
"امرو هیچستانی"
بامدادان چون قلی بیدار شد
در پی دارا شدن در کار شد
آگهی ها خواند لای نشریات
تا دهد خود را ز بیکاری نجات
جست و جوهای دقیق و بی شمار
خواندن پیوسته ی بازار کار
ناگهان جستی زد و از جا پرید
برگه های نشریه از هم درید
وای!غول بخت را بیدار کرد
رقص رقصان،شادی بسیار کرد
چون ارشمیدس،پیاپی "یافتم"
گفت و برد از یاد هر اندوه و غم
دید تبلیغی ز استخدام بانک
درهم و دینار و یورو و فرانک
طی شد آن گه ثبت نام و امتحان
دید در روغن، قلی انواع نان
فردا... اعلام نتایج
خوابش آیا می برد امشب قلی؟
وای! افتاده به تاب و تب قلی
صبح فردا چون نتایج می زنند،
می شود آیا قلی یک کارمند،
پلک خورد آن شب، قلی در رخت خواب
وای اگر نقشش شود نقش بر آب
صبح شد رایانه اش را باز کرد
جست و جو در سایت را آغاز کرد
قطع شد ناگاه اِی دی اس الش
لرزه ای افتاد بر جان و دلش
فحش کرد آن گه نثار بخت خویش
چنگ زد از خشم، او بر رخت خویش
لاک پشت نت، دوباره کند کند
گشت پیدا و قلی خان تند تند،
جست و جوی نام خود آغاز کرد
صفحه ی احوال خود را باز کرد
بر دماغش خورد بوی خوب پول
آری آری شد قلی خان جان، قبول
جیغ جیغان شد قلی خان شادمان
سبز شد چون چار باغ اصفهان
کف زنان در رقص شد چون مولوی
بینوا بود و بشد ناگه قوی
غافل از این که گزینش نیز هست
آزمون درس بینش نیز هست ...
ادامه دارد...