کد خبر: 38813 ، سرويس: دین و معارف
تاريخ انتشار: 03 دي 1393 - 16:16
مروري بر تاريخ اعجاز زر در پناه تزوير

اتحاد جنوب - محمد باقر عباسي سملي: در پايان ايام جانسوز محرم و صفر حسيني بر آن شديم تا در راستاي تبيين ضرورت عبرت از حوادثي كه نه تنها مسير تاريخ، بلكه مسير سعادت بشر را دگرگون ساخته اند ، حوادث محرم الحرام سال 61 هجري قمري را در حد بضاعت به تحليل بنشينيم.
پرده ي اول : امام حسين (ع) زيباترين نقاشي خدا بر پرده ي زمين

محمد باقر عباسي سملي:

در پايان ايام جانسوز محرم و صفر حسيني بر آن شديم تا در راستاي تبيين ضرورت عبرت از حوادثي كه نه تنها مسير تاريخ، بلكه مسير سعادت بشر را دگرگون ساخته اند ، حوادث محرم الحرام سال 61 هجري قمري را در حد بضاعت به تحليل بنشينيم.
پرده ي اول :
-  امام حسين (ع) زيباترين نقاشي خدا بر پرده ي زمين
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار. 
کمی آن سوتردرسقیفه بنی ساعده پیکر کرخت و نیمه جان جهل عرب با دم شیطانی ابوسفیان دوباره جان می گیرد اما اینبار بجای هبل قرآن بدست گرفته وعصاره قرآن را یک ربع قرن خانه نشین می سازد. کعب الاحبار این یهودی تازه مسلمان شده ، ابوذر را به اتهام اهانت به مقدسات و شورش بر دین رسول الله (ص) به محکمه می کشد. تا در تنهایی و خلوت خویش در صحرای بی آب و علف ربذه رهسپار دیار معبود شود. و اگر نبود عبور تصادفی قافله عبدا... بن مسعود ثفقي از صحرای سوزان ربذه معلوم نبود که بر جسد مبارکش نیز چه بگذرد. صدای آسمانیان را می شنوم که بر سرِ زمینیان فریاد میزنند ، وای بر شما مگر نمی دانید که این همان ابوذری است که پیامبر اکرم (ص) در وصفش فرمود: « آفرين بر ابوذر كه تنها راه مي رود و تنها مي ميرد و تنها برانگيخته مي شود. مثل اين بود كه يكي از عزيزان خانواده ام از من بازمانده و نرسيده است.» همچنين در فضيلتش مي فرمايد: «آسمان بر سر مردي راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است و زمين راستگوتر از او را برپشت خود حمل نكرده است» پس شما را چه شده است که با یاران پیامبر(ص) خود چنین می کنید؟
آری هبل بدستان دیروز اکنون قداره برقد و قرآن در دست علی را خانه نشین وابوذر را تبعید و مروان ابن حکم تبعیدی زمان رسول الله را والی مدینه ساخته اند.ودر صفین قرآن مکر معاویه بر نیزه می رود تا تحجر و جهل و جمود عرب با پیشانیهای پینه بسته ازسجده های طولانی نماز در دفاع از اندکی جوهر و کاغذ بر قرآن ناطق شمشیر کشند. و تا امروز حق را خانه نشین و باطل را به نام دین بر اریکه قدرت استوار سازند. 
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ودر انتها دعا برای سلامتی امیر مومنان معاویه از یکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
کمی آن سوتر سپاهیان امام حسن مجتبی (ع) را می نگرم که به خاطر کیسه ای زر فوج فوج به سپاه معاویه (لعنت الله علیه) می پیوندند. تا امام (ع) در اوج تنهایی و بی کسی ، تن به صلحی تحمیلی دهد. و گوشه عزلت گزیند. و دختر اشعث کندی آن خارجی منافقِ ظاهر آراسته ي باطن مریض را با سبدی انگور مسموم بدست که میرود تا آفریننده جنایتی ماندگار و جبران ناپذیر در تاریخ بشر باشد.
