
اتحاد خبر: یکی از دلایل پیروزی اصلاح طلبان بر اصولگرایان در این انتخابات و "نُچ" بزرگی که مردم حواله تندروی ها و ناسنجیده گویی ها کردند، نتیجه همین اعمال و رفتار رعایت نکردن "گُتی، کوچکی" ها از جنس آنچه جنابعالی درباره هاشمی رفسنجانی نگاشته اید بوده است. مگر نشنیده اید می گویند "آنکه باد می کارد چیزی جز طوفان درو نمی کند"؟
عبدالخالق عبدالهی
چندی قبل یادداشتی درباره انتخابات اخیر و نقش آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سایت ها خبری استان با تیتر «نقش هاشمی در فتنه ها، خیزهایی برای قدرت» دیدم و راستش را بخواهید چون به قلم یک دشتستانی بود، به مطالعه آن ترغیب شدم. اصلا هر وقت یک دشتستانی را می بینم قلم بدست گرفته و می نویسد روی عِرق همشهری گری خوشحال می شوم و احساس خوبی می کنم. اما از شما چه پنهان وقتی شروع به خواندن این یادداشت کردم سطر به سطر که جلو می رفتم بیشتر متاسف می شدم. این تاسف باعث شد قلم بدست بگیرم و در پاسخ، تعریضی کوتاه بر آن بنویسم.
اول از آخر، آغاز می کنم یعنی آنجا که نویسنده محترم خود را دانشجوی دکترای علوم قرآنی معرفی کرده است که البته بسیار مایه فخر و مباهات است که شخصی تا این مقطع از علوم قرآنی را تلمذ نموده و در دریای بیکران آیات آسمانی غور کرده باشد، این را هم می دانم که نویسنده از سالها قبل، تصدی بعضی مشاغل سیاسی را بر عهده داشته و می توان وی را یک فعال سیاسی اصولگرا نامید منتها هر چه پیش خودم خُرده کردم، دلیل این جور امضا کردن آنهم زیر یک مقاله سیاسی را نفهمیدم. درست مثل اینکه بنده که تخصصم بیمه و بیمه گری است یادداشتی مثلا درباره روش های نوین جراحی قلب بنویسم و زیرش امضا کنم "کارشناس امور بیمه ای" که البته درست اما کاملا بی ربط است مگر اینکه بپذیریم نویسنده فقط قصد داشته دانشجوی دکترا بودنش را عنوان کند که آن هم به گمانم جایش اینجا نبود و روش های بهتری وجود داشت که این مطلب گفته و رسانده شود. بگذریم...
و اما یادداشتی که ذکرش رفت. من نیز همچون نویسنده ی محترم ممکن است نه تنها تعلق خاطری به آقای هاشمی رفسنجانی نداشته باشم بلکه حتی انتقاداتی هم به ایشان دارم که اتفاقا انتقادات جدی و تندی هم می باشند، اما هرگز نوشتن چنین هتاکانه و زدن سیل تهمت و افترا به بزرگ مردی چون ایشان که معمار بزرگ انقلاب امام خمینی (ره) درباره اش فرموده اند "اگر هاشمی نبود، انقلاب هم نبود" را نه تنها نپسنیدم و روا ندانستم بلکه راستش را بخواهید وقتی یادداشت را خواندم از اینکه یک دشتستانی آنهم شخصی که سال هاست قلم به دست دارد و می نویسد و لابد در کنار همه سوابقش، مدعی فرهنگی بودن هم هست چنین مطلبی را نوشته، احساس خوبی دست نداد. نمی خواهم وارد جزئیات شوم و مصداقی صحبت کنم چرا که اعتراف می کنم نه سیاست را آن طور که باید و شاید می شناسم و نه اصولا پرداختن به جزئیات آن یادداشت را چندان لازم می دانم مخصوصا که با یک نگاه سطحی می توان متوجه شد یادداشت احتمالا در یک حالت عصانیت و دلخوری شدید از نتیجه انتخابات اخیر نوشته شده و چندان رنگ و بوی منطق در آن دیده نمی شود.

پدر خدا بیامرزم همیشه نصیحت مان می کرد که "هرگاه نمی توانی درباره شخصی که بزرگتر از خودت است ادب را رعایت کنی بهتر است اصلا درباره او حرف نزنی".
