کد خبر: 38621 ، سرويس: یادداشت
تاريخ انتشار: 29 آذر 1393 - 10:21
تقدیرنامه

پاسخی به برخی موضوعات مطرح شده در مورد یادداشت «یکی هست که دیگه نیست...»

پاسخی به برخی موضوعات مطرح شده در مورد یادداشت «یکی هست که دیگه نیست...»
یک ماه و چند روز پیش، فوتِ مرتضی پاشایی و خاطره‌ی تلخ ممانعت از اجرای کنسرت وی در برازجان حزنی به دل داد و حرکتی به قلم و حاصلی با عنوان «یکی هست که دیگه نیست...». یادداشتی که با واکنش‌هایی در موافقت و مخالفت مواجه شد. در این میان عده‌ای برای ملتهب کردن فضا و سرکوب کردن نویسنده و نشریه اتحاد جنوب تلاش زیادی کردند و علی رغم صراحت متن، آنقدر یادداشت، پیامک و فیلم‌های عجیب و نامرتبط با موضوع نوشتند و تهیه کردند که برای برخی از دوستان شائبه هایی ایجاد شد. گروهی که پشت پرده‌ی جو دهی و غوغا سازی‌های اخیر بوده اند، سعیِ بسیار کردند که مخاطبِ متن را برخی نهادهای انقلابی و شخصیت های مذهبی شهرستان معرفی کرده و به هر قیمتی که شده از ایشان واکنشی حاصل کنند که بحمدالله با درایت ایشان موفق به این کار نشدند. این افراد هر صفت زشت و توهین آمیزی بلد بودند نثار نگارنده کردند و ظاهراً تنها به برقراری رابطه نسبی میان حقیر و یزید بن معاویه دست نزدند. برخی دوستان نظر بر آن داشتند که حسب کج نمایی ها، افترا زنی‌ها و توهین ها جوابیه ای مقتضی نوشته شود. لیک از آن جهت که مایل به برقراری آرامش در فضا بودم از انتشار جوابیه هایی که ممکن بود مستمسک جدید غوغاسازان برای تشویش فضای اجتماعی باشد استنکاف کردم.
با این حال آنچه سبب شد که این تقدیرنامه را بنویسم، دلسوزی یکی از مسئولین غیر دولتی شهرستان بود که پس از گفتگوی نسبتاً طولانی که با هم داشتیم گفتند: «فلانی، برای من مسجل است که شما در آن یادداشت سوء نیت نداشته اید، اما به جهت روشن شدن موضوع و رفع برخی شائبه های ایجاد شده برای کسانی که شما را نمی شناسند جوابیه ای بنویسید تا سوء تفاهم پیش آمده رفع شود». برخورد منطقی و بزرگوارانه ایشان با موضوع و ضرورت شفاف سازی که بر آن تاکید داشتند سبب شد که این جوابیه را به اطلاع مخاطبین ارجمند برسانم.
تقدیر اول را تقدیم می کنم به آن دوست گرامی که تنها متن انتقادی مودبانه را خطاب به بنده نگاشتند. اگر چه واضح است که برخی از اطلاعات ضروری برای قضاوت درباره موضوع، در اختیار ایشان نبوده و نیز برخی فروض یادداشت ایشان را محل اشکال می دانم، اما همین که با یک شیوه منطقی و غیر تخریبی با یادداشت بنده برخورد کرده اند جای بسی خوشحالی است. لذا چند نکته را در پاسخ به این برادر ارجمند عرض می کنم.