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ودر انتها دعا برای سلامتی امیر مومنان یزید از یکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
کمی آن سوتر در شام امیرالمومنین یزیدبن معاویه (لعنت الله علیه) را می نگرم که بوزینه در دست بر منبر رسول الله (ص) سرمست از باده  قدرت و ثروت مکسوب از جانب حاج حیوانات پراکنده در صحرای حجاز به میگساری مشغول است و دستش تا مرفق به خون بی گناهان آلوده، به ناگاه غریبه ای آشنا با جمعیتی اندک از زن و کودک در حالی که این آیه شریفه را تلاوت می نمود(و لَمّا تَوَجّهَ تِلْقاءَ مَدْيَن قالَ عَسي رَبّي اَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيل) به حجاز وارد می شود. به سرعت خبر ورودش در شهر می پیچد. کیست این مرد که ورودش باعث بهم خوردن آرامش یکجای شهر و حجاج حج عمره گردیده است. مردم دسته دسته به دیدنش می روند و به سرعت از گردش پراکنده می شوند. مرد و زن در کوچه و بازار خطر ملاقات با او را در گوش هم پچ پچ می کنند . میگویند او تحت تعقیب حکومت امیر المومنین یزید است. یکی می گوید تاجر است و برای تجارت در موسم حج به حجاز آمده است.و دیگری می گویند فرزند پیامبر(ص) است و برای زیارت ، چه خوب گفت آن اعرابی که تاجرش خواند. آری حسین(ع) برای تجارت در این راه گام نهاده است آنهم چه تجارت پرمنفعتی ، تجارتی که حد اقل بهره اش "بل احیاء عند ربهم یرزقون" است. و می رود تا کالای خود را بجای کعبه در کرببلا با خدا معاوضه کند. وچه زیباست که شوق وصال معبود ، منفعت این تجارت را به اوج می رساند تا بر تارک تاریخ بنشیند ، نه عشق به بهشت و یا ترس از جهنم .
امام حسین(ع) که سوم شعبان سال 60 هجری قمری پس از پنج روز خروج از مدینه به مکه مکرمه وارد می شود،افزون بر چهار ماه به افشاگری علیه سیستم جهل و جور و فسادي که اکنون به نام دین تیشه به ریشه دین می زند می پردازد. اما بزرگان دین امثال عبدالله ابن عمر وعبدالله ابن زبیردر کنار ساکنان سرزمین وحی که اکنون از ترس عرعر امیر و عو عو سگان بی رحم و تا دندان مسلحش یکپارچه زمین گیر شده اند . سکوت را بر همراهی با صدای خدا ترجیح داده و بر بیهودگی مبارزه پای می فشارند. تا هشتم ذی الحجه روز پوشیدن احرام برای به زعم خود عمل به امر معبود و آغاز چرخیدنی بس بیهوده به به گرد کعبه ای که اکنون روحش در حال جدا شدن است آماده گردند. آری در این روز که حاج حیوانات صحرای حجاز فوج فوج احرام می پوشند تا مناسک حج را آغاز نمایند ، تاجر ما آهنگ سفر می کند. و باز در میان جمعیت انبوه مسلمین ولوله می افتد که اين شخص کیست که مقدس ترین آیین دین را نیمه کاره رها میکند؟ فرزند پیامبر را چه شده است که در این ایام مقدس به مقدس ترین مکان زمین پشت می کند. و چه زیبا گفت آن محب اهل بیت که خود نیز قربانی جهل عصر خویش بود : کسی که ولایت اهل بیت را ندارد و حسین را در این سفر همراهی نمی کند خواه به نماز ایستاده باشد خواه به شراب و چرخیدن گرد کعبه با بتکده یکسان است.
آری بت پرستی دوباره باب شده است هرچند بتها شکسته شده اند .
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
قافله عشق آهنگ سفر می کند تا با پشت کردن به کعبه خدا را در کرب و بلا زیارت نماید.جاسوسان اموی خبر را به دربار یزید مخابره می کنند . بوقهای تبلیغاتی رژیم اسلامی خبر خروج یک طاغی علیه حکومت اسلامی را در بوق و کرنا می کنند و امت اسلام که از تنهایی حسین مطلعند یکپارچه در دفاع از آیین محمدی لباس ننگ (رزم) بر تن می کنند  و در کرب و بلا کاروان خدا را متوقف می سازند.
حسین لب به سخن می گشاید:
"من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا لعهدالله مخالفا لسنة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان فلم يعير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله.

