
اتحادخبر- عبدالخالق عبدالهی: از قدیم می گفتند دختر با لباس سفید عروسی به خانه شوهر می آید و با کفن سفید هم از خانه شوهر می رود و با اینکه به نظرم این ضرب المثل نشان از بی دانشی و ظلم مشترک به مرد و زن بود و دختر و پسر حق انتخاب چندانی در انتخاب شریک زندگی اشان نداشتند و گاه عروس و داماد برای اولین بار شب عروسی همدیگر را...
عبدالخالق عبدالهی:
از قدیم می گفتند دختر با لباس سفید عروسی به خانه شوهر می آید و با کفن سفید هم از خانه شوهر می رود و با اینکه به نظرم این ضرب المثل نشان از بی دانشی و ظلم مشترک به مرد و زن بود و دختر و پسر حق انتخاب چندانی در انتخاب شریک زندگی اشان نداشتند و گاه عروس و داماد برای اولین بار شب عروسی همدیگر را می دیدند اما با همه این محدودیت ها، باید پذیرفت که در قدیم طلاق یک امر بعید، دور از ذهن و تا حدودی یک ناهنجاری اجتماعی مذموم محسوب می شد اما امروز اگر فرصت کنید و سری به راهروهای دادگاه خانواده در استان بزنید خواهید دید پدیده طلاق خصوصا از نوع توافقی اش نه تنها مدتی است به شدت شایع شده بلکه امری عادی و کاملا پیش پا افتاده محسوب می شود. البته همه می دانیم گاه زن و شوهر پس از مدتی به این نتیجه می رسند که نمی توانند زندگی مشترک را ادامه دهند و گاه طلاق به عنوان آخرین و حتی بهترین راه حل است و چه بسا یک طلاق به موقع باعث آزادی روح و روان زوجین و حتی نجات جان آنان و جلوگیری از بروز ناهنجاری های اجتماعی نیز می گردد.
بنده قصد ندارم دوران گذشته را که همه به نوعی تخته بند این رسوم و عادات منسوخ بوده ایم را توجیه یا ستایش کنم یا خدایی نکرده حق انتخاب شریک زندگی را از جوانان امروز بگیرم و نفی کنم فقط می خواهم بگویم طلاق های توافقی در سنین زیر 20 سال امروز نتیجه ازدواج های زودهنگام و شتاب زده ای است که در گذشته یا نبود یا خیلی کم بود اما متاسفانه مدتی است به شدت شایع شده و به قول دوستی هنوز طنین " شپ و کِل " عروسی دو نوجوانی که از زندگی هیچ نمی فهمند فروکش نکرده که این تب تند به عرق می نشیند و در همان دوران عقد یا حداکثر یکی دو ماه بعد از عروسی نغمه شوم طلاق سرداده می شود و نهایتا کار به جدایی می کشد.
به گمانم آزادی لجام گسیخته و بیش از حد فرزندان، عدم درک صحیح از زندگی مشترک، ناآگاهی والدین، تربیت ناصحیح، فاصله فرهنگی دو خانواده، بدبینی ، چربیدن احساس بر عقل و حتی چشم و هم چشمی والدین باعث شده تا این پدیده شوم یعنی ازدواج در سنین پائین و پیامدش یعنی طلاق توافقی و زود هنگام یک معضل و اپیدمی در جامعه شود به طوری که کمتر خانواده ای در استان بوشهر است که امروزه به نوعی به این عذاب الیم گرفتار نباشد.
دور از جون خانم ها ، کرمانی ها در ضرب المثلی که نمی دانم هنوز هم آن را به کار می برند یا نه، می گویند" برای نجات از شرِ دختر، خواستگار که هیچ، اگر یک سگ هم دهن باز کرد باید فورا دختر را در دهانش انداخت " ظاهرا بعضی از والدین در این دوره و زمانه این ضرب المثل را یکبار دیگر احیا کرده و دقیقا به آن عمل می کنند و با تن دادن به ازدواج فرزندانشان در سنین کم، ناخواسته جگرگوشه هایشان را در دهان سگ های جهل و تباهی می اندازند و باعث یک عمر سیه روزی آنان می شوند.
