
حدود هفت ماه پس از شهادت رئيس علي دلواري و استيلاي نظامي انگليس بر بخشي از ناحيه تنگستان وشهر بوشهر، خوانين و مردم دشتستان و دشتي و بعضي ديگر از مناطق در اثر تالمات ناشي از وقايع دلوار و بوشهربا هم متحد شدند و بخاطر نقش بي بديل غضنفر السلطنه و موقعيت ويژه برازجان اين شهر به کانون نهضت تبديل شد. آقا شيخ محمد حسین روحاني متنفذ برازجاني....
نقش بي بديل غضنفر السلطنه در اتحاد مبارزان علیه انگلیسی ها
حدود هفت ماه پس از شهادت رئيس علي دلواري و استيلاي نظامي انگليس بر بخشي از ناحيه تنگستان وشهر بوشهر، خوانين و مردم دشتستان و دشتي و بعضي ديگر از مناطق در اثر تالمات ناشي از وقايع دلوار و بوشهربا هم متحد شدند و بخاطر نقش بي بديل غضنفر السلطنه و موقعيت ويژه برازجان اين شهر به کانون نهضت تبديل شد. آقا شيخ محمد حسین روحاني متنفذ برازجاني به منظور تهييج و تحريک مبارزان مردانه قدم به صحنه گذاشت. ميرزا علي کازروني از بوشهر و احمدخان اخگر از برازجان و پيک هايي از تنگستان و دشتي تقريبا همه اخبار و شايعات انگليسي ها را به رزمندگان دشتستاني مي رساندند. اتحاد مستحکم ميان زايرخضر خان تنگستاني حاکم اهرم و شيخ حسين خان چاهکوتاهي حاکم چاهکوتاه و غضنفرالسلطنه برازجاني ايجاد شد.
غضنفر به دنبال ايجاد سپاهي نيرومند و در حالي که از دولت مرکزي نااميد شده بود از "یاورعلیقلی خان پسيان" فرمانده ایرانی ژاندارمری فارس[1] در خواست کمک کرد و نامه ای بدین مضمون به وی نوشت:
«اوضاع دشتستان و میدان جنگ مثل سابق، آقایان مجاهدین و احرار به انجام وظایف سنگینی که از جانب پروردگار بدانها محول شده مشغول هستند و بعون الله مجاهدین غیور مانند سد سکندر در مقابل قوای نامعدود دشمن ایستادگی کرده و ثبات قدم بخرج داده و میدهند. هیئت صاحب منصبان مقیم برازجان عموماً و آقای سلطان اخگر خصوصاً با نیات پاک مجاهدین و احرار موافق و اگر چه بر حسب ظاهر و بوسیله اسلحه با مجاهدین مدد نمی کنند اما باطناً کمال مساعدت را دارند. کازرونی با تلفن از سرکار خواهش کرده بود که یک عده دویست نفری ژاندارم برای مدد به مجاهدین اعزام فرمائید. اگر چه انجام این خواهش بدون اجازه دولت و فرمانده سوئدی بر حضرتعالی دشوار است ولی اگر اوضاع ژندارمهای شیراز هم مثل برازجان باشد که همه افراد گرسنه اند و ابداً پولی برای مخارج آنها نمی رسد آمدنشان به دشتستان و حضورشان در میدان جنگ اشکال نخواهد داشت، چون مجاهدین همه گونه محبت به آنها خواهند کرد و لااقل آنها را گرسنه و تشنه نخواهند گذاشت. تعجب داریم که تا کی و تا چه وقت حضرتعالی و سایر صاحب منصبان همفکر رشته پوسیده ای که بین شیراز و تهران باقی است پاره نکرده با خونسردی به خونریزی و تعدیات اجنبی در بوشهر و دشتستان تماشا می کنید؟ صبر و بردباری هم حدّی دارد. ما از این می ترسیم که آخرالامر مجاهدین در مقابل قوای روزافزون انگلیس تاب مقاومت نیاورده و قشون اجنبی وارد برازجان و کازرون و آخرالامر وارد شیراز شود. آری، ما از چنین روزی می ترسیم چون دشتستانیان هرقدر شجاع باشند بقول خودشان هر یک نفر از آنها در مقابل ده نفر می تواند ایستادگی کند اما نه مثل امروز که هر یک نفر مجاهد در مقابل صد نفر قرار دارد، در صورتی که هر قدر از مجاهدین شهید شوند بجای آنها کسی نخواهد آمد ولی هر یک نفر هندی یا انگلیسی که کشته میشود فوری در عوض، صد نفر وارد میدان می گردد.
ای کاش با اینهمه گرفتاریها و بدبختی ها دیگر آقایان شیرازی ها دریابیگی معلوم الحال را برای ما نفرستاده بودند. مشارالیه در اینجا مشغول دسیسه و جاسوسی اجنبی است و خود را نماینده حزب اعتدال شیراز معرفی می کند، آیا حزب اعتدال شیراز دشمن استقلال ایران بوده که او را بدینجا فرستاده است؟
در خاتمه امیدواریم که عطف توجهی به جانب دشتستان فرموده و هر طور هست امدادی به ما بکنید. ایام استقلال و عظمت ایران پاینده باد.»