 اى مردم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسى كه حكمران و فرمانرواى ستمگرى را كه حرام خدا را حلال شمرد و عهد خدا را بشكند و خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتار و به گناه و ستم در ميان بندگان خدا عمل كند، ببيند و او را با كردار و گفتار خويش سرزنش ‍ نكند، بر خداست كه او را به همان جايگاه حاكم ستمگر داخل كند"
فرماندهان سپاه شیطان از طنین دلنشین و رعد آسای کلام فرزند پیامبر به وحشت می افتند . فرمان هلهله صادر می شود تا کلام امام به گوش این پستان ابن پست نرسد. جنگ آغاز میشود گلهای بوستان محمدی یکی پس از دیگری در معرض دم شیطانی ابوسفیان که از سقیفه وزیدن گرفته بود و اکنون به کربلا رسیده است پرپر می شوند.
امام حسین (ع) حجت را تمام می کند و اصغر شش ماهه را نیز به مسلخ عشق می برد تا تیر جورکه به ضرب زر از ترکش تزویر کشیده شده ، با بازوی جهل عرب بر حلقوم همه زیبا ییهای عالم شلیک شود و خالق این همه زیبایی ، مشتی پر خون از گلوی علی اصغر را به آسمان پرتاب مي نماید تا رخسار زمین را به گاه غروب خورشید انسانیت تا انتهای تاریخ از شرم گلگون سازد.و آخرین بخش از نقاشی خدا بر پرده زمین را کامل نماید.
اکنون که امام باتنی مجروح از تیر طغیان جهل و ترکش تزویر بر نیزه تنهایی تکیه زده و با چشمانی نگران خیام حرم رسول خدا را می نگرد. فرمان هجوم به کعبه که به همراه امام به کرب و بلا آمده است و تنها مشتی سنگ و ملات در مکه از خود بجای گذاشته تا حاج حیوانات صحرای حجاز همچنان به عبث بر گرد آن بچرخند صادر می گردد. خیمه ها در آتش جهل و خشم شعله ای که ابو سفیان در سقیفه بنی ساعده بر افروخت و تا قیام قیامت خاموش نخواهد شد می سوزند.اطفال بیگناه و معصوم به اطراف با پاهای برهنه بر شنزار های تفتیده عراق پراکنده می شوند. و امام که اکنون دیگر رمقی برای برخاستن در تن ندارد شاهد همه این جنایات است و فریاد بر می آورد:
"ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم"
( اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید لا اقل مرد باشید)
اگر من به زعم شما مقصرم و بر حکومت اسلامی شوریده ام و به مقدسات شما اهانت کرده ام چرا خیمه را بر سر اطفال بیگناهم آتش می زنید . این از رسم جوانمردی بدوراست. در این هنگام طفلی خرد سال را می بینم که با پاهای برهنه میدود و یکی از حاج جانوران صحرای حجاز در دفاع از دین محمد بر پشت نازنینش تازیانه شرع می نوازد. و او دوان دوان خود را بر پیکر بی دستی می اندازد و با ناله و فغان می گوید عمو چرا خوابیده ای مگر نمی بینی که این نا نجیب با ما چها می کند؟ و در این هنگام فریاد فغان از آسمان بر می خیزد که ای ننگ بر شما زمینیان که از حیوان هم پست ترید. و امام حسین (ع) آخرین درس خود را به انسان می آموزد و با علم به تکرار این مصیبت ها برای شیعیان راستینش خطاب به همه انسانهای تاریخ در آینده فریاد می زند :
 "هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟" -"هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟"
پرده ي دوم :
-    زينب (س) پيام آور و دومين علمدار كربلا
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
کمی آن سوتر افواج جماعتي را مي بينم كه هر چند توفيق زيارت كعبه و انجام مناسك حج نصيبشان نشده ، اما از سعادت سركوب يك خارجي و شورشي عليه دين رسول الله (ص) و امير المومنين يزيد ( لعنه الله عليه ) بهره مند بودند ، بازماندگان فاجعه ي كربلا را به همراه خود به جانب كوفه مي برند ، تا سواي اجر اخروي ، پاداش دنيوي خويش را از فرزند مرجانه ( لعنه الله عليه ) دريافت نمايند.