1. فرموده اند ذکر اینکه «پاشایی نه عوعو کرد، نه زوزه کشید و نه با بی ادبی و گستاخی موجب وهن مجالس دینی شد، نه امام حسین (ع) و اهل بیت علیه السلام را با خواندنش تحقیر کرد...» توهین آلود و کنایه وار است. اول اینکه لطفا بار دیگر متن را بخوانید و عبارات را در بستر متن معنا کنید. چرا که بنده مسئول چیزی هستم که نوشته ام نه چیزی که دیگران برداشت می کنند. بنده در مقابل ادعای افراطیونی که کنسرت پاشایی را موجب هتک ارزش های دینی معرفی می کردند، مواردی همچون عوعو کردن در مجالس مذهبی و... را به عنوان مصادیق افراط‌گری،‌ که آسیب های کاملاً مستقیمی به شأن دین و یا جامعه دینی می زند فرض گرفته ام. لذا کنایه ای در کار نیست و از نظر بنده صراحتاً این رفتارها به عنوان وهن دین تلقی می شود. مگر اینکه شما نظر دیگری داشته باشید.
حال همان مضمون با بیانی دیگر: به نظر جناب عالی ترانه های مرتضی پاشایی بیشتر به دین آسیب می‌زند یا جریان رفتارهای نادرست، توهین آمیز و موسیقی های محرک و نامناسبی که به دستگاه مداحی و عزاداری وارد شده است؟ این یک قیاس ماهوی است میان دو موضوع (یکی ترانه های پاشایی و دیگری مداحی‌ها و رفتارهای توهین آمیز در مناسک مذهبی) و یک قیاس شکلی میان دو واکنش (یکی تلاش برای لغو کنسرت پاشایی و دیگری سکوت در مقابل وهن مجالس اهل بیت علیهم السلام).
 دوم اینکه این تعبیر توهین آمیز هم نیست چرا که این مصادیق به هیچ کس نسبت داده نشده، بلکه در عبارت بعد از آن سوال شده است که چرا دلواپسان در مقابل این مصادیق چنین واکنشی نشان نمی‌دهند؟! گفته شده که پاشایی هیچ کدام از اینها را انجام نداده اما با او چنین برخوردی کرده اند، در حالی که دیگران چنان کرده اند اما اتفاقی نمی افتد. هیچ جمله و یا عبارتی در یادداشت بنده این را نمی‌رساند که منظور از زوزه کشان و عوعو کن ها و... تعطیل کنندگان کنسرت پاشایی است، بلکه از سکوت در برابر شکستن شأن شعائر دینی گلایه شده است. آیا این توهین است؟
نگارنده از کودکی توفیق خدمت در مناسک و مراسمات دینی و فعالیت های انقلابی را داشته و انشالله در ادامه نیز بر همین سبیل خواهد بود. طبیعی است که کسی از وهن مجالس مذهبی گلایه می کند که دغدغه دین دارد. کسی از نادیده گرفتن خواست جوانان ناراحت می شود که دغدغه انقلاب دارد. بنده از زمانی که پای فرم ها و موسیقی های نامناسب به مداحی و مناسک مذهبی باز شد، همواره منتقد آنها بوده و بارها و بارها نسبت به آسیب های کوتاه مدت و دراز مدت آن به دوستان مداح و هیئتی خود تذکر داده ام. بدین لحاظ دغدغه های ما یکسان و البته اشکال در تعیین مصادیقِ آسیب‌ها به نظر می‌رسد.
از این جهت شما را اشارت می دهم به سخنرانی پیش از خطبه آقای حسن رحیم پور ازغدی در نماز جمعه 23 آبان ماه تهران، یعنی همان روزی که بنده یادداشت مورد بحث را نوشته ام. جناب رحیم پور با همان کلماتی که بنده به کار برده ام، به تعبیر خودشان برای حفاظت از شأن امام حسین(ع)، مداحان و افراط گرایانی که عوعو می کنند و در عزاداری‌ها رقاصی می کنند و موسیقی‌های پاپ و راک و جاز به مجالس امام حسین علیه السلام وارد کرده‌اند را «نامرد» خطاب کردند.