آقای نویسنده محترم؛ این درست است که "شُله که سرد شد بازی بچه ها می شود" و از اواسط اواخر دهه 70 و اوج آن از 84 به بعد تا به امروز در دوران نسبتا طولانی "هاشمی کُشون" مطبوعات و رسانه های یک جریان خاص هر چه خواستند و توانستند درباره او گفتند و نوشتند اما به هر حال این بابایی که شما در یادداشت تان هزار جور تهمت و وصله و کار کرده و نکرده به ریشش بسته اید و او را تا مقام شمر و یزید تنزل داده اید نه تنها از سال های خیلی دور (سالهای قبل 1341 را می گویم) در راس هرم مبارزه با رژیم شاه بوده، بلکه پس از انقلاب نیز از همه مناصب و مسئولیت هایش مثل ریاست مجلس و دو دوره ریاست جمهوری و ریاست مجمع تشخیص مصلحت که بگذریم به هر حال چند سال آزگار به دستور شخص حضرت امام مسئول مستقیم اداره جنگ تحمیلی بوده و به قول دوستی "در آن سال هایی که خیلی ها در سنگرهای بتونی آرمیده بودند و در جبهه نگهبان دَله ی پنیری بوده اند" ایشان با درایت و هوشمندی خاصی قرارگاههای جنگ را با سرانگشتان تدبیر خود و فرهاندهان شایسته سپاه و ارتش اداره می کرد. بله، منظورم همان سالهایی است که شما بهتر از من می دانید مام میهن چگونه از شمال و جنوب در خطر بود و به قول شاعر:
مملکتِ جم شده بود، از هر دو طرف پایمال
روبه پیر از جنوب، خرس سفید از شمال
پس جناب نویسنده عزیز، اصلا روا نبود و نیست نام بزرگان را خفیف کردن و به قول شیخ اجل سعدی: "بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد".
نمی دانم در هیچ یک از دروس مقطع دکترایی که می خوانید داستان "بایزید" آمده است یا نه؟
می گویند بايزيد بسطامی عارف بزرگ به بسطام رفت و هفت بار او را از آن جا بيرون کردند زيرا سخنانش در حوصله اهل ظاهر نمي گنجيد. شيخ پرسید: "چرا مرا بيرون مي کنيد؟" جواب دادند: "تو مرد بدي هستي". بایزید گفت: "خوشا شهري که بدش بایزید باشد!!".
حالا حکایت آقای هاشمی است، شما می فرمائید بد است؟ ما می گوئیم "خوشا مملکتی که بدش هاشمی رفسنجانی باشد" وانگهی، به فرض این که همه ادعاهای جنابعالی درباره هاشمی نعل به نعل درست و مطابق با واقعیت باشد. مردم هم در انتخابات مجلس شورا و هم خبرگان رهبری نشان دادند که این تفکر را می پسندند و ارج می نهند. ضمن اینکه فراموش نکنید پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 92 و همچنین نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی و حتی خبرگان رهبری در بسیاری از نقاط کشور و خصوصا در استان ما همه اش نتیجه خستگی بود. خستگی مردم از تندروی ها، بی قاعدگی و چهارنعله تاختن هایی بی موردی که متاسفانه در قریب یک دهه اخیر به شدت باب و مرسوم شده بود تا جایی که مملکت جمشید و جم را تا لبه پرتگاه یک جنگ و آتش افروزی بیهوده نیز کشانده بود.
نتیجه این انتخاباتی که این طور ناله بعضی ها را درآورده یک "نه" بزرگ مردم بود به مدیریت امثال شما. نویسنده محترمی که در سالیان تصدی بر اداره کل ارشاد اسلامی استان بوشهر چه برخوردهای جناحی و سیاسی که با طیف مقابل نکردند؛ یادتان می آید؟ مدیریت یک سویه نگری جنابعالی بر مجموعه ای که وظیفه ی اصلی اش حمایت از فرهنگ و هنر این استان بود، اما متاسفانه کار به همه چیز و همه کس داشت الا حمایت تمام قد از هنر و هنرمند و تئاتر و نمایش و موسیقی و خلاصه هر چیزی که اجازه می داد مردم ما لحظه ای نفس بکشند...
رای قاطع مردم نشان داد آن ها چه می خواهند. نمی خواهم نبش قبر کنم و "کَه کهنه باد دهم" ولی به هر حال آن دوران نیز خوشبختانه گذشت و سپری شد، اما مدیریتی که جناب مدیرکل دیروز و نویسنده امروز در آن مقطع داشت، به عقیده نگارنده زخم ناسورش بر گرده اهالی فرهنگ و هنر استان تا سال ها درمان نخواهد شد.
نکته آخر اینکه شاید یکی از دلایل پیروزی اصلاح طلبان بر اصولگرایان در این انتخابات و "نُچ" بزرگی که مردم حواله تندروی ها و ناسنجیده گویی ها کردند، نتیجه همین اعمال و رفتار رعایت نکردن "گُتی، کوچکی" ها از جنس آنچه جنابعالی درباره هاشمی رفسنجانی نگاشته اید بوده است. مگر نشنیده اید می گویند "آنکه باد می کارد چیزی جز طوفان درو نمی کند"؟
به امید آن روز که همه ما بدانیم و بپذیریم نه خوبی و نه بدی ذره ای نزد خداوند گم نمی شود چنان که باریتعالی فرمودند: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَه»
خیر و شر هر عمل کز آدمی سر می زند
صبح فردا آن عمل در پشت در، در می زند
منبع: خلیج فارس