
حسن مجاهد
شروع انسان با آزادی اوست. این شروع بیانگر نوعی آزادی می باشد که آن را آزادی اولیه، بنیادی و بالقوه می نامیم. آزادی اولیه در ابتدا به عنوان یک حق تکوینی از سوی خالق هستی برای انسان قرار داده شد تا پس از آن در مسیر تشریع یا مرحله ثانویه به فعلیت دست یابد و از خام بودن فاصله گیرد و پختگی و تکامل یافتگی اش به بار نشیند. در این مرحله است که اگر انسان در حیات اجتماعی و فردی خود به عقل درونی اش اکتفا نکند و فقط عرفیات را محورعمل خویش قرار ندهد آنگاه توان آن را خواهد یافت تا آزادی ثانویه ی مبتنی برعقل بیرونی یا تشریع الهی را در تجربیات خود ثبت نماید.
آزادی ثانویه که آن را آزادی پخته و معقول نیز می گوییم، جز در یک تقید و تعهد آگاهانه ی معطوف به اصل خود یعنی عقل بیرونی (یا پیامبران الهی) صورت تحقق به خود نمی گیرد. هنگامی که یک فرد یا جامعه بر این باور باشد که انسان باید آزادی خود را بر محور خالق هستی مقید نماید و آن را وارد عرصه حیات اجتماعی نماید آنگاه آزادی معقول، متعهد و جهت دار در زندگی آنها عملیاتی گردیده و فرهنگ آزادمنش نه تنها به عنوان یک آرمان بلکه به شکلی واقعی در متن زندگی آنها ترجمه و معنا خواهد شد. با تحقق آزادی مقید و متعهدانه است که می توان شاهد پیدایش مفهوم وسیع و بلندمرتبه از آن بود. این مفهوم که خود را در واژه "آزادی مضاعف" نشان می دهد، به تعامل گران اجتماعی اعلام می کند تا "آزادانه، آزادی خود را مقید و محدود سازند". اینگونه است که آزادی اولیه وآزادی ثانویه یکی پس از دیگری به وقوع می پیوندد و لذا معنای آزادی مضاعف در متن زندگی و روابط انسانها به تجربه در می آید و همراه با آن، فرهنگ آزادمنش عملا بر آزادی ناپخته و وحشی، قید عقلانیت (درونی وبیرونی) می زند وآن را متعهد و جهت دار می سازد.
سوی دیگر جهت مندی عقلانی در یک فرهنگ آزادمنش، نگاه عدالت محور به همه ابعاد حیات اجتماعی می باشد که هم می تواند به عنوان یکی از قیود آزادی بر صحنه بازی اجتماعی سایه افکند وهم آزادی را به شکل عادلانه و فراگیر در میان تمامی اقشار و طبقات اجتماعی ساری و جاری نماید. بنابراین رابطه ای متقابل و مکمل میان دو مقوله آزادی وعدالت ایجاد می گردد یعنی از یک طرف آزادی جهت خود را ازعدالت اخذ می کند و از سوی دیگر عدالت، حق آزادی را برای همه آحاد جامعه در نظر می گیرد.
با وجود این رابطه و همزمانی دو ارزش بلندمرتبه انسانی و الهی است که می توان سخن از فرهنگ آزدمنش وعدالت محور به میان آورد و جامعه امروز را (که مبتنی برآزادی قیدگریز وعدالت مبتنی بر اصل بقای اصلح است) از آن آگاه و برخوردار ساخت. /ج