
درد امروز جامعه ي ما تنها درد بي مهري به شهيد غضنفرالسلطنه برازجاني يا بد دفاع كردن از شهيد چمران نيست. ما كوتاهي و كم لطفي در معرفي سرداران شهيد دوران دفاع مقدس خود را نيز به اوج رسانده ايم. اين كمترين در دوره اي هرچند بسيار اندك ، توفيق نبرد در ركاب آن سرداران نامدار ايراني در دوران تهاجم رژيم بعث عراق به خاك پاك ايران اسلامي را داشته ام و از نزديك با منش و...
محمد باقر عباسي سملي:
كسب عنوان بزرگي و درخشش بر ستيغ تابناك تاريخ از جمله آرزوهاي ارزشمند و متعالي جامعه ي بشري از ديرباز بوده، هست و خواهد بود. ليكن صعود از قله ي انسانيت مسيري بس دشوار است، كه همگان را بدان راه نيست و تنها انسان هايي موفق به فتح اين اوج مي شوند كه در ظرف زمان و مكان خويش نمي گنجند، و از بد حادثه رمز و راز مظلوميت اين بزرگان نيزهمين فرا زماني زيستن آنان است.
و جالب اينجاست كه كساني را كه در حق اين بزرگان ستم روا مي دارند را نيز نمي توان و نبايد متهم و مقصر پنداشت و شماتت كرد، زيرا انسان هاي فرو زماني، به دليل اينكه قادر به درك همنوعان فرازماني خويش نيستند، در ترسيم سيما و تصوير آنان معمولا به اشتباه افتاده دچار افراط و تفريط مي شوند. يا آنان را مبراي از هر نوع عيب و ايراد پنداشته، چنان بزرگشان مي كنند كه از دسترس خارج مي شوند و عملا بلا استفاده مي مانند. يا چنان تحقيرشان مي كنند كه رغبت رجوع به آنان از جامعه سلب مي گردد. كه هر دو حالت با فلسفه و راز بزرگي شخصيت هاي تاريخي در تضاد است.
شايد اشارت به روايت حضرت مولانا از داستان پيل هندوستان، در تبيين حقيقت، خالي از لطف نباشد. آنجا كه هركسي وجهي از پيل را لمس مي كند و پيل را مطابق فهم و تجربه ي خويش تشريح مي نمايد. يكي آن را مانند ستون و ديگري مانند بادبيزن و ... ، دليل روايت هاي گونه گون ، ناقص و بعضا متضاد از يك موجود توسط چند نفر، عدم ديد و بصيرت لازم به دليل قرار گرفتن پيل در تاريكي است. حال نگاه و قضاوت فروزمانيون به فرا زماني ها نيز به دليل خارج بودن بزرگان از شعاع ديد انسان هاي فرو زماني امثال اين كمترين، نمي تواند غير از اين باشد.
اما آنچه باعث نگارش اين مطلب شد، از يك سو بحث ادامه دار نصب تنديس شهيد غضنفرالسلطنه برازجاني آن سردار نامدار مبارزه با استعمار پير انگليس در شهر و خانه خويش است، كه اين روزها در صدر دغدغه وطن پرستان مسلمان عزيز دشتستاني قرار دارد. و از سوي ديگر انعكاس خبر نصب تنديس سردار شهيد دكتر مصطفي چمران، آن انساني كه به حق بايد او را از استثنائات تاريخ معاصر نه تنها ايران بلكه جهان به شمار آورد، در ميدان شهيد چمران شهر برازجان است.
اين كمترين در زماني كه مسئوليت ميراث فرهنگي استان را در دولت نكونام اصلاحات بر عهده داشتم، وقتي براي زيارت و بازديد از مرقد مطهر امامزاده شاه پسر مرد و چند اثر تاريخي ديگر به مناطق شرقي دشتستان رفته بودم، براي اولين بار توفيق زيارت مقبره ي شهيد غضنفر السلطنه برازجاني نصيبم شد. و با مشاهده ي وضعيت رقت بار مقبره اين مرد بزرگ آه از نهادم بر آمد. در همان لحظه يكي از اعضاي تيم فني همراه كه آرشيتكت زبردستي بود، خواستم تا با طراحي نمادي در خور شان ، مقبره شهيد غضنفر السلطنه را از آن وضعيت خارج نمايد. هرچند امكانات آن روز ما قادر به معرفي جايگاه آن شهيد والا مقام نبود ، اما تداوم وضعيت پيشين نيز از ديد بنده گناهي بود نابخشودني.
