
اسماعیل فولادی
اتحاد خبر: در کتیبه های هخامنشی از شادی به عنوان نخستین و مهمترین آفریده ی اهورا مزدا پس از خلق انسان یا دشده است ، ازشمار زیاد جشن هایی که در سال های باستانی رد پای آن پیداست و از پیام اندیشه برانگیز گاتهای اوستا که در جای جای آن انسان به نیکی کردن و تلاش برای آبادانی و پیشرفت جهان و خشنود نمودن روان آفرینش (نه تنها انسان ها) فرا خوانده شده اند . می توان دریافت که در گذشته ایرانیان شادی را یکی از ویژگی های نیک انسانی و بالنده و بالا برنده ی خرد می دانسته اند ،حتی شادی را به نقاط دیگر جهان صادر می کرده اند ، به عنوان نمونه به سال 324 میلادی زمانی که «کنستانتین» قیصر روم به کشتار مسیحیان پایان داد و دین مسیحیت را به عنوان دین رسمی روم اعلام کرد ، مسیحیان در فرصت به دست آمده به تدوین تقویم و مبدأ تاریخ خود پرداختند .
با توجه به نفوذ میترائیسم در میان رومیان روز تولد مهر که مصادف با 21 دسامبر بود به عنوان میلاد حضرت مسیح برگزیده شد که همانا اول دی زادروز ایزد مهر و شب یلداست با مراسم و عادت های مربوط به این شب فرح افزا را کلیسا جشن تولد حضرت عیسی برپا می کردند و این ادامه داشت تا پس از قرن چهارم میلادی به دستور پاپ گریگور تولد عیسی (ع) به 25 دسامبر انتقال یافت و به نام روز کریسمس جشن گرفته شد ؛ اما شوربختانه دیر زمانی است که ایرانیان نه تنها از شادی هایشان کاسته اند ، بلکه می توان گفت آن را از یاد برده اند ، روش های شادی کردن ایرانیان در چند عمل تکراری که گاهی مخالف قانون نیز می شود خلاصه شده است .
در گذشته نه چندان دور کامجویی از آفریده های خداوند و تلاش برای کامروایی تمام آفریده ها موجب شادی بود ، گوش دادن به نوای رودخانه و آب روان، پر شدن ریه ها از نسیم مرطوب دشت و دمن ، لذت بردن از وزش باد از سوی دریا ، گوش دادن به آهنگ دلنواز پرندگان ، کاشتن یک اصله درخت و نگهبانی از آن ، همه و همه موجب شادی بود و در پایان ستایش خداوند را نیز به جا می آوردند ، تا همین یکی ، دو ، سه دهه پیش فامیل هایی بودند که در شب یلدا ، در خانه های سنتی ، پاپیشی ها ، پاگلی ها ، کنار چاله پر از آتش گرد هم می آمدند تا بهتر و بیشتر یکدیگر را ببینند و جمع بودن و ما بودن را در کنار مادر بزرگ و پدر بزرگها و با قصه ها و افسانه هایی که نقل می کردند مهرورزی را تمرین کنند ، والحق نمک زندگی وقتی است که احترام بزرگترها از قلب و روح کوچکترها نشأت بگیرد و در یک بزم محبت آمیز خانوادگی و در شبی که یاد آور فرهنگ جاودان و اهورایی ایران زمین است عملاً نمود پیدا کند ، اما امروزه اگر قرار باشد شادی کنیم ، چه کنیم ؟ روزهای راه یابی تیم ملی کشورمان به جام جهانی را یاد داریم که چه کردیم ، برای برگزاری جشن های ملی و حتی دینی چه رفتاری انجام می دهیم که به درستی موجب شادی درونمان شود ؟ حکیم ابوالقاسم فردوسی از اهمیت و شادی چنین می فرماید :
چو شادی بکاهد ، بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
شب زایش خورشید «یلدا» تقریباً به خاطره بدل شده است ، هم وطن عزیز ، هم کیش گرامی ، خاطره ، خاطره است . اگر خاطره فردی باشد جای خود دارد ولی اگر خاطره ای جمعی یک ملت و قوم و سرزمین باشد و چند هزار سال سابقه حکایتی دیگر است . برای مردمان این دیار کهنسال خاطره جمعی ، جایی است که یکدیگر را در پیچ و خم روزگار می یابند ، درست است که جامعه ایرانی در گذار تلخ و پر از مصیبتش از گذشته به آینده آنچه را که بیش از هر چیز دیگری تجربه می کند ، جدایی است و فراموشی .
جدایی از یار و دیار خانه و کاشانه تا فراموشی گذشته خویش ، همین جاست که باید برای بهتر شناختن خویش اسرار نهفته خود را با تمرین عملی تقویت کرد در شب نیکویی مثل یلدا مهرورزی و داد و ستد محبت و عشق پاک را در کانون گرم خانواده به جریان اندازیم و اینگونه است که از تلقین و اموزش تلخ اندیشان رهایی می یابیم و در حقیقت برپایی آداب خجسته جشن ها حداقل واکسن ضد خود فراموشی است و به همان اندازه که آنچه را انسان خویشتن خویش می خواند مجموعه باورهای اصیل و ریشه دار فرهنگی گذشته اوست . چه نیکوست در سال یک شب را اختصاص دهیم به بزرگداشت بزرگان خانواده سالخوردگانی که فی الحال چشم و گوششان به عکس العمل ماست نسبت به آنها ، چه خوش است شب یلدا ، مهرورزی ما ایرانیان شاعرانه جلوه کند و پیوند قلبها گردد و فرو ریزنده کاخ فراموشی و جدایی شود ./ب1