آزادگان كربلا در ميان غل و زنجير جهل عرب وارد كوفه مي شوند. كوفيان اشك ريزان به استقبال مغلوبان نبرد سپاه اسلام اموي مي آيند . اما زينب (س) كه علم عدالت علي (ع) را كه در كربلا از دستان مبارك عباس (ع) بر زمين افتاده بود ، اكنون بر دوش گرفته تا بيرق دين راستين همواره در اهتزاز بماند ، خواه در صدارت و خواه در اسارت. شيون جماعت جاهل كوفي را با طنين كلام رعد آساي علي گون خويش به سكوت مي كشاند. و اينگونه آغاز سخن مي كند :
« اءَلْحَمْدُ لِلّهِ، وَ الصَّلاةُ عَلى جَدّى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الاخْيارِ. /  ستايش از آن خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و نيکوکارش. ...
ءَمّا بَعْدُ: يا اءَهْلَ الْكُوفَةِ، يا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ، اءَتَبْكُونَ؟! فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ، وَ لا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ، اِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْكاثا، تَتَّخِذونَ اءَيْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ. اءَلا وَ هْلْ فيكُمْ الا الصَّلَفُ وَ النَّطَفُ، وَالصَّدْرُ الشَّنِفُ، وَ مَلَقُ الاماءِ، وَ غَمْزُ الاعْداءِ؟! اءَوْ كَمَرْعى عَلى دِمْنَةٍ. اءَوْ كَفِضَّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ، اءَلا ساءَ ما قَدَّمْتُمْ ِاءَنْفُسِكُمْ اءَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَيْكُمْ وَ فى الْعَذابِ اءَنْتُمْ خالِدوُنَ. اءَتَبْكُونَ وَ تَنْتَحِبونَ؟! ايْ وَ اللّهِ فَابْكُوا كَثيرا، وَاضْحَكُوا قَليلا. فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعارِها وَ شَنارِها، وَ لَنْ تَرْحَضُوها بِغَسْلٍ بَعْدَها اءَبدا. وَ اءَنّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَليلِ خاتَمِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ، وَ سَيِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ مَلاذِ خِيَرَتِكُمْ، وَ مَفْزَعِ نازِلَتِكُمْ، وَ مَنارِ حُجَّتِكُمْ، وَ مِدْرَةِ سُنَّتِكُمْ. اءَلا ساءَ ما تَزِرونَ، وَ بُعْدا لَكُمْ وَ سُحْقا، فَلَقَدْ خَابَ السَّعْيُّ، وَ تَبَّتِ، الايْدي ، وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ، وَ بُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ، وَ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ. وَيْلَكُمْ يا اءَهْلَ الْكُوفَةِ، اءَتَدْرُونَ اءَيَّ كَبِدٍ لِرَسُولِ اللّه فَرَيْتُمْ؟! وَ اءَيَّ كَريمَةٍ لَهُ اءَبْرَزْتُمْ؟! وَ اءَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ؟! وَ اءَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ انْتَهَكْتُمْ؟! لَقَدْ جِئْتُمْ بِها صَلْعاءَ عَنْقاءَ سَوْداءَ فَقُماءَ. وَ فى بَعْضِها: خَرْقاءَ شَوْهاءَ، كَطِلاعِ الارْضِ وَ مِلاءِ السَّماءِ. اءَفَعَجِبْتُمْ اءَنْ مَطَرَتِ السَّماءُ دَما، وَ لَعَذَابُ الاخِرَةِ اءَخْزى وَ اءَنْتُمْ لا تُنْصَرُونَ، فَلا يَسْتَخِفَّنَّكُمْ الْمَهْلُ، فَاءنَّهُ لا يَحْفُزُهُ البِدارُ وَ لا يَخافُ فَوْتَ الثّارِ، وَ انَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمَرْصادِ. /
اما بعد :