در همان زمان نيز با نشستي با مسئولان وقت دشتستان پيگير احداث نمادي در شهر برازجان شدم كه با استقبال چنداني مواجه نشد، ليكن سنگ بنايي شد، تا ساير علاقمندان به نكوداشت بزرگان اين ديار پيگير آن باشند. پيشنهاد من در آن زمان همين ميدان شهيد چمران بود براي نصب نماد شهيد غضنفر السلطنه در كنار نماد شهيد چمران.
و امروز باز به عنوان يك شهروند علاقه مند به تاريخ و فرهنگ اين ديار از اعضاي محترم شوراي شهر و شهردار محترم برازجان درخواست مي نمايم و در تكميل آن پيشنهاد مي كنم ، ميدان شهيد چمران به ميدان سرداران يا ميدان شهدا تغيير نام يابد، تا نه تنها امكان نصب تنديس شهيد غضنفر السلطنه بلكه فرصتي جهت نصب تنديس سرداران شهيد دشتستاني دوران دفاع مقدس، نيز در اين ميدان مركزي شهر كه در مجاورت يك اثر ارزشمند تاريخي نيز قرار گرفته است فراهم شود.
نگارنده يك جو ترديد ندارد كه اگر امروز سرداران شهيد مصطفي چمران، غضنفرالسلطنه برازجاني و سرداران شهيد دوران دفاع مقدس، در قيد حيات بودند، همگان دست در دست و پشت به پشت هم در مسير تعالي اين مرز و بوم گام بر مي داشتند. همانگونه كه در اين مسير سوختند تا به ظلمات ما روشني بخشند. پس روا نيست كه با ايجاد تقابل بين سرداران ملي و محلي از قدر و منزلت هر دو در بين علاقه مندان به آن عزيزان بكاهيم.
آن هم در زماني كه اگر نگوييم دشمنان ، رقيبان ما بر بال امواج شبانه روز زير و بم تاريخ و فرهنگ و هويت ما را نشانه رفته در مي نوردند. رقيبان تهي دست از پيشينه ي فرهنگي و تاريخي با جعل هويت براي خويش، با زبردستي تمام ، همه هويت ما را به زير سوال مي برند.
اين روز ها در غرب زمان برگزاري اهداء جوايز اسكار است، آيا نبايد اندكي در عمل كرد خود تامل كنيم ، و ببينيم كه چگونه غربي ها با چهره سازي از هنرپيشه هاي خود مشغول الگو سازي براي جوانان ما هستند ، آنگاه ما با الگوهاي تاريخي و فرهنگي خود چه مي كنيم؟ آيا زمان تجديد نظر در عملكرد مخرب هويت ، تاريخ و فرهنگ ما فرا نرسيده است. مخاطب اين مطلب قبل از همه خود اين كمترين است و فرد يا گروهي خاص را منظور نظر ندارد.
من از دوران كودكي و نوجواني از ارادتمندان شهيد چمران بوده و هستم ، و اكنون كه بيشتر مطالعه مي كنم بيشتر به حسن انتخاب الگوي خويش پي مي برم و شكوه و عظمت شهيد چمران بيش از پيش برايم هويدا مي گردد. چند روز پيش در پي يك تحقيق در حوزه تخصصي خويش به جمله اي از شهيد چمران برخوردم كه حيف است آن را در اينجا براي شما ذكر نكنم.
در اوايل انقلاب كه بحث برتري تعهد بر تخصص يا بالعكس زياد داغ بود و طيف عظيمي از متخصصين نامدار ما نيز از دم تيغ تحجر طيفي خاص ( كه متاسفانه هنوز هم در جامعه وجود دارند) گذشتند. شهيد چمران جمله اي دارد كه بايد آن را با آب طلا زينت داد و بر سردر تمام ادارات ما نصب كرد. شهيد چمران در همان بحبوحه مي فرمايد :
" شما مي گوييد تقوي از تخصص برتر است ، قبول من هم مي پذيرم ، اما مي گويم كسي كه عهده دار كاري مي شود كه در آن تخصص ندارد بي تقواست."