2. اما در مورد اهمیت این مساله و علت گله گذاری بنده از عدم واکنش به مصادیق ذکر شده، صرفاً به سه سوال بسنده می کنم. اولاً آیا اگر شمارِ موارد و اهمیت موضوع مورد بحث اندک بود، موضوع منشور مداحی که مقام معظم رهبری صادر کردند، مطرح می شد؟ دوم، اگر وسعت و خطر موضوع مورد بحث اندک بود آقای حسن رحیم پور آن هم در نماز جمعه تهران این گونه ناراحت و عصبانی به موضوع می پرداخت؟ سوم آیا شما گمان می کنید که این رفتارها در شهر و دیار ما سابقه نداشته یا وجود ندارد؟ شاید نیاز باشد دقیق تر شویم.
3. همانطور که در یادداشت «یکی هست که دیگه نیست...» آمده، مخاطب متن عده قلیلی هستند که برای تعطیل کردن کنسرت پاشایی از فشار بر مسئولین (اعم از دولتی و غیر دولتی) راه به جایی نبردند و راه‌های نامتعارف دیگر را دنبال کردند. در اینجا توجه به این نکته بسیار قابل توجه است که بنده قبل از نوشتن یادداشت مذکور طی جلسه ای با حضور برخی از دوستان با امام جمعه محترم برازجان، اصل ماجرا را از ایشان جویا شدم. ایشان گفتند که از نظر بنده «در صورتی که کنسرت با رعایت حریم و موازین شرعی برگزار شود مشکلی ندارد». لذا بنده دغدغه حاج آقای مصلح را پذیرفته و در همان جلسه هم متوجه شدم که اشکال کار در جای دیگری است. همچنین از طریق دیگری متوجه شدم که مسئولین محترم نهادهای انقلابی نیز، افراد را از ورود غیر‌قانونی و یا خشونت آمیز به موضوع جداً بر حذر داشته اند. اما چه می‌شود که یک عده دست به رفتارهایی می زنند که رسماً از آن منع شده اند، جای تأمل است.
4. برادر عزیزم، وقتی از یک مکتب فکری و یا فرم اجتماعی و سیاسی یاد می شود، باید آن را در بستر متن و یا سخن فهم کرد، نه معنایی که در فلان کتاب آمده است. برای مثال وقتی گفته می‌شود که در ایران دموکراسی برقرار است به معنای آن است که نظام سیاسی ایران دموکراتیک است، اما وقتی می‌گوییم در خانه فلانی دموکراسی برقرار است، به معنای آن نیست که هر روز صبح پدر خانواده صندوق رأی گیری روی اُپن آشپزخانه می گذارد و مطابق یک قانون اساسی رئیس جمهوری را در خانواده انتخاب می کنند و تفکیک قوا وجود دارد و...، بلکه به معنای آن است که در آن خانواده افراد به نظر یکدیگر احترام می گذارند و برای مثال یکی از اعضای خانواده، خواست خودش را بر دیگران تحمیل نمی کند. لذا هسته مرکزی مفهوم دموکراسی احترام به رأی اکثریت است و وقتی این واژه در غیر معنای اصلی خود (ساختار سیاسی) به کار می رود، این، مفهوم محوریِ اصطلاح است که مرادِ نظر قرار می گیرد.   
همینطور است وقتی در مورد یک رویداد (اتفاقات مربوط به لغو کنسرت پاشایی) و مشاهده رفتارهای یک عده، گفته می شود توتالیتاریسم تمامی ندارد. هسته مرکزی مفهوم توتالیتاریسم، تمامیت خواهی است. توتالیتاریسم در موضوع ما نحن فیه، نه به عنوان فعل حکومت، بلکه به مشی و خلق یک گروه منتسب است. به این معنا که آن گروه معتقدند، بقیه باید همان را بخواهند که ما می گوییم یا ما می‌خواهیم، هر چند ما در اقلیت باشم و بقیه در اکثریت. از این رو برقراری رابطه میان مقصود نویسنده‌ی یادداشت و نظام های سیاسی فاشیست، کمونیست و یا نازی، نه تنها عجیب است بلکه شق‌القمر می طلبد.   
