کد خبر: 25876 ، سرويس: مقاله
تاريخ انتشار: 01 اسفند 1392 - 17:45
زندگی نامه و مبارزات میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه/ قسمت پنجم
پناهندگی واسموس به غضنفرالسلطنه و ماجرای اسراء انگلیسی

عده ای از مردم و عزاداران خشمگین که از ورود مخفیانه اسرا به برازجان و اقامت آنها در کاروانسرا مطلع شده بودند به قصد کشتن آنها به کاروانسرا ها حمله نمودند و قصد ورود به کاروانسرا را داشتند. اما میرزا محمد خان که با درایت این واقعه را پیش بینی کرده بود عده ای از تفنگچیان خود را روز قبل به کمک ژاندارمهای محافظ کاروانسرا فرستاده بود و آنها از هر گونه پیشامد ناگواری....

پناهندگی واسموس به غضنفرالسلطنه

فروردین 1294ه.ش/8 مارس 1915م. واسموس براي بارسوم به ايران بازگشت. در بندر ريگ او و همراهانش در دامي که يکي از خوانين انگلوفيل آن شهر(حیدرخان حیات داوودی) براي او تدارک ديده بود گرفتار آمدند.

واسموس و يکي از همراهانش به نام ليندرز گرفتار شدند و بوهنشتورف عضو ديگر گروه آلماني واسموس از جنگ تفنگداران حيدرخان حيات داوودي گريخت و به بغداد بازگشت. واسموس خود نيز هنگامي که قصد داشتند تا او و ليندرز را تحويل سربازان انگليسي دهند گريخت و خود را به دهکهنه مرکز بلوک   شبانکاره منزل محمد علیخان ضابط و حاکم شبانکاره رسانید و او را در جریان سفرش به منطقه گذاشت.

چون خان شبانکاره از جریان مطلع گردید به واسموس گفت: من و اهالی شبانکاره نمی توانیم به شما کمکی کنیم و تو را نگهداری نماییم. ناچاریم پس از رفع خستگی شما را به برازجان راهنمایی کنیم، اگر بخواهید در این منطقه بمانید، صلاح در این است که به میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه برازجانی متوسل شوید، زیرا او از هر لحاظ مقتدر و امکان نگهداری شما را دارد، سپس واسموس را به همراهی دو نفر روانه برازجان می نماید.

واسموس به مجرد ورود به برازجان به منزل غضنفرالسلطنه رفته و مشکلاتی که بر او گذشته است را بیان و تقاضای کمک می کند. غضنفرالسلطنه به گرمی از وی استقبال می کند، جای خواب و استراحت برای ایشان فراهم میکند و نظر به اینکه نقدینه و سایر اموال واسموس در مسیر حرکتی او به غارت رفته بود و برای واسموس مقدور نبود که در آن شرایط پولی از آلمان بخواهد، روی همین اصل، مبلغ ده هزار تومان وجه نقد به پول آن روز و به طور بلاعوض به عنوان اعانه به واسموس می دهد. واسموس چند روز در پناه غضنفرالسلطنه در برازجان می ماند و سپس به اهرم می رود.

 شادروان باقرخان تنگستانی که خود به اوضاع و احوال آن ایام واقف بوده گوید: که واسموس مهربانی و کمک خان برازجان را به سفیر آلمان گزارش کرد و سفیر هم مراتب را به دولت متبوع خود اعلام داشت.

دولت آلمان هم به پاس محبت غضنفرالسلطنه یک قطعه مدال نشان عالی درجه یک آلمان را برای غضنفرالسلطنه فرستاد، این مدال توسط سفیر آلمان به رضا قلی هدایت (نظام السلطنه) رییس هیات دولت موقت داد تا به وسیله هیات ویژه ای برای غضنفرالسلطنه فرستاده شود. مدالی که هرگز به دست غضنفرالسلطنه نرسید.

واسموس پس از چندی اقامت در اهرم به شیراز و پس از مدتی مجدداً به منطقه جنوب برمی گردد و در کنار مجاهدین دشتستانی و تنگستانی به نبرد با انگلیسی ها می پردازد.

اقدامات واسموس در جنوب ایران و اهداف وی از کمک به مجاهدین دشتستانی و تنگستانی در جنگ علیه انگلیسی ها بحث مفصلی را می طلبد که در منابع دیگر مفصل به آن پرداخته شده است.

 

اسارت کنسول بریتانیا در شیراز و اعزام به برازجان

حدود نیمه شب چهارشنبه دوم محرم 1334 صاحب منصبان در اتاق "یاورعلیقلی خان"[1] جمع شدند تا درباره کودتا علیه کنسول و سایر اتباع انگلیس، تصمیمات نهائی را اتخاذ کنند و برای اجرای نقشه مهیا شوند.