بايد فرازماني ها را تنها در افق فرازماني ها ديد و به قضاوت نشست. شهيد چمران پس از شهادت شهيد دكتر شريعتي به دست تروريست هاي برون مرزي ساواك ستم شاهي، مرثيه اي براي معلم انقلاب مي سرايد كه خواندنيست. در بخشي از اين مرثيه آمده است " ... اي علي ، تو نماز مني ، همانگونه كه نماز مرا به ياد خدا مي اندازد ، ياد تو نيز مرا به ياد خدا مي اندازد..."
جالب است بدانيم كه شهيدان دكتر چمران و دكتر شريعتي در طول عمر كوتاه اما سراسر بركت خود ، هرگز موفق به ملاقات حضوري نمي شوند. اما چمران بزرگ شريعتي بزرگ را اينگونه كه آمد به تصوير مي كشد. چون هر دو فرازماني زيسته اند.
من از قول پيشينيان شنيده ام كه قاتل نگون بخت شهيد غضنفرالسلطنه گفته بود : " تنها كسي كه به فرمان من به قتل رسيد و بر قتل او گريستم شهيد غضنفر السلطنه برازجاني بود. زيرا عظمت روح و اوج دانش و جوانمردي او بر من پوشيده نبود. ليكن از سر اجبار حكومت او را كشتم. و ادامه مي دهد كه اگر بجاي كشتن غضنفرالسلطنه مجبور به انجام فلان كار ( كه ذكر آن در اينجا بدور از شان است) مي شدم تحملش برايم آسان تر از قتل مردي به بزرگي غضنفر السلطنه بود."
درد امروز جامعه ي ما تنها درد بي مهري به شهيد غضنفرالسلطنه برازجاني يا بد دفاع كردن از شهيد چمران نيست. ما كوتاهي و كم لطفي در معرفي سرداران شهيد دوران دفاع مقدس خود را نيز به اوج رسانده ايم. اين كمترين در دوره اي هرچند بسيار اندك ، توفيق نبرد در ركاب آن سرداران نامدار ايراني در دوران تهاجم رژيم بعث عراق به خاك پاك ايران اسلامي را داشته ام و از نزديك با منش و روش اين عزيزان تا حدي آشنايم و اوج عظمت روح و به مهار كشيدن تمام تمنيات دنيايي آنان را از نزديك نظاره كرده ام.
اما امروز چند جلد كتاب در معرفي حقيقت روح آنان نوشته ايم. خوشبختانه جمع كثيري از اين عزيزان، هرچند بازنشسته و از ياد رفته ، اما در ميان ما زندگي مي كنند. در الگو سازي از آنان براي نسل جوان چه كرده ايم. آيا جوانان ما امروز اين سرداران در قيد حيات را به اندازه ي فلان خواننده، فوتباليست يا هنر پيشه ي غربي مي شناسند.؟ نگارنده قصد جسارت به حرفه هاي پيش گفته را ندارد و براي همگان احترام قائل است. بحث بر بي مهري به بزرگان خويش است.
همين سردار حاج حسين كارگر، اين سردار نامدار ايراني ( كه البته شايد تاريخ در آينده قدر او را بشناسد) امروز چه نام و نشاني در رسانه هاي ديداري ، نوشتاري و مجازي ما دارد. آيا با خود انديشيده ايم كه ساختن تنديسي از اين يادگار دفاع و شهادت و ايثار در زمان حيات آن عزيز و نصب آن در ميدان (پيشنهادي) سرداران برازجان به عنوان يك افتخار استاني در كنار نماد سرداران دشتستاني و ملي چه تاثير مثبتي بر نسل جوان مي تواند به جا بگذارد.
آيا گمان مي بريم در زماني كه چهار گوشه ي مرز هاي ما شعله هاي كينه و حسد بدخواهان ايران و نظام اسلامي زبانه مي كشد، بي مهري به بزرگان، جز زيان چيزي را براي ما به ارمغان خواهد آورد؟ براستي ستيز با خود چرا ، تا كي و تا كجا.؟
در پايان با ذكر غم سروده اي از خود مطلب را به پايان مي برم و همگان را به خداي بزرگ مي سپارم .
پيشه ام گر كه شود كوبش بر نشتر مشت
نزد من سهل تر از هم سخني با سفها
آخر اين درد مرا خواهد كشت
درد دريوزگي عالم و جهل رقبا
بار خدايا به شكوه و جلالت قسم كه ما واماندگان قافله ي عشق را بيش از اين شرمنده ي شهدايمان نفرما.