 در این اثنا افراط گرایان تلاش کردند که مخاطب تمامیت خواهی در متن یادداشت بنده را کل نظام جلوه دهند. با خود گمان کرده اند که هرچه آنها انجام دهند خواست و اراده نظام است. اما باید بدانند که کسی رفتارهای آنها را به پای نظام نمی گذارد و این نوع فضا سازی ها دیگر خریداری ندارد.
5. دوست خوب من، همانطور که مستحضر هستید دموکراسی امکان بیان نظریات و اعلام اعتراض هر اقلیتی را در چارچوب قانون روا می دارد. هیچ اشکالی ندارد که من و شما مخالفت خود را با موضوعی مطرح کنیم. اما دموکراسی اقتضا دارد که وقتی شمار مخالفین از عده موافقین یک موضوع کمتر است، اقلیت به خواست اکثریت احترام بگذارد. برای اینکه بدانیم در این ماجرا اکثریت و اقلیت به چه صورت بوده است، کافی است به سیل جمعیت مردم خصوصاً جوانان در روز تشییع جنازه مرتضی پاشایی و بعد از آن بنگریم. در این ماجرا نیز منطق حکم می کرد تا مخالفان بعد از اعلام اعتراض و پیگیری قانونی‌شان به خواست اکثریت احترام می گذاشتند، و چه بسا که عده زیادی از مخالفین همین کار را کردند، نه اینکه عده ای اقلیت، آن قدر در مورد خواسته خود جو‌سازی کند که موضوع از یک مساله ساده فرهنگی، به یک مسأله سیاسی-امنیتی تبدیل شود.   
به عبارت دیگر در ماجرای لغو کنسرت پاشایی همانطور که اغلب مسئولین (دولتی و غیر دولتی) اذعان کرده بودند، اصل قضیه محل اشکال نبود. بلکه دغدغه بروز رفتارهای نامتعارف از نظر ایشان مسأله بود. حال خوب است از خود بپرسیم که چه کسانی با اصل موضوع مشکل داشتند و فضا را آنگونه جلوه دادند که قرار است معاصی کبیره در کنسرت اتفاق بیافتد؟ چه کسانی با سیاه نمایی و دروغ پردازی فضا را چنان مشوه کردند که به طور حتم اتفاقات ناگوار غیر شرعی قرار است اتفاق بیافتد؟ این ها همان افرادی هستند که وقتی از طریق قانونی نتوانستند خواست خود را به کرسی بنشانند، دست به رفتارهای دیگری زدند.
• تقدیر دوم را به خیل عزیزانی تقدیم می کنم که از سراسر استان از طریق تماس تلفنی، کامنت ها، یادداشت‌ها، پیامک ها و... یا به صورت حضوری از یادداشت نوشته شده تشکر به عمل آوردند و گفتند که حرف دلهای آنها بوده است.
• تقدیر سوم را به کسانی تقدیم می کنم که با توهین ها، تهدید ها، تهمت ها و حرف های رکیک و به دور از ادب شان نسبت به حقیر، ادعای بنده را نسبت به لمپن بودن خودشان ثابت کردند.    
آن کسی کَه‌ش مثل خود پنداشتی / زآن سبب با او حسد برداشتی
چون مقرر شد بزرگیّ رسول /  پس حسد ناید کسی را از قبول
و نهایتاً تقدیر می کنم از امام جمعه محترم برازجان و مسئولین محترم نهادهای انقلابی شهرستان که با درایت خود به شانتاژهای افراط گرایان وقعی ننهاده و نگذاشتند شأن و جایگاه نمازجمعه و نهادهای مذهبی و انقلابی تحت تأثیر موج سواری برخی افراد قرار گیرد.

 

با درود و احترام
محمد آقایان حسینی

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/38621