
اتحادخبرـ محمد باقر عباسي سملي: به باور ديرينه شناسان اولين صنعتي كه پس از اختراع ابزار ابتداعي شكار وارد حيات مادي بشر شد صنعت كشاورزي بود. كه مخترع آن نيز زنان بودند. همچنين بر هيچكس پوشيده نيست كه ارتباط تداوم بقا نسل بشر در زمين با صنعت كشاورزي ارتباطي مستقيم و لاينفك است. از طرفي تا قبل از دخالت انسان در نظم هستي، تعادلي محير العقول ...
محمد باقر عباسي سملي*
به باور ديرينه شناسان اولين صنعتي كه پس از اختراع ابزار ابتداعي شكار وارد حيات مادي بشر شد صنعت كشاورزي بود. كه مخترع آن نيز زنان بودند. همچنين بر هيچكس پوشيده نيست كه ارتباط تداوم بقا نسل بشر در زمين با صنعت كشاورزي ارتباطي مستقيم و لاينفك است. از طرفي تا قبل از دخالت انسان در نظم هستي ، تعادلي محير العقول بر طبيعت حاكم بود و اجزاء محيط زيست طبيعي با يك هم پوشاني ستودني ، در داد و ستدي نيكو و سخاوتمندانه زيبايي هاي زندگي زميني را به نمايش مي گذاشتند. كه بعد ها اين داد و ستد را زيست شناسان زنجيره ي غذايي ناميدند. اما خوي فزوني خواه و جستجوگر بشر به وضع موجود رضايت نداد ، و در تلاشي به درازناي زيست انساني در زمين ، به دنبال فردايي بهتر و برتر ، هر روز به كشف و اختراعي نوين دست يافت و زندگي را بر خود سخت و سخت تر كرد. سر انجام جدال بي پايان بشر با طبيعت ، وي را قادر ساخت تا بخش اعظم زمين را به تسخير خويش در آورده ، چشم به آسمان بدوزد. انسان كه با تسخير زمين خود را فاتحي شكست ناپذير مي دانست ، عزم آسمان نمود و بال پرواز را آفريد. حركت كرگدن وار بشر در اختراع و ابداعات صنعتي و تكنولوژيك ، وي را از نگاه به پشت سر و بررسي و تحليل عملكرد خويش غافل ساخت . انسان آهن را به عنوان يكي از سخت ترين عناصر طبيعت همچون موم با سرپنجه ي تواناي خويش به خدمت گرفت. قلب زمين را شكافت تا نفت را به رگ صنعت تزريق نموده بر توليدات خود بيفزايد. و سرمست از اينهمه فتوحات ، اين مسير را ديوانه وار به پيش مي تاخت . تا سرانجام تنفس بر وي مشكل آمد، و با سيل افزايش جمعيت و كمبود غذا مواجه شد . آب را آلوده يافت. و هوا را نيز همچنين ... ، اما اين موجود به فرموده ي قرآن " ... ظلوما جهولا ..." ، بجاي تجديد نظر در رفتار پيشين خويش بر سرعت و شتاب اشتباهات گذشته افزود. او كه از رمز و راز حاكم بر هستي ، غافل مانده بود ، با توليد انواع كود هاي شيميايي مخرب محيط زيست و همچنين سموم دفع آفات به ظاهر مفيد اما به واقع ويرانگر حيات ، براي مقطعي كوتاه ( البته در مقايسه با عمر انسان ) بر توليدات كشاورزي افزود . ليكن خوي تمامت خواهي بشر كه حتي به هم نوع خود نيز رحم نمي كند ، باعث شد تا اين افزايش توليد كه به بهاي ويراني محيط زيست خويش بدست آورده نيز عادلانه در زمين توزيع نشود و بر عكس باعث شد تا برخي از شدت فقر و برخي ديگر از شدت غنا هرگز قادر به ورود به دروازه ي حياتي توام با امنيت، آسايش و رفاه نباشند.