اي مردم کوفه ، اي مردمان حيله گر و خيانت کار !! گريه مي کنيد ؟؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هايتان آرام نگيرد. همانا که کار شما مانند آن زني است که رشته ي خود را پس از محکم يافتن، يکي يکي از هم مي گسست ، شما نيز سوگندهاي خود را در ميان خويش، وسيله ي فريب و تقلب ساخته ايد. آيا در ميان شما جز وقاحت و رسوايي ، سينه هاي آکنده از کينه ، دو رويي و تملق، همچون زبان
پردازي کنيزکان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چيز ديگري نيز يافت مي شود ؟ يا همچون سبزه هايي هستيد که ريشه در فضولات حيواني داشته يا همچون جنازه ي دفن شده اي که روي قبرش را با نقره تزيين نموده باشند ؟ چه بد توشه اي براي آخرت فرستاده ايد؛ توشه اي که همان خشم و سخط خدا است و در عذاب جاويدان خواهيد بود. گريه مي کنيد ؟ زار مي زنيد ؟ آري به خدا سوگند که بايد گريه کنيد، پس بسيار بگرييد و کمتر بخنديد. چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنايتي آلوده ايد که ننگ و پليدي آن را از دامان خود تا ابد نتوانيد شست. و چگونه مي توانيد ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا (ص) ، خاتم پيامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزداييد ؟ کسي که پناه مومنان شما، فريادرس در بلاياي شما، مشعل فروزان استدلال شما بر حق و حقيقت و ياور شما در هنگام قحطي و خشکسالي بود. چه بار سنگين و بدي بر دوش خود نهاديد ، پس رحمت خدايي از شما دور و دورتر باد. که تلاشتان بيهوده، دستانتان بريده، معامله تان قرين زيان گرديده است، خود را به خشم خدا گرفتار نموده و بدين ترتيب خواري و درماندگي بر شما لازم آمده است. واي بر شما اي مردم کوفه ! آيا مي دانيد چه جگري از رسول خدا دريده ايد ؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاري را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده ايد ؟! چه خوني از آن حضرت بر زمين ريخته ايد؟! و چه حرمتي از او شکسته ايد؟! شما اين جنايت فجيع را بي پرده و آشکار به انجام رسانيد؛ جنايتي که سر آغاز جنايات ديگري در تاريخ گشته، سياه ، تاريک و جبران ناپذير بوده ، تمام سطح زمين و وسعت آسمان را پر کرده است. آيا از اينکه آسمان خون باريده تعجب مي کنيد؟ در حالي که عذاب آخرت در مقايسه با اين امر، بسيار شديدتر و خوار کننده تر است و در آن روز کسي به ياري شما نخواهد آمد. پس مهلت هايي که خداي متعال به شما مي دهد موجب خوشي شما نگردد، چرا که خدا در عذاب کردن بندگان خود شتاب نمي کند، چون ترسي از پايمال شدن خون و ازدست رفتن زمان انتقام ندارد و همانا که خداي شما هميشه در کمين است »
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
کمی آن سوتر امیر مومنان یزید(لعنت الله علیه) را می نگرم که سر مست از باده پیروزی چنین می سراید:
"الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها"
و در این هنگام طنین صوت رعد آسای علی(ع) كه ازحلقوم پیام آور کربلا زینب (س) بیرون زده است لرزه بر کاخ ستم و اندام كاخ نشينان می اندازد تا درختی را که حسین(ع) در کربلا غرس نموده در در دارالخلافه شام به ثمر بنشاند. و زینب سلام الله علیه چنین آغاز سخن نمود:
بسم الله الرحمن الرحیم
