
اتحاد خبر - سرویس جامعه مدنی/ مجید کمالی پور:
سرکار خانم حسینی ریاست محترم شورای شهر برازجان
شما یادتان نیست. آنوقتها مردم روزهای تاسوعا و عاشورا مشک به کول می زدن و به دیگران آب میدادن... یادت باشد وامدار مردمی و نباید طلبکار آنها بشی... یادمان میماند که گذاشتن مسئولیتهای سنگین بر دوشهای ناتوان میتواند عواقب وخیمی...
اتحاد خبر - سرویس اجتماعی/ مجید کمالی پور:
سرکار خانم حسینی ریاست محترم شورای شهر برازجان
شما یادتان نیست. آنوقتها مردم روزهای تاسوعا و عاشورا مشک به کول می زدن و به دیگران آب میدادن. شما به خاطر سن و سال تان یادتان نیست آنوقتها مهمان حرمت داشت و دروخونه داشتن یک خصلت بارز بود.
شما بادتان نیست آنوقتها میگفتن حتی با دشمن مدارا کنید چه رسد به دوست.
شما یادتان نیست آنوقتها خونه مرحوم حاج سید باقر راهداری مامن مردم در مانده بود؛ حالا یا حاجتی داشتند برای ادای نذر میامدند، یامیامدن که از خوان کرم سید بر خوردار شوند.
شما یادتان نیست انوقتها اگر مشکلی بین مردم پیش میامد مرحوم پدرت پادر میانی میکرد و مسئله را فیصله میداد.
شما یادتان نیست آنوقتها روزهای شنبه که یهودیها دست بکار نمیزدن معتمدین بازار برازجان که همشون هم نماز شب خوان بودند میرفتن کار آن بنده خداها را راه میانداختن و چراغشون را روشن میکردن.
شما بادتون نیست اونوقتها مردم حرمت نگه میداشتن.
واقعا چرا یادتون رفته سرکار خانم؟؟ چرا یادتون رفته که نباید با مهمان هر چند ناخوانده آنجوری رفتار کنید. چرا یادتون رفت که وقتی آب گوارایی مینوشی میگی فدای لب تشنه ات یا حسین؛ آنوقت بچه های خبرنگار را تشنه تو گرما نگه داشتی....
چرا یادتون رفت که مردمداری پدرتون و سیادتش در نشستنت بر کرسی ریاست شورای شهر صد در صد موثر بوده....
چرا حرمت احترامی را که مردم برازحان برایت قایل شدن نگه نداشتی؟
چرا کرسی ریاست چشمهابت را بر واقعیت بست؟
مگر نمیدانی که حب جاه خطر ناکه؟؟
چرا یکدندگی کردی و بی توافق اعضا جلسه شورا را غیر علنی تصور کردی و در را بر روی بچه هامون بستی؟؟
وقتی بقیه اعضا سعی دارند راضی ات کنند که در را بر روی خبرنگاران باز کنی یعنی قبلا مصوبه ای برای غیر علنی بودن جلسه شورا نداشته ای...
چرا گفتی شما برید فکر جیبتون باشید؟؟ فکر جیب بودن که بد نیست ولی حکایت بفرما و بتمرگه ...
یادت باشد وامدار مردمی و نباید طلبکار آنها بشی....
میدونی که من تو دنبای مجازی تجربه دارم. تو یه کار گروهی من مسئولیت را به کسی سپردم که توانش را نداشت و قبل از همه بر سر خودم خراب شد....
یادمان میماند که گذاشتن مسئولیتهای سنگین بر دوشهای ناتوان میتواند عواقب وخیمی داشته باشد....