
آریادخت جهانبخشان
اتحاد خبر: دیروز برای سومین بار جهت تدریس عکاسی به روستای دهوک در 50 کیلومتری شهر خورموج قرار دارد، رفتم.
این بار با دقت بیشتری اطرافم را مورد بررسی قرار دادم .گاو و گوسفندان زیادی در آنجا مشغول چریدن بودند. ناگهان چشمم به گاوی افتاد که در حال خوردن روزنامه و پلاستیک بود.با خودم گفتم ای داد بیداد مگر روزنامه سرب ندارد ،مگر تجزیه پلاستیک 400 سال زمان نمی برد! مگر نه اینکه دام ها با خوردن این ضایعات احتمال مریضی شان بیشتر می شود؟
من درون ماشین یک کیسه پلاستیک زباله دارم که هدیه ی بسیار ارزشمندیست از دوست محیط زیستی ام جناب آقای طیاری که مرتب پر می شود و یکی از سرگرمی هایم خالی کردن زباله های آن می باشد .زباله ها را از ماشین بیرون آوردم که به سطل زباله بیندازم ،از اهالی روستا پرسیدم سطل زباله کجاست ،گفتند نداریم همین جا بینداز.متعجب شدم و چند ثانیه ای به فکر فرو رفتم.پرسیدم خوب خودتان برای زباله هایتان چه می کنید!مگر مامورین شهرداری به اینجا نمی آیند؟
گفتند:نه اصلا اینجا مامورين شهرداري نمي آيند، هر چند مدت یکبارآنها را آتش میزنیم.
بسیار متاسف شدم که ما در شهر مشغول پاکسازی نمادین ساحل هستيم غافل از اینکه نمی دانستیم به این بندگان خدا رسیدگی نمی کنند.
پس بهداشت وظیفه اش چیست؟ آیا درست است که هوای آن منطقه هرچند مدت آلوده شود؟ آیا درست است زباله های معلق در کوه غذای حیواناتی شوند که ما هر روز گوشتشان را می خوریم؟
پس یک بار برای همیشه باید به فکر هم نوع هایمان باشیم و یا برای بهداشت و سلامت خودمان،برای داشتن محیط زیستی سالمتر، از شهرداری خواهش کنیم که به آن منطقه و دیگر مناطق محروم در حوالی روستاهای اطراف رسیدگی کنند.
اینو از پدرم یاد گرفتم که آشغالها رو تو خیابون نندازم./س