 « سپاس وستایش برای خدای جهانیان است. درود خدا بر نیایم سالارپیامبران وخاندانش.راست گفت خدای سبحان، آن جا که فرمود:[ثمَّ کانَ عاقبة الّذینَ أساء والسّوی أن کذّبوا بایاتِ اللهِ وَ کانوا بِها یَستَهزئونَ] سپس فرجام آنان که که مرتکب گناه شدند،این بود که آیات خدا رادروغ شمردند وبه تمسخرآن پرداختند.چه گمان کرده ای یزید؟این که راه های زمین وآفاق آسمان را برما بستی وما را بسان اسیران به این سو راندی، گمان می کنی که نشانگرخواری ما نزد خدا وعزت وبزرگی تو نزد اوست؟کبرورزیدی، گردن فرازی کردی وبه خود بالیدی وشادمان گشتی ازاین که دنیا به تو روی آورده،کارها بر وفق مرادت شده وملک ما وحکومت ما به سیطره ات در آمده است؟!کجا با این شتاب ؟!آهسته تر یزید!فراموش کرده ای این فرموده ی خداوند راکه:[وَ لا یَحسبَنَّ الذین کفروا إنَّما نُملی لَهم خَیرٌ لِاَنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا اِثماً وَ لهم عَذاب مُهین]آنان که کفر ورزیدند،گمان نکنند که مهلت ما به سود آن هاست. ما به آنان مهلت و فرصت می دهیم تا بر گناهانشان بیفزایند وعذابی دردناک در انتظارآنان است.ای فرزند آزادشدگان که بر آنان منت گذاشته شد! آیا این از عدالت است که زنان و کنیزان تو در پرده باشند ودختران رسول خدا، اسیر و آواره؟
 حجاب آنان را بدری، روی آنان را بگشایی، دشمنان، آنان را ازشهری به شهری برند و روستایی وشهری بدانها چشم بدوزند ونزدیک و دور و پست وشریف به تماشایشان بایستند در حالی که نه از مردانشان سرپرستی مانده ونه از یاورانشان، مددکاری.و چه توقع و انتظاری است از فرزندان آن جگرخواری (منظور هند جگرخوار) که جگر پاکان را به دندان کشیده وگوشتش از خون شهیدان روییده است؟!و چگونه در عداوت باما شتاب نکند کسی که به ما به چشم بغض وکینه وخشم و دشمنی می نگرد وبی هیچ حیا و پروایی می گوید:« ای کاش پدرانم بودند واز شادمانی فریاد می زدند: ای یزید! دست مریزاد!» و    بی شرمانه بر لب و دندان ابا عبدالله، سیدجوانان اهل بهشت، چوب می زند!ای یزید! چرا چنان نگویی وچنین نکنی؟!تویی که جراحت را به انتها رساندی و ریشه مان را بریدی و خون فرزندان محمد(ص) وستارگان زمین از خاندان عبدالمطلب را به خاک ریختی ویاد پدرانت کردی و به گمانت آنان را فرا خواندی.پس به زودی به آنان می پیوندی و به عاقبت آنان دچار می شوی و آرزو می کنی که ای کاش لال بودی و آنچه گفتی، نمی گفتی. و آرزو می کنی ای کاش فلج بودی و آن چه کردی، نمی کردی.بارخدایا! حق ما را بستان واز ستمگران بر ما انتقام بکش وخشم وغضب را برقاتلان ما وقاتلان حامیان ما جاری ساز.قسم به خدا که ای یزید! تو پوست خود را دریدی و گوشت خود را بریدی و به زودی بر رسول خدا وارد می شوی با بارسنگینی از خون فرزندانش وهتک حرمت خاندان و بستگانش، در آن جا که خداوند آشفتگی آنان را سامان می بخشد،خاطر پریشان آن ها را جمع می کند و حقّشان را می ستاند. [وَ لا تحسَبَنّ الذین قتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عندَ ربّهم یُرزقونَ]وگمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شدند،مرده اند، آنان زنده اند و در نزد خداوندشان روزی می خورند.و تو را همین بس که حاکم خداست. محمد(ص) دشمن توست و جبرئیل پشتیبان او.وبه زودی آن که سلطنت را برای تو آراست و تو را برگردن مسلمانان سوارکرد،خواهددیدکه ستمگران را چه عقوبت وجایگاه بدی است وخواهیددیدکه کدام یک از شما جایگاه بدتری دارید ولشکرناتوان تری.و اگر چه روزگار، مرا با تو هم گفتار کرد ولی من همچنان تو را حقیر می بینم و سرزنشت  را لازم می شمرم و توبیخت را واجب می دانم.ولی حیف که چشم هایمان اشکبار است وسینه هایمان آتش دار.در شگفتم! و بسیار در شگفتم از این که بزرگ زادگان حزب خدا به دست بردگان آزاد شده ی حزب شیطان، کشته شدند؟!و از دست های شماست که خون ما می چکد و با دهان های شماست که گوشت ما کنده می شود.