بازداشت کنسول و اتباع انگلیس بطور کلی در عهده "سلطان مسعودخان" بود که می بایستی بوسیله افسران و افراد ابوابجمع خود تا ظهر روز چهارشنبه کلیه اتباع انگلیس و خانواده آنها را بازداشت و تحت الحفظ به اداره ژاندارمری منتقل کند. 

ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 26 آبان 1294/ 17نوامبر 1915 "مستر فرگوسن" رئیس شعبه بانک شاهنشاهی در شیراز اولین انگلیسی بود که به دام ژاندارم ها افتاد.

بازداشت سرهنگ دوم فردریک اوکونر (کنسول بريتانيا در شيراز) مهمترین جزء نقشه کودتا بود. سلطان مسعود خان با نقشه ای حساب شده عمارت کنسولگری انگلیس را به محاصره درآورد و پس از آن یادداشتی برای قنسول ارسال شد که ظرف مدت نیم ساعت می بایستی خود را در اختیار مامورین قرار دهد؛ "اوکونر" دریافت که جز تسلیم چاره یی ندارد. طبق دستور وی، یک گماشته هندی در حالیکه پرچم سفیدی به دست داشت از کنسولگری خارج شد و در مدخل عمارت ایستاد...

"اوکونر" نیز با سیمای گرفته به بیرون عمارت آمد و بدون اینکه سخنی بگوید اسلحه کمری خود را باز کرد و به صاحب منصب ژاندارم تحویل داد.

آقايان "مسیو اسميت" و يکي از کارمندان اداره تلگراف، ليوينگستون(LIVINGSTON) يکي از تجّار، سوارهاي مستحفظ کنسولگري و چهار زن انگلیسی از دیگر اسیران آن روز بودند.

به محض آنکه اسراء همگی زگرد آمدند از طرف ستاد فرماندهی کودتا، دستور حرکت داده شد و چون خانم ها نمی توانستند قاطر سوار شوند، درشکه رئیس بانک در اختیار آنها قرار گرفت. مردها نیز با اسب و قاطر سفری را که هدف و مقصد آن برایشان معلوم نبود آغاز کردند...

در "کمارج" سلطان مسعود خان، اسراء را تحویل "سلطان احمدخان اخگر" رئیس ژاندارمری برازجان داد و پس از استراحتی در قلعه کمارج به شیراز بازگشت.[2]

 

اسراء در کاروانسرای برازجان

پس از یک هفته راهپیمایی، صبح نهم محرم 1334کاروان اسیران بی آنکه با حادثه ای روبرو شود وارد برازجان شد و اسراء در اتاقهای طبقه فوقانی کاروانسرا جای گرفتند. بلافاصله پس از آنکه کاروان به کاروانسرا رسید شهر قیافه دیگری به خود گرفت، عزاداری آغاز شد و دسته های سینه زن در معابر به حرکت در آمدند.

"اوکونر" به همراهان خود اکیداً دستور داده بود که وقتی دسته های سینه زن از مقابل کاروانسرا عبور می کنند مطلقاً به پنجره ها نزدیک نشوند و به طور کلی، کمتر خودشان را به مردم نشان دهند. "سلطان اخگر" نیز برای جلوگیری از هر نوع حادثه احتمالی یک گروهان از ژاندارمهای کار دیده و متهور را به حفاظت اسیران گماشته و دستور داده بود به هیچکس اجازه توقف یا تجمع در داخل حیاط و اطراف کاروانسرا ندهند.[3]

فردای آن روز عده ای از مردم و عزاداران خشمگین که از ورود مخفیانه اسرا به برازجان و اقامت آنها در کاروانسرا مطلع شده بودند به قصد کشتن آنها به کاروانسرا ها حمله نمودند و قصد ورود به کاروانسرا را داشتند. اما میرزا محمد خان که با درایت این واقعه را پیش بینی کرده بود عده ای از تفنگچیان خود را روز قبل به کمک ژاندارمهای محافظ کاروانسرا فرستاده بود و آنها از هر گونه پیشامد ناگواری جلوگیری کردند.



[1] - معاون ایرانی فرمانده سوئدی ژاندارمری فارس.

[2] - برداشتی از کتاب توفان در ایران تالیف احمد احرار ص362 تا 380

[3] - برداشتی از کتاب توفان در ایران تالیف احمد احرار ص 381و 382

 

 

منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری

توضیح: این کتاب به تازگی توسط انتشارات "همسو" و به سفارش حوزه هنری بوشهر چاپ شده که از 28 بهمن ماه توزیع و فروش آن در برازجان آغاز شده است.

 

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/25876