خادم الشریعه محمد غضنفرالسلطنه[2]
اعزام نیرو از شیراز برای کمک به مجاهدین
در پی نامه غضنفرالسلطنه و تهییجی که توسط روحانیون و سخنرانان در شیراز ایجاد شده بود، یاور علیقلی خان با هماهنگی سران "حزب دمکرات فارس" اقدام به ثبت نام افراد داوطلب جهت خدمت در تشکیلات "نظام ملی" شدند.
یاور علیقلی خان چون اجازه نداشت خود سرانه نیرو های ژاندارم رابرای جنگ باانگلیسیها بفرستد لذا عده زیادی از افراد داوطلب نظام ملی را بوسیله صاحب منصبان ژاندارم تعلیمات نظامی داده و اسلحه در اختیار آنان گذاشت. افواج نظام ملی در شیراز رژه مفصلی ترتیب دادند و روز نهم دیقعده را برای حرکت به جبهه اعلام داشتند:
«ما جان نثار ملتیم / روز نهم در حرکتیم!»
پس از مدتی آنها را تحت نظر آقا شیخ جعفر محلاتی از روحانیون شیراز به برازجان اعزام نموده در روز نهم ذی قعده این عده تحت امرروحانی مذکور در میان بدرقه پر شور مردم شیراز به سمت دشتستان حرکت نمودند. در برازجان از سوی مردم و تنی چند از شیوخ و روسای محل و در راس آنها میرزا محمد خان برازجانی ضابط برازجان، آقا شیخ محمد حسین مجتهد برازجانی، میرزاعلی کازرونی، سلطان اخگر وغیره از آنها استقبال شایسته ای بعمل آمد و در محل تلگرافخانه هندو اروپا که از قبل از سوی میرزا محمدخان به این منظور در نظر گرفته و آماده شده بود آنها را جای دادند تا در موقع مناسب و ضروری به جنگ با انگلیسیها اعزام شوند. چون تا مدتی جنگ با انگلیسیها حالت سکون داشت نیروهای اعزامی از شیراز در برازجان اقامت داشتند و منتظر اعلام مجاهدین و گسیل به میادین نبرد بودند و در تمام طول اقامت در برازجان همه هزینه آنان را میرزا محمد خان متقبل گردیده بود.
برازجان کانون مبارزه علیه استعمار
«ورود این سپاه داوطلب (به برازجان) که به عزم جنگ با نیروی نظامی انگلیس و استرداد بوشهر راه جنوب را در پیش گرفته بود، ولوله و هلهله شدیدی در میان مردم برانگیخت و به اشاره "اخگر" تنی چند از افراد ژاندارم، این هیاهو را به داخل ژاندارمری کشانده و همقطاران خود را به شرکت در جهاد و همکاری با علماء و سایر طبقات فرا خواندند... کسانیکه پیشاپیش برای ملحق کردن قوای ژاندارم به صفوف مجاهدین "نظام ملی" تعلیم یافته بودند ضمن نطقهای شورانگیز پیشنهاد کردند برای کسب تکلیف به مجتهدین مراجعه شود. به همین منظور نمایندگانی از طرف افراد ژاندارم در عمارت تلگرافخانه به ملاقات آقاشیخ جعفر و آقا شیخ محمدحسین شتافتند و موضوع را عنوان کردند... آقا شیخ جعفر و آقا شیخ محمدحسین بر شرکت افراد ژاندارم در جهاد ملی فتوا دادند. ژاندارم ها که از نظریه رئیس خود و متعاقب آن فتوای علماء اطلاع حاصل کردند چون موجی درهم پیچیده در حالیکه هلهله می کردند و شعار می دادند شروع به تیراندازی هوائی کردند... در این میان امّا افسران ژاندارمری چندان با اتفاقات رخ داده موافق نبودند و تصمیم گرفتند بلافاصله برازجان را ترک گفته در شیراز خود را به فرمانده ژاندارمری معرفی کنند و هیچ گونه مسئولیتی در آن ماجرا بر عهده نگیرند. پس از حرکت افسران، قوای ژاندارمری یکپارچه به نفرات "نظام ملی" ملحق شد و سلاح های دولتی که در اختیار ژاندارمری قرار داشت، از جمله چند عراده توپ عملاً تحت اختیارمجاهدین درآمد.»[3]
[1] - فرمانده اصلی ژاندارمری فارس فردی سوئدی بود بنام "کاپیتن انگمان" و "یاور علیقلی خان" حکم جانشین وی را در ژاندارمری فارس داشت.
[2] - توفان در ایران تالیف احمد احرار ص331 و332
[3] - توفان در ایران تالیف احمد احرار ص 336تا338 با تلخیص و اندکی دخل و تصرف
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری
توضیح: این کتاب به تازگی توسط انتشارات "همسو" و به سفارش حوزه هنری بوشهر چاپ شده که از 28 بهمن ماه در دفتر اتحاد جنوب و برخی کیوسک های مطبوعاتی و کتابفروشی های برازجان آماده توزیع می شود.