کد خبر: 31363 ، سرويس: طنز تلخند
تاريخ انتشار: 02 تير 1393 - 10:49
هف تو لوله پلیکا (جناب سرهنگ(1))

عبدوجوکر

 چن روز پيش خوم و يكي از بچيل كيچه مون كه خومون بنگش مي ديم غضو توره، رفتيم يكي از ولاتل آبدون كه پُي ماشينش، يه اُشتُريه بياره سي يكي مال دروگَه! ئي غضو توره، مو نمي فهمم سي چه عادت كرده و  بُنگ مو ميده سرهنگ! سرهنگ بيو، سرهنگ برو، سرهنگ بشين، سرهنگ وري. خلاصه سي خوش ورد زونش واويده و همي طحري هر جا كه بريم، بُنگ ما مي ده سرهنگ! خلاصه بعدي كه رسيديم ولات كو، صاوخونه يه شَروت ويمتو گرمي هم داد ما خارديم و شروع كرد از خوش تك و تعريف كردن. مي گفت باپيرم و بوام، جفت شون تفنگچين خان بيدنه. مي گفت باپيرم تو جنگ لرده هم بيده و خوش و مرحوم غضنفر، پُي هم خرما اَرده هم خاردنه. ما همي طوري نشسيديم و ئي شَروتل داغه واري مي كرديم تو گُليمون، عامو هم ياد تير و تفنگل طيفه اش اُفتاده بي و يه ريز جنگنومه مي خوند سي ما. بعدي كه كلي تك و تعريف كرد، گفت مو تا ايسو به احدالناسي هم ري ننداختمه و پاك كارلمه خوم كردمه. مي گفت اي كارم ور هر كي گير بفته، دريغ از ئي كه بخوام يه كشا هم وش ري بندازم و التماس و التجايي بكنم. ئي حرفله كه زد، غضو توره يه هسكه گُتي داد و سويچ ماشينشه ورداشت و همي طحري كه هاسي شلوارشه مي كشي بالا ري كُمش، به مردك گفت حضورتون خيلي خاشه ولي ما بايد بريم. بعدش به مو گفت سرهنگ تا بريم اُشتره بار كنيم كه هاسي شومون ويمو و گلوپ چراغ قطر عقبم هم سُخته ( به خدا خوش گفت چراغ قطر! ) مانم راس واويديم و پُي غضو توره و مردك رفتيم هل اُشترل و يه اُشتر ديّريشه جدا كرديم كه بندازيمش عقب ماشين. پُي هر هُل و مُلي بي، اُشتره انداختيم عقب ماشين و مي خواسيم بريم كه مردك پُي دسش زد ري شون ما و گفت جناب سرهنگ والله، يه عرضي دارم خذمتتون. تا مردك گفت جناب سرهنگ، غضو خوشه انداخت داغل ماشين و شروع كرد به خندسن. ايسو مانم از خنده غضو، خنده مون گرفته اما خومونه گرفتيمه و نمي خنديم كه مردك شك نكنه ... ( باقيش هفته بعدي خدابخوا ... )

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/31363