و اما محصول تلاش ميليون ها ساله ي نوع بشر ، زميني گرم ، هوا ، آب و خاكي آلوده ، بحران غذايي و بدتر از آن بحران آب و سرانجام تقسيم ساكنان مشترك المنافع زمين به جهان اول ، جهان دوم يا در حال توسعه و جهان سوم است. جالب اينجاست ، كه جهان اولي ها به عنوان بانيان ويراني محيط زيست ، امروزه خود را منجي بشر معرفي نموده و به علت برتري علمي و تكنولوژيك ، هيچ تمردي را از فرامين مخرب خويش بر نمي تابند. و غمبار تر اينكه جهان سومي ها با تلاش شبانه روزي ، در حسرت طي مسير مخرب همين جهان اولي ها روزگار مي گذرانند. لازم به ذكر است كه نوشتار موجود نه تنها مشوق چشم بر بستن بر توفيقات متعدد بشر در زندگي مادي او نيست ، بلكه به اختراعات و اكتشافات ، مفيد انسان در هر كجاي اين كره خاكي به ديده ي تكريم و تعظيم مي نگرد.
حال با عبور از اين مقدمه برگرديم به اصل موضوع كه همان بحران آب موجود در كشور عزيزمان ايران اسلامي است ، و ستمي كه اين روز ها به ناحق بر حياتي ترين صنعت كشور يعني كشاورزي روا داشته مي شود. و اين ستم تا جايي پيش رفته كه اخيرا در يكي از سايت ها (عصر ايران ) از اين صنعت به عنوان " گودزیلای کشاورزی " ياد شده است. هرچند حسن نيت نويسنده مطلب مورد اشاره كاملا مشهود است و دغدغه بحق وي از بحران آبي جاري كشور قابل ستايش ، وبخش اعظم نوشتار مذكور حقيقتي غير قابل كتمان است. ليكن نگارنده معظم نوشتار " گودزيلاي كشاورزي " دانسته يا ندانسته ، بنيادي ترين صنعت اين سرزمين را بدون عنايت به تبعات ترسيم چنين چهره اي كريه از يكي از صنايع اوليه اختراعي نوع بشر ، به هولناكترين وجه ممكن مورد هجمه قرار داده ، در صورتي كه بر هيچ كس پوشيده نيست كه كشاورزي اولين صنعتي است كه بقا نسل بشر را در زمين تضمين نمود. و تنها صنعتي است كه يكي از حلقه هاي زنجيره ي حيات ( زنجيره غذايي) به آن اختصاص دارد. و باز تنها صنعتي است كه به درستي مورد ستايش اكثر قريب به اتفاق كتب آسماني قرار گرفته ، پس تشبيه آن به گودزيلاي نفرت و ويراني نمي تواند قرين به صواب باشد. و چنين تشبيهي ظلمي آشكار به حياتي ترين و در عين حال رها شده ترين صنعت كشور است.
شايد بد نباشد جهت پرهيز از قضاوت عجولانه در مورد كشاورزي ، نگاهي به پشت سر بيندازيم و هر چند گذرا ، نظري افزون بر سي ساله به سرنوشت اين محكوم بي دفاع ( كشاورزي ) بيفكنيم. تا بدانيم با اين صنعت سراسر سود و بركت چه كرده ايم. مطابق آمارهاي رسمي سايت مركز آمار ايران ، نسبت جمعيت روستايي كشور به عنوان جمعيت مولد ( كشاورز) به جمعيت شهر نشين مصرف كننده ، تا سال 1357 ، 70 به 30 بوده ، يعني 70 درصد جمعيت كشور نه تنها تقريبا خودكفا بوده اند بلكه بخش اعظم نياز شهر نشينان ما را نيز تامين مي كرده اند. يعني 70 درصد جمعيت كشور آب آشاميدني خود را با ذخيره آب باران در آب انبارهاي سنتي به عنوان بهترين تصفيه خانه هاي طبيعي تامين مي كرده اند. يعني 70 درصد جمعيت كشور نان مصرفي خود را بدون نياز به نانوايي و آرد وارداتي در خانه تهيه مي كرده اند. يعني 70 درصد جمعيت كشور مواد لبني و پروتئيني خود را در روستا تهيه مي كرده اند. و يعني ......
