واسطه ماهیت ضد استبدادی و بیگانه ستیزانه حکومت جدید به تدریج فضا برای شناساندن مبارزان ضد استعماری و قهرمانان ملی فراهم گردید. در این راستا و با تلاش های بی شائبه برخی پژوهشگران محلی و محققین ارجمند، میرزا محمد خان برازجانی نیز تا حدودی جایگاه خود را در تاریخ نگاری رسمی کشور بازیافت و آنگونه که شایسته و درخور نام این قهرمان ملی است در کتب درسی و مقالات علمی معرفی گردیده است.
اما با این وجود در زمانه فعلی نیز باز به نوعی دیگر مورد بی مهری ها و بی توجهی ها قرار گرفته است. به گونه ای که نه تنها در سطح ملی و منطقه ای، بلکه در سطح محلی و در شهر و دیارش هم غریب است. در زادگاهش نه خیابان، میدان و بنایی دولتی به نامش است و نه کنگره بزرگداشتی برایش برپا می شود، در نهایت بنای یادبودش نیز اجازه نصب در یکی از میادین اصلی شهر را نمی یابد، تا سر از حومه شهر در آورد. جایی که فقط چشم مسافرانی را که قصد خروج از شهر دارند، به هیبت پرشکوه خود خیره گرداند. مواردی تأمل بر انگیز که می توان علت را در نوع نگاه مسئولان دولتی دید. مسئولانی که نمی خواهند خان برازجان به نمادی برای شهر تبدیل گردیده و زندگانی و منشش الگویی برای جوانان شهر باشد.
شاید ریشه های این نگاه بدبینانه را بتوان در باورهای نادرست و آموزه های ایدئولوژیک جستجو کرد. تفکری که همه خوانین و حاکمان گذشته را انسانهایی عیاش، فاسد، ستمگر، زورگو و مال مردم خور قلمداد کرده که همه اش دنبال افزایش قدرت و شوکت خود بوده اند و جان و مال رعیت برای آنان پشیزی ارزش نداشت. حال که خلاف تمامی موارد مطروحه درباره خان برازجان صادق است. مردی که به باور قریب به اتفاق مورخین نه اهل باده گساری و عیش ورزی بود و نه دل بر مال دنیا و مافی ها داشت. او شدیدأ مذهبی، شجاع، عادل، متواضع و با طبعی شاعرانه بود. توجهی ویژه به علم و دانش و ایجاد مدرسه داشته و به استخدام معلم پرداخت. رابطه میان او و مردمش رابطه مراد و مریدی بوده و حافظه جمعی شهروندان برازجانی چه در گذشته و چه امروزه با وجود کندوکاو های دقیق تاریخی خاطره ای منفی از ایشان به یاد نمی آورد.
در این میان بر خلاف دیدگاه مورخین و اهل فن، فرض را بر این گیریم که در زندگانی و منش سیاسی و اجتماعی ایشان نکاتی تاریک و منفی هم بوده است. آیا این موارد به اندازه ای بزرگ بوده اند، که تمامی خدمات و مبارزات این قهرمان ملی را تحت الشعاع خود قرار دهد؟ آیا دست شستن از روزمرگی های زندگانی و لباس رزم پوشیدن برای مقابله با متجاوزان استعمارگر، آنهم در یکی از بزنگاه های حساس تاریخ ایران عملی بی ارزش و کم اهمیت است که به راحتی بتوان در مقابل توهمات برخی مغرضینش نادیده انگاشت؟
ماجرای رئیس علی دلواری خود بهترین پاسخ برای سئوالات مذبور است. سالها پیش اسنادی به دست آمد که نشان می داد رئیس علی دلواری قبل از شروع جنگ جهانگیر اول با شیخ نشین های حاشیه جنوبی خلیج فارس مراودات تجاری داشته و چای، قهوه، برنج و اقلام دیگر را به کشور قاچاق می نموده است. این تجارت قاچاق توسط انگلیسی ها در اوایل جنگ جهانی اول برچیده شد. لذا او همواره درصدد فرصتی برای انتقام گیری از انگلیسی ها بود که تهاجم بریتانیای کبیر به جنوب این فرصت را در اختیار او قرار داد. حال می توان به رئیس علی از دو زاویه نگریست: از زاویه اول به او به عنوان یک قاچاقچی نگاه کرد که به خاطر انتقام جویی و منافع شخصی اش در مقابل استعمار پیر قرار گرفت و از زاویه دوم او را شخصیتی مبارز، مشروطه خواه و رهبر قیام جنوب در تنگستان و بوشهر بر علیه ابرقدرت زمانه اش دید.
قطعآ هر فرد میهن پرست و وطن دوستی زاویه دوم را انتخاب خواهد نمود. اصلآ مگر ما چند شخصیت مبارز و استعمار ستیز در تاریخ معاصر داریم که به خاطر برخی موضوعات کوچک و کم اهمیت به تخریبشان بپردازیم و عظمت و بزرگی کارشان را نادیده بگیریم. مردانی که به خاطر دفاع از شرف، ناموس و آب و خاک رخت جهاد برتن کردند و به مقابله با دیو سیاه زمانه خود شتافته اند. با خونشان درخت تنومند مقاومت و ایثار را آبیاری نموده و به الگویی بی بدیل برای آیندگان مبدل گردیده اند. قطع به یقین تمامی رهبران قیام جنوب از این دسته اند.
در این راستا انگیزه های میرزا محمد خان همگی غیر شخصی و از غیرت و حس میهن دوستی اش سرچشمه می گرفته است. بزرگمردی که مهمترین هدفش را می توان جهاد در راه خدا دانست که سرانجام در این راه به شهادت می رسد. اما مخالفانش چه در گذشته و چه در زمانه حاضر نمی خواهند بزرگی دشتستان و مبارزان آن تبلور نماید، شاید تنها جرمش این است که متعلق به دوره خان خانی است و از نگاه مسئولین دیگر تاریخ مصرفش تمام شده است و نمی توان بیش از این رویش سرمایه گذاری نمود. شاید هم بخواهند با قد علم کردن در مقابلش و به مخالفت برخاستن با خدمات و جانفشانی هایش، میخ انگلیسی خود را محکم تر بکوبند و چند صباحی بیشتر در مناصب و پست هایشان بمانند. شاید هم می خواهند تعمدآ او را از یادها و خاطره ها محو سازند، زیرا که او نمی تواند الگویی برای جوانان شهر و کشورش باشد.
اما نکته مهم و اساسی که مسئولان شهری در برازجان و مرکز نشینان بوشهری چشم خود را بر رویش بسته و نمی خواهند ببینند، محبوبیت بی حد و حصر میرزا محمد خان است. به گونه ای که به جرعت می توان گفت: این سردار شهید مشهورترین و محبوب تربن شخصیتی است که شهر برازجان تاکنون به خود دیده است. قهرمانی ملی که امروزه سیر و سلوک زندگانی اش به الگویی برای جوانان شهر تبدیل شده و یاد و خاطره اش در حافظه تاریخی مردم برازجان و خطه دشتستان زنده است و هرگز نمی میرد. او روزی جایگاه واقعی خود را باز خواهد یافت و شرمساری اش تا ابد برای مخالفان و سنگ اندازان به یادگار خواهد ماند./ج