مگر نه این گرگ ها بر گِرد آن بدن های پاک و تابناک حلقه زده اند وکفتارها، آن ها را در خاک می غلتانند. اگر اکنون غنیمت تو هستیم، به زودی غرامت تو خواهیم شد.(در قیامت،در پیشگاه خدا باید جواب بدهی وزیان همه چیز را پرداخت کنی) آن هنگام که هیچ چیز جز اعمال خویش را با خود نخواهی داشت و خدایت به بندگان خویش ستم نمی کند. و ملجأ و پناه من خداست و شکوه گاه من خداست.  پس هر مکری که می توانی بساز و هرتلاشی که می توانی بکن.به خدا سوگندکه ریشه ی یاد ما را نمی توانی بخشکانی و وحی ما را نمی توانی بمیرانی و دوره ی ما را نمی توانی به سر برسانی وننگ این حادثه را نیز نمی توانی از خود برانی.عقلت منحرف و محدود است و ایام حکومتت کوتاه و معدود و جمعیتت پراکنده و مطرود. روزی خواهد رسید که منادی ندا خواهد کرد:[ اَ لا لَعنة اللهِ عَلَی الظالمین ]پس حمد وسپاس از آن خدای جهانیان است که برای اوّلمان سعادت ومغفرت رقم زد وبرای آخرمان،شهادت و رحمت.  از خدا می خواهیم که ثوابشان را کامل کند و بر پاداششان بیفزاید و ما را جانشینان شایسته ی آنان قراردهد؛ که او با محبت و مهربان است و او برای ما کافی است و هم او بهترین پشتیبان ماست. »
آری و بدینسان بود که تشت رسوایی یزید به یکباره از بام دار الخلافه شام به زیر افتاد و برای همیشه تاریخ ظلم و بیداد و ستم رسوا و نقاب از چهره تزویر دریده شد. و در این هنگام پیر مردی نا بینا از میان مجلس فریاد زد" خدا خانه ات را خراب کند یزید خانه رسول خدا را خراب کرده ای و می گویی دشمنان پیامبر را کشته ام ؟" و در دم به فرمان یزید به شهادت رسید.
آری آفتاب به زیر ابر نخواهد ماند/ چنین نبود ه و چنین نیز نخواهد ماند
و ظلم است اگر نسراييم :
زينب اي درياي داغ و درد ها  / شير سرباز خدا در كربلا
اي كلامت زلزله در كاخ ظلم    / زينب اي آموزگار مردها
پرده ي آخر :
- اعجاز زر در پناه تزوير
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
كمي آن سوتر علي (ع) را مي نگرم كه با قلبي اندوهگين و چشمي اشكبار مشغول غسل و كفن و دفن پيامبر خداست. و امويان كينه جويي را كه تا كنون تسليم كاريزماي محمد(ص) شده بودند ، پيرامون سقيفه به پچ پچ در گوش هم مشغولند. افعي عداوت اموي اكنون در خلاء رسول خدا به تكاپو افتاده است. و بدينسان است كه عصر اعجاز زر دوباره آغاز مي شود ، تا گرز گراني كه اشتباه مهلك سياه دلان ريش سپيد سقيفه نشين بلافاصله پس از رحلت رسول اكرم (ص) بر پيكر نحيف دين مبين اسلام فرود آورده اند ، به دملي چركين بدل شده تا 50 سال بعد در كربلا به گونه اي دهان باز نمايد، كه اگر عطر خون پاك حسين (ع) و يارانش نبود ، تاريخ بايد همواره از تعفن آن رنج مي كشيد. آري اكنون ديگر آل اميه بجاي هبل ، قرآن به كف دارد و شوراي سقيفه نيز از ريش سپيدان و ياران ديروز رسول الله تشكيل شده است. عوام امت اسلام هيچ شكي از صحت اين انتخاب به دل راه نمي دهد و بخش اعظم خواص نيز كه از عدالت علي (ع) در هراس است ، سكوت پيشه مي كند تا شايد در عهد جديد به مال و مقام و منسبي دست يابد. در عهد سومين ثمره ي سقيفه ، به تمام و كمال ، فقر و فساد و تبعيض جانشين روح اسلام و انصاف و عدالت مي گردد و كار بجايي مي رسد كه اندك بازماندگان برعهد خود با پيامبر (ص) دست به دامان علي (ع) مي شوند ، تا نزد خليفه وساطت كرده شايد اندكي از ستم منصوبان وي بر خود بكاهند. و امام متقيان در ملاقات با خليفه چنين مي فرمايد :