از معدود عشق های بیست و چهارساعته، شتاب زده و کم عمق خیابانی که بگذریم دختران یا بهتر بگویم دخترکانی را می شناسم که به تشویق ، تطمیع و حتی تهدید والدین شان در سن 13 - 14 سالگی پای سفره عقدی نشسته اند و یکی – دو سال بعد جام تلخ طلاق توافقی را سرکشیده اند و در سنی که بچه های همسن و سال آنها هنوز عروسک بازی می کنند این دخترکان غمگین شهر من در حالی رخت سفید عروسی را با ردای سیاه بیوه گی معاوضه کرده اند که بار سنگین طلاق زودهنگام را بر گرده نحیف خود به دوش می کشند و یکباره که چشم باز می کنند می بینند بخاطر یک اشتباه هم از تحصیل و درس و مشق بازمانده اند و هم طبق یک قانون نانوشته از بسیاری حقوق اجتماعی محروم مانده و خدا می داند چه ناهنجاری های اجتماعی و چه فرجام تاریکی در انتظار این دخترکانی است که قرار است یک عمر چوب ندانم کاری خود یا والدین ندانم کار خود را بخورند.
این محرومیت و آسیب های شدید روحی - روانی وحتی جسمی در حالی است که این دخترکان گاهأ مجبورند سختگیری و حتی نگاه تحقیر آمیزخانواده و بستگان متعصب را هم به جان بخرند و در خیلی از موارد، ازدواج مجدد این بیچارگان نیز چنگی به دل نمی زند و به دلیل مُهر طلاقی که بر پیشانی دارند و تعبیر غلط " دوبخته " و" میوه کرمو " بودن معمولا بخت دومشان نیز بهتر از اولی از آب در نمی آید و خلاصه اینکه بیشترشان تا آخر عمر همچنان سیاه بخت باقی می مانند.
بنده بر خلاف خیلی ها اصلا معتقد نیستم دولت و دولتیان باید در این مورد و موارد مشابه دیگر، فرهنگ سازی کنند بلکه برعکس عقیده دارم فرهنگ را ما مردم کوچه و بازار می سازیم و در جامعه رونق می دهیم و نهادینه می کنیم و تک تک مان در ایجاد یا حل این معضلات اجتماعی سهم و نقش مشترک داریم و خصوصأ باید در مورد عوارض این ازدواج های احساسی و زودهنگام در جامعه اطلاع رسانی کنیم. لابد شنیده اید که می گویند یکروز منشی شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم، گزارش ارتداد یک نفر را به شیخ داده بود و درخواست ارتداد او را کرده بود. شیخ عبدالکریم رو به منشی خود کرده و گفته بود: آقا شیخ مهدی، تو 20 سال است منشی منی، تا امروز بیش از صد تا مسلمان را آوردی که آن ها را تکفیر کنم، هیچوقت شد دست کافری را بگیری و بیاوری پیش من و بگوئی : آقا این کافر را مسلمانش کن؟
به دولت و نهادهای مسئول کاری ندارم شاید آنها نتوانند یا اصلا نخواهند در این مورد کاری کنند بنده و شما به عنوان شهروندان این شهر که تا امروز شاهد ده ها مورد طلاق لازم و غیر لازم بوده ایم آیا یکبار شده قدمی در جهت روشنگری خانواده ها و جلوگیری از این اتفاقات بدفرجام برداشته باشیم؟
از آنجایی که این معضل امروزه فراگیر و نهادینه شده و مختص قشرخاصی نیست و به قول معروف " گبر و ترسا و مسلمان کشته یک خنجرند " و همانطور که گفته شد کمتر خانواده ای است که امروزه با این مشکل دست به گریبان نباشد امیدوارم با یک عزم عمومی شاهد روزی باشیم که فرهنگ ازدواج در سن مناسب در جامعه ی سنتی ما که متاسفانه هنوز زیر اخیه عرف و عادات غلط اجتماعی دست و پا می زند نهادینه شود و بپذیریم که برای یک ازدواج موفق تنها بلوغ جسمی کافی نیست و با اطلاع رسانی و آگاهی دادن به خانواده ها و حتی نقل این معضلات در جلسات و محافل خانوادگی از ازدواج زودهنگام فرزندانمان جلوگیری کنیم و دیگر شاهد طلاقهای توافقی و تاراج گل های باغ زندگی این دخترکان غمگین شهر خود نباشیم و دست پشت دست نکوبیم که:
یک طرف تاراج گلچینT یک طرف غوغای زاغ
حیف از این گلهای رنگین ، وای بر مرغان باغ/ص