کد خبر: 66145 ، سرويس: استان بوشهر
تاريخ انتشار: 23 شهريور 1395 - 18:06
بداهه ای از معصومه خدادادی؛
حکایت تامین اجتماعی و شهرداری برازجان

اتحادخبر: بداهه ای از معصومه خدادادی؛ حکایت تامین اجتماعی و شهرداری برازجان. بدهکاری دگر بالا رسید/شهرداری راهکار تازه چید/طبق دستوری جناب شهردار/کامیون اورد و گل را کرد بار/او در تامین را با ساز و کار/گل گرفت و رفت خود با اختیار/مردمانی گیج در گرما ولو/با موبایل خویش در حال الو/خورده بود انگار تامین نیش از او/لیک بودش زور بازو بیش از او...

بداهه ای از معصومه خدادادی؛ حکایت تامین اجتماعی و شهرداری برازجان:


بدهکاری دگر بالا رسید
شهرداری راهکار تازه چید

طبق دستوری جناب شهردار
کامیون اورد و گل را کرد بار

او در تامین را با ساز و کار
گل گرفت و رفت خود با اختیار

مردمانی گیج در گرما ولو
با موبایل خویش در حال الو

خورده بود انگار تامین نیش از او
لیک بودش زور بازو بیش از او

گفت ما را نیست از این ماسه باک
چون حساب ما همیشه هست پاک

شهرداری رفت و گفتا ای عزیز
من و تو هستیم هر دو اهل میز

می نویسم چک برایت جان من
شام امشب باش تو مهمان من


خنده زد تامین به او جان و دلی
 گفت به به ،میرسم خدمت ولی

چک که دادی مرحبا  همکار من
بار کن این ماسه ها را یار من

شهردارا مرحبا، ما بنده ایم
چون به ریش ملتی خندیده ایم./ص

مـ..خدادادی

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/66145