
نمکو
زاغو، از انگلیس واگشته ایران، رفتم ورش، وش، ها، زاغو چه خبر؟چه خبر از بلاد کفر!!، گفت والا، چه بگم. وش گفتم یعنی اوضاع خیلی خراو بی!؟ زاغو گفت، خراو!!!؟ عامو تو انگلیس، همه چی ری حساو کتاب بی و همه به قانون احترام می نهادن. وش گفتم بهترین خاطره ای که می تری سیم تعریف کنی، سیم تعریف کو.
زاغو گفت یه روز ، صو گه یه تاکسی گرفتم تا خومه برسنم به یه جلسه کاری که با یه شرکتی داشتم. جلسه ساعت 8 شروع ویمی . تو مسیر که میرفتیم، رسیدیم پشت چراغ قرمز و منتظر موندیم تا چراغ سبز واوو، ولی هر چی منتظر موندیم چراغکو سبز نواوی.سی راننده گفتم ما باید تا کی اینجو بمونیم
راننده کو هم، نه اُورد نه بُرد، گفت که تا وقتی که چراغ سبز وآوو!!!!!!
مانم، سرمون وآویده صد من و هیچی نگفتیم تا بعد 10 دقیقه که چراغ راهنما درس وآوی و ما خومونه رسندیم به جلسه کاریمون. وقتی رسیدم، دیدم تا همه منتظر مو هسن و یه عذر خواهی کردم و رفتم تو جلسه. ولی آخر جلسه رییس جلسه وم گفتم اینجو، زمان، واقعیه!
گفتم یعنی چه زمان واقعیه!؟ می، زمان مجازی داریم!؟ گفت اینجو، وقتی میگیم ساعت هشت، جلسه شروع ویمو، یعنی واقعن، ساعت 8، جلسه شروع ویمو و اینجو، تاخیر معنا نداره. و وقت طلا نیست بلکه از طلا با ارزشتره و طلا را اگه از دست بدیم ویمو جبرانش کنی ولی ای وقت و زمان را از دست بدیم غیر قابل جبرانه.
که یه مرتوه یاد ایران افتادم که مثلن، وقتی میگی که جلسه ساعت هشت شروع ویمو، ای ساعت 9:30 شروع واوو خیلی عالیه و فهمیدم ما تو ایران، خیلی نسبت به زمان بی تفاوت هسیم و هیچ ارزشی سی زمان، مثه بقیه چیزهای دیگمون، در نظر نمی گیرم.
اصلن، ما ایرانیا کلن چیزی به نام نگرانی نداریم!!! تو همه جای دنیا، زمان را به عنوان یه متغیر اقتصادی در نظر می گیرند که باید برای صدم های ثانیه اش، برنامه ریزی کرد.
داشتم فکر می کردم که ئی انگلیسیها، به غیر از حس ماجراجویی و توان دریانوردیشون، چه عاملی باعث پیشرفتشون واویده، به اینجو رسیدم که انگلیسها سی همه چیزهاشون، برنامه دارن و حتی ری اسمی که انتخاب می کنند هم خیلی حساس هسن. تو زبان انگلیسی، زمان گذشته ( past) ، زمان آینده ( future) و زمان حال ( present). یکی از معنی های واژه (present ) هدیه است یعنی زمان حال، و زمانی که الان توش هسیم یه هدیه است که اگه از ئی هدیه استفاده نکنیم خیلی ضرر می کنیم و به عبارتی، انگلیسها در کنار ئیکه از گذشته خودشون درس میگیرن و برای آیندهشون هم برنامه ریزی می کنن، تلاش می کنن که در لحظه زندگی کنن.
ما ایرانیها، همیشه حسرت گذشته را می خوریم و نگران آینده مون هسیم( ما فقط نگران هسیم ولی هیچوقت نگرانِ نگرانی هامون نیسیم و هیچ برنامه ریزی برای رفع نگرانی هامون انجام نمی دیم) و در نتیجه زمان حال را دست می دهم و خیلی خلاصه بگم ما ملتی هسیم، معلق!!!!!
با توجه به همه ئی مسایل، انتظار داریم که پیشرفت هم داشته باشیم و خودمونه به سطح کشور های توسعه یافته برسونیم
میگن یه نفری یه گاوی داشت، رفیقش وش پرسید از گاوت چه خبر؟ وضعه شیرش چطوره؟
مردگ گفت، گاوم، شیر نداره ولی، بنازم به ش....
خو عامو، بخدا یه کاری بکنیم! دلمونه و چه خاش کردیمه؟!
...
تا چنین است این .... و آن ...!
این توهم تا ابد، همراه ماست!