 «  من نمیدانم سخنانم را با تو از کجا شروع کنم وچگونه وضع پریشانی ملّت را در نظرت تجسم دهم ؟!توضیح واضح کاری دشوار است ،زیرا تو خود از حال فلاکت بار توده بقدرمن وشاید هم بیشتر اطلاع داری مردم پایتخت از دست ستمت آرام ندارند .اصحاب پیغمبر بفشار تو از مدینه بنقاط دور دست تبعید شده اند .وهر روز به یک بهانه بزرگان قو م را به زندان می اندازی واشخاص بیگناه را بضرب تازیانه سراپا بخون میکشی .نه بر زنان مستمند ترحم می کنی ونه کودکان معصوم از قساوت کار گزارانت آسوده خاطرند . فرماندارانت در مصر وشام در بصره وخراسان دمار از روزگار مسلمانان بر آورده اند وچیزی نمانده که شیرازه کشور از هر جانب گسیخته شود وجمعیّتی ،که با آنهمه خون دل وفداکاری گرد آمده اند یکباره بدست تو پریشان وپراکنده گردند .کوچکترین آزاری که از دست عمال تو در زوایای کشور بر دیگران وارد آید ، نخستین گناه آن را بر تو نویسند ، زیرا آن عضو های فاسد در حقیقت دست توا ند که به نیروی خلافت در همه جا دراز شده بجای انجام وظیفه آسایش مردم را سلب میکنند.» (نهج البلاغه کلام164 ترجمه جواد فاضل)
بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ازیکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار.
كمي آن سوتر كوفيان را مي نگرم كه از ستم آل اميه به ستوه آمده اند و اكنون فوج فوج گرد سفير حسين (ع) جمع مي شوند . در همين زمان فرزند مرجانه را نقاب بر چهره و سوار بر اسب مي بينم كه وارد دارالخلافه ي كوفه مي شود تا با كمك زر و در پناه تزوير دست به اعجازي زند كه تاريخ را انگشت به دهان نموده و فاجعه اي را بيافريند كه تمام آزادگان را تا ابد سيه پوش نمايد.
عبيدالله زياد كه در دامان امويان پرورش يافته و از فوت و فن اعجاز زر و تزوير آشناست ، با تهديد و ارعاب يكي از ياران امام علي (ع) به نام شوذب و قاضي القضات امام علي (ع) به نام شريح كه اكنون يكي خزانه دار و ديگري قاضي القضات امويان در كوفه است را به مدد مي طلبد . شوذب با باز كردن باب خزانه ، راي بخشي از عوام جاهل كوفه را به بهايي اندك به جانب امويان برمي گرداند و شريح با تاييد ارتداد حسين ابن علي (ع) به اتهام شورش بر حكومت اسلامي و اهانت به مقدسات ( خروج از مكه هنگام حج ) زمينه ي شهادت مسلم ابن عقيل (ع) را مهيا مي نمايد. البته تا حدي بايد به عوام كوفه حق داد كه اين خدعه ي پسر مرجانه را بپذيرند . زيرا خود در كوفه بارها شوذب و شريح را در جوار مولاي متقيان و امير مومنان علي (ع) ديده اند. از طرفي شاهد خروج حسين ابن علي (ع) در گرماگرم مراسم حج از مكه نيز بوده اند. در اينجا بايد از خواص گلايه نمود كه چرا با شناختي كه از امويان داشتند ، در مقابل اين خدعه لب فرو بستند و پشت امام (ع) را خالي نمودند.
آري ابن زياد موفق مي شود تا به ياري زر و در پناه تزوير سيطره ي سياه زور انديشه ي اموي را در طول تاريخ بر امت اسلام مستولي سازد. كه لعنت ابدي خدا و رسول خدا بر او و بزرگانش باد.
و بايد به نگارنده نيز حق داد تا در وصف حال آن روزگار چنين بسرايد :
من نمي دانم چرا / در ميان كوهساران / چهچه كبكي / نمي آيد به گوش / هم تهي از عطر گل / دشت و دمن / هم اين ديار / از نواي ني خموش / گزمه ي شب / مي ربايد لقمه را / واي من / از مردمان ژنده پوش / راهزن اندر پناه محتسب / مي ستاند خرقه از / هر سائل خانه به دوش / اشك مي ريزد / چسان ابر بهار / زين مصيبت / هم عروس هم ساقدوش / .

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/38813