اما اكنون با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب ، باز به استناد آمارهاي موجود در سايت مركز آمار ايران كه بحمدالله براي همگان قابل دسترسي است. نسبت جمعيت روستايي به شهري ما دقيقا برعكس شده ، يعني نسبت جمعيت روستايي به شهري تقريبا اندكي حتي كمتر از30 به 70 است. اما روستايي امروز با روستايي سي و اندي سال پيش ، تفاوت فرا تصوري دارد. يعني همين جمعيت 30 درصدي روستا نشين ما ديگر يك قطره از آب باران را ذخيره نمي كند ، و منتظر است تا از سد احداثي در ناكجا آباد با سيستم لوله كشي پر مشكل ( لوله هاي آزبستي سرطان زا يا ...) آب به در خانه اش تحويل شود. يعني همين جمعيت 30 درصدي روستا نشين ما ديگر نه تنها تامين كننده ي نيازهاي شهرنشينان جامعه نيست بلكه قادر به تامين مواد لبني و پروتئيني خود نيز نمي باشد و منتظر است تا لبنيات و پروتئين پرورشي با انواع تحريك كننده هاي هورموني و افزودني هاي بيماري زا را ، از سوپري محله خريداري نمايد. يعني ديگر در خانه هاي روستايي ما از بوي خوش پخت نان با گندم ارگانيك خبري نيست . و يعني .....
و حال به پرسش اساسي مي رسيم كه آيا خواست و اراده بانيان انقلاب ، رساندن جامعه از آن نقطه به اين وضع فلاكت بار بود.؟ پاسخ كاملا روشن است. بي هيچ ترديدي بنيانگذاران انقلاب جز به رستگاري دنيوي و اخروي اين ملت نمي انديشيده اند. پس مشكل كجاست.؟
1- اولين خطاي راهبردي در نهادسازي هاي اوليه انقلاب كه تا امروز نيز جامعه متحمل تبعات زيانبار آن است ، و با كمال تاسف همچنان ادامه دارد . بحث تقابل بين تعهد و تخصص بود. زيرا بلافاصله پس از طرح چنين مبحثي به خودي خود ، قشر اعظم متخصصين جامعه در مظان اتهام قرار مي گرفتند. و اين باعث بي توجهي به نظرات كارشناسي از يك سو و رشد سرطاني نيروهاي غير متخصص در مصادر امور گرديد. اين تقابل به حدي بود كه شهيد مصطفي چمران رحمه الله عليه كه خود از متخصصين برجسته محافل علمي و اجرايي به حساب مي آمد ، و از تبعات چنين تقابلي بخوبي آگاه بود و زيانهاي وارده به انقلاب و ملت در درازمدت را لمس مي نمود ، در جمله اي زيبا مي فرمايد " شما مي گوييد تعهد بر تخصص برتر است ، قبول اما من مي گويم كسي كه مسئوليتي را مي پذيرد كه در آن تخصص ندارد بي تقوي است." ( نقل به مضمون) از ديگر مصائب اين طرح ، تظاهر به تعهد و فرصت طلبي بود كه از حذف متخصصين نيز زيانبارتر است. زيرا بستري شد جهت رشد كساني كه در وجودشان نه از تعهد خبري بود و نه از تخصص ، و تنها با ظاهر سازي و رياكاري مي توانستند به مناصب مهم دسترسي پيدا كنند. از آنجايي كه تخصص قابل سنجش بود ولي اشلي براي سنجش تعهد در دسترس نيست ، اين طيف لمپن ظاهر ساز و رياكار به سرعت در بدنه نظام نفوذ و رشد كرد . تا هر نظر كارشناسي را متهم به انواع انگ ها نموده از صحنه بدر كند. كه حد اقل پيامد آن پديده فرار مغز هاست كه امروزه هر دلسوزي از آن مي نالد. و اين درست در زمانيست كه ما با هزينه هاي گزاف از كشور هايي چون روسيه كارشناس وارد مي كنيم آنهم كارشناسي كه حتي به وجود خدا اعتقادي ندارد.
2- تقابل غير منطقي علم و ايدئولوژي ، نگاه به مقولات علمي از دريچه تنگ ايدئولوژيك كه با عنايت به تاكيدات مكرر قرآن و احاديث و روايات معصومين سلام الله عليهم اجمعين به جايگاه علم ، به دليل نفوذ و رشد لمپنيزم در كالبد نظام ، بسياري از نظريات اثبات شده علمي به جرم تقابل با مباني ديني به محاق مي رفت و فريادرسي هم نبود و نيست تا به اين روند رو به انحطاط پايان دهد. براي مثال سخن گفتن از محدوديت منابع زمين و ضرورت بهره برداري با برنامه از اين منابع كفر محسوب مي شد و تا هنوز در بين برخي صاحبان قدرت كه تنها از روزنه تنگ ايدئولوژيك به جهان مي نگرند محسوب مي شود. و اين شعار هرآنكس كه دندان دهد نان دهد را طيف متخصص ايراني هرگز فراموش نخواهد كرد . در صورتي كه مي توانست بجاي اين شعار خردستيز و مخدر ، شعار زيباي " وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى " و يا " اطلبوا العلم و لو بالصين" تبليغ و ترويج شود.
3- اسرار به قطع ارتباط با محافل علمي و آكادميك جهان و ضرورت اختراع دوباره چرخ از ديگر اشتباهات راهبردي تصميم سازان نظام بود ، كه تبعات سنگيني براي انقلاب ، نظام و ملت در پي داشته و دارد.
و اما مقوله آب و كشاورزي ، آنچه براي نگارنده جاي ترديد ندارد ، برنامه ريزي درازمدت اتاق هاي فكر سرمايه داري جهاني جهت وابسته سازي ايران به توليدات غذايي برون مرزي ، زيرا تنها چيزي كه مي تواند يك ملت را از پاي درآورده و از فرق سر تا نوك پا وابسته نمايد ، انهدام صنعت كشاورزي است. هر چند اين صنعت مظلوم تا امروز به حد كافي مورد بي مهري رژيم ظطاغوت و دولت هاي ادوار مختلف جمهوري اسلامي واقع شده ، و در اين دولت گويا تصميم بر ذبح به ظاهر علمي اين صنعت است.
حال پرسشي كه در مقابل مخاطب قرار مي گيرد و انتظار بحق گرفتن پاسخ آن را از اين نوشتار دارد ، اين است كه بلاخره آيا كشاورزي عامل بحران آب در اين سرزمين است يا خير ؟
هرچند پاسخ در بخش فوق مستتر است ليكن جهت تبيين بيشتر ، به كالبد شكافي بحران آب مي پردازيم . در ابتدا توجه عزيزان را به نمودار چرخه آب جلب مي نمايم :

همانگونه كه در نمودار بالا مشاهده مي فرماييد آب موجود در سطح ، اعماق و اتمسفر زمين ، دائما در حال تغيير حالت و چرخش است. و خالق هستي به زيباترين و منظم ترين شكل ممكن اين چرخه را طراحي و اجرا نموده است. ليكن انسان با دست بردن در نظم هستي ، خسارات جبران ناپذيري را بر زيستگاه خويش وارد نموده است. كه نمونه بارز آن ايجاد سد ها و قطع چرخه آب يا انحراف اين چرخه از حالت طبيعي آن است. آبي كه بر اثر تابش آفتاب به سطح آقيانوس ها ، دريا ها ، درياچه ها ، تالاب ها ، رودخانه ها، جنگلها و ... تبخير شده و وارد جو زمين مي شود تا سرانجام به شكل برف ، باران ، تگرگ ، شبنم و ... به سطح زمين برگردد ، و ضامن بقا حيات در اين كره كوچك خاكي شود. ما با ايجاد سد ، برشي ويرانگر در اين چرخه ايجاد كرده ايم كه اولا باعث خشكيدن بسياري از تالاب ها به عنوان بهترين ريه هاي تنفسي محيط زيست ، درياچه ها ، رودخانه ها و .... شده ايم. و ثانيا با قرار دادن توده آبي كه بخش اعظم آن در طي مسير رودخانه ها جذب سفره هاي آب زيرزميني مي شد و اراضي همجوار را مشروب مي ساخت و همچنين با ريختن به دريا بستر تامين مواد غذايي بخش زيادي از آبزيان را فراهم مي نمود ، در معرض تابش خورشيد ، آن را دچار تبخير زودرس نموده ايم يا به روايت روشنتر ، ميوه كال را چيده ايم. و به اين نحو نظم هستي را به هم ريخته و آنگاه در ادامه اشتباهات بنيانكن خويش با معرفي كشاورزي به عنوان مسئول اين بحران ، قلب تمدن سرزمين خويش را نشانه مي رويم.
پرسش دوم و اساسي تر كه ذهن هر انسان جستجوگري را به خود معطوف مي دارد اين است كه آيا ميزان آب موجود در زمين معين و مشخص و قابل اندازه گيري است يا بي منتهاست.كه پاسخ آن را مي توان در نمودار زير ملاحظه نمود.
نمودارها ي چرخه آب ، ميزان آب و توزيع آب كه در پي مي آيد بر گرفته از سايت "usgs " ( U.S. Geological Survey ) سازمان نقشه برداري ايالات متحده آمريكا مي باشد.

Spheres showing:
(1) All water (sphere over western U.S., 860 miles in diameter)
(2) Fresh liquid water in the ground, lakes, swamps, and rivers (sphere over Kentucky, 169.5 miles in diameter), and
(3) Fresh-water lakes and rivers (sphere over Georgia, 34.9 miles in diameter).
در نمودار فوق كره اي كه با پيكان آبي به آن اشاره نموده ام با شعاع ( 860) مايل معادل ( 1385) كيلومتر ، نشان دهنده كل حجم آب موجود در زمين يعني تقريبا ((1391100000 km3 است. و كره اي كه با پيكان زرد به آن اشاره شده ، با شعاع ( 5/169 ) مايل معادل ( 273 ) كيلومتر گوياي كل آب شيرين موجود در زمين يعني ( (11000000 km3مي باشد، كه تقريبا ( 79/0) درصد كل آب زمين را تشكيل مي دهد. و سر انجام كل آب شيرين در دسترس بشر كه با پيكان قرمز به آن اشاره شده همان نقطه كوچك آبي رنگي است كه با شعاع (9/34) مايل معادل ( 56 ) كيلومتر در مقابل نوك پيكان ديده مي شود، و حجمي معادل ( 92000km3) را دارا مي باشد. كه تقريبا ( 007/0 ) درصد كل آب زمين را به خود اختصاص داده است.
جالب است بدانيم كه همين درصد اندك (007/0) آب شيرين از كل آب زمين ، موجود در درياچه ها و رودخانه ها نيز توسط خود انسانها به انواع مواد شيميايي آلوده شده و عملا غير قابل استفاده مي باشد. هر چند بشر از سر اضطرار و استيصال امروزه از همين آبهاي آلوده بهره برداري مي نمايد ، كه پيامد هاي آن شيوع انواع بيماري هاي صعب العلاج و يا لاعلاج است. جهت اثبات اين ادعا لازم نيست جاي دوري رويم . همين هشدار وزير محترم بهداشت مبني بر اينكه سيل سرطان در راه است ، كفايت مي كند. هرچند عوامل ديگر مثل آلودگي هوا و مصرف بي رويه كود و سموم دفع آفات در كشاورزي نيز در كنار موروثي بودن برخي بيماريها از جمله سرطان دخالت دارند.
همچنين نمودار زير چگونگي توزيع آب شور و شيرين را در بخش هاي مختلف زمين به نمايش مي گذارد. تا بر ما روشن سازد كه سهم آب قابل استفاده جهت آشاميدن و كشاورزي از كل آب جهان به چه ميزان است.
حال چكيده دو نمودار پيشين را در جدول زير به طور تخميني خلاصه مي كنيم ، تا تصور لايتناهي بودن منابع آبي زمين از ذهنمان خارج شود.لازم به ذكر است كه اندك اختلاف بين حجم كل آب محاسبه شده از داده هاي نمودار فوق با جدول بعدي به دليل گرفتن داده هاي جدول از اينترنت است ، در صورتي كه حجم قبل الذكر حاصل محاسبات نگارنده با ديتاهاي نمودار سايت(usgs) مي باشد. در ضمن ترجمه لغات كليدي نمودارهاي فوق تقريبا در جدول زير آمده است. 
حال كه با وضعيت آب در جهان تا حدي آشنا شديم لازم است بدانيم كه كشور عزيز ما ايران در منطقه خشك زمين ، با تنش آبي بالا و درآمد سرانه پايين قرار دارد. و صنعت كشاورزي كه مصرف ( 70% ) متوسط سرانه آب تجديد پذير جهان را به خود اختصاص داده ، در ايران اين رقم تقريبا ( 5/92 % ) است. و جالب تر اينكه ميزان هدر رفت آب در صنعت كشاورزي كه در جهان بطور متوسط زير ( 55% ) و در كشور هاي پيشرفته زير ( 30% ) است. در ايران عزيز ما بالاي ( 85% ) مي باشد. همچنين منابع آب زير زميني كه در جهان به عنوان آبهاي تجديد ناپذير آز آنها ياد مي شود ، و به ندرت مورد بهره برداري قرار مي گيرد ، در ايران از منابع اصلي بهره برداري در امر كشاورزي است. كه رقمي معادل ( 5/62 % ) از ( 5/92 % ) آب مصرفي در امر كشاورزي را به خود اختصاص مي دهد.
اما آيا واقعا علت بحران آبي جاري در كشور ، صنعت كشاورزي بوده يا سوء مديريت منابع آب است.؟
براي پاسخ به اين پرسش توجه مخاطبين مكرم را به نمودار بعد كه ديتاهاي آن از سايت فائو استخراج شده ، جلب مي نمايم. لازم به ذكر است كه وقتي به سايت هاي بين المللي مراجعه مي كنيد ، مخدوش ترين آمارها مربوط به ايران مي باشد و اين خود گوياي ميزان توجه و برنامه ريزي پيرامون مسائل حياتي از جمله آب در كشور است.

مطابق نمودار بالا طي 50 سال اخير در هر دهه بطور متوسط 840 متر مكعب سرانه آب شيرين تجديد پذير را از دست داده ايم . و اين خود گوياي غفلت 50 ساله از مايع حيات در اين سرزمين است.
در ايران سال 1394 ، سرانه آب تجديد پذير هر ايراني تقريبا 1700 متر مكعب است. كه حدود 90% آن يعني بالغ بر 1530 مترمكعب مصروف صنعت كشاورزي مي شود. ليكن سهم واقعي صنعت كشاورزي از اين رقم تنها حدود 200 متر مكعب است . و بقيه سهم هدر رفت آب در اين صنعت مي باشد كه نبايد گناه آن را به گردن كشاورزي انداخت. بلكه 1300 متر مكعب هدر رفت را بايد به پاي سوء مديريت ها و ضعف تكنولوژي در آبياري نوشت. اگر بخواهيم بحران آبي كشور را در سه تراز تقسيم بندي نماييم ، مي توان گفت ، تراز اول ، بحران فرهنگ مصرف آب است . دوم ، بحران مديريت ناكارامد آب و سومين و آخرين تراز بحران منابع آب مي باشد كه در صورت رفع بحران در دو تراز اول مشكل تراز سوم خودبخود حل خواهد شد. هر چند نبايد از تغييرات اقليمي طبيعي و تحميلي مصنوع بشر بر زمين چشم پوشي نمود. ليكن كافيست بدانيم كه مثلا مصرف آب آشاميدني در كشور ما تقريبا سه برابر اشل جهاني است. انهم در صورتيكه ايران در ناحيه گرم و خشك جهان قرار دارد. از طرفي امروزه در كشور ما به دليل تورم تحميلي افسارگسيخته ي حد اقل 10 ساله اخير كه تاب و توان را از اقشار مختلف جامعه از جمله قشر كشاورز گرفته است. كشاورز ما به دليل عدم حمايت علمي و تدارك بازار عرضه محصولات خويش بدون دلالي ، مجبور است جهت تامين معاش خود بجاي پمپاژ مثلا يك متر آب ، 10 متر پمپاژ نمايد تا با افزايش سطح زير كشت و در نهايت افزايش محصول ، قوت لايموت روزانه خود و خانواده را تامين كند. پس بخشي از مصرف بي رويه آب در صنعت كشاورزي نيز به بي توجهي دولت به كشاورز و كشاورزي برمي گردد. هر چند بخشي از هدر رفت يعني بين 30 تا 40 درصد طبيعي مي نمايد ليكن اين رقم نمي تواند تعادل منابع آبي كشور را اينگونه به هم ريزد. از طرفي افزايش بيكاري در جامعه قشر عظيمي را ناخواسته به سمت كشاورزي سوق داده است. كه نه در اين امر تجربه دارند و نه تخصص . عمده دليل افزايش بي رويه حفر چاه هاي غير مجاز ، بيكاري موجود در كشور است . كه در صورت رونق اقتصاد و فراهم شدن فضا و بستر تنوع اشتغال ، طيف كثيري از اين چاه ها ي غير مجاز و حتي مجاز تعطيل خواهند شد. و كشاورزي به مسير اوليه خود باز خواهد گشت. با كمال تاسف در كشور ما به دليل فرهنگ استبداد زده ي چند هزار ساله همواره خواسته ايم مشكلات را با شيوه ي دستوري و تحريم و منع حل نماييم. در صورتي كه پر واضح است كه وقتي راه را بر كسي مي بنديم و او را راهي كوچه بن بست مي نماييم در صورت نشان ندادن راه خروج او از ديوار بالا خواهد رفت.علم اقتصاد هم مانند ساير علوم دستور بردار نيست. اگر به كشاورزي گفتيم كشاورزي نكن بايد چند رشته كاري جلو پاي او بگذاريم تا حتي مخير به انتخاب باشد. همچنين در صورت تغيير الگوي كشت از مزرعه باز به گلخانه اي، ما همين رقم 200 متري آب سهم خالص صنعت كشاورزي را مي توانيم به حد اقل نصف كاهش دهيم و همزمان ميزان محصول توليدي نيز حد اقل ده برابر افزايش خواهد يافت. جهت روشن تر شدن موضوج به نمودار زير توجه فرماييد:

اين نمودار وضعيت هدر رفت آب در يكي از استانهاي جنوبي با تنش آبي بالا كه توسط نگارنده بررسي شده ، را به تصوير كشيده است. آيا ما حق داريم كشاورزي را مقصر بحران آبي كشور معرفي كنيم.؟ آيا مطابق اين نمودار گودزيلاي تمدن ايران جهالت ما در مهارهدر رفت است ، يا كشاورزي.؟ و آيا هدر رفت چيزي جز محصول ضعف مديريت و تكنولوژيست.؟
ما حق نداريم و نمي توانيم به كودك روستايي بگوييم چون در مسير روستا تا مدرسه خطر تعرض جانوران وحشي تهديدت مي كند پس درس نخوان . بلكه بايد امنيت مسير او را تامين كنيم. وضع كشاورزي ما هم همين است. ما حق نداريم يك تمدن و صنعت بنيادي و حياتي را چون آب در مسير رسيدن بدست كشاورز تلف مي شود آماج اتهامات ناروا نموده تعطيل نماييم.
پس راه چاره چيست.؟
1- پرهيز از تنگ نظري دهه هاي اخير و تكيه بر توان كارشناسي متخصصين ايراني كه به دليل همين تنگ نظريها يا در داخل در انزوا ايام مي گذرانند و يا در اقصا نقاط جهان پراكنده اند و ديگران بطور تقريبا رايگان از توان علمي آنان بهره مي برند.
2- اگر نمي توانيم هضم كنيم كه نگاه ايدئولوژيك به مقولات علمي ضد ديني و ويرانگر است. لااقل در موارد تخصصي محض مثل آب ، علم را در مسير رفع بحران به خدمت بگيريم. تا بيش از اين به اسلام و ايران صدمه وارد نشود. آنچه مسلم است علم در آيين رهايي بخش دين مبين اسلام و تشيع علوي از رفيع ترين جايگاه برخوردار است. اما آنچه امروز علم و عالم را در اين مملكت به استثناي موارد معدود زمين گير نموده است ، نگاه ايدئولوژيك برگرفته از تشيع صفوي است.
3- نقل مكان از مزارع روباز به كشت گلخانه اي در صنعت كشاورزي ، كه براي روشن تر شدن ضرورت اين نقل مكان توجه عزيزان را به نمودار زير جلب مي نمايم.
مطابق داده هاي اين نمودار با كاهش بيش از 50% مصرف آب در كشت گلخانه ، توليد تقريبا بيش از 10 برابر افزايش يافته است. هر چند ديتاهاي نمودار زير مربوط به چند سال پيش است و با توسعه تكنولوژي كشت گلخانه اي ، امروزه هم ميزان توليد در هكتار بالا رفته و هم ميزان مصرف آب پايين آمده است. ليكن عنايت به همين تفاوت مصرف آب و توليد در كشت هاي گلخانه اي و مزارع روباز ، نيز ضرورت امر را به اثبات مي رساند.
4- پايان دادن به روند ويرانگر سد سازي در كشور ، و روي آوري به توسعه آبخيزداري و كشت هاي اقليمي
5- توسعه آبياري مكانيزه و تزريق انبوه كارشناسان كشاورزي بيكار به بدنه مزارع يا به روايتي روي آوري به كشاورزي علمي
6- تامين بازار فروش محصولات كشت هاي سازگار با اقليم
7- برقرساني به چاههاي آب كشاورزي در راستاي توسعه كشت هاي گلخانه اي و پرورشگاه هاي دام و طيور در مقياس هاي كوچك و ....
پس آنچه مي توان از مبحث پيش رو نتيجه گرفت ، اين است كه گودزيلاي تمدن ايران ، جهالت ، تنگ نظري ، سوء مديريت و عدم عنايت به بدنه كارشناسي كشور مي باشد نه كشاورزي كه بحق الهه زايش زمين است.
*كارشناس ارشد مهندسي محيط زيست
